اسماء جوان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
این تیکش شما رو کشته ولی منو شل کرده . چون ما هنوز اندازش نشدیم
هرکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد .
الهی به روز ما کشتش بشیم . قربون تو . یعنی کشته تو
منصوره در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۳:
بیت اول موزون نیست
برگ بی برگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۲ - جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلام:
این چهل روزش بده مهلت به طوع
تا سگالد مکرها او نوع نوع
همانطور که دوستان میدانند مراد از فرعون همان نفس و من متوهم ساخته ذهن انسان است که گمان میبرد هم اوست و موسی نماد اصل و ذات خدایی انسان است و پیوسته این دو من یعنی من ذهنی و من اصلی انسان در حال جدال و کشمکش هستند و در اینجا خداوند یا زندگی از موسی میخواهد مدت محدوی (که ممکن است چندین سال بطول انجامد ) به من خودساخته و متوهم فرصت دهد تا با آزمون و خطا زندگی را تجربه کند و انواع تدابیر با عقل معاش را بکار برده و البته انسان در طی این مدت ممکن است به موفقیت هایی در امور مادی خود دست یابد اما اگر به اصل و ذات خود رجعت ننماید قطعاً در امور مختلف زندگی ناکام خواهد بود .
تا بکوشد او که نی من خفته ام
تیز رو گو پیش ره بگرفته ام
و او رهزن آدمی زادگان خواهد شد پیش از آنکه به راهی که دلخواه نفس مان است رویم و در ابیات بعد موارد متعدد از اموری دنیوی را بر می شمارد که ره زن ما میشود حتی امور مربوط به مهر و عشق های زمینی ما ؛
مهر پیوندند و من ویران کنم
آنک اندر وهم نارند آن کنم
و این مورد را بیشتر ما تجربه نموده ایم ، عشق های زمینی که بدون اتصال به اصل زندگی و بر اساس ذهن و مادیات بنا نهادیم و از معشوق طلب خوشبختی و آرامش می نمودیم اما پس از مدتی جز درد و ویرانی نصیب و بهره ای دیگر نبردیم .چیزی که در بدو آن در وهم و پندار ما نمی گنجید .
و همه این راه زنی های زندگی و مهلتی که به ما داده شده صرفا به این منظور است که متوجه اصل و ذات خدایی خود شده از چیزهای این جهانی خوشبختی و آرامش نخواهیم و با هیچ کدام از آنها هم هویت نشویم ، نه با ثروت نه با علم و دانش نه با باور و اعتقاد و حتی نه با عشق خود چرا که همه این ها مربوط به جهان ماده بوده و از جنس ما نیستند و عرفا و انسان های والا با درک بالای خود از این مهلت و فرصت چهل روزه (زمان نمادین) برای رسیدن و وصل به اصل خود کوشش میکنند .
موفق و پایدار باشید
محب علم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۴:
آن عالم شاید در ابتدا ندانسته که او به این مصادر معرفتی مؤمن نیست، یا آنکه تا کنون با زندیقان به گفتگو ننشسته، برای همین ندانسته که آنها بدین مصادر معترف نیستند، و وقتی دانسته، او را هجر کرده است.
این حکایت را ناقص نمیبینم، در غایت ایجاز، کامل و کافیست؛ اهمیت ندارد که جدال بر سر چه بوده، مهم آن است وقتی آن عالم ناامید شده که او را قانع سازد، او را ترک گفته است و این، آن درس اخلاقی است که سعدی رحمه الله خواسته به ما بیاموزد.
سید مهدی افضلی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:
شنیدهام که تو را التماس شعر رهیست
تو کان شهد و نباتی شکر چه میخواهی
رهی :
. [ رَ ] (ص نسبی ، اِ) رونده . (برهان ) . روان . (فرهنگ فارسی معین ). مسافر. (یادداشت مؤلف ). || غلام . (از فرهنگ فارسی معین ) (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ اوبهی ). چاکر. (فرهنگ خطی ) (برهان ). به معنی بنده از رهیدن است ، یعنی رهیده شده و آزادکرده ، نه از راه و ره
سعدی خود را بندهی معشوق می داند و می گوید:
شنیده ام که از این بندهی ناچیز ، تقاضای شعر کرده ای ، حال آن که تو خود سرچشمه و معدن سخنان شیرین چون عسل هستی اما شیرینی شعر من چون شیرینی شکر است
( تقابل سخن معشوق و سخن سعدی / تقابل شیرینی عسل و شکر )
شهد و نبات استعاره از سخن معشوق
شکر استعاره از شعر عاشق
اسماء جوان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
برای گسستن این سیم بکسل که بسیار ضخیم و مثل فنر میباشد سرش را به تریلر وصل کردند تا بکشد و پاره شود ولی همان سر که با تریلر وصل بود گسست و چنان به زانوهای من برخورد کرد که دیگر قادر به حرکت نیستم و برای حرکت کردن احتیاج به کمک دارم
نوریان مر نوریان را طالبند
ناریان مر ناریان را جاذبند
به امید کمک شما . فریاد پنجشنبه . 23 خرداد 98
مهران در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
این تیکش منو کشته
"بند بگسل" در اینجا به معنی "سیم بکسل" ماشین میباشد که بسیار زخیم و مقاوم میباشد .
بیگانه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:
واااااای خدایا... حظی بردم از این شعر که به بیان نمی آید... پروین جانم، روحت بلند باد انسان بزرگ...
امین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:
مارا چه گنه قسمت ما این کردن
از رفته قلم هیچ دگرگون نشود
وز خوردن غم هیچ جگر خون نشود
گر در همه عمر خونابه خوری
یکذره از آنچه هست افزون نشود
این شعر رو پدرم حفظه به این صورت که در مصرع دوم خویش اضافه است و در مصرع سوم بازهم خویش اضافه اس.و مصرع اول رو بهش اضافه کردن که میفرمایند برای همین شعره این صورت صحیح
امین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:
مارا چه گنه قسمت ما این کردن
از رفته قلم هیچ دگرگون نشود
وز خوردن غم هیچ جگر خون نشود
گر در همه عمر خ خونابه خوری
یکذره از آنچه هست افزون نشود
این شعر رو پدر حفظه به این صورت که در مصرع دوم خویش اضافه است و در مصرع سوم بازهم خویش اضافه اس.و مصرع اول رو بهش اضافه کردن که میفرمایند برای همین شعره این صورت درسته
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیز:
چو در دست تست ای برادر زمان
زمان را به اندوه و غفلت ممان ـ «بهار»
نگاهی به یک هایکو
✓ می بارد آیا
برفی که باهم دیدیم
امسال هم ؟
(؟)
----------------------
▣ برفی که با هم به تماشایش نشسته اند مالِ چه زمانی است ؟ مسلماً برفِ امسال نیست . پس این روایت کوتاه می تواند خبر از یک رابطه یِ تقریبا طولانی بدهد .
▣ راوی خواهانِ تکرارِ قسمتی از زمانِ گذشته است ، تکراری که ممکن است رخ بدهد یا ندهد . راوی راغب است باز برف «ببارد» و باز «باهم دیدن» را تجربه کنند ، ولی سرگرم این میل و رغبت شدن ممکن است به از دست رفتنِ زمان حال بینجامد .
▣ گفته اند «گذشته ی خاص» ما را از قفا دنبال نمی کند بلکه پیشاپیش فرا پیش ما روان است .
▣ آیا تمایل به «باهم دیدنِ بارشِ برف» می تواند حکایتگرِ یک وصل و باهم بودنی باشد که اکنون برای راوی وجود ندارد ؟ آیا این پرسشِ حزن انگیز و شوقمندانه ، می تواند در لایه های زیرین خود از نوعی تمنای به وصل مجدد خبر بدهد ؟
احمد آذرکمان ـ 21 خرداد 1398 ـ حسن آباد فشافویه
نیما در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
بانو سیما بینا در آلبوم چاووش 8 این غزل را به زیبایی در آواز افشاری اجرا کردند..
احمد عسکری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:
سلام علیکم
این یک رسم در بین بمی آدم است که همواره فکر می کند نیاز به راهنمایی و استفاده از تجارب دیگران ندارد و تکبر و خود خودخواهی چشم بشر را بسته و همواره تصور او بر این است که اگر توفیق دنیایی مختصری پیدا کرده به واسطه دانش و بینش خودش است و همواره از عقل و دانش خود که حضرت مولانا به دم روباه تشبیه فرموده اندنشکر و قدر دانی می کنند. باید متبع اصلی خیر را یافت و از او تشکر کرد نه از دم
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۹:
در لغت نامه دهخدا ذیل پاره و بل ،بیت سوم این غزل به عنوان شاهد مثال آمده است با این شکل :
ما پادشاه پاره و رشوت نبوده ایم
بل پاره دوز خرقه ٔ دلهای پاره ایم
و پاره در این بیت به معنی رشوه است .
کیمیا خ. منفرد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
یاد تو...
پیوند به وبگاه بیرونی
مهراب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
سلام.
این شعر در وصف امیرالمومنین است.
دانه تویی دام تویی
ایشان یکی یکدانه و در دانه ی عالمند، در حدیثی می فرمایند انا نقطة تحت البا: من نقطه ی زیر باء بسم الله هستم.وقتی دنبالش میروی اسیر عشقش می شوی و در دام عشق گرفتار می شوی.
باده تویی جام تویی: هم باعث مستی هستی هم جام و ظرف گیرنده ی انوار و علوم خداوندی
حجره خورشید تویی: تو گیرنده ی نور رسالت هستی
خانه ناهید تویی: خانه ی زهرا (س)تویی
قند تویی زهر تویی: برای شیعیان و عاشقانت همچو قندی و برای ظالمان و کافران همچو زهر تلخ
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
امیرالمؤمنین صراط مستقیم اند.اگر در این راه وارد شویم نیاز به این همه گفتار نیست.دل بر این راه هست اما بها دادن به تن همچو دامی است که تنیده میشود و دل را از ورود به این راه باز می دارد.پس اگر کمتر اسیر تن شویم راه دل را کمتر میزند و وقتی دل در این راه افتد به اوج می رسد و نیازی به این همه گفتار نیست
محسن در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
درود بیکران به دوستداران ادب پارسی
به نظر من در بیت پنجم مصرع دوم فعل مضارع از مصدر "بردن "درست تر است. ببرد بر وزن "بشود" به معنای میبرد. مفهوم فرق زیادی ندارد. ولی خواننده غزل از فعل با زمان گذشته استفاده کرده است.
سهراب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:
با سلام،
با احترام از دوستان و بزرگان عزیز تقاضای تفسیر و شرح این بیت را دارم:
گر عسس خرد تو را منع کند از این روش
حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
با تشکر.
محسن در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
در واقع گفتن اصطلاح"چشمتان روشن" به فردی که یکی از عزیزانش را میبیند، اشاره به همین معنا است.
آرش محمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵: