گنجور

حاشیه‌ها

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
▣ حافظ
ــــــــــــــــــــــ
✓ با این که عاشق ، بی توجه به امیالِ تَنانه اش نیست پس چه عاملی مانعِ کنار و بوس و آغوش شده است ؟ چرا عاشق به ماندن در مرزهای فراتَن دل می سپارد ؟ آیا نارضایتیِ معشوق دلیل آن است یا ناامیدیِ عاشق یا غیرتِ دیگری و یا زمان و مجالِ اندکِ عاشق ؟
✓ آیا کلمه ی مجال ، فقط به فرصتِ کوتاهِ عاشق اشاره دارد یا نشانه ی تقدیر و قسمتِ عاشق است که عاشق در مقابل آن واداده و سرسپرده است؟
ــــــــــــــ
✓ گویا معشوق در یک مکانِ شیشه ایِ حفاظت شده قرار گرفته است که عاشق در مهلتِ اندک خود فقط می تواند «اسرار» تنِ او را بدزدد و «پنهانی» به آن اسرار عشق بورزد بی آن که دستی به آن تن بزند .
✓ آیا کسی که بر عشق و اسرار عشق بیش تر مکث می کند لذت بیش تری می بَرَد یا کسی که بی محابا عشق را مصرف می کند ؟ آیا عاشق آگاهانه به چنین مکثی تن درداده است ؟
✓ آیا عاشق ، این عشق را از معشوق هم پنهان نگه داشته است و یا فقط از دیگری ؟
ــــــــــــ
✓ آیا کنار و بوس و آغوش برای عاشقی خواهد ماند که شهامت بیش تری به خرج بدهد ؟
ـــــــــ
✓ آیا عاشق به این دانایی و ژرف نگری رسیده است که معشوق هرگز به مالکیت کسی در نمی آید و از همان ابتدا حساب خود را از عشق خواهان است و نه از معشوق ؟ آیا در واقع عاشق رفته است که با حفظ فاصله ، مدام از خیال خود آب بردارد و نه از چشمه ی تنِ معشوق ؟
ــــــــ
✓ چرا مجالِ عاشق اندک و کوتاه است ؟ آیا مجالِ اندک و نگاهِ کوتاهِ عاشق حاکی از این است که معشوق در گذر است و دیگر امیدی به دیدار مجدد نیست ؟
ــــــــ
✓ آیا عبارت «چه گویم چون نخواهد شد» نشانگر این است که عاشق بخت خود را در زمینه ی کنار و بوس و آغوش آزموده است و پاسخ ناامیدانه ای دریافت کرده است ؟ و یا این که دوست دارد گذشته ی خود را به روز رسانی نکند و در مقابل حال و آینده ی به ظاهر مسدود خود زانو بزند ؟ و یا شاید هم راغب نیست که خیالِ پریشان و رنگین خود را که از تنِ معشوق ساخته و پرداخته کرده است به نظمِ نمادینِ بدنِ او ببازد .
✓ آیا عاشق ترسِ این را دارد که فردیتِ برترِ معشوق را که در خیالات کِشدارِ خود ساخته است بعد از واقعیتِ زودگذرِ کنار و بوس و آغوش از دست بدهد ؟
✓ آیا جهانی که عاشق با گذر از دالانِ خیال هایش کشف کرده است جذاب تر و دلفریب تر از دالانِ تنِ معشوق است تا آن جا که حاضر است با بیانِ «نخواهد شد» آینده را پیشاپیش مسدود ببیند و مسدود بخواهد ؟
ــــــــ
✓ آیا زیبایی این روایتِ کوتاه نشات گرفته از پرده نشینی عشق و عشق ورزی پنهانِ عاشق است که آن را از چنگ بازاری شدن ربوده است ؟
ـــــــــ
❉ احمد آذرکمان . 12 فروردین 1398 . حسن آباد فشافویه

محمد عطایی گیلانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۱:

در بیت هفتم (تو روح را ز جز حق چرا عزب نکنی)اشکال وزنی وجود دارد که در خوانش گوینده ی محترم نیز تکرار شده و البته ایشان هنگام خواندن، حرف ز را کسره داده اند تأ مشکل وزن حل شود.
بر اساس تصحیح قیاسی و توجه به معنا عرض می کنم که احتمالا
"بجز" صحیح است.
چو وحدتست عزبخانه یکی گویان
تو روح را ز بجز حق چرا عزب نکنی

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

پس
نماز هر چهاران
شد تباه......

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
وقتی در بوستان هستی باید پیش سرو آرام بگیری و گر نه باغبان با دیدن تو ای سرو روان دیگر سرو ننشاند.
نشستی جم نخوری یک وقت که باغبانت ببیند و بیلچه و چنگک را به کناری نهد و سرو و باغ به امان خدا رها شود.
ننشینی هم درست است ولی روان بودن سرو را میگیرد و قد و بالای او را چون این سرو آدم دو پا است نه سرو ایستای بوستان.
سرو سیمینا به صحرا می‌روی
نیک بدعهدی که بی ما می‌روی
گر چه آرام از دل ما می‌رود
همچنین می‌رو که زیبا می‌روی

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

ته سخن اینکه کار عاشق به جایی میرسد که هیچ اراده و آهنگ از خود نخواهد داشت.زرنگ آن که عاشق نمیشود و تا بوده همین بوده و خواهد بود.

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

من مرغکی پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌ام
گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را
سر پرواز دارم ولی پر پرواز ندارم
قفس را میشکن(آزادم کن) تا پرواز بلند (شهباز) را نشانت دهم.
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را
یعنی عاشقی و گرفتاری
کار عاشق(شهباز) به جایی میرسد که پرواز هم از یادش میرود و به دیوانگی(خیالبافی) میکشد.

شاهین در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

ای مرا در تهِ هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
مطابق نسخه : یمین الدین ابوالحسن خسرو و به تصحیح : اقبال صلاح الدین و با مقدمه و اشراف استاد محمد روشن
1 : [تَهْ] (اِ) پایین ، زیر ، قعر
2 : پایان چیزی
3 : ریشه ، بیخ

منظور شاعر از واژه ی "تَه" در مصرع فوق بخش تحتانی و زیرین زلف یار است که همان سر گیسو میشود
گمان میکنم جناب شجریان تَه را به غلط بیخ و بن و ریشه مو انگاشته و به گمان خویش با جانشینی سر به جایِ ته آن را اصلاح نموده است

ماریا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

سلام دوستان. اولا جای تعجب است از ادمین و ناظر گنجور که اینقدر دهن بین باشد. به حرف یکی کم را سر و به حرف یکی دیگر سر را ره و.... بکند. دوما بنظر می رسد دوستانی که در باره کلمۀ مرکب « کم خویش گیر ...» اطلاعات و آگاهی چندانی از اصطلاحات شعرا و ادبا و ادبیات و تصوف ندارند. استاد سخن ، شیخ اجل دقیق و درست فرموده که کم خویش گیر. کم گرفتن و کم زدن از اصطلاحات ادبی و عارفانه و صوفیانه است بمعی خود را در بالا ندیدن. خود را با ارزش نشمردن و خود را کم دیدن و کم انگاشتن نسبت به تودۀ مردم.و لبّ کلام یعنی متواضع بودن اصطلاح کم گرفتن و کم زدن را در کتب مربوطه مطالعه نموده نه بر شیج اجل ایراد بگیرید و نه قدر و مقدار و ارزش خود را در کفۀ ترازوی عام بگذارید که کم می آورید و باعث سخرۀ دانایان می شوید. والسلام.

مرتضی ایوبی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹۶:

بیت هشتم مصرع اول؛ مرا به بزم رقیبان مخواه که هیهات است... مخواه ظاهرا ایراد وزنی داره و خواه به صورت بلند لفظ میشه به این صورت: مرا به بزم رقیبان مخوا که هیهات است...؛ دلیلش چیه؟!

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

معانی لغات غزل (268)
گلعذار : گل چهره، زیباروی
سروِ روان : سرو متحرّک، کنایه از معشوق بلند اندام .
زین چمن : از این چمن، از این باغ جهان .
هم صحبتی : هم نشینی، معاشرت .
اهل ریا : ریاکاران
گرانانِ جهان : اشخاص نامطبوع و غیر متعارف، اشخاص غیر قابل تحمّل .
رطل ِ گران : پیمانه بزرگ
قصر فردوس : کاخ بهشت .
مَشرَب : آبشخور .
قسمت : بهره .
مشربِ قسمت : آبشخور بهره مقسوم، سهم مقدّر شده از چشمه مشیّت الهی .
طبع چون آب : قریحه روان مانند آب .
معانی ابیات غزل (268)
1) از گلزار دنیا گل چهره یی برای ما بس و از باغ دنیا سایه آن معشوق بالا بلند ما را کفایت می کند .
2) از من دور باد که با ریاکاران همنشین شوم . از ریاکاران که همنشینی آن ها بر انسان گران می آید پیمانه گران سنگ برای ما کافی است .
3) کاخ بهشت را به پاداش کارهای نیک می بخشند . ما که قلندری وارسته و مستمندیم دیر مغان برایمان بس است .
4) بر لب جوی آب بنشین و به گذشت آن که همانند گذشتِ عمر است بنگر و همین اشاره از دنیای در حال گذر، برای ما کفایت می کند .
5) به سود و دریافت های نقدی که از بازار دنیا به دست می آوری بنگر و بنگر که چه رنجهایی در برابر آن می کشی ! اگر این سود و زیان نابرابر برای شما کافی نیست برای ما کافی است .
6) یار پیش ماست نیازی نیست که بیشتر از آن چیزی طلب کنیم . این خوشبختی که از نعمت همنشینی آن هم نَفَس بهره مندیم برای ما بس است .
7) برای خاطر خدا، از آستان خود مرا به بهشت هم روانه مکن زیرا از همه آنچه در این عالم هستی وجود دارد ما به سر کوچه تو بَسَنده کرده ایم .
8) حافظ اظهار نارضایتی از سهمیه ازلی بی انصافی است . قریحه و طبع روان و غزل های لطیف و ناب ما را بس است .
شرح ابیات غزل (268)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
*
اگر به تعداد غزل هایی که حافظ به منظور جلب نظر شاه شجاع و تغییر رأی او بر تبعید خود سروده است توجه کنیم درمی یابیم که این دوست یکرنگ و فداکار شاه شجاع بیشترین غزل های معروف خود را در بحرانی ترین دوره زندگی خود سروده و بدون هیچگونه دستاوردی در آخر سر مجبور به رفتن به تبعید شده است .
لحن کلام شاعر در این غزل ها متفاوت است اما محور کلام همۀ غزل ها گرد سه موضوع است : 1- اظهار دوستی و تجدید ارادت و یادآوری خدمات گذشته خود، 2- گله و شکایت از بی اعتنایی های شاه و 3- اظهار بی نیازی و بی اعتنایی ظاهری و مقاومت . اما در هیچ کدام از این غزل ها ما به اظهار ندامت و پشیمانی از اعمال و رفتار گذشته خود که دستاویز دشمنان او و سبب تبعیدش شده برنمی خوریم . او در هیچکدام از غزل هایش از خوردن شراب و حمله به متولیان متظاهر شریعت توبه و اظهار ندامت نکرده است.
این مطلب مهم باید برخوانندگان امروزی اشعار حافظ روشن شود که حافظ با آن همه سابقه دوستی و نزدیکی با شاه و دربار و تورانشاه وزیر و سایر دست اندرکاران حکومتی اگر اهل مماشات و معامله بود به آسانی می توانست به آن ها قول تغییر رویه خود داده و زبان در کام کشیده به مخالفین و رقیبان و حسودان طعنه و کنایه نزند و بطور مسلّم از او چنین چیزی خواسته شده و او از آن به لطایف الحیل سر باز زده است . شاعر عارف و مطّلع و با سوادی که کسی در مجموع یارای برابری با او را نداشته چرا نان را به نرخ روز نخورده و خود را از این همه زحمت و مشقّت نرهانیده است ؟
جواب این سؤال این است که هیچ مردی زیر بار نامرد نمی رود و هیچ عارف دل آگاهی به ریا و تظاهر و مردم فریبی روی نمی آورد و این آزمایش بزرگی است که حافظ از آن رو سفید بیرون آمده است .
این همه از برای این گفته شد تا خوانندگان جوان تنها به لطف کلام شاعر توجه نکنند بلکه بیش از آن به شخصیت اخلاقی و مردانگی او بیندیشند و باور داشته باشند که ما هنوز همتای او را در تاریخ ادب خود نیافته ایم .
شاعر در این غزل و در مطلع غزل، ایهامی به تجدید ارادت با شاه شجاع دارد ایهامی که ابداً با گذشت زمان برای ذهن خوانندگان امروزی قابل درک نیست . در بیت دوم از اینکه با اهل ریا کنار بیاید اظهار امتناع و باز به باده نوشی خود صحّه می گذارد . در بیت سوم به صاحبان شریعت طعنه زده می گوید آن ها بهشت را به پاداش ثواب به بندگان می بخشند اما من که قلندری یک لاقبا و لاقید و تهیدستم همان گوشه دیر مغان و میخانه برایم کفایت می کند . باید دانست منظور شاعر از آوردن کلمه دیر مغان در اینجا، اشاره به خانقاه شیخ تقی الدّین محمد داداست که آن روز در یزد توسط پسر شیخ دادا اداره می شد و در جهان عرفان و عرفا شهرتی به سزا داشت و چنین مقرر شده بود که حافظ به یزد رفته و در آنجا معتکف شود و چنین هم شد .
شاعر در ابیات چهارم و پنجم از بی وفایی و گذشت زمان صحبت کرده و می فرماید این دو روزه از عمر ارزش آن را ندارد که انسان تن به هر پستی و خواری بدهد و خطاب به درباریان می گوید (گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس).
شاعر در بیت ماقبل آخر یکبار دیگر تقاضای لغو دستور تبعید خود را دارد و در مقطع کلام همه رویدادها را قسمت ازلی لایتغیّر دانسته و از اینکه از نعمت آزادی گفتار و سرودن غزل های آبدار بهره مند است خدا را سپاسگذار است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محمد سالمی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:

با سلام. به نظر حقیر مصرع اول در بیت سوم باید اینگونه باشد:
من ز بهر دوستی، جان و دل را کردم سبیل

محمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:

تفسیر شعر
نفس شوم من یا نفس اماره من در این دنیا بدنبال آنست که تن پروری بپردازد که عاقبت هم این تن بهر موران میشود
من شرط بندگی خداوند متعال (که مبارزه با نفس است) را ندانستم و بوسیله این نفس شوم هرزه جهان شدم

اسمر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

درود بر همه گرامیان
منظور از شکرشکن در اینجا شیرین گفتاریست نه قندشکستن و غیره همیشه در میان غزلها و برخی اشعار میبینیم که از ترکیب شکرشکستن همان بار معنایی شیرین سخنی و سخنوری را در می یابیم بطور مثال
«راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار »

.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۱:

بدران جوال و
سر را برون کن
تا خود ببینی
کاندر وصالی..

حامد عبدالحسینی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

سلام دوستان البته اگر شما بحث فرق ادیان و بالاخص فرقه صوفیه درویشی و سلوک و انواع شاخه های اون رو پی بگیرید با پید کردن یک مقیاس بسیار بررگ تر برای همسویی شاید به این نظر برسید که همه درست میگید و در عین چون از اصل ماجرا بط اطلاع هستید اشتباه میگید چون حافظ اگر و فقط اگ صوفی بدونیم که بازم سرش بحث میتونه باشه صوفی ها در مرحله اول شاگردی شریعت پذیران قهاری اند از همه بالاتر و وقتی به درجه عبور از ان میرسند به اصطلاح خودشان پوسته را شکافته و به مغز و اصل و معنای دین و خدایی بودن میرسند و با خود خدا اصطلاح یکی میشوند(شریعت←طریقت←حقیقت) و دیگر نیازی به هیچ چیزی ا شریعت ندارند و خود خدا میشوند و کلا زیر همه چیز میزنند

امید در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

در پاسخ جناب ابوطالب رحیمی باید عرض کنم که مصرع « این عجوزه عروس هزار داماد است» اثر جناب اوحدی مراغه ای است که از استاد اصلی شعر و عرفان حافظ است و در همین گنجور می توانید آنرا جستجو کنید.

امید در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:

مصرع : «یا علیی در صف میدان فرست» بدینگونه صحیح تر است : «یا که علی در صف میدان فرست»

Mahyar در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

به دور از نفس شخصی(ego)
مرا عهدیست با شادی که شادی آن - من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان - من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان - من باشد

تیر آرش در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

با درود
بیت اول اگر این باشد در معنا صحیح تر نیست:
کی شعر طرب انگیزد، خاطر که حزین باشد
یک نکته در این معنی، گفتیم و همین باشد
با سپاس

احمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

سلام به همه دوستان عزیز . البته نظر شخص بنده که خالی از اشکال هم نمیتواند باشد این است که
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر باب جویی (به آب جویی) نفروشم
که کنا یه از این است که آدم ابوالبشر که پیغمبر الهی بود به خاطر حبه ای گندم از بهشت رانده شد پس بر ما که انسانی عادی هستیم هرجی نیست اگر به خاطر نوشیدن آبجو که کنایه از ام المسکرات است از دیدار بهشت محروم شویم .
من نمیدونم چرا اینقدر بعضی اسرار به متشرع بودن حافظ میکنند و اینقدر غزلیات و اشعار ایشان را راز آلود و پیچیده میکنند .در صورتی خودش همه واقعیات و زیبایی های جهان و عیش وعشرت را به سادگی و همه کس فهمی توضیح داده

۱
۲۷۹۴
۲۷۹۵
۲۷۹۶
۲۷۹۷
۲۷۹۸
۵۸۲۲