گنجور

حاشیه‌ها

 

شجاعتی میخواهد مقایسه قران با پیاله شراب و گفتن اینکه پیاله برتر است زیرا که نقش پیاله (آیت) را مدام و در همه جا میخوانند. برخلاف قرآن که گه گاه خوانده میشود :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


خیام خوشکمغزان را با گفته های خودشان به سخره میگیرد :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۷


ناشناس، کاملن درست میگویید: می “عقل” را زایل میکند. اما عقل چیست؟ اگر به فرهنگ عرب مراجعه کنید خواهید دید که “عقل” در اصل به طنابی میگفتند که دو زانوی شتر را با آن میبندند تا شتر را با اصطلاح قفل کنند. عقل را با واژه فارسی “خرد” برابر نکنید که درست نیست. عقل یک مهار است که اگر مست باشید از میان میرود و شخص درون خود را آشکار میکند”: گویند مستی و راستی :) شاید به همین دلیل است که بسیاری از افراد از مستی میهراستند زیرا که نمیخواهند با مست شدن درون زشت خود را نمایان کنند!

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۳


ناشناس، اگر درست بنگری و پرده تعصب را کنار بزنی میبینی که خیام نه تنها عارف نیست بکله آنها را در این رباعی به سخره گرفته است! بیت اول دقیقن عارفان را هدف میگیرد (آنان که در جمع کمال شمع اصحاب شدند) و در بیت دوم میگوید که چکاره هستند.
این نظر خیام است، شما اگر دوست ندارید، تفسیر به رای نکنی.)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴


خیام دانشمند است و شاعر. تعجبی ندارد که تصورات خشکمغزان را با توانایی بی بدیلش در شعر و آنهم تنها با چند کلمه اسیر تفکر برتر خود نماید و طنز خورد کننده ای را هم چاشنی آن :) بنگرید که چگونه در بیت اول کلمات عربی و تعابیر عرفانی مانند محیط، آداب، فضل، کمال، جمع، شمع، و اصحاب، که ظاهرن دارای بار معنایی سنگینی هستند را پشت سر هم ردیف میکند، و در بیت دوم تنها با کلمات فارسی، به سادگی و به روانی همه آن حباب معنوی و عرفانی بالا را یکسره میشوید (آنها که اینهمه ادعای معنویت دارند رازی را کشف نکردند، افسانه هایی سر هم کردند و خود از میان رفتند).
به نظر من این یکی از زیباترین شعر های خیام است. درود :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴


اانسان در میماند از زیبایی و روانی بیان و در عین حال چر معنی بودن شعر که نشان از عمق درک شاعر از مفهوم زندگی دارد. و صد البته شجاعتی که آن رمز را به این آشکاری بیان کند.

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۹


بسیار عالی گفتید. به این میگویند تفسیر درست (و عمومی) شعر خیام :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱


به نظر من (و البته بسیاری دیگر) شما کاملن اشتباه میگویید آقا یا خانم ناشناس. شما چه اصراری دارید گفته های خیام را مطابق نظر خود (آن هم به اشتباه) تفسیر کنید؟! “دوزخی باشد مست” که تفسیر عارفانه نمیخواهد؟ دارد نظر آنها که میگویند مستی گناه است را زیر سوال میبرد. شما فارسی بلدید؟ همه که مثل هم نیستند. قرار نیست خیام را با بابا طاهر عریان یکی بدانید :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۲


“ماری” –> “کاری” پوزش میخواهم.

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۵


آقای ناشناش، برای اگاهی شما و گمراه نشدن خوانندگان اینجا باید یاداوری کنم که خیام عارف (به تعبیر شما) نبوده است! و به گواهی تاریخ هیچ مرحله سلوکی را طی نکرده و قصد آن را هم نداشته است. چهارگانه های خیام به زبان فارسی و بسیار روشن بیان شده اند که نیازی به تعبیر و تفسیر ندارند. وقتی میگوید “می خوردن و شاد بودن آیین منست” یعنی اینکه راه و رسم من نوشیدن شراب و شاد زیستن است (به همین روشنی). یا “فارغ بدن زکفر و دین دین من است” یعنی اینکه ماری به کار خدا شناس و خدا نشناس ندارم. امیدوارم برای شما مفهوم باشد :)

فرهاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۵


آصف بر پایۀ داستان های اسلامی، وزیر سلیمان بود. خاتم «جم» همان انگشتر «سلیمان» است. پس از حملۀ عرب به ایران شخصیت جم یا جمشید در برخی از موارد با سلیمان به هم آمیخت.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸


در بیت نخست «خوی» که می باید آن را «خَی» خواند به معنای عرق بدن است.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶


سال ها پیش ابراهیم خواجه نوری روان شناس و سناتور، برنامه ای در رادیو ایران داشت. که پیام نخست آن ، بیت سوم این غزل بود.
بسیاری از پژوهشگران این بیت را از دیدگاه روان شناسی ارزشمند می دانند.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


آخرین بیت این غرل را حافظ در آغاز به شکل زیر سروده بود :

«به خوبان دل نده حافظ ، ببین آن بی وفایی ها
که با خوارزمیان کردند، ترکان سمرقندی»

که منظور وی ستم هایی بود که امیر تیمور سمرقندی بر خوارزمیان روا داشت. گویا بعدها به دلیل تاختن سپاهیان تیمورلنگ به پارس ، وی ناچار از عوض کردن این بیت شد.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۰


در بیت چهارم به جای «مسلمان» باید «سلیمان» باشد که اشاره به داستان ربوده شدن انگشتر سلیمان توسط دیو یا شیطان است و حافظ بارها در غزل های دیگر خود به آن اشاره کرده است مانند:

«من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد»
و یا

«گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی»

و موارد بسیار دیگر

پاسخ: دلیل شما منطقی و زیبا به نظر می‌رسد، در هر صورت منبع چاپی ری‌را (که منبع گنجور در غزلیات حافظ بوده) گویا دیوان حافظ به تصحیح قزوینی-غنی است که در آن همین روایت نقل شده و در حاشیه نیز جایگزینی برای «مسلمان» نیامده. به جهت حفظ یکدستی نقلها تغییری در متن صورت نگرفت به امید آن که حاشیه‌ی شما اشتباه احتمالی را جبران کند.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۷


در بیت ششم «داو» به معنای پولی است که هنگام بازی و یا قمار در میان می گذاشتند. بخش نخست واژۀ «داوطلب» به همین معناست و واژۀ «داور» هم که در اصل به معنای نگهدارندۀ آن پول هاست از همین ریشه است.

در برخی از نسخه ها به جای «عشقبازی» در بیت چهارم ، «عشق و مستی» آمده است.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۴


هو
مگر شیر وپلنگی ایدل ایدل
در آثار اهل معرفت کلمه دل وترکیب آن با کلمات دیگرزیاد و یا فوق العاده بکار رفته است و درزبان محاوره هم زیاد به کار میرود مانند درد دل گفتن. دلخوش بودن . دلدار بودن و..در مجموع دل معنای وسیع ونامشخصی دارد ولی دو وجه مثبت ومنفی یاعالی ودانی درمعنی آن قابل تمیز است
از آنجا که انسان یک خود حقیقی ویک خود کاذب یا مجازی واکتسابی داردلاجرم اوصافش ازاین دو حالت صادر میشود و دوگانه میگردد وچنین است که کلمات زیادی معنای دوگانه پیدا کرده است مثل دل .نفس. عقل ترس.عشق . بزرگی و غیره
در دو بیتی بالا دل به معنای منفی ومزاحم آن یعنی نفس به کار رفته وپدیده ایست که با روح انسان در جنگ است وباید کشته شود ودر بعضی ابیات دیگر دل به معنای عالی یعنی من برتر یا حقیقت وجود انسان که با یستی به آن عشق ورزید بکار رفته است :
“دلاپوشم زعشقت جامه نیل
کشم بار غمت چون جامه بر ذ یل
دم از مهرت زنم همچون دم صبح
از این دم تا دم صور سرافیل”
درمواردی توجه به دو وجهی بودن بعضی مفاهیم خیلی ضروری میشود مانند معنای ترس در قرآن وترسهای مذموم معمولی یا عشق ومحبت که جنبه حقیقی ومجازی دارد وخواستن حقیقی وخواستن نفسانی و دهها معنی دیگرکه در شرح انذار قرآنی ومواعظ واخلاق وتعلیم وتربیت وغیره مطرح میشود ( موضوع دو وجهی بودنها بواسطه اهمیتش در بعضی حاشیه ها مانند دفتر۴ بخش۷۴ مثنوی کمی مشروحتر مطرح شده است)

ف-ش در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۲ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۸۶


هو
با اظهار تشکر ومسرت از اقدام شما به تصحیحاتی که لازمه آن سایت با ارزش است بیت سوم در بند ششم در دیوان چاپ ۱۳۴۱ چنین است:
بس جنگ به آشتی بدل شد
بس صلح وصفا که گشت پیکار

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ف-ش در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۴:۱۰ دربارهٔ یاد یاران


رازهستی درشعرخیام

حسن ممتاز

شعر خیّام ، شعر تأمّل است و پرسش . شعر اجمال است و نکته سنجی . به همین لحاظ به فلسفه می ماند و گوینده اش نیز به فیلسوفان . خیّام را فیلسوف نامیده اند و به اعتبار همین نگاه پرسشگر و تأمّل ورزانه ای است که شعر او به ما می بخشد و نه به معنای متعارف و رسمی که از فلسفه و فیلسوف سراغ داریم . خیّام ، مانند فیلسوف رسمی ، هیچ دستگاه منسجم فلسفی به ما نداده است و از مباحث گوناگونی هم که در فلسفه و حلقه های فلسفی مرسوم است جز چند پرسش خاصّ ،
برای ادامه ی مقاله به :
http://sobhosahell.persianblog.ir/post/242
مراجعه کنید.

حسن ممتاز در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۳


راز هستی در شعر خیام
پرسش های فلسفی خیّام ، در دور و بر معنای هستی انسان در این جهان و سرانجام او پس از مرگ می گردد . محور پرسش های خیّام مسائل انسانی است . دامنۀ اختیار انسان برای گزینش آنچه برایش خوشایند است و از رنج ها و ناکامی های او می کاهد ؛ علّت غائی آفرینش او چیست ؛ و پس از زندگی در این جهان به کجا خواهدرفت و چه سرنوشتی پیش رو دارد ؟ خیّام به اینکه هستی آفریدگاری دارد یا نه کاری ندارد . نه اثبات می کند و نه انکار. هرچند که گاهی به آن که کارگزار و آفریننده و دارندۀ هستی است اشارتی و طعنه ای دارد. بزرگترین پرسش او این آمدن و رفتن ماست . راز بزرگ هستی در نگاه موشکاف و دقیق این دانشمند ریاضیات و نجوم همین است که با وجود احاطۀ علمی بر بسیاری از معضلات طبیعت و کشف علل پدیدارهای جهان مادّی،چرا کوچکترین روزنه های دانایی انسان بر آنچه پس از این جهان هست یا نیست ، بسته است .

برای مطالعه ی ادامه ی مقاله به http://tabasha.blogfa.com/post-23.aspx
نگاه کنید

تباشا در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


[صفحهٔ اول] … [۲۷۵۶] [۲۷۵۷] [۲۷۵۸] [۲۷۵۹] [۲۷۶۰] … [صفحهٔ آخر]