رحیم غلامی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳:
همه علمها فرو خوان و بر من آی تا من
بشناسمت به حجت که تمام ناتمام است
Mahyar در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲:
راز [تکامل] - شادی و قدردانی است که شما به وجود می آور ید
که همه کس اینرا نمی شنوند
آزاده در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲:
درود به همه
من ارتباط سه بیت آخر با چهار بیت اول رو متوجه نمیشم ، ممنون میشم اگر دوستان بتونن درباره مفهوم کلی برای من توضیح بیشتری بدن
رضا س در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
@باغ بی برگی
لطفا به ترکیبات "وجه می" و که میگوید رسید" و "آبروی خود نمیباید فروخت" توجه کنید. برای درخواست می عرفانی نیازی به فروختن آبرو نیست. حافظ مشابه این غزل با همین مضمون هم داره:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
که در بیت آخر معلوم میشه حقوق یا عیدی(وظیفه) واریز نشده:
بهار میگذرد دادگسترا دریاب/
که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید
که در اینجا کلمه "دادگسترا" کاملا مشخصه که خطاب به شاه یا وزیره و جنبه عرفانی نداره.
جدا از تمام اینها، همنشینی و دوستی حافظ با شاه ابواسحاق که به گفته تمام منابع معتبر، به شدت اهل خوشگذرانی از نوع زمینی بود و همینطور شاه شجاع (در دوره ابتدایی سلطنت که متفاوت با شیوه ی پدرش امیرمبارزالدین رفتار میکرد) نشان از غالبا زمینی بودن تفکر حافظ داره. بحث زیاده ولی من واقعا میترسم دوستانی که به این صفحه میان چیزی که میخوان رو پیدا نکنن و این مباحث سر و چشمشون رو درد بیاره.
دو یار زیرک و از باده ی کهن دومنی/
فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی /
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم /
اگرچه در پی ام افتند هر دم انجمنی /
فلور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
از اساتید ارجمند برای روشن نمودن ارجاعات حضرت مولانا به آیات قرآن سپاس بی مر دارم.
نادر.. در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۴:
گل آن وفا چو دید
سوی خار میرود..
مهدی بایندری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۵ - برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه:
یک اشتباه فاحش که همیشه و از ابتدا در بازخوانی تصنیف سه گاه عارف صورت گرفته، موردی ست که در متن ذیل مطرح شده و دردناک تر آنکه، حقیر حتی در بعضی کتب مدعی موسیقیدانی! که در مورد تصانیف عارف هم اشاراتی داشته، بارها دیده ام که این بی سوادی خود را به عارف نسبت داده و اظهار تعجب می کنند که مثلا چرا ناگهانی ساختار ترانه عوض شده و سخیف شده!!! و فلان و بهمان!
در اجرای بخش دوم این تصنیف (بخشی که با ریتم 6/8 اجرا می شود)، یک اشتباه از ابتدای بازخوانی ها تا امروز صورت گرفته و آن مربوط به نحوه ی خواندن عبارات زیر است:
اگر درد من به درمان رسد چه می شد
شب هجر اگر به پایان رسد چه می شد
(الی آخر)
در دیوان عارف ترکیب پایانی بصورت "چه می شد" آمده، اما همه ی خواننده ها هنگام بازخوانی ها آن را بصورت "چه می شه" خوانده اند و عموما خرده بر آن گرفته اند که این ترکیب در دیوان اشتباها بصورت "چه می شـُد" ثبت شده است…!!!
حال آنکه همان که در دیوان عارف آمده صحیح است و فقط حرف "ش" در "می شد" نباید مطابق آنچه در نگاه اول بنظر می آید با ضمه خوانده شود، بلکه "ش" فتحه می گیرد و بصورت "چه می شـَـد" مشابه آنچه در لهجه ی قزوینی مورد استفاده است، خوانده می شود.
مراجعه شود به دیوان عارف چاپ برلین
سهیل در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:
درود
در میان خار و خارا گر تویی همراه من...
فکر میکنم درستتر هست
سهیل در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳:
درود بزرگواران بنده جایگاهی ندارم اما در این غزل
در هوای او تواند داد عاشق سر به باد...
به نظر درستتر میاد
با سپاس
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:
تمام حاشیه ها رو خوندم
من از قومی که کتاب هاشونو بر نیزه می کنند می ترسم !
رضا ساقی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
می خواه وگل افشان کن ازدَهرچه میجویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی
مِی خواه: مِی بخواه
گل افشان کن: گل به پاش ،گل نثار کن،کنایه از خوشباشی وخوشحالی
دَهر: روزگار
معنی بیت: ای دل درجستجوی چه هستی ازروزگارچه می جویی؟ می بخواه وگل وبه پاش وشادخواری کن سحرگاهان پیام گل همین بود ای بلبل که درفغانی وناله می کنی توچه می گویی نظرتوچیست؟
ای بلبل دیگرازفراق گل منال، ببین که چگونه گل پرده ی غنچه دریده،شکفته شده و تورابه عیش وشادخواری دعوت می کند؟
رونق عهدشباب است دگربُستان را
می رسدمژده ی گل بلبل خوش الحان را
مَسند به گلستان بَر تا شاهد و ساقی را
لب گیری ورخ بوسی می نوشی وگل بویی
مَسْنَد: تکیه گاه، فرش، نوعی بالش بزرگ، بساط عیش
شاهد: معشوق،مغبچه، جوان زیبا ودلربا
معنی بیت: بساط عیش به گلستان0 ببرکه وقت عشرت است ساکت منشین باعطروبوی گل مشام جان رامعطّرساز، بررخ زیبای ساقی بوسه بزن وازلب سرخ وآبدارشاهد،شراب لعل وروح افزا بنوش.
به دورگل منشین بی شراب وشاهدوچنگ
که همچو روزبقا هفته ای بود معدود
شمشاد خرامان کن وآهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
"شمشاد" کنایه ازقامت والای یاراست
شمشادخرامان کن: باناز وادا راه برو
معنی بیت: ای حبیب، بانازواَدا واِفاده قامت والای خودرابه حرکت درآر وبطرف گلستان بیا تا سرو ازقامت والای توشیوه ی نازوعطوفت ونوازش کردن بیاموزد.
ساقی چمن گل رابی روی تورنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
تاغنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی
غنچه ی خندان: کنایه ازلب معشوق
دولت: بخت واقبال،مال وثروت، کنایه ازنعمت وسعادت، دراینجاکنایه ازبوسه وکام
"شاخ گل رعنا" کنایه ازنوجوان بودن معشوق است.
معنی بیت: به انتظارمی نشینیم تا ببینیم که توفیق چیدن گل بوسه ی تونصیب چه کسی خواهدبود واین نعمت کامرانی ازآنِ که خواهدبود ای نوجوانِ خوش قامت وای گل خوشگل ودلپذیربه چه کسی تعلّق داری وبرای چه کسی اینچنین زیباقدمی کشی؟
چشمت ازنازبه حافظ نکندمیل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
امروز که بازارت پرجوش خریداراست
دریاب و بنه گنجی از مایه ی نیکویی
معنی بیت: ای حبیب امروز که بازارعشق وعشوه فروشی توپررونق وپرخریداراست فرصت راغنیمت بشمار وباسرمایه ی رفتارنیک وبالطف ومهربانی باعاشقان،گنجی ذخیره کن که این رونق واین گرمی دایم پایدارنخواهد ماند.
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند
گرخرابی چو مرا لطف تو آباد کند
چون شمع نکورویی دررهگذرباداست
طَرفِ هنری بربند از شمع نکورویی
طرف هنری بربند: سعی کن هنرمندانه بهره برداری کنی،بهره ی اخلاقی وفضیلتی ببری
معنی بیت: خوب رویی وزیبایی ِ رخسارهمانند شمعیست که درمسیرباد روشن است وهرلحظه بیم خاموشی آن می رود سعی کن باهنرمندی ازسعادتِ نیکورویی بهره ی اخلاقی ودانش وفضلیتی ببری. هش دار که مهلت روشنایی این شمع پنج روزی بیش نیست.
پنج روزی که دراین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
آن طرّه که هر جَعدش صد نافه ی چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
طرّه: آن قسمت اززلف که به قصد دلبری برپیشانی ریزند. دراینجا به معنای کلّی زلف یاگیسو آمده است
هرجَعدش: هرچین و شکنش
نافه ی چین: کیسه ای معطّروگرانبها که در زیر شکم بعضی ازآهوان نرِسرزمین ختن یاچین قراردارد وبه نافه معروف است.
بوئیش زخوش خویی : بویی ازخوش اخلاقی
معنی بیت: آن گیسوان معطّرکه عطر وبوی هریک ازچین وشکنش به صدنافه ی چینی ارجحیّت وبرتری دارد خیلی بهترمی بود اگردرکنارخوشبویی ،بویی ازخوش خویی ومکارم اخلاقی نیزبرده بود.
درآن زمین که نسیمی وزد زطرّه ی دوست
چه جای دم زدن ازنافه های تاتاریست
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی
دستان: آهنگ و نوا،نغمه و سرود، گوشه ای در موسیقی، حیله و نیرنگ
"گلشن" کنایه ازبارگاه پادشاه، باتوجّه به نحوه ی ابرازلطف ورعایت ادب واحترام وبیان ارادت عاشقانه، بی تردیدپادشاه دراین غزل نیز کسی نیست جزشاه شجاع خوش سیما وشیرین سخن.
نواسازی : آهنگ وترنّم، دستان، دستگاه، سرود، ملودی، نغمه
هرمرغی با حیلتی ومنظورخاصّی به گلستان شاه (بارگاه شاه شجاع) راه پیدامی کند وترانه وسرود خودرا می خواند بلبل آهنگ وملودی خاص خود رامی نوازد وحافظ غزلخوانی می کند.
نه من برآن گل عارض غزل سرایم وبس
که عندلیب توازهرطرف هزارانند
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:
امیرحسین جان ,
خورشید رو تصور کن , پرتویی به دریا , به جنگل به کوه, این پرتو ها رو اگر مثل جسم من بدونیم , منشا همه ی این پرتوها خورشید هستش , من اینجا از نفس انسانی گذشته و ذات حق رو شامل میشه
نمی دونم چطور منظورم رو برسونم عارف نیستم, شاید هیچی بهتر از گفته ی حلاج نباشه :
انا الحق !
محمد امین زواری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:
این شعر رو محسن چاوشی عزیز رو سرش تتو کرده...
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱۲:
آگاهی ام از هر دو جهان وحشت داد
تا بال نداشتم قفس تنگ نبود . ( بیدل )
▣ این بیت ، جهانِ راوی را «دو پاره» نشان داده است : ➊جهانِ پیشادانایی ➋ جهانِ پَسادانایی
▣ عامل دو پاره شدنِ جهانِ راوی «آگاهی» است .
▣ تاکیدِ کلامِ راوی بر «آگاهی» است . در حقیقت این آگاهی بوده است که ترازویِ آرامشِ راوی را از حالت تساوی خارج کرده است .
▣ راوی جهانِ پیشادانایی خود را دوره ی امن و عاری از وحشت دانسته است .
▣ راوی آگاهی را مُوَلِّدِ وحشت (: تنهایی و ترس) خود معرفی کرده است .
▣ راوی غیر مستقیم ، آگاهی را بال و وضعیت پیشادانایی خود را برابر با در قفس ماندن دیده است .
▣ قفس چه در دوره ی پیشادانایی و چه در دوره ی پساداناییِ راوی حضور پُررنگی دارد البته با این تفاوت که تنگیِ آن در دوره ی پیشاداناییِ راوی به چشم نمی آمده و حس نمی شده است .
▣ در واقع تنگیِ قفس از ابتدا وجود داشته است ولی این عنصر آگاهی (= بال) است که آن را به رخ راوی می کشد و اوقاتِ امن او را می آشوبد .
▣ آیا تنگیِ قفس یک حالتِ ناخوشایندِ روحی نیست که بر راوی عارض شده است ؟
▣ آگاهی (= بال) ، علاوه بر این که عیش داخلِ قفس را در نظر راوی تیره کرده موجبات وحشت از دنیایِ بیرون از قفس را هم فراهم آورده است چرا که دنیای خارج از قفس ، دنیایِ ناشناخته ها ، دنیایِ بی چهرگی ها و دنیایِ پنهانی هایِ بسیار است .
▣ آیا این بیت در مذمت آگاهی است ؟
ـ آیا اگر این آگاهی نبود راوی چون مرغِ خانگی پیوسته به آب و دانه ی قفس دل می بست ؟
ـ آیا این آگاهی شبیه آن درخت ممنوعه ی بهشت نیست که دنیایِ اُنس و راحتی آدم و حوا را آشفت و آن ها را به دامان وحشت و تنهایی انداخت ؟ آیا اگر آن ها از درختِ ممنوعه آگاهی نداشتند زیستگاهِ بهشت را در مقابل میل به جاودانه زیستن تنگ و نافَراخ می دیدند ؟
ـ آیا آگاهیِ بی اثر و خنثی هم وجود دارد یا همواره آگاهی با خود بَلبَشو و وحشت می آورد ؟
ـ آیا آگاهی آمدنی است یا آموختنی ؟
ـ سید حسن حسینی در پیشانیِ یکی از آخرین نوشته هایِ خود به این بیت بیدل دهلوی اشاره کرده است و گفته است خوشا آنان که نمی دانند و با میله های قفس فالوده می خورند .
ـ آیا این که پیامبر ص فرموده است از گهواره تا گور دانش بجویید به این معنا نیست که آگاهی به شکل کامل به چنگِ جوینده در نخواهد آمد و جوینده به جایِ کمال باید به تکامل بیندیشد و از راحتِ ظاهریِ خود بگذرد و از پلکان آن اندک اندک بالا برود ؟
ـ ما چه قدر می توانیم در دو راهی «خوشا آنان که هر از بر ندانند» و « ز گهواره تا گور دانش بجوی» اُتراق کنیم ؟
احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 97/11/08
مسعود اکبری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
تعبیر: پیک شادی و خوشبختی از راه می رسد و بهار زندگی به تو طراوت و شادی می بخشد. صبور باش و به ایمان خود اتکا داشته باش که به زودی شاهد آرزو را در بر خواهی گرفت.
مجید محمدپور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۶:
یکی از عرب در بیابانی از غایت تشنگی می گفت :
یا لیت قبل منیتی یوما افوز بمنیتی
نهرا تلاطم رکبتی و اظل املاء قربتی
الهام در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
وقتی جز حیرت چیزی برای آدم نمی مونه! بعضی وقتا زبونت برای توصیف بعضی چیزا از حرکت می ایسته و فقط می تونی نگاه کنی و خیره بشی.
خوندن استاد شجریان بی نظیره، بی نظیر...
هانیه سلیمی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۱:
هوشنگ ابتهاج در کتاب پیر پرنیان اندیش خاطره ای نقل کرده از زمانی که بنان این غزل را پس از چند سال دوری از آواز در رادیو اجرا کرده. همراه با تجویدی و شهناز.
سایه میگوید با اینکه صدای بنان دیگر یاری نمیکرد اما به لحاظ نحوه ی شعر خوانی شاهکاری ست که باید برای هر خواننده ای گذاشت تا شعر خوانی را یاد بگیرد.
نادر.. در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۶:
من با صنم معنی تن جامه برون کردم..
رحیم غلامی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۴۲: