عبدالله در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴:
زان در پی تو ناله کنم با زاری
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
به نام او
روح زیتونیست عاشق نار را
نار میجوید چو عاشق یار را
شیطان(آتش) عاشق روح حیوانی است و همچون عاشقی که به دنبال معشوق خویش است طالب این روح حیوانی است زیرا که آنرا همچون روغنی مستعد سوختن و شعله ور شدن می یابد.
روح زیتونی بیفزا ای چراغ
ای معطل کرده دست افزار را
بر این روح حیوانی خویش بیفزا و روح باقی را در از طریق تعالی بخشیدن بوجود خویش بدست آور
ای آنکه این ابزار روح را که برای پرواز به سوی بالا به تو ارزانی گشته به بطالت و بیهودگی در آتش تمایلات و هوس های بی مقدار دنیوی کشانده ای .
جان شهوانی که از شهوت زهد
دل ندارد دیدن دلدار را
جانی که آلودگی شهوانی در او ازدیاد یابد دلی ندارد که عاشق و طالب دیدار یار باشد.
پس به علت دوست دارد دوست را
بر امید خلد و خوف نار را
بنابراین از روی حسابگری و امید جاودانگی و ترس از عذاب جهنم است که به دوستی خداوند متمایل گشته است و این نوع عشق و دوست داشتن ارزشی در نزد حضرتش نخواهد داشت.
چون شکستی جان ناری را ببین
در پی او جان پرانوار را
هنگامیکه این جان ملتهب و سوزان در آتش امیال و هوس ها را درهم شکستی و بر آن فایق آمدی در پس آن روح نورانی و تابان همچو خورشید را میبینی
گر نبودی جان اخوان پس جهود
کی جدا کردی دو نیکوکار را
اگر جامعهء اخوت یهود وجود نداشت که خود را وارثان واقعی موسی و دین یهود می دانند و خود را نیکو کار و برحق می دانند در آنصورت چگونه می توانستیم تمایزی میان حقانیت موسی و برحق بودن جمعیت اخوت قایل شویم
(چنانکه می نماید جامعه اخوت یهود تاریخچه ای به قدمت آیین یهودیت دارد و مولانا نیز از احوال ایشان بی خبر نبوده است. بنده اطلاعات کافی در این زمینه ندارم بنابراین تنها به تفسیر شعر بسنده می کنم.)
جان شهوت جان اخوان دان از آنک
نار بیند نور موسی وار را
ای سالک یا ای آنکه بدنبال حقیقتی !
روح و جان جوامع اخوت از این قبیل را روح وجان شهوانی و نفسانی بدان (شک نکن که اینگونه است همچنانکه در میهن ما نیز از این جوامع زیاد است!و هریک نامی و آوازه ای دارند! )زیرا که نور الهی را همچون آتشی که خود می بینند می پندارند. و در واقع اینان خود راهبر به سمت دوزخند.
جان شهوانیست از بیحکمتی
یاوه کرده نطق طوطی وار را
این روح شهوت پرستی و خودپرستی است که بدون آنکه از حکمت حقیقی بویی برده باشد از روی تقلید و تفاخر کورکورانه توصیفات و تشریفات بیهوده را تحت عنوان محافل انس و مودت و ... باب کرده است و هر بیگانه ای را گستاخی نقل از کرامات بخشیده است.
گشت بیمار و زبان تو گرفت
روی سوی قبله کن بیمار را
از این روست که آیین مهر و دوستی ظاهری دستاویز شیطان گشته و خود عامل بیماری و شعله ور شدن آتش کینه ها و حسادت ها و امراض گوناگون شده است و آنچه که بر زبان ما نیز جاریست آلوده به نفسانیات است بنابراین چاره آنست که رو به قبلهء حقیقت آوریم
قبله شمس الدین تبریزی بود
نور دیده مر دل و دیدار را
مولانا قبلهء خویش را شمس می داند و او را نور دل و چشم می خواند . باشد که روزی دیده و دل عاشقان نیز به دیدار شمس تبریز بینا و روشن گردد.
عبدالله در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲:
بیبصری
عبدالله در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:
فکنده
behjati در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳:
نمیدونم دلم دیونه کیست
کجا میگردد و در خانه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
اسیر نرگس مستانه کیست؟
من اینجوری شنیده بودم...
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۰:
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
اگر چه روغن بادام از بادام می زاید
همی گوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
بنظر میرسد حضرت مولانا اشاره دارد به اصل انسان که هشیاری و کمال مطلق بوده است و میفرماید این عشق جان و هشیاری که من اکنون به آن زنده شده و دوباره متولد شدم از آغاز وجود داشته و مت همان هشیاری بوده ام . و در واقع انسان بصورت همان هشیاری محض پای به این جهان می گذارد ولی بدلیل اینکه بتدریج با چیزهای این جهانی هم هویت میشود اصل خود را فراموش کرده و منی ذهنی در فکر او شکل میگیرد و انسان گمان میبرد هم اوست . ولی مولانا و دیگر بزرگان خیلی زود متوجه این مطلب مهم شده و به اصل خویشتن که هشیاری محض میباشد باز گشته و دیو من ذهنی را شناسایی کرده و در بند میکنند .
در ادامه مولانا مثال می آورد همانگونه که درخت به هشیاری رسیده و میوه ای چون بادام میدهد و عصاره آن روغن بادام که اصل درخت است و چون درخت به اصل خود زنده شود آن محصول و میوه بدست می آید پس آن بادام چیزی ست بیشتر و مهمتر از درخت .در جایی دیگر علفزار را مثال میزند که گل حاصل هشیاری و زنده شدن به اصل خود میباشد و ظاهراً مولانا با این تمثیل ها میگوید که اصل انسان نیز هشیاری و زندگی ست که هدف غایی زنده شدن انسان به اصل خود میباشد .
استاد پرویز شهبازی در برنامه گنج حضور به روشنی اینگونه تمثیل ها را بازگو میکند .
محمدرضا بخرد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
با درود به شما و وسایت زیبای گنجور من فکر میکنم با توجه به نسخه ایی که در حال مطالعه دارم تعدادی از ابیات این شعر را شما در این حکایت از بوستان جا انداختید شما را مراجعه میدم به کلیات سعدی چاپ چهارم سال شصت و سه به اهتمام محمد علی فروغی که از روی قدیمی ترین نسخه های نوشته شده البته چاپ اول آن سال 1320چاپ دوم سال 1356چاپ سوم1362هستند
روفیا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
لینک صفحه را می آورید لطفا دوست جان؟
سعید اسکندری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۸۱:
چه طنزی دارد!
ابراهیم دانش آموز در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:
با سلام و سپاس از کار بزرگ شما
پرسشی دارم از دوستان فرهیخته
در بیت 1478
گرازیدن گور و آهو بدشت
آیا رابطه ای است بین گرازیدن و grazing انگلیسی؟
بابک چندم در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
راهی به چاهی بود؟ یا نه؟
بابک چندم در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
روفیا جان
آن پرسشی را که در مورد چاه از من پرسیدی ،پاسخش را یادتان می آید؟
سینا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار :(
روفیا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
بابک چندم گرامی
قشنگ و بامزه گفتید :
هر که بی او زندگانی می کند، گرانفروشی وکم فروشی می کند،
کم لطفی می کند
کم کاری می کند
((:
محدث در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۰:
پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن
السلام علیک یا بقیه الله
روفیا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
ضمن سپاس از بن جان
که به گفته شیخ محمود ناسپاسی نشانه ناشناسی (نادانی) است،
آهنگ خوانش ابیات فرد نادرست است.
باید بدبن گونه خواند :
ساقی بیا آن می که حال آورد و کرامت فزاید و کمال آورد،
به من ده که بس بی دل افتاده ام، وزین هر دو بی حاصل افتاده ام...
خوانشگر به گونه ای می خواند که پس از پایان ابیات فرد شنونده منتظر چیزی نیست.
ولی در خوانش درست، شنونده پس از شنیدن ویژگی های می مورد نظر می پرسد خوب؟ بقیه اش؟
شادی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:
سلام بنده هم درخواست تفسیر این شعر را دارم. ممنون ممنون ممنون
سید هانی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
با سلام
دوستان عزیز عشق سعدی در این غزل عشقی زمینی بوده و جالب از همه اینکه عشق آسمانی را در جسم زمینی دیده است و به تعریف او این غزل را سروده .
مانند فرمایش حضرت علی علیه السلام ، هیچ چیز را ندیدم مگر قبل و بعد از آن خداوند را .
با تشکر
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
سلمان جان
“در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده“
موسم بهار که هیبت سرما گذشته بود و زمان سلطنت گل سرخ رسیده
عبدالله در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸: