اسماء جوان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با تعظیم مقابل استاد بزرگوار جناب مهران
اول سرافکنده ام که شما شاگرد کودنی را ادیب خطاب فرمودید
و بعد آیا به نظر شما می تواند اشاره به پا سست کردن یابو داشته باشد.
شاید این هم نقض دیگری باشد . به این شاگرد کودن تفهیم بفرمایید.
فریاد. یکشنبه 26 خرداد 98
فرناز در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
در بیت آخر " ار سر بنهی .. " صحیح است به معنای اگر
ای اوحدی ، ار سر بنهی بر خط او نه
کامروز کسی بهتر از این خط ننوشتست
ایمان ملک محمدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
سلام
صحبت از آقای محسن نامجو شد
ایشان هنرمندی در زمینه موسیقی و آواز هستند با سبک منحصر به فرد
با علم و توانایی بسیار بالا و نوآوری های ویژه
وتعداد زیادی طرفدار
والله علیم بذات الصدور
مهران در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
نقدی بر نقض جناب ادیب فریاد
در اینجا زانو اشاره مستقیم به خود زانو میباشد یا استعاره است؟
برگ بی برگی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای:
با درود
دی سوالی کرد سایل مر مرا
زان که او عاشق بود بر ماجرا
سایل یا پرسشگری از مولانا پرسشی دارد و بدلیل اینکه پرسشها غالباً بر آمده از ذهن انسان هستند مولانا میگوید که این پرسشگر واقعا بدون سوء نیت بوده است و عاشق وصل به زندگی ، واقعاً این سوال برای بسیاری از خدا جویان نیز مطرح است .
گفت نکته الرضا بالکفر کفر
این پیمبر گفت و گفت اوست مهر
برخی به حدیثی اشاره میکنند که پیامبر فرموده اند اگر کسی به ظلم ظالمی در گوشه ای از جهان راضی باشد در آن ظلم شریک خواهد بود اما بنظر میرسد مراد از کفر همان من کاذب و متوهم انسان باشد و (ال پیش از کلمه معنی اولاتر و اصلی تر را میرساند و شاید مراد شیطان است) چرا که طرح خداوند یا زندگی این بوده است که در اوان زندگی انسان برای تشخیص جهان فرم از اصل خود که از جنس زندگیست باید این من ذهنی در انسان شکل بگیرد تا مدتی کوتاه و نه اینکه انسان تا سالهای مدید با چیزهای مادی این جهان هم هویت شود و گمان برد که از جنس ماده است و بلکه بایستی این کفر (من کاذب ) خود را مهار کند .و گویا برای سایل مشگل ساز شده که این امر خواست و طرح خداوند یا زندگی بوده است.
باز فرمود او که اندر هر قضا
مر مسلمان را رضا باید رضا
همینطور پیامبر فرمودند در هر اتفاقی انسان باید تسلیم و راضی بوده و اتفاق آن لحظه را بپذیرد .
نی قضای حق بود کفر و نفاق
گر بدین راضی بوم باشد شقاق
و البته که خواست خداوند برای بندگانش به هیچ وجه کفر و نفاق (هم هویت شدن با چیزهای این جهانی) نیست و اگر من به این امر راضی باشم یعنی این مطلب را قبول کنم این خود شقاق ، عداوت و ناسپاسی است .
ور نیم راضی بود آن هم زیان
پس چه چاره باشدم اندر میان
و اگر راضی به این امر نباشم آن هم زیان و ناسپاسی خواهد بود چرا که پیامبر برابر حدیثی گفته اند باید راضی باشید به مشیت خداوند پس چاره کار و تکلیف من در این میان چیست .
گفتمش این کفر مقضی نی قضاست
هست آثار قضا این کفر راست
مولانا میگوید پاسخ دادم که این کفر (من متوهم ذهنی که با چیزهای این جهانی هم هویت شده ) مقضی یعنی برآمده از خود انسان است و قضا و قدر یا مشیت خداوند نیست و این کفر راست (که نتیجه بدیهی پندار و کردار انسان است ) و از جانب زندگی یا خدا میآید از نتایج و آثار خواست خود انسان است نه از جانب حق . و در اینجا مولانا اشاره دارد به جبر و اختیار انسان و اراده آزاد او .
پس قضا را خواجه از مقضی بدان
تا شکلات حل شود اندر جهان
پس ای انسان قضا و اتفاقات بد را از مقضی (برآمده از عملکرد من ذهنی خود انسان ) بدان تا مشکلت حل و پاسخ سوالت را بگیری . مولانا اندر جهان را به این سبب میگوید چرا که دانستن یا ندانستن پاسخ این دست سوالات تاثیری در روند تکامل معنوی انسان ندارد وفقط مشکل ذهنی انسان در این جهان رفع میشود
راضی ام در کفر زان رو که قضاست
نی از آنرو که نزاع و خبث ماست
پس ما باید راضی باشیم به این کفر (که از جانب زندگی و برای شناخت جهان ماده است ) از آن رو که قضا و قدری از جانب زندگی و یا خداوند است ولی پس از شناخت دنیای ماده این ستیزه و سماجت ما برای حفظ و تقویت این من ذهنی و هم هویت شدن بیشتر با چیزهای این جهانی که از خباثت من ذهنی ست جایز نیست و نباید به آن راضی باشیم .
کفر از روی قضا خود کفر نیست
حق را کافر مخوان اینجا مه یست
پس هم هویت شدگی ها که بر آمده از خواست و اختیار خود انسان است اما از روی قضای الهی به ذات کفر نیستند و خواست حق یا زندگی را کفر مخوان بلکه اینجا همه مهی یا زیبایی ست .
کفر جهل است و قضای کفر علم
هر دو کی یک باشد ، آخر حلم و خلم
هم هویت شدن با چیزهای این جهان از جهالت انسان است ولی آثار و نتایج آن علم که نزد خداوند یا حق یا زندگیست پس این قضا و مقضی را چگونه همانند میدانی همانطور که حلم و خلم را شبیه یکدیگر مینویسند اما معنای متضاد دارند .
زشتی خط زشتی نقاش نیست
بلکه از وی زشت را بنمودنی ست
زشتی آن نقاشی که نقاش کشیده است تقصیر نقاش نیست بلکه کار و هنر او این است که زشتی را به همان زشتی که وجود دارد و می بیند رسم کند .( حال خوبی نخواهیم داشت آن روز که زندگی نقاشی واقعی از چهره ما انسان ها را به ما نشان دهد .)
قوت نقاش باشد آن که او
هم تواند زشت کردن هم نکو
این از توانایی نقاش زندگی است که میتواند زشتی ها را زشت و زیبایی ها را زیبا نقاشی کرده و به ما نشان دهد پس زشتی و زیبایی از ماست و نقاش صرفا هرآنچه را میبیند به تصویر کشیده و این همان قضاست .
در انتها مولانا توضیح میدهد که این گونه سوال و پرسشها بیهوده است و دانستن یا ندانستن پاسخ نتیجه ای در رشد معنوی ما ندارد و در بخش بعد دو مثال در همین رابطه میآورد.
موفق و پایدار باشید
محمدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » مقدمه:
لطفا اصلاح بفرمایید:عقودِ منظومات را در عقد اعتبار فحولِ افاضل میآوردم .
احمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
سلام و ارادت
لطفا شعر های مشابه معانی و مفاهیم این دوبیتی را معرفی و ارائه نمایید
سپاس
دیگر مپرس از من نشان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶۲:
همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
که چرا روشن ازان چهره نگردید چراغم
.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴:
تن چون قبا،
جان را بقا..
Zee در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:
با سلام، سوالی داشتم. استفاده از قافیه یکسان در غزل مجاز است؟ پس دو قافیه مشابه "پروایی" که در شعر به کار رفته، معانی متفاوتی دارند؟ در غزل 490 هم همین نکته مورد سوال است. با تشکر
عارف در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
رضا جان حاشیه های پر مغزی می نویسی.
بسیار بهره می بریم.
سپاس بیکران
ابوالحسن کاشانی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸۳:
این شعر در دیوان اشعار به صورت کامل به شکل متفاوتی آمده است:
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
چشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن
خاک است هستی تو و خواهی که زر شود
از کیمیای نیستیش بهره مند کن...
اسماء جوان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
در جواب جلال باید عرض نمایم که البته که حضرت عمر رضی الله عنه به هدف خودش که اشاعه توحید و گسترش اسلام و بر طرف کردن تفرقه بود رسید
برگ بی برگی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست:
با سلام
جناب اکبر پناهی راد
خیر بنظر نمی رسد این معنا را برساند بلکه به وضوح میگوید آن سیلی زن یعنی کسی که سیلی بر زید زده است به او میگوید که پرسشی دارد و ابتدا پاسخ آن را بگو و سپس سیلی خورده را تلافی کن و بزن .وانگه می زنم به معنی سپس مرا بزن.
با سپاس
ابوالفضل در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
بعضی دوستان گفتن یعنی چه ان یکی خر داشت پالانش نبود ...
یعنی نمیشه ادم هم خدا را داشت هم خرما را به زبان خودمونی
جعفر مصباح در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۱ - از یک غزل:
اگر چه فراق یک حدیث بس کهنه است
هرعاشقی بزبانی حکایتش گفته است
لیک من از فراق تو هر چه گویم ای ماه
ز خـرمن درد هجــران نکاهـدم یک کاه
گر طبیبی به گویدم زمان شـافی ست
نی زمانی ست که جان به تن باقی ست
مجید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
درود بر احترام و ادب
حتی به روزگاران --- صحیح است . چون آن مهر حتی با گذشت روزگاران هم بیرون نمی رود
الا به روزگاران -- پیش شرط بیرون رفتن آن مهر گذشت روزگاران است - در نتیجه آن مهر ازلی و ابدی نیست و بیرونرفتنی ست
خلاصه : حتی بره روزگاران صحیح است
shk clickmank در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی
ز اغیار" بترسیدم" گفتم سخن سر بست
Roya در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۱ - در هجو شخصی که به علی مهتاب مشهور بود:
با سلام و ارادت.
بیت هفتم آب و گلشن نادرست است. آب و گلش باید باشد. لطفا تصحیح بفرمایید. سپاسگزارم.
Vafa در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰: