گنجور

حاشیه‌ها

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۹:

گر نبدی رشک رخ چون گلش
بلبل هر گلشن و گلزارمی

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

شه بجای حاجبان فا پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
سروران گرامی قطعاً بهتر از من میدانند ولی اینطور به نظر می رسد که شاه همان جان یا اصل واقعی انسان است و از جنس خدا و حاجبان همان بدن ، فکر و هیجانات و احساسات انسان و این حاجبان هستند که شاه یا اصل خدایی انسان را در بر گرفته اند و مانع بین شاه و فضای مادی میگردند . غیب خویش کنایه از دیده نشدن به چشم مادی انسان(شاه ) است چرا که جان و جوهر اصلی ذات انسان ققط با چشم دل قابل مشاهده است پس در این مصرع منظور مهمانی که از غیب آمده نیست .
در ادامه قصه بیشتر با این حکیم یا طبیب الهی که انسان به زنده شده به اصل خود میباشد همچون مولانا و دیگر عرفا و اولیاء خاص خدا آشنا میشویم .
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
و این اظهار عشق به آن طبیب الهی از سر صدق است چرا که شاه یا اصل خدایی انسان آرزوی زنده شدن در کنیزک (بشر) را دارد تا سرانجامی همچون این پیر یا حکیم و طبیب الهی پیدا کند و در مصرع دوم قصد دارد بگوید که این کار و امر مهم صرفاً توسط عارفان و سالان راه طریقت امکان پذیر است و بدون آن اولیاء خدا کاری از شاه برای وصل شدن به کنیزک یا همان بشر وجود ندارد .در ادامه قصه این مفاهیم بهتر خود را به ما می نمایند
موفق و پایدار باشید

اسماعیل بخشی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:

گوگِل به زبان لری ،«گله ی گاو» معنی میده

محمدرضا خسرویان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

من ترک نیستم ولی از کودکی از آذربایجان خوشم میومد. اما زمانی سیفته این بخش از خاک میهنم شدم که شهریار را شناختم. این بشر هرچند در عصر معاصر زیت ولی به حق اسمش هم قد و قواره شاعرهایی نظیر سعدی و حافظ و مولوی هست. شاید گاها بخاطر معاصر بودن زمانه برتر هم باشه. فقط با این ها قابل مقایسه هست.
زنده باد آذربایجان.

نگار در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

منظور از این دو سه رند اشاره به اشخاص خاصی هست در شعر؟

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولی‌ّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی:

هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان بود نامرد اوست
با سپاس آز فرهاد برای معنی این ابیات . به نظر این بنده که از سواد ادبی بی بهره ام در بیت بالا مراد مولانا از مردان انسانها و نامرد غیر انسان میباشد که علاوه بردرک بهتر بیت توهم برتری مرد بر زن از نگاه مولانا را منتفی میکند.
موفق و پایدار باشید

حسن در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۱۶ - فی فضیلة حسین رضی الله عنه:

مصرع های اول این دوبیت اشتباه تایپی به نظر میرسند:
آن چنان سرخود که برد بی دریغ
کافتاب از درد آن شد زیر میغ
کی کنند این کافران با این همه
کو محمد کو علی کو فاطمه

محمد رئیسی۱۱۵ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:

اناالحق به کلماتی و جملات و حالاتی گفته می شود که عارف در حالت ورای فکری و خلسه بیان نموده و خودش از گفتن این کلمات آگاهی نداشته و بعد از برگشتن به حالت طبیعی هیچ چیز در خاطرش نمی ماند و معانی استخراج شده از این کلمات به گونه ای است که انگار از زبان خدا سخن می گوید و در خیلی موارد خودش را مثل خدا می ستاید

محمد یونس در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۵:

سلام
میشه معنی این غزل را برایم بفرستی ؟

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

در پاسخ به عبدالله عزیز باید گفت تمام این داستانها تمثیل هستند و اگر به معانی آنها پی ببریم نه تنها آنها را زشت نمیدانیم بلکه جلوه زندگی و رنگ خدا را در آنها درمیابیم .عزیز دیگری به هزلیات مولانا اشاره داشتند و واژه مستهجن را بکار بردند که بهتره بدونید مولانا با هر ابزار ممکن قصد داشته ما را از جهلی که سالیان متمادی و از بدو زندگی بشر به آن مبتلا هستیم برهاند و برخی از این مثلها و قصه ها در آن دوران و یا قبل از آن بسیار متداول بوده است اما مولانا با استادی تمام و با تغییرات دلخواه خود آنها را به نظم درآورده و معانی مورد نظر خود را در آنها گنجانده است و این هنر مولانا ست پس بیاییم بر بزرگی چون مولانا خرده نگیریم .
ای برادر قصه چون پیمانه ایست
معنی اندر آن مثال دانه ایست
دانه معنی بگیرد مرد عقل /ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
و در این قصه نسبتاً طولانی و پر رمز و راز اگر شاه را اصل خدایی انسان و حکیم را عارف و شخص زنده به خدا گشته ای چون مولانا فرض کنیم پس آن کنیزک تمثیل انسان ذهنی و متوهم و دروغین میباشد که اصل خود را فراموش کرده و نمیداند که باید به اصل خود زنده شود و عاشق و دلباخته زرگر شده است و شغل این زرگر نمایاندن همه چیز های مادی در قالبی زیبا و پر زرق و برق به انسان شیفته ثروت و قدرت و برتری طلبی این جهان میباشد اما طرح زندگی یا خدا چیز دیگری بوده است و خواست او این بوده است که انسان (در اینجا کنیزک) مدتی کوتاه بزای تمیز دادن این جهان مادی از اصل خداگونه خود با زرگر این جهان آشنا شده و در آمیزد و منظور از شش ماه زمان کوتاه است برای مثال شش سال و پس از آن که متوجه شد از چیزهای این جهانی زندگی و خوشبختی گرفتن محال میباشد از زرگر دلسرد گشته و بنا به طرح زندگی یا خدا و توسط انسان کامل چون مولانا به اصل شاهی و خدایی خود باز میگردد چرا که اصل ما عاشق زنده شدن ما به خدا و اصل خود میباشد و این راز عشق شاه به کنیزک میباشد اما بسیاری از ما انسانها برای سالیان بسیار زیاد و حتی تا آخر عمر این موضوع را در نمی یابیم و همچنان زرگر این جهان را رها نمیکنم و عاشق او میمانیم .
دوستانی که غرق در آثار مولانا میشوند و روزی نیست که در آثار زندگی ساز او تامل نکنند در می یابند که روز به روز این جهان و همه متعلقات آن از مادیات تا باورهای کهنه که اوایل به آنها عشق می ورزیدند روز به روز در نظر آنها حقیر و ناچیز میآید و میل بیشتری به شاه در خود احساس میکنند و خوشا به حال آنها چرا که طراح اصل زندگی مولانا را برای خوار و نزار کردن زرگر ذهن و وصل به اصل شاهی شان به یاری گرفته است.
آثار استاد کریم زمانی و برنامه گنج حضور آقای پرویز شهبازی در دریافت معانی و برداشت دانه ها بسیار موثر است .
موفق و پایدار باشید

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۱:

انسان دو ویژگی مخصوص دارد یکی توانایی عشق ورزی و یکی هم استعداد دزدی و یا کشف و دانایی و رمز گشایی،
همین دو ویژگی موجب می شود تا تاریکی و سیاهی برای او فضایی گسترده و بی پایان می شود در حالیکه اگر نبود این ویژگی ها، آنگاه تاریکی بسته و تهی می بود
این ویژگی ها گنجی و کمالی است که همراه هر کسی هست هر چند که از آن بی خبر باشد و چنان رفتار کند که گویی کاملن از این گنج بی بهره است
انسان از دل تاریکی ها، روشنی ها بیرون می کشد و خورشید ها می سوزاند و ماه ها و زیبایی ها می آفریند که پادشاه هستی را خرسند و همراه و هماهنگ خود می سازد
این پیامی است که شمس با خود می آورد

ایلیا محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۰:

وزن شعر مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن میباشد

محسن در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

درود و سلام بر دوستان من بیسواد بهره می برم از نظراتتون خدا حفظتون کنه

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

همه جور زمانه بر فضلاست
بوالفضول از حفاش زاستر است
در مصرع دوم "حفاش" اشتباه تایپی است و "جفاش" درست است.
آستر مخفف آن سو تر است. آن سو تر هم یعنی دورتر. بوالفضول یعنی جاهل و یاوه گو

مسلم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴۱:

چگونه می شود سعدی اسکندر رومی را به این اندازه ارج دهد مگر نمی داند که او چه خونریز های کرده و چه آوارگی را به ایران تحمیل کرده است مگر نمی داند که بیش از چهل هزار ایرانی را به خاک و خون کشیده و دوازده هزار کتاب ایان را آتش زده و این تخت جمشید را به این حال در آورده این چگونه احترامی بوده است که اسکندر به بزرگان هر قوم داده است که سعدی اینگونه او را ستایش و والا منش خوانده است ؟؟؟؟

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

چه خوب و چه بد گذشته است.

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

مر ما مر من حساب العمر
چون به پنجه رسد حساب مر است
مصرع اول عربی است:
مَرَّ ما مَرّ مِن حسابِ العُمر
یعنی گذشت آنچه از جساب عمر گذشت (آنچه از عمر گذشته چه جوب و چه بد گذشته است.)

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

جوش دریا در دیده زهرهٔ کوه
گوش ماهی بنشنود که کر است
در مصرع اول "در دیده " اشتباه است و "دریده" صجیح است

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

در گلستان عمر و رستهٔ عهد
پس گل، خار و بعد نفع، ضر است
در مصرع دوم "ضر" اشتباه تایپی است و ضرر درست است.

دکتر امین لو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

قوت مرغ جان به بال دل است
قیمت شاخ کز به زال زر است
در مصرع دوم "کز" صحیح نیست و "گز" صحیح است. این مصرع تلمیحی به داستان رستم و اسفندیار است. وقتی رستم در مبارزه با اسفندیار کم آورد و زخمی می شود از اسفندیار درخواست می کند باقی جنگ به زمانی دیگر گذارده شود تا بتواند زخم‌های خود را ببندد. او به اسفندیار قول می‌دهد که سپیده‌دم فردا به خواسته‌های اسفندیار تن در بدهد. شبانه رستم در خانه، در اندیشهٔ گریختن است، ولی پدر او، زال، پرّی از سیمرغ را در آتش افکنده که اسفندیار جفت او را در هفت‌خان کشته بود. سیمرغ زخم‌های رستم را درمان می‌کند و به او می‌آموزد که از چوب درخت گز تیری ساخته و او را به سوی چشمان اسفندیار نشانه برود. او همچنین رازی از سرنوشت را برای رستم آشکار می‌کند: هر کسی که خون اسفندیار را بریزد هم در این جهان و هم در جهان دیگر رنج خواهد برد. در روز بعد، رستم شورانگیزانه باز درخواست‌ها و خواهش‌های خود را به اسفندیار بازگو می‌کند و او می‌گوید که همه گنج‌ها خود و نیاگانش را به اسفندیار ارزانی خواهد داشت، مردانش را زیر فرمان او درخواهد آورد و فرمان‌برانه با او به دربار شاه خواهد رفت و داوری پادشاه را خواهد پذیرفت؛ ولی پافشاری بادسرانه اسفندیار بر زنجیر کردن رستم، راهی را جز پیروی از گفته‌های سیمرغ برای رستم نمی‌گذارد. رستم با تیر گز چشمان اسفندیار را نشانه می گیرد و با پرتاب تیر او را کور کرده و به زمین می اندازد و می کشد.

۱
۲۷۶۲
۲۷۶۳
۲۷۶۴
۲۷۶۵
۲۷۶۶
۵۸۲۲