گنجور

حاشیه‌ها

حسین پورشریف در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴:

درود بر جناب احمدی فقیه!
برداشتم این گونه است:
با خلوت‌گزیدن و ریاضت‌کشیدن و ذکرگفتن، نمی‌توان به شناخت واقعی از خداوند رسید و به اصطلاح عارف شد.
باید پله‌های صعود را درنوردید و طی کرد تا به مقام قرب الهی و شناخت حق رسید.

مهرداد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

مقام مولانا بسیار بالاتر از این است که سعی کنیم او را در قالب های تنگ ملی و قومی و یا دینی و مذهبی بگنجانیم. فلسفه وی خصوصا بعد از ملاقات با شمس تبریزی فلسفه عشق بر مبنای وحدت وجود است که معلم معروف آن ابن عربی بوده. مولانا تمامی عمر خود را در تحت حکومت ترکان خوارزمشاهی (سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه ) و سلجوقیان روم سپری کرد و وی خانوادهایشان با سلاطین آن دوران ارتباظ نزدیک داشتند. چنانکه بهاالدین ولد یعنی پدر مولانا از خانواده خوارزمشاهیان ترک بوده. در نتیجه اینکه وی خود را چزوی از جامعه ترک بداند تعجبی نیست هر چند که از لحاظ زبان ادبی با زبان فارسی بسیار راحت تر بوده و میشود به اطمینان گفت که زبان اصلی و ادبی وی فارسی بوده.

محمدامین در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴:

سلام و درود
عالی بود عالی
کسی می تونه این بیت را معنا کنه؟
عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته
اَطباقِ سماواتش گر زیرِ قدم طی نی

م.زارع در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

به نظر من چند نکته باید مد نظر باشد:
1- احتمال اینکه این شعر اصلا از خیام نباشد زیاد است. زیرا معمولا در رباعی معنای دو بیت در مصراع آخر کامل می شود. در این جا اگر رباعی را دو بیت جدا جدا بنویسیم در معنا خللی ندارد.. پس باید کار یک شاعر ناشی باشد! ضمن اینکه دو بیت همگنی و انسجام لازم را هم با یگدیگر نداشته و از استحکام برخوردار نیست. روایتی سست و ساده است.
2- دعوای اینکه "گور همان گراز است یا گور خر" هم کمی تامل دارد.
در نوشته جناب دکتر ترابی بر زمینه های تاریخی و مناطق جغرافیای (در فارس) و تحلیل تاریخی از داستان بهرام و تعبیر قصر جمشید به تخت جمشید ، حکایت از تعلق شعر به "حلقه فرهنگی فارس" دارد . در جنوب ایران! در حالی که خیام در خطه خراسان است و منطقا از المانهای تاریخی و جغرافیای خودش باید استفاده کرده باشد از جمله اینکه شاید در آنجا گور همان گراز بوده باشد! بعنوان مثال می توان به تفاوت نام خربزه و خیار در دو منطقه خراسان و فارس اشاره کرد. در بسیاری از مناطق فارس به خربزه خیار گفته می شود .(نه به خیارسبز)
پس امکان اینکه هر دو ادعا درست باشد هست فقط با این تعریف که یکی در منطقه فارس و دیگری در خراسان!
حال با توجه به دو نکته بالا می توان نتیجه گرفت این شعر با تعریف و شرحی که جناب ترابی فرمودند صحیح ولی از خیام نیست!

م.زارع در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

در تعلق داشتن برخی از این ابیات به خیام تردید هست. افرادی که متن شناسی را تا حدودی بلدند می گویند که همه رباعیات خیام یک دست نیست. و برخی سست و برخی محکم است. هم از نظر معنا و هم از نظر زیبایی. برخی از بزرگان ادبیات نیز به این موضوع اشاره کرده اند که از میان رباعیات فراوان منسوب به حکیم عمر خیام، تقریبا در چهل مورد اطمینان هست و تا 75 مورد مشکوک و بیشتر از آن یقینا از وی نیست.

م.زارع در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

کتاب فلسفی ساده و روانی هست به نام نامه سوفی..برای نوجوانان نوشته شده.. سی/چهل سالی پیش، در نوجوانی!، خواندمش..
تفکر ما راجع به خلقت را به تصور ککی (از هستی) سریده بر دانه مویی از خرگوش درون کلاه شعبده باز روی صحنه نمایش! تشبیه کرده است!
آنان که تا کنون به افسانه خلقت اندیشیده باشند، می دانند خیام چه می گوید. .. در بیت بیت آن
خیام بسیار برتر از آن است که در چنبره قومیت و زبان و عرب و عجم باشد..اینها مال مردمان کوچه و بازار است.
بسیار برتر از آن هم هست که در اندیشه حریفان اعتقادی باشد.
بسیار مست تر از آن هم هست که محتاج به انگور ترشیده باشد!
خیام اصلا از حصار زمان و مکان هم رهیده چه رسد به این اوهام!
او وقتی از اصحاب فضل می نویسد بیقین خودش را هم مد نظر دارد! و این را نه به تحقیر و تصغیر و تمسخر، که با همدلی و تاسف و تاثر می گوید!
اصلا شغر برای خیام ابزاری خوش دست است برای بیان مضامین بلند اندیشه اش..
بی شناخت از اندیشه خیام، و مبناهای تفکر کم بدیلش، پرداختن به شعرش حتی بطور تخصصی! کاری عبث است.
...
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم.
م.زارع

نیما در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۸۹:

گویند این یکی از معدود شعرهای باقیمانده از عارف شامخ شیراز
روزبهان
میباشد .

کیان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۱ - داستان موبد صاحب‌نظر:

سه بیت مونده به آخر:
"گرو" درست است نه "گروه"

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

معانی لغات(210)
حلقه: مجلس، گرد همایی.
دل شب: اواسط شب، نیمه شب.
ناوک: تیر.
کمان خانه ابرو: ابروی کمان مانند.
عفاءالله: عفاءالله عنک: خدا عفو کناد، خدا ببخشاید ، در اینجااین شبه جمله برای تحسین و به معنای بار ک الله می دهد .
در کس نرسیدیم : به کسی بر نخوردیم ، کسی را دیدار نکردیم.
شور و شر: غوغا ، شورش ، غائله .
غمزه جادو: کرشمه چشم افسونگر، اشارت دلبرانه سحر انگیز چشم.
سرگشته : سرگردان ، حیران.
اهل سلامت : آسودهاحوال، سالم و به دور از جار وجنجال
.شِکَن طُرّه هندو: چین وشکن چتر زلف سیاه.
بگشایندبند قبا:تکمه و بند قبا را باز کن ، کنایه از دست در بغل کردن برای بخشش.
بگشاید دل من : دل من باز شود.
پهلو: جانب ،سو ودر اینجا کنایه از کیسه پولی است که سابقاً در بغل و پهلوی خود جا داده و دامن قبا را می بستند وبرای دست در جیب کردن و پول در اوردن بایستی بند قبا را باز کرده پول را از بغل (پهلو) در آورند.
به وفای تو: قسم به وفای تو ، سوگندت می دهم به وفاداری تو .
معانی ابیات غزل(210)
(1) دیشب گفتگوی مجلس ما دربارة گیسوان تو وتا نیمه های شب از حلقه های به هم پیوسته زلف تو سخن در میان بود. (2) الف: با آنکه دل از تیر مژگان تو در خون می تپید باز در آروزی دیدار ابروی کمانی توبود. ب: با آنکه دل از تیر مژگان تو در خون دست وپا می زد باز مشتاقانه در آرزوی تیر دیگری از کمان خانه ابروی تو بود. (3) باز هم رحمت به نسیم صبا که پیامی از تو برای ما آورد و گرنه ما باکس دیگری که از کوی تو آمده باشد برخورد نکردیم. (4) دنیا، از غوغا وغائله عشق ناآگاه بود . اشارت دلبرانه چشم جادوگر تو چنین شور وشری را در جهان به راه انداخت.(5) من سرگردان هم آرزوی آسوده احوال و بی تشویش بودم، این چین و شکن زلف سیاه تو بود که دام راه و سبب گرفتاری من شد. (6) بند قبارا گشوده دست به جیب ببر تا من خوشحال شوم زیرا گشادیی که در معیشت من بود از پهلوی تو حاصل می شد. (7) تو را به وفاداریت سوگند می دهم که به سر خاک حافظ قدم بگذار زیرا در حالی که از این دنیا می رفت آرزوی دیدن تورا در دل داشت.
شرح ابیات غزل(210)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
*
زمان سرودن این غزل هنگامی است که شاه شیخ ابواسحاق از شیراز متواری ودر اصفهان به سر می برد و حافظ، دوست و حامی خود را از دست داده در نتیجه دچار گرفتاری تضییقات دارو دسته امیرمبارزالدین و تنگی معیشت شده است.
قبلاً هم به این نکته اشارت رفت که شاه شیخ ابواسحاق دارای گیسوان بلند زیبایی بود که زبانزد خاص وعام قرار گرفته بود و به همین لحاظ مطلع غزل را با وصف گیسوان بلند او آغاز می کند و در بیت دوم اشاره به این دارد که با اینکه دلم از دست بی احتیاطی ها و عیاشی ها و بی تدبیریهای تو خون بود باز هم شب پیش در یاد تو بودم و در بیت سوم به صورت رمز و کنایه به شاه می فهماند که قاصدی از جانب تو ، تا به حال نیامده است واین را می رساند که میان حافظ و شاه مکاتبات و مراوداتی به صورت مخفیانه بر قرار بوده و بدین لحاظ حافظ در نامه غزل مانند خود که برای او فرستاده از او استسفار حال می کند.
شاعر در ابیات چهارم و پنجم بر سر شاه تلویحاً منت نهاده و می کوید من در زندگی با آسودگی خیال راه خود را می رفتم این همه گرفتاری که برای من درست شده به سبب این است که در بند و دام طرفداری از تو خود را گرفتار کرده ام و در بیت ششم ازاین گفته ها نتیجه می گیرد که برای اینکه این گرفتاریها بر طرف شود احتیاج به پول دارم و به هر نحو میدانی وجهی حواله کن تا دست وبال من ( احتمالاً برای اقدامات مشترک) باز باشد و در مقطع غزل مراتب امیدواری خود را نسبت به بازگشت او به شیراز اعلام می دارد هر چند که بعد از مرگ حافظ باشد و در چنین نامه سیاسی چنین تشبیهی تا چه حد ایجاز و ماهرانه سروده شده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۸:

حُسامی که در ملت ایران زمین
بدو تازه شد دین خیرالبشر
سماعیل‌ بن گیلکی کز شرف
کفش زمزم است و رکابش حجر
امیر معزی به عقاید اسماعیلیه تمایل داشته چون اسماعیل بن ابوالحسن گیلکی حاکم اسماعیلی طبس را تازه کننده دین خیرالبشر معرفی کرده است.

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۸:

با سلام
حُسامی که در ملت ایران زمین
بدو تازه شد دین خیرالبشر
سماعیل‌ بن گیلکی کز شرف
کفش زمزم است و رکابش حجر
امیرمعزی برخلاف شاعران معاصر خود به اسماعیلیه تمایل داشته چون اسماعیل بن ابوالحسن گیلکی حاکم اسماعیلی مذهب طبس را تازه کننده دین خیرالبشر دانسته است.

رهی رهگذر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲:

Hamed Salehi آقای صالحی، این غزل طوریکه در متن اصلی تحریر شده درست میباشد. "خویش" خارج از وزن است و "افکندیم" و "افگندیم" مترادف اند. "کورها ..."بیت را بی مفهوم میسازد. درود

بهروز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

راستی چیزی که کامل نگفتم این بود که در بخش هر کو نکند...:
از جهتی داره به این مفهوم اشاره می کنه که هر کسی که نمی تونه تصور درستی از مفهوم این حقیقت داشته باشه که عشق خدا و بوسه محبت خدا رو به شهرت و ثروت و قدرت باید ترجیح داد و نباید از طعن حسودان و یا خون دل خوردن ناراحت بود و باید راضی به رضای خدا بود و نباید رندی و گمنامی رو کنار گذاشت و نباید از گمنامی با ظاهر کردن شخصیت پنهان از گلاب به گل بدون اراده خدا تغییر وضعیت داد و رندی باید تا قیام قیامت همراه بندگان برگزیده توسط خدا و اهل حقیقت باشه و خلاصه هر کی می خواد باشه، باشه حتی اگر قدرت تصور کردنش درحد صورتگر چینم باشه مجاز به تصور دیگه ای نیست و تصورش، تصور درستی نیست. خوب هر کی می خواد باشه، باشه و خوب حرام یعنی ممنوع و خوب اشاعه نادرستی هم ممنوعه دیگه و واقعا ممنوعه یعنی یجورایی هشدار داده که تلاش بشه حقیقت پیدا بشه و با تصور درست، حقیقت توسط سالکان راه حقیقت دیده بشه تا در پرتو نور این حقیقت سلوک کنند.

بهروز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

نظرات خوندم جالب بود لازمه عرض کنم من هیچکدوم از شما دوستان رو نمی فهمم و در نتیجه خودم از برتر از هیچکدوم دوستان نمی دونم و لذا نمی تونم هیچکس از دوستان قضاوت یا نصیحت کنم البته نقطه نظراتتون رو در سطح فهم و شعور خودم فهمیدم و لازم عرض کنم که همانطور که هیچکس نمی فهمم حافظ رو هم نمی فهمم و لازم عرض کنم که حافظ در اینجا بیان حقیقت کرده و نه نقطه نظر و دیگران گفتند که حقیقت بطن هایی داره و در هر بطنی باز بطنی دیگر تا هفت بطن پس کل حقیقت یقینا نمی فهمم ولی نقطه نظر من با توجه به بینشی که دارم اینه که از دید من چون حافظ عاشق خدا بوده و از اونجا که عشق به خدا اثرش جستجوی حقیقت هست و حافظ عاشق حقیقت بوده و معمولا آدم عاقل از چیزی که زیاد دوست داره زیادم یاد می کنه پس حافظ طالب حقیقت بوده و در اینجا حقیقتی که دریافته داره یاد می کنه تا هم اطمینان قلبی خودش بیشتر بشه و هم با دیگران حقیقت رو به اشتراک بذاره و رندانه و با کنایه داره به خودش حقیقت یادآوری می کنه طوری که همه بشنوند و شکل نصیحت به خودش نگیره چون نصیحت خیرخواهی هست و راه بهتر رو و نه لزوما بهترین راه ممکن رو ولی حقیقت کلمه است و بهترین راه ممکن رو نشون می ده و کلمه نقص نداره و کامل و = درست ترین راه رو و معنا رو بیان می کنه با این تفاسیر از اونجایی که در بیان حقیقت ظاهر فریبی نیست و هدف ایجاد اثر مطلوب هست به نظر من منظور از بیان این ابیات با این معانی از جهتی اثر گذاری بدین طریق و رساندن این مفهوم هست که:

کی کاری از دست آدم می یاد وقتی که رنجیده خاطر و از چیزی ناراحت هست و نکته واقعا همینه که اگر می خوای کاری بکنی با ناراحت بودن نمی تونی و نباید ناراحت باشی وخدایا اگر بوسه محبت تو امان من باشه محبوب من همه چی دارم و هیچ چیز دیگه ای نمی خوام و راضیم به رضای تو و برام کافیه پس ای دل از طعنه حسودان غمگین نباش چون شاید اگر بصیرت الهی لازم داشته باشی نفع تو در همین باشه هر کی نمی فهمه این زیبایی رو ( اینجاش واقعا خط سومی من نمی فهمم که منظورش قلم خودش هست که حقیقت رو مثل عطر گل در قالب شعر (گل) با رندی عجین کرده و در درون شعر پنهان کرده یا منظورش قلم خداست که حقیقت رو در وجود گل با مشهور کردنش و گلاب با پرده نشین خلق کردنش عجین کرده و اینو باید از خود حافظ بپرسیم و بس ولی البته به هر حال از دید وحدت هر دوش یکی هست چون یکی هست و هیچ نیست جز او و کلک خیال انگیز حافظ در واقع کلک خیال انگیز خداست ) به هر حال در ادامه می گه یکی قسمتش خون دل بوده از اول و یکیم قسمتش عیش و نوش بوده از اول و حکم خدا از روز ازل همین بوده که گل مشهور باشه و گلاب گمنام و در پرده و البته داره می گه فکر نکنین دارم بی کنایه حرف می زنم نه من همیشه مثل سابق حقایق رو با رندی در شعر عجین می کنم تا برای کسایی که دنبال دونستن حقیقت و اثرپذیری در عمل از حقیقت هستند مثمر ثمر باشه پس با تفکر در شعر من سعی کنید به حقیقت برسید و این شعر رو تنها یک شعر ادبی زیبا تصور نکنید.
در ضمن این رو در نظر داشته باشید که حافظ گلاب بوده و سهمش خون دل و گمنام و در پرده چون گلاب و مشهور نبوده به خود واقعیش چون علم و معرفت و کمال خودش رو ظاهر نکرده و خود واقعی شو رو ظاهر نکرده و با رندی خودش رو یک شاعر نشون داده و نه یک بنده خدا که دارای زبانی از غیب هست و اهل کشف و شهود و مراقبه تا در قالب شعر حقایق رو به اذن خدا به جویندگان حقیقت در زمانها برسونه. و یکجورایی گل گلاب بوده چون در شاعری گل بوده و در بیان اسرار و حقایق گلاب :)

الشن در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

میبینم که بعضیا صحبت همایون شجریان و سالار عقیلی میکنند،در اینکه هر دو فوق العاده هستند شکی نیس.
ولی بد نیس این شعر رو با صدای حبیب محبیان در ترانه خانه ویرانه رو دوستان از دست ندن.واقعا زیباست.

رؤیا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

دیوانه ام با درد او دیوانه ام بی درد او/گر درد بی هم او دیوانه را دیوانه را.......دوستان این شعر واس مولاناست؟؟

رؤیا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

واقعا قشنگه

رؤیا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

دیوانه میشم وقتی این غزل رو میخونم

رؤیا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

خوب بود

۸ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:

عمر کوته تراست از آن که تونیز
در( بر) درازای وعده افزایی

۱
۲۹۳۶
۲۹۳۷
۲۹۳۸
۲۹۳۹
۲۹۴۰
۵۷۲۱