گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
گهگاه پیش آمده با کسی کشمکش و بحث داشته ایم و با حرکت دست و گفتن برو پی کارت یا گمشو و .... واکنش نشان داده ایم.در این گونه زمانها آستین پیرهن به حرکت درمی آید که میشود آستین افشاندن و همانگونه که پیداست نشان راندن و مخالفت و نه گفتن است و بسته به شدت آن خشم.و....
اگر تو شکرخنده شیرین لب نه نگویی هر مگسی خیال طوطی شدن و خوشمزگی به سرش میزند.

سعید زنگنه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:

سلام
با عرض اجازه از اساتید محترم که نظر دادن و حتی محسن نامجو خواننده محترم و محبوبم البته و اساتید محترم دیگه که این شعر رو خواندند بنده نظرم اینه
(( در عرفان و خداشناسی بحثی هست بنام سرر(به معنی راز) ، که شاعر میگه (سر چه داری کز سرر خبر نداری) همانگونه که در آخر غزل، خواجوی کرمانی میگه ( گفتم حدیث مستان سری بود خدایی) ، که اینجا دیگه مشخصه منظور سرر هستش یعنی راز...))
بحث راز ، بحثی است که خداجویان در مرتبه ای از خداجویی به آن میرسند و در واقع این خدا است که سرر را به تو میگوید و تو میفهمی این سرری است که تو نمیتوانی به کس دیگه بگی و اونو پیش کسی بازگو کنی ، حالا به هر دلیلی...
در پناه حق یا حق..

.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۹:

ماهی بی‌آب را که دید قراری..

.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۰:

درخور صیدم نیامدست شکاری..

گلی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد:

نسخه ای که من دارم در بیت هفتم نوشته:
گفت دو پیمانه کمتر ای عمو
تا روی آزاده چون من کو به کو

محمود صوفی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شعله سرکش:

این غزل را رهی در استقبال از غزل زیبای صائب با مطلع زیر سروده است:
کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد
حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد
بیت الغزل بسیار زیبای صائب که در زیر آورده ام گاهی به اشتباه در غزل رهی گنجانده شده است:
سربه هم آورده دیدم برگهای غنچه را
اجتماع دوستان یکدلم آمد بیاد.

بهنام در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

این بیت رو لطف شرح بدید:
گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

سید پیمان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲۹:

این رباعی منسوب به مولاناست وهم زمان منسوب به ابوسعید

مصطفی صادقی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

دربیت سوم مصرع دوم خوانش من به این صورت بود .زلعل ودر(به معنی جواهر) برهرسنگ دامنی است مرا.ایااین برداشت صحیح است؟ ممنون اگر نظری ارایه بفرمایید

مصطفی صادقی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

باسلام به همراهان گرامی .دربیت سوم مصرع را من اینگونه خواندم ایا درست برداشت کردهام؟.
زلعل (و) دربرهرسنگ دامنی است مرا.(لعل ودربه معنی جواهر ) ممنون اگر پاسخی بفرمایید

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

تنها توسط .....
اصلاح فرمایید

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

جان و روان من تویی ، فاتحه خوان من تویی
فاتحه شو تو یکسری ، تا که به دل بخوانمت
اشاره به وحدت وجودی دارد.
و اینکه تبدیل از محدویت به بی نهایت ، بیتنها توسط ناطق امر قل که خود تنها امانت دار الهی هم ، هست صورت میگیرد.
یکسری بینهایت شو تا به دل خود فرا بخوانمت.
تا یک تای موی از منت در تو هست ، این تبدیل صورت نخواهد گرفت

abbas raee در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر:

هست در راه فقر مصطفی
مال و جاه تو مانعان قوی
فقر مصطفوی صحیح است

ط.الف در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳:

دو بیت واپسین در مدح کیست؟

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

منظور ان یار با کینه و جنک ما هستیم که به کاما بعد از یارر نیاز است و چون ما با دشمنی دنبال حق باشیم همیشه غمگین و گرفتاریم و این از کینه و دشمنی ماست

محمد آزادفر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

دوستان، در شروع آهنگ کوزه گر از آابوم مزمن خیلی جالب به بیت دوم اشاره کرده،
پیشنهاد میکنم حتما گوش کنین، خیلی با مفهوم و با معنیه !
رض - کوزه گر

نیاز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:

ای باد سحر خبر بده مر ما را
در ره دیدی آن دل آتش‌پا را
دیدی دل پرآتش و پرسودا را
کز آتش بسوخت صد خارا را

ملیکا لطیفی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

سلام میشه لطفا معنی این شعرم بزارین

کامران در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:

با تشکر از سایت خوب گنجور
باتوجه به اینکه جناب خیام از علم ستاره شناسی نیز بهره مند میباشند لطفا صاحبان نظر در خصوص بیت اول و البته مصراع اول توضیحاتی بدهند که چه مفهوم و تفسیری دارد.

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همی‌آید که دست و پنجه قاتل
دستان نازنینش آلوده به خون شود می ارزد.نه اینکه خونریزی را خوش دارم که (فرصت نگاه) به دست و پنجه او خوش است.
رای دیگر:
به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
که قتلم خوش همی‌آید به دست و پنجه قاتل
چنان تصور معشوق در خیال من است
که دیگرم متصور نمی‌شود معقول
مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی
چه نسبت است بگویید قاتل و مقتول

۱
۲۷۹۳
۲۷۹۴
۲۷۹۵
۲۷۹۶
۲۷۹۷
۵۸۲۲