گنجور

حاشیه‌ها

شهرام بنازاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۹:

هوتن عزیز
خاره به معنی سنگ خاراست که تراش دادن آن ارزشی ندارد. منظور این است که که سنگهای گران بها را تراش میدهد نه سنگ بی ارزشی مانند سنگ خارا که معنی مرده شستن هم همین است. انسان زنده ( دل) ارزش تطهیر و شستن را دارد . مولوی در این بیت میگوید که مخاطب کلامش هر کسی نیست و برای هر کسی وقت صرف نمیکند

مریم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » آتش خاموش:

احمد ظاهر خوانندهء افغانستانی نیز در دههء پنجاه آهنگی بر اساس این غزل رهی معیری خوانده است.
پیوند به وبگاه بیرونی

سیاوش در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

درود
اگر ممکن است این بیت را برای بنده تفسیر کنید.
یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

M در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸ - ذکر عتبة بن الغلام رحمة الله علیه:

سلام
ببخشید پاره ای کلوخ بازم کردم یعنی چه؟

رضا سامی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگون:

آیا مصراعِ دوّم از بیتِ چهارم « بازوشکنِ صفِ دلیران » نیست؟

بهزاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:

وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بهزاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۳:

وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
بوی خوش درخت عود پرگل به مشامم رسید و شیفتگیم را افزون کرد

رضا س در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

در کامنت ها بعضی دوستان سلسله آل مظفر رو تاتار و مغول فرض کردن. اصلا همچین چیزی نیست و آل مظفر کاملا ایرانی بودن و اتفاقا آخرین بازمانده های مغولها یعنی آل اینجو را برانداختن. حافظ البته با آل اینجو و به خصوص شاه ابواسحاق روابط بسیار خوبی داشت و اصلا در این دوره وارد کار دولتی و دیوانی شد. با آل مظفر هم با شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور روابط خوبی داشته و با امیرمبارزالدین و شاه محمود نه. پس دربست چیزی رو قبول یا رد نمیکرده و مسائل انسانی براش مهم بوده نه نژادی و قبیله ای.

شاهد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است:

سلام .
در این بیت بردردشان سرهم هستش یه فاصله افتاده گفتم شاید نیاز به اصلاح باشه .
بردردشان به معنی اینکه همه انها را میدرد .
مرغ پندارد که جنس اوست او
جمع آید {بر دردشان} پوست او .
مرسی مرسی از سایت بسیار بسیار عالیتون ، به امید توفیق الهی .

عباس پیمانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۸ - بیداری ما:

نقد روان یعنی همین جان که نقد و در دسترس است

سعید نجفی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:

این شعر همایون جان شجریان با ارکستر مجلسی تهران در سال 1392،از 28 تا 30 شهریور اجرا کرده.اینم آدرسش:
پیوند به وبگاه بیرونی

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۴:

شاید بتون گفت غزلی نباشد که بیش تر از این از شمس توصیف شده باشد و مقامی بر تر از این برای او قائل شده باشد. جلال دین با این توصیف‌های فراوان از شمس چندین منظور دارد، اول اینکه مطلبی حقیقی‌ و راست را با خلوص و صداقت بیان می‌‌کند و آن اینکه شمس براستی گوهری یگانه بوده است که جلال دین فرصت تماشی آن را پیدا می‌‌کند
دوم آنکه اگر چه شمس به دست افراد پلیدی کشته می‌‌شود ولی شمس کشته شدنی نیست زیرا دوستی‌ چون جلال دین دارد که هر روز او را از دیروز زنده تر می‌‌کند و این کار را تا ابد ادامه می‌‌دهد زیرا توانائی آن ر ا در خود می‌‌بیند و این توانائی را شمس در او ایجاد کرده است، و دیگر اینکه اگر یک انسانی‌ به مقامی بالا دست یابد، همه انسان‌ها را با خود به بالا می‌‌کشد و این بزرگی نصیب انسان بطور کلی می‌‌شود. چون این حقیقت به اثبات می‌‌رسد که انسان می‌‌تواند بزرگ شود، و مطلب اخر اینکه یک بزرگی‌ای در انتظار انسان است که همه بزرگی‌های دیگر در برابر آن ناچیز است، از جمله بزرگی شاهی‌ و زمینی و بزرگی افسانه‌ای و اسطوره زیرا شمس یک انسان واقعی‌ بوده است نه افسانه ای
به باور جلال دین انسان می‌‌تواند به بالا‌ترین مقام هستی‌ برسد و سر تر از همه موجودات گردد و این را شمس برای او به اثبات رسانده است و او به این باور قلبن دست یافته است و این زیبا‌ترین پیامی است که از جانب جلال دین به انسان ارزانی‌ می‌‌گردد

غلامرضا انصاری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
این غزل حافظ به عقیده همه حافظ پژوهان و اهل معرفت دارای اسرار عرفانی عجیبی است. اما وجه تشبیه این بیت چیست؟
وقتی زلف را گیسو میکنند و به اصطلاح پَل می‌شود اشکالی بصورت دل‌ و پیچیده ایجاد می شود و در آخر سر مو را قیچی میکردند تا یکنواخت باشد. چقدر حافظ باهوش و چیره دست بوده که این را برای بیان معانی و مفهوم مورد نظر خود آورده است.

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۰:

در اندیشه اشراقی عالم معنی‌ که میان عالم بالا و عالم زمینی است همان محل رستاخیز و معاد است و جایگاه روح انسانی‌ است، این عالم با عشق به عالم بالای خود پیوند دارد و با خیال به عالم عقلانی انسانی‌، انسانی‌ که با معنی‌‌ها سرکار دارد و به کلی از حواس زمینی و جسمانی می‌‌برّد به حسی دیگر نیازمند است و زبان دیگری می‌‌گشاید که مستی نامیده می‌‌شود که بی‌ حد و اندازه است، جگر مرکز نیاز‌های زمینی و دل مرکز نیاز‌های معنوی است، جگر به ما به ارث می‌‌رسد و مرده ریگ است یعنی‌ بازمانده از گذشته و ژنتیکی و موروثی ولی دل به شکار نوی‌ها و تازگی‌ها می‌‌پردازد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:

آری صنما بهانه خود کم بودت/تا خواب بیامد و ز ما بر بودت،#خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت/فریاد ز نرگسان خواب آلودت
از قول خداوند به بندگانش میگوید که چنان خوابی آنها را گرفته که تمام عمر بدنبال نیازهای جسم خود هستند و خدا را بخاطر عدم هشیاری و تمرکز ازیاد برده اند و روحشان چون مادری دلسوز دلش نیاید بیدارشان کند مگر خود به خود آمده نیازهای روحشان رانیز دریابند تا خود وخدا را با دانایی بیابند و اینهمه در شعر نبود تا آنجاکه خواب غفلت انسان را از خدا و روح خود غافل کرده و مابقی تفسیری مولانائی گونه

حمید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

سلام و درود..این سایت بسیار خوب و مفید است حیف که گردانندگانش از فضاهای مختلف مجازی از قبیل اینستاگرام و...بهره کافی را نمی برد.محسن نامجو به زیبایی تمام این شعر را با تلفیق با شعر دیگری از حافظ اجرا کرد

صالح عرفانی فام در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:

آقای گمنام 1 خداوند متعال شما را از گمراهی نجات دهد که همچون مزدوران سیه روی، از چنین گنج مرادی، آنچنان یاوه نبافی

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۸:

از غزل‌های صاف و خالص جلال دینی، حاوی پیام ویژه فرهنگ و عرفان او
از نظر طبیعی، اینکه چرا چرخه زندگی‌ بر روی زمین ادامه دارد و دائما نو می‌‌شود و موجودات تازه را به وجود می‌‌آورد بی‌ شک وجود خورشید در نزدیک آن است که چون موتوری دائما روشن است و انرژی پیوسته‌ای رابه زمین ارسال می‌‌کند، از نظر جلال دین معنی‌‌ها نیز دارای موتور هستند و دارای زندگی‌ و نوزایی پیوسته ا‌ند و نگاه عارف و گوش اوست که این زندگی‌ و تازگی را می‌‌بیند و می‌‌شنود و در چرخه آن حضور دارد. چرخه معنوی گر چه در چرخه زندگی‌ زمینی صورت می‌‌گیرد ولی به آسمانی دیگر تعلق دارد:
گر چه نه به دریاییم دانه گهرم آخر
گرم چه نه به میدانیم با کر و فریم اخر

ایلیا محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در ستایش شهر قم:

درود
وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن یعنی رمل مثمن محذوف میباشد نه مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هاتف این قصیده را به تقلید از قصیده سوگندنامه استاد انوری در نفی هجو بلخ به مطلع
ای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری
وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری
سروده که آن قصیده بسیار بسیار مشهور است و جمع کثیری از سخوران آن را جواب گفته و استقبال کرده اند
و خود هاتف نیز در این شعر این نکته رو یادآور شده:
من به نیروی تو در میدان نظم آویختم
هیچ دانی با که؟ با چون انوری گندآوری
من که نظمم معجز فصل‌الخطاب احمدی است
نشمرم جز باد سرد، افسون هر افسونگری
انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده/

۱
۲۷۵۶
۲۷۵۷
۲۷۵۸
۲۷۵۹
۲۷۶۰
۵۸۲۲