مجتبی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:
سلام میترا
میتونی مقاله انسان کامل نوشته عزیزالدین نسفی عارف قرن 5 روبخونی
عماد حیدرنیا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
دوستان عزیز تمام همت حافظ این بوده که ما رو از هر چی رنگ تعلق داره آزاد کنه. بعد اینجا ما همش درگیر اینیم که حافظ زرتشتیان رو تحسین کرده یا اسلام رو تقبیح کرده و از این جور ماجراها.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود. هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادم. واقعا دوستان توجه نکردن که منظور حافظ از میخانه جاییه که آدم از هرچی منیت هست رها میشه.
هر کسی از ظن خود یار حافظ شده توی این کامنتا. یکی میگه اشاره به امام حسین داره یکی میگه به دین آریایی. اما هیچکس از درون شعر حافظ نجسته اسرارشو.
دوستان عزیز تمام ادیان و فلاسفه و عرفان هامیخوان ما رو یه یک حقیقت واحد برسونم
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افگند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
دیگه این دین تازی و آریایی چه صیغه ایه برادر من.
واینجاست که حافظ اگه بود قطعا اولین حرفی که میزد این بود که مردم اندر حسرت فهم درست
و در پایان اینکه
مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست
ای غلط کرده ره کوچه ی ما ، خانه یکیست
هرکس از جام ازل گرچه به نوعی مستند
چشم مست تو گواهست ، که پیمانه یکیست
صورت و آدم و حوا به حقیقت دام است
معنی آدم اگر یافته ای دانه یکی است
اختلافی ز ره صورت اگر هست چه باک
آتش و شمع و شب و مجلس و پروانه یکی است
هر کس از روی صفت یافته اسمی و رنه
مفلس و محتشم و عاقل و دیوانه است
چشم احول ز خطا گر چه دو بیند یک را
روشن است این که دل و دلبر و جانانه یکی است
چون نسیمی طلب گنج بقا کن به یقین
شاه و درویش در این منزل ویرانه یکی است
شقایق عسگری در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۵:
فکر میکنم هاده به معنی بده بکار رفته.
حسین در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۳ - قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود:
شاید کاملترین جمله درباره این جهان ها و دنیاهایی که میشناسیم یا حتی نمیشناسیم و البته کل فلسفه مخلوق بودن زمان و عقل آدمی همین مصرع باشد که "این جهان یک فکرت است از عقل کل"
محمد مومن در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۳:
بی شک اشاره حضرت سعدی در این حکایت به موذنان به عنوان داعیه داران مسلمانی بوده است، لذا معنا از ظاهر حکایت فراتر می رود و مقصود مسلمانان ظاهرپرستی هستند که با تحجر و واپسگرایی جلوه دین را زشت کرده و دینداران واقعی را هم متنفر می کنند.
دکتر محمد ادیب نیا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
متشکرم محسن جان درود بر شما.
پرویز در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
با سلام
جناب لسان الغیب می فرماید :
شادم از اینکه بنده ی عشق هستم واز غم بیش و کم این جهان و خوف و رجاء آن دنیا راحت گشته ام .
واز فراق یار می گوید که روزگاری در بهشت برین در مجاورت یار بوده و بلحاظ خطای ابوابشر حضرت ادم به زمین هبوط کرده است .
البته این ظاهر ماجراست و انسان اساسا" برای زندگی در روی زمین خلق شد ، به گواه خود قرآن که وقتی خداوند ملاک را برای سجده به آدم جمع کرد از وی پرسیدند آیا انسان را آفریده ای که در زمین خون بریزد ؟
خداوند در جواب فرمود : چیزی در او هست که من می دانم . این خلیفه الله چه چیزی داشت که اینگونه مورد محبت خداوند واقع شد که پس از خلق او به خود تبارک الله احسن الخالقین گفت
موجودی ناطق و مختار با فراز و فرودی از فرش تا عرش . میتواند باکارهایش از حیوانات پست تر ویا از ملایک برتر باشد . یک حدیث قدسی هست که از قول خداوند می گوید : من قبل از خلقت انسان ناشناخته بودم .
ملایک نور مطلق اند بدون خطا و حیوانات جهل مطلق . کدامیک می توانند بخشایش خداوند را نشان دهند جز انسان حریص و طماع . آیا کسی را دیده اید که به داشته های خود قانع باشد ؟ ما همیشه دستمان بسویش دراز است و او همچنان بخشنده و مهربان . چه موجودی می تواند توابی اورا به نمایش بگذارد جز ما ؟ بارها و بارها خطا میکنیم طلب عفو می کنیم ، بخشوده می شویم و دوباره همان گناه را تکرار میکنیم و دوباره اورا تواب می یابیم . چه کسی علوم اور را کشف میکند و در جهان جار مزند و به رخ میکشد . و.....
حافظ دنیا را خراب آباد می نامد از این رو که خراب است چون فراق است ولی دنیا چون مزرعه ی آخرت است می تواند سبز و اباد باشد و با طی طریق در آن به سر منزل مقصود و منزل محبوب ما را برساند .
حافظ هوشیار است و در جستجوی یار است والفاظی مانند سایه طوبا ف دلجویی حور و چشمه کوثر فریب نمی خورد و مشغول نمی شود و کمتر از یار قانع نیست .
عشق باز واقعی اوست همانگونه که در داستان ابراهیم زمانیکه از منجنقیق بسوی آتش پرتاب شد جبرییل به سراغش آمد و پرسید چه خواسته ای داری . ابراهیم گفت : بین من و معشوقم حائل مشو
خداوند به آتش دستور داد تا بر ابراهیم سرد و سلامت باشد .
حافظ می فرماید :
عاشقان را گر در آتش می پسنند لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم
خداوند هیچ ملکی را خلیل الله خطاب نکرده ولی ابراهیم که یکی از بندگان مخلص او بود را خلیل الله یعنی رفیق خدا خطاب کرده و به همنشینی خود برگزیده است .
و در ابیات آخر با اینکه گله از بخت بد می کند ولی خود را دلداری داده و می گوید می خواستی عاشق نشوی و دل به جگر گوشه ی مردم ندهی و انتظار دارد محبوب نظری به او کرده و با سر زلف خود اشک دیده اش را پاک کرده و به او التفات نماید .
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
.. عزیز
باز آ را امری گرفتم ،
غیر از اسلام که مورد نظرش بوده بقیه را به برگشتن از اعتقادشان دعوت کرده.
کافر و گبر و بت پرست ساخته ی مسلمانان است .
هیچ کس کافر نیست ، جز به نظر مسلمان،
توبه شکستن از چه؟ به نظر می آید از اسلام برگشتن مورد نظرش است، می گوید درگه ما ” که همان اسلام است“ درگاه نومیدی نیست، اگر توبه را شکستی نیز از تو استقبال می کنیم.
تحقیر غیر مسلمان را با هر آنچه هستی و کافر و گبر و بت پرست کاملاً واضح رسانده است.
آیا گمان می کنید کافر و زرتشتی و بت پرست گمراه اند؟ آنچه به گمانِ مسلمانان است.
ضمناً ، هیچ کس خود را گمراه نمی یابد
با احترام
.. در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
درود محسن جان
به گمانم این رباعی امر به کاری نمیکند و به عکس اشاره و تاکید دارد به ناامید نبودن، حتی برای کسی که خود را گمراه یافته..
.. در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
جان کهنه میفشان..
.. در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:
خواب بود و آن فنا شد
نک محک عشق آمد..
رضا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ:
بسا که تخصیص مولانا اشاره به اذا سالک عبادی عنی... که شامل چندین تخصیص است داشته است الله اعلم
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
کاف دال و رامین ، عزیزان
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
به نظر من هیچ فرقی بین کافر و گبر و بتپرست نیست
اینها القابی ست که مسلمانان به دیگران نسبت میدهند ، همه انسانند و هر کس به عقیده ای و اعتقادی
ولی آنکه به دیگران به چشم گمراه نگاه می کند و می گوید بازآ ، از هر سه پست تر و گمراه تر است.
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها ـ حافظ
▣ گویا سخن از ویران کردن منازلِ قبلی و رفتن به سمتِ منازلِ بعدی است . انگار سخن از حرکت است و پرهیز از درجا زدن در یک منزل . انگار حرکت یعنی خراب کردنِ مدام و ساختنِ مدام .
▣ گویا سجاده اولین منزلی است که باید خراب شود . آیا سجاده نشین تمام کوچه هایِ سجاده را گشته و شناخته که با تجویزِ خراب کردنِ آن و سفر کردن از آن روبه رو شده است یا این حکم ، درنگِ باکیفیت و نگاهِ نو و مجددی است به کوچه هایِ سجاده ؟
▣ آیا مقصدِ این سفر ، بازگشت به همان سجاده نیست آن هم زمانی که رهرو از حضور مَسجود پُر خواهد بود و نه از حضورِ سجاده ؟
▣ شاید بتوان سجادهٔ رنگین نشده از شراب و سجادهٔ رنگین شده از شراب را به ترتیب در حکمِ «جنّت نزولی» و «جنّت صعودی» به شمار آورد و آن شراب را در حکم میوهٔ ممنوعه دانست ؛ چیزی از نوع قندی که طوطی را به گفتار می آوَرَد .
▣ آیا پیرمغان از مخاطب خود خواهد خواست که نسبت به زمانِ حال خود نابینا شود و اهمیت سجاده و زشت انگاری شراب بر سجاده را به هیچ بیاویزد تا به بصیرتِ موردِ نظرِ او برسد ؟ آیا بصیرت یعنی مهم شمردن زمانِ آینده ؟ آیا قرار است پیرمغان اهمیت را به زمانِ آینده بدهد ؟ آیا آرامشِ آینده در گرو به چالش کشاندنِ زمانِ حال است . قطعاً زمان یکی از عواملی است که میان این منازل فاصله انداخته است . ظاهراٌ ، آیندهٔ رهرو هم بیشتر از زمانِ حال او مُنبعث است نه از گذشته هایِ او .
▣ در مصراع اول سخن از رنگین کردنِ سجاده به شراب است و حرفی از نوشیدنِ شراب بر روی سجاده نیست انگار که سجاده قرار است نقشِ گرگِ یوسفْ ندریده و پیرهنِ به خون آغشته را بازی کند و با ظاهری خراب ، باطنی را به وادیِ اندوه و تحمل ، و ظواهری را به سرزمین خنده هایِ ملامت بار و نگاه هایِ سرزنش آمیز بکشاند .
▣ آیا کسانی که رفتارِ سجاده نشین را نقد می کنند ، تاریخِ رفتارهای او را در نظر خواهند آورد یا ملاکشان آخرین سکنات و رفتارِ سجاده نشین خواهد بود ؟! البته ظاهراً آخرین رفتار و گفتارِ ابلیس هم ملاک اخراج او از درگاه الهی بود .
▣ هر چه میدان ، فراخ تر و باعظمت تر باشد ، مِیدان دارِ مشهورتر و باعظمت تری لازم است که آن فراخی و عظمت را بپوشاند حتی اگر آن شهرت و عظمتِ او بر بلندایِ دروغینِ ننگ منزل داشته باشد . شاید از همین روست که ننگ شراب آمده است که نام و بازارِ سجاده را از رونق بیندازد و بشکند و عاداتِ آن را از سرِ سجاده نشین بیندازد و بزداید ؟
▣ شاید این راه و رسمِ ثابت و نامتغیرِ منازل است که زبانِ پیرمغان را به قطعیت و همه چیزدانی کشانده است .
▣ آیا انجام فرمانِ پیرمغان سخت تر است یا تحمل عواقب و حاشیه هایی که به آن عمل پیوست خواهد شد ؟ رهرو هم باید بتواند از پسِ شنیدنِ پرسش های خود بربیاید و هم از پس شنیدنِ پرسش هایِ دیگران ، حتی اگر ظاهراً به هیچ کدام از پرسش ها پاسخی ندهد . به هر حال عیارِ سنگینی و سبکی رخدادها را گذر زمان است که آشکار می کند .
▣ این صدایِ کیست که فرمانِ پیر مغان را پیش بینی کرده است و به درستی آن باور دارد ؟
▣ آیا سجاده های گشوده در خلوت هم ، مستحق رنگین شدن با شراب هستند ؟ آیا خلوت هم محلِ تخم ریزی هایِ ریا خواهد بود ؟
▣ آیا رهرو شناختی از پیر مغان دارد یا کلیدِ شناخت او همین فرمانِ «به می سجاده رنگین کن» است که به احتمال از زبانِ پیرمغان صادر خواهد شد ؟
▣ آیا ارزشِ بی ریایی و بی رنگی سجاده در پسِ ریا و رنگین شدنِ آن نهفته است ؟
▣ فروید گفته است به هر آن چه نمی توانیم با پرواز کردن برسیم ، با لنگیدن باید رسید . آیا در حکمِ پیرمغان هم چنین مضمونی نهفته است ؟ به هر حال به قولی : طاعت از دست نیاید گُنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
▣ آیا پیر مغان می خواهد خیالِ سجاده را در ذهنِ رهرو تصحیح کند ؟ آیا حکمِ پیرمغان نشان از برنامه و برنامه ریزی او می دهد ؟ ظاهراً هدفِ پیرمغان این نیست که رهرو فقط به دانایی برسد بلکه او می خواهد او را بسازد و بپزد .
▣ آیا رهرو دارد به جای اندیشیدن به یک تُو ، به «تُو»ها می اندیشد ؛ به ساقی ، به کاسه شراب ، به نافه ، به صبا ، به طره ، به سجاده ، به شراب
▣ هاینریش زیمر اعتقاد داشت : «بهترین چیزها را نمی شود گفت ، بهترینِ دوم نیز فهمیدنی نیست» .
پیوند به وبگاه بیرونی
● احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 27 اردیبهشت 98
سولماز ۱۲۱ در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۵ - قصیده:
با عرض سلام.
با دوستمون خاتم موافقم
در بیت هجدهم رو به هیچ معنیای نداره
بلکه درستش روبه به معنی روباه.
سید احمد مجاب در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۸:
منت چشمهٔ خضر آینهپردازِ تری است
روزبه در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
شاید از این زاویه که نگاه کنیم مصرع " خرقه جایی گرو باده و دف در جایی " صحیح تر باشد .
روزبه در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
دوست عزیزی که حافظ رو به دلیل اینکه حافظ قرآن بوده حافظ خواندید , باید بدانید که این تنها یکی از نظریات در خصوص حضرت حافظ است , دلیل دیگه ای که در این خصوص ذکر شده (من در یکی از مقالات دکتر باستانی دیدم ) آوازه خوان وموسیقیدان بودن ایشان است . در گذشته بسیاری از آوازه خوانان لقب حافظ داشته اند , که در تاریخ ثبت است . لطفا برای اطلاعات بیشتر به مقاله دکتر باستانی مراجعه فرمایید
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۶:
این جو که تراست هر کسی جویان نیست
هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست
هرکس نکشد کمان کمان ارزان نیست
رستم باید که کار نامردان نیست
رمز شعر چنین میتوان گشود یا آن را چنین معنی توان کرد:
این جو یا جوی آب را بمعنی نگرشی خاص یا طرز تفکر یاجوی آبی خاص فرض کنیم،میگوید: رهجویان را جز راه تو راههای دیگری نیز هست وهرکس نکشد کمان حقیقت را،که چون رستمی میخواهد تاقدرت او محک تیر حقیقت ازحق باشد.
احمدرضا نقشینه در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۱۶ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح حضرت رضا علیهالسلام :