مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:
آن جان که از او دلبر ما شادانست
پیوسته سرش سبز و لبش خندان است
اندازهٔ جان نیست چنان لطف و جمال
آهسته بگوئیم مگر جانانست
انسانی که روح خود را دریافته و جانی که خدا دوستش دارد پیوسته خندان و سلامت است وچنان زیبائی و عظمتی می یابد که گوئی خداوندی دراوست وجزئی از عظمت خداست.
مسعود در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
سلام
من فقط یک بیت را جا بجا کردم که نه تناقضی باشد و هم جوابی به صوفیی که اجازه دیدنش رابه حافظ نداد.
حافظ ید طولایی در این موارد دارد همانند:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد ... که تصمیم به قتلش گرفتند که او این بیت را اضافه کرد
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در میکدهای با دف و نی ترسایی.
همه چیز در جای خود می نشیند. غزل اینست:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
اکبر در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:
الان دو روز که خان ننه خودمو از دست دادم .قبلا که این شعر میشنیدم یا می خوندم اشکم در میومد ولی حالا که میخونم بهتر احساس میکنم شعرو و نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم. .خدا استاد شهریار رحمت کنه و با امیر المومنین حضرت علی (ع)محشور کند.و تمامی خان ننه هایی که دستشون از این دنیا کوتاه شده رو بیامرزد.
شهرام بنازاده در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۹:
هوتن عزیز
خاره به معنی سنگ خاراست که تراش دادن آن ارزشی ندارد. منظور این است که که سنگهای گران بها را تراش میدهد نه سنگ بی ارزشی مانند سنگ خارا که معنی مرده شستن هم همین است. انسان زنده ( دل) ارزش تطهیر و شستن را دارد . مولوی در این بیت میگوید که مخاطب کلامش هر کسی نیست و برای هر کسی وقت صرف نمیکند
مریم در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » آتش خاموش:
احمد ظاهر خوانندهء افغانستانی نیز در دههء پنجاه آهنگی بر اساس این غزل رهی معیری خوانده است.
پیوند به وبگاه بیرونی
سیاوش در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
درود
اگر ممکن است این بیت را برای بنده تفسیر کنید.
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
M در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸ - ذکر عتبة بن الغلام رحمة الله علیه:
سلام
ببخشید پاره ای کلوخ بازم کردم یعنی چه؟
رضا سامی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگون:
آیا مصراعِ دوّم از بیتِ چهارم « بازوشکنِ صفِ دلیران » نیست؟
بهزاد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:
وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بهزاد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۳:
وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن
رضا ثانی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:
اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
بوی خوش درخت عود پرگل به مشامم رسید و شیفتگیم را افزون کرد
رضا س در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
در کامنت ها بعضی دوستان سلسله آل مظفر رو تاتار و مغول فرض کردن. اصلا همچین چیزی نیست و آل مظفر کاملا ایرانی بودن و اتفاقا آخرین بازمانده های مغولها یعنی آل اینجو را برانداختن. حافظ البته با آل اینجو و به خصوص شاه ابواسحاق روابط بسیار خوبی داشت و اصلا در این دوره وارد کار دولتی و دیوانی شد. با آل مظفر هم با شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور روابط خوبی داشته و با امیرمبارزالدین و شاه محمود نه. پس دربست چیزی رو قبول یا رد نمیکرده و مسائل انسانی براش مهم بوده نه نژادی و قبیله ای.
شاهد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است:
سلام .
در این بیت بردردشان سرهم هستش یه فاصله افتاده گفتم شاید نیاز به اصلاح باشه .
بردردشان به معنی اینکه همه انها را میدرد .
مرغ پندارد که جنس اوست او
جمع آید {بر دردشان} پوست او .
مرسی مرسی از سایت بسیار بسیار عالیتون ، به امید توفیق الهی .
عباس پیمانی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۸ - بیداری ما:
نقد روان یعنی همین جان که نقد و در دسترس است
سعید نجفی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:
این شعر همایون جان شجریان با ارکستر مجلسی تهران در سال 1392،از 28 تا 30 شهریور اجرا کرده.اینم آدرسش:
پیوند به وبگاه بیرونی
همایون در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۴:
شاید بتون گفت غزلی نباشد که بیش تر از این از شمس توصیف شده باشد و مقامی بر تر از این برای او قائل شده باشد. جلال دین با این توصیفهای فراوان از شمس چندین منظور دارد، اول اینکه مطلبی حقیقی و راست را با خلوص و صداقت بیان میکند و آن اینکه شمس براستی گوهری یگانه بوده است که جلال دین فرصت تماشی آن را پیدا میکند
دوم آنکه اگر چه شمس به دست افراد پلیدی کشته میشود ولی شمس کشته شدنی نیست زیرا دوستی چون جلال دین دارد که هر روز او را از دیروز زنده تر میکند و این کار را تا ابد ادامه میدهد زیرا توانائی آن ر ا در خود میبیند و این توانائی را شمس در او ایجاد کرده است، و دیگر اینکه اگر یک انسانی به مقامی بالا دست یابد، همه انسانها را با خود به بالا میکشد و این بزرگی نصیب انسان بطور کلی میشود. چون این حقیقت به اثبات میرسد که انسان میتواند بزرگ شود، و مطلب اخر اینکه یک بزرگیای در انتظار انسان است که همه بزرگیهای دیگر در برابر آن ناچیز است، از جمله بزرگی شاهی و زمینی و بزرگی افسانهای و اسطوره زیرا شمس یک انسان واقعی بوده است نه افسانه ای
به باور جلال دین انسان میتواند به بالاترین مقام هستی برسد و سر تر از همه موجودات گردد و این را شمس برای او به اثبات رسانده است و او به این باور قلبن دست یافته است و این زیباترین پیامی است که از جانب جلال دین به انسان ارزانی میگردد
غلامرضا انصاری در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
این غزل حافظ به عقیده همه حافظ پژوهان و اهل معرفت دارای اسرار عرفانی عجیبی است. اما وجه تشبیه این بیت چیست؟
وقتی زلف را گیسو میکنند و به اصطلاح پَل میشود اشکالی بصورت دل و پیچیده ایجاد می شود و در آخر سر مو را قیچی میکردند تا یکنواخت باشد. چقدر حافظ باهوش و چیره دست بوده که این را برای بیان معانی و مفهوم مورد نظر خود آورده است.
همایون در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۰:
در اندیشه اشراقی عالم معنی که میان عالم بالا و عالم زمینی است همان محل رستاخیز و معاد است و جایگاه روح انسانی است، این عالم با عشق به عالم بالای خود پیوند دارد و با خیال به عالم عقلانی انسانی، انسانی که با معنیها سرکار دارد و به کلی از حواس زمینی و جسمانی میبرّد به حسی دیگر نیازمند است و زبان دیگری میگشاید که مستی نامیده میشود که بی حد و اندازه است، جگر مرکز نیازهای زمینی و دل مرکز نیازهای معنوی است، جگر به ما به ارث میرسد و مرده ریگ است یعنی بازمانده از گذشته و ژنتیکی و موروثی ولی دل به شکار نویها و تازگیها میپردازد
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:
آری صنما بهانه خود کم بودت/تا خواب بیامد و ز ما بر بودت،#خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت/فریاد ز نرگسان خواب آلودت
از قول خداوند به بندگانش میگوید که چنان خوابی آنها را گرفته که تمام عمر بدنبال نیازهای جسم خود هستند و خدا را بخاطر عدم هشیاری و تمرکز ازیاد برده اند و روحشان چون مادری دلسوز دلش نیاید بیدارشان کند مگر خود به خود آمده نیازهای روحشان رانیز دریابند تا خود وخدا را با دانایی بیابند و اینهمه در شعر نبود تا آنجاکه خواب غفلت انسان را از خدا و روح خود غافل کرده و مابقی تفسیری مولانائی گونه
شاهرخ موسوی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵: