گنجور

حاشیه‌ها

 

صورت صحیح این مصرع همان است که بزرگمهر عزیز نوشته اند : نه آمدمی نه بدمی نه شدمی

بهرام مشهور در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹:۴۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۴


این رباعی از خیّام نیست

بهرام مشهور در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۰


درنسخه مورد استفاده فیتز جرالد ، حرف ی از انتهای هر چهار مصرع حذف گردیده ، دیگر اینکه اگر بکشتزار را به کشتزار مرقوم نمائید قشنگ تر می شود

بهرام مشهور در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۸:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۶


در نسخه ای که ادوارد فیتزجرالد از روی آن اشعار خیّام را به انگلیسی ترجمه کرده و مورد اقبال اروپائی ها قرارگرفته ، مصرع دوّم اینگونه است :سرمست بدم چو کردم این اوباشی . از نظر منطق شعر نیز سنگ بر سبو زدن عیاشی نیست بلکه اوباشی است

بهرام مشهور در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۸:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۴


پس از قرنها ، انگار خیّام رخ در رخ پول دوستان و سرمایه داران حریص دارد که خطاب به آنها می گوید : فقط آن مایه یعنی آن مقدار از مال دنیا را که برای رفع نیازهای اساسی و راحتی انسان است ، عذر درست اخلاقی و منطقی دارید که در طلبشان بکوشید ولی بیشتر از آنها را اگر بدنبالشان باشید شما را درمسیری خواهد انداخت که مدام ذهنتان گرفتارش خواهد شد و دیگر رنگ خوشبختی را نخواهید دید و چون در نظر خیّام گذران عمر باید به خوشدلی باشد ، او انسانها را از چنین کاری برحذر می دارد .

بهرام مشهور در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵۷


ـ این غزل در مدح خواجه جلال الدین تورانشاه است.
ـ با آن که ممکن است عجیب به نظر برسد، اما در این غزل احتمالاً منظور از پیر مغان همان خواجه تورانشاه است. (علاوه بر آن معنای شاعرانه).
ـ من یزید: چه کسی اضافه می‌کند.
ـ من یزید فضل: معامله و حراج دانش
ـ بیت پنجم را به دو صورت سروده. در صورت نخست پیامی است به شاه و وزیر که چرا مرا از یاد برده‌اید و در وجه دیگر یعنی: من به عالم ملکوت تعلق دارم، این چه وضعی است که دلبستگی‌ها جایگاه اصلی مرا از یاد من برده است.

مهدی طهوری در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۳


خواهشمندم نظرات بنده و هرکس دیگر را بررسی کنید و سپس تغییرات را لحاظ کنید و اصل همیشه بر این باشد که آنچه که در خود متن است به احتمال ۹۰% درست تر است.. برای مثال مواردی که خا نم سارا در مورد صد آوردند .. در قدیم و در فارسی سره عدد صد با سین نوشته می شو و همان سد درست تر ایت .. زیرا ما پیش از آن که حروف عربی را بگیریم سد را خود داشته ایم این رسم الخط بعد ها عوض شده و ما را به سمت عربی بیشتر سوق داده.. مثال طهران و تهران..

علی جلالپور در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردن


در بیت اول به جای کلمه ایلش باید ایلن نوشته میشد. متشکرم

ناصر مهرامی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ قاصد


کیا جان شما از کجای این شعر به همچین موضوعی رسیدین؟ امام کیه این وسط؟؟؟؟؟

رهسپار در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما


در بیت زیر:
تا پل نشکست بر تو گردون

زین پل به جهان جمازه بیرون

“به جهان”، باید حتما سرهم نوشته شود تا معنای درست را برساند (فعل امر از جهیدن)

نسرین ر. ایرانی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی


فرصت شیرازی درباره ی این غزل یک تفسیری دارد در نوع خود جالب. البته تفسیرها از اشعار حافظ متنوع و بعضا متناقض است.

عرفی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۴


بیت ۳۴ : که او را “دو” قدم باشد به دیده… در قدم معنایی ندارد

علی جلالپور در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ ناقهٔ خیال در وادی سخن راندن و لعبت نظم را در هودج اندیشه نشاندن در رفتن ناظر از اقلیم وصال و خیمه زدن در سرمنزل رنج و ملال


در بیت پنجم “بیذق” صحیح می باشد.

ص در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۵


در سرتاسر آثار مولوی سکلیدن معادل لعت امروزی گسلیدن است.
این غلط و اشتباه نیست بلکه اختلاف لهجه است

رسته در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه


در باب دوست بی نظیر ترین سروده است.

Anonymous در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ غزل ۴۱۲


دربرخی از اسناد بیت سوم بدین صورت آمده است:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من ازاو جانی ستانم جاودان
اوزمن دلقی ستاند رنگ رنگ

ahmad در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۲۶


این ابیات یکی از اشعار پر مغز فخرالدین عراقیست.
برمثال خویشتن حرفی نوشت… اشاره دارد بر حدیث قدسی کنز مخفی .من گنج مخفی بودم .دوست داشتم که شناخته شوم .پس خلایق راخلق کردم.

Anonymous در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶


تا مرا در دیده نوری بود و هست ….. روی من با بدر رخشان است و بس

Anonymous در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶


با سلام و سپاس از زحمات شما
فکر میکنم در بیت پنجم بهتر است واژه “که” جایگزین “نه” شود. بیت ۵ وصل میشود به بیت ۶.

گمنام در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۷:۴۹ دربارهٔ بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری


نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
این بیت رو دیروز کسی برای من ارسال کرده که زمانی همه وجودم بود و الان به خاطر یه سری مسائل مجبورم که از تماو وجودم خارجش کنم.خودشم می دونه و شاید به این خاطر این بیت رو برام پیامک کرده.به جز آرامشش دعا و آرزویی ندارم.
ازت متشکرم سعدی به اندازه تمام لحظاتی که تا الان زندگی کردم به خاطر حرفهای دلت که مکتوبشون کردی و جاودانه شده اند.

مینا در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ غزل ۴۳۷


[صفحهٔ اول] … [۲۷۵۶] [۲۷۵۷] [۲۷۵۸] [۲۷۵۹] [۲۷۶۰] … [صفحهٔ آخر]