گنجور

حاشیه‌ها

حمید همت در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
سلام، لطفا بیت بالا را کسی برایم معنی کند.
سپاس
حمید همت

.. در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش‌است، ...
حافظ

د. ق. مصلح بدخشانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

... و هم چنان می تواند به جای صدا دستان یا افغان باشد.
روم ز باغ و دگر نشنوی دستان مرا، یا
روم ز باغ و دگر نشنوی افغان مرا، یا
روم ز باغ و دگر نشنوی فغان مرا، و یا به گمان اغلب
روم ز باغ و دگر نشنوی الحان مرا! باشد.
ورنه:
در پر طاووس که زر پیکر است
سرزنش پای کجا در خور است!

د. ق. مصلح بدخشانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

در بیت پنجم، مصرع دوم: "روم ز باغ و دگر نشنوی صدای مرا" اگرچه با «صدا » خیلی زیباست، ولی در قافیه کمی مشکل دارد. ممکن به جای صدا، فغان یا الحان می آمد هم مشکل قافیه رفع می شود و هم مطلب منظور حاصل است.

رضا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

سخن از مرگ است، بدون بازگشت. می خواه مروق، می صافی و پالوده و ببین و بفهم ای بشر، هر که باشی، هر جا که باشی، آخر چاه عدم است.
می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت.

مجید دوایی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:

این است فرق فارق مولانا و حافظ البته در مواجهه با عشق!
جناب حافظ همواره نالان ز عشق است و جایی شکر همراه با شکایت میکند و جایی از افتادن مشکلها میگوید و بسی نشانه های دیگر است بر تلخی عشق حافظی
جناب مولانا اما شادمان ز عشق است و این شادمانی را همه جا جار زده است و عاشقان را بی نباز از شمع و شاهد و می انگوری و افیون میداند و خون غم را بر خویش حلال میشمارد
این غزل نیز یکی از آن شاه غزل های اوست در اشاره به شیرینی عشق!!

الف رسته در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 106
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمده سپهبد ز جای نشست
جلالی مطلق:
به پیش اندرآمد، به کش کرده دست
برآمد سپهبد ز جای نشست

سعید در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

حافظ میفرماید: به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ...
بوی خوشی که باد صبا از جانب خدا میاره ،که رهنمون انسان میشه ؛ و گاهی هست و گاهی نیست ؛

الف رسته در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 62
به خارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپیجاب و آن کشور و تخت عاج
در نسخهٔ جلالی مطلق چنین است:
بخارا و سغد و سمرقند و چاج
سپنجاب و آن کشور و تخت و عااج

الف رسته در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 48
مگر بشتی باز خواند سپاه
در نسخهٔ جلالی مطلق به این شکل است:
مگر بآشتی باز خواند سپاه

پرستو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:

محمد اصفهانی
پیوند به وبگاه بیرونی

حامد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:

سلام و تشکر از سایت وزین گنجور
شاه بیت غزل مسلما" بیت آخر است که محل مناقشه و بحث قرار گرفته و مثل ضربالمثل در افواه افتاده است . در گذشته و حال زهد خشک و زاهد در مقابل عشق و عرفان بوده و هست . زاهد به معنای ظاهری قرآن توجه داشته و در پی فقه بوده و عارف سالک در باطن قرآن محو شده و عشق رسیده . توامندی صائب در یافتن وجوه ظاهری برای درک معانی لفظی است برای همین یاوه گویی های زاهدان را مانند طبل توخالی به گنبد و و پزواک صدا تشبیه کرده وتوخالی بودن آنها از معرفت را به زیبایی و رسایی یاد آوری کرده است .

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

بانوی مهسای خواهر بزرگوار
در آب و گل ز آدم خاکی نشان نبود
کآغشته شد به آب محبت خمیر ما
واقعا آدمی که بویی از محبت نبرده فقط از آب و خاک درستش کردن که چنین کسی نشانی از اون انسانی که خداوند از او خلیفه الله یاد کرده نیست
و اینجا اوحدی میاد و عشق رو روح بخشِ انسانیت معرفی میکنه
و میگه تا خمیر ما با آب محبت آغشته بشه نشانِ انسانیت تجلی پیدا میکنه
و البته منظور دیگه ای هم میتونه داشته باشه که ((آب محبت)) همون روحی است که در وجود بشره
چون روح ازلی است و قبل از اینکه بشر خلق بشه بوده و ودیعه‌ی الهی است که در وجود ماست
و اگر انسان از این موهبت غافل باشه هرگز عشق رو درک نمیکنه

پدرام در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲:

راجع به بیت 5 توضیح بدید

rezasafari در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:

گویا درمصرع دوم
کشته اند مرا ، صحیح باشد

rezasafari در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

زنده باد محمدیعقوب مومند

سید محسن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۸ - موعظه:

تازه دامادان شبستان عدم را کرده فرش-----توسن جهل و هوس....--حلقه حلقه شاهدان زرین کمر.....----وانکه در خاطر نمی گنجید......---دیبه های پرنیان را.....---پیش از ان کاندر شبستان لحد ماوا کنید----چند چند از بهر جمع سیم وزر دعوا کنید---چار دیوار لحد هم قابل تعمیر هست----صاحب کوس......... ضحاک بد فرجام....----بعد کاووس وسیاوش خسرو ایام....---پس به دردو.....پا ز زین خالی........----درست است

سید محسن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۷ - و برای او:

بر گزیدم خلوت دل چون برون از قیل وقال---این زلیخای جهان زالست و زشت و نابکار----ای بسا کافر که اندر وقت مردن خوب مرد----پایه دیوار هستی را به دریا میبری---کو کیومرث چه شد طهمورث و هوشنگ جم----سلم وتور و ایرج و.....کو پشنگ و بهمن و اسفندیارو زادشم---جان ایشان را تو قصر و مسکن و منظر کنی----مرد منعم هیچوقتی فارغ از تشویش نیست---ای توانگر.......بهر سیم و زر کنی----پشت از پیری خمیده...----درست است

سید محسن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین:

به اصطبل طبیعت چون بهائم چند کوبم سم----یکی سر از غنیمت سرگران بر سیم وزر دارد----زبس از......---درست است

۱
۲۵۷۱
۲۵۷۲
۲۵۷۳
۲۵۷۴
۲۵۷۵
۵۸۱۹