گنجور

حاشیه‌ها

بابک چندم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۸:

@بابک
دوست عزیز،
زبان فارسی را که هیچ زمان "هندو" نخوانده اند!!!
برخی از معانی "هندو" در ادبیات فارسی:
-غلام، نوکر(همان برده)
-نگهبان، پاسبان
-(رنگ ) سیاه ( به دو خال هندویش بخشم... -> دو خال سیاه)
-زُحَل
-زلف (زلف هندو-> زلف سیاه معشوق)
-اهل هندوستان، مردمان هندو مذهب
باید دید که هر شاعری در بیت یا غزلی آنرا چگونه به کار برده، چراکه در ابیات یا غزلیات و مثنویات مختلف می تواند معانی متفاوتی را دارا باشد.
حتی در بیان یک شاعر نیز می تواند گاه این معنی و گاه آن معنی را داشته باشد...
این نمونه های مورد استناد شما نیز دال بر ترک بودن (یا ترک زبان بودن) مولوی نیست، چون و چرای آنرا پیشتر در همین حاشیه توضیح داده بودم....
ضمن اینکه اگر در بیت زیر نگاه و دقت کنی منظور مولوی در همین غزل کنونی نیز روشن می شود:
"در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
[گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی]
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم"
غزل 1458
که آنرا نیز پیشتر توضیح داده بودم...

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

چشم از تو بر ندارم، چشم از تو بر ندارم...

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

درد تو رسیده‌ی تمام است
من بی‌تو دریده پیرهن باز..

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

بگسلان پیوند صورت را تمام
پس به آزادی در این معنی نگر..

سارا شیفته در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۳:

وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

سارا شیفته در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۳:

استفاده کردم ممنون

Seraj Hosseini در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

با درود و مهر فراوان،
بیت ششم مصرع دوم همانطور که جناب پدرام هم تذکر دادند و شما هم خواستید با منبع چاپی مقایسه شود، طبق نسخه و بر اساس تصحیح و طبع زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر در نسخه ایشان، » کینجا « صحیح می باشد خواهشمندم تصحیح بفرمایید.
با سپاس و قدردانی فراوان از زحمات شما ....سراج
تاریخ 30.07.2019 میلادی

امیر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

دوستانی که محرم را به معنای حرام گرفته اند، توجه نکرده اند که در ماههای حرام، که محرم یکی از آنها است، جنگ و خونریزی حرام است، نه عیش و نوش. پس اگر محرم تنها به معنای ماه حرام استفاده شده باشد، و ربیع به معنای ماه حلال، در تقابل به این معنا می رسیم که در ربیع ماهی است که جنگ و خونریزی در آن حلال است. حاشا و کلا!
در سیاق خود این شعر، و اشعار دیگر سعدی و حتی دیگر شعرا، ربیع نماد شادی و شادخواری است، و تقابل محرم و ربیع بیش از هر چیز یاداور همین معناست که محرم ماه حزن و اندوه است.

عاطفه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
و
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
میشه لطفا معنی این دو بیت رو بفرمایید

عاطفه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

ریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
و
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
با سلام و عرض ادب
میشه لطفا معنی این دو بیت رو بفرمایید

علی وکیلی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

با پوزش، دیدگاه قبلی خود را ویرایش می کنم. فقط کلمه اول مصراع دوم نیاز به تصحیح دارد:
نایافت یافت می نتوان، از که جویمت
منظور فقط "نایافت" در ابتدای مصراع بود که در اکثر صفحات اینترنتی "تا یافت" درج شده است که معنی نمی دهد.

علی وکیلی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

مصراع دوم از بیت دوم باید اصلاح شود:
نایافت یافت می نشود

امیر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴۶:

درود بر شما، می توان اینگونه برداشت نمود که زین به معنای زینت است و منظور شاعر "زینت نگین" می باشد. زینت و طرح نگین انگشتری

یزدان در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

درود ، آقاجان معنی شعر بزرگان دقیقا همون چیزیه که خوانده میشه ، نیازی به تفسیر و توجیه و بزک دوزک نداره ، خیام بزرگ این شعر داره میگه بهشت براش وقتیه که یه داف خفن با شراب پیشش باشه ، نه بیشتر نه کمتر . . .
فقط یه مغز یه کم پیچیده میخاد تا این معانی رو انقدر ساده و همونجور که هست بفهمه . . .
خودتونو دیگرانو اذیت نکنید لطفا و از سخن بزرگان فقط یاد بگیرید
بدرود

سید احسان حسینی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بنده نیز با حرف آقای علی حسینی موافقم و یک هجای بلند جا افتاده است
به نظر من علاوه بر کلمه ی من ،مِی نیز میتواند گزینه ی درستی باشد
که جز مِی می رساند در سفال خشک ریحان ها؟

مهدی ابراهیمی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

-..-..-
مَنِ {گِد(ا)} هَوَسِ (سروقامتی) دارم
که (دَست) {دَر (کَمَ)رَش} جز به (سیم و زَر نَرَوَد)
"حافظ"
فراز و فرود را به نِشستنْگهِ چَشمِ گدایِ رَه‌نشین [آیِ گدا] در سروِ قامَتَش بینا تر باشیم و خرقِ عادتِ آن جانان درآن کَمندِ حلقه‌ی میمِ کَم و درِ درکَمَرَش به نیاز، البت که به دستِ نهان و چِهرِ رویِ سیم و زَرَش، او به اَفسونِ نیاز دست در کمرِ زَرکَشَش می‌کَشد و گِرُوِ ویژه می‌بَرد آنهم به هوشیواریِ هَوَس.
که آبِ رویِ شریعت بدین قَدَر نَرَوَد
"حافظ"
___
.
دِلا مَباش چُنین هَرزه‌گَرد و هرجایی/ که هیچ کار ز پیشَت بدین هُنر نَرَوَد》
________
.
تا دلِ هرزه‌گردِ من رفت به چینِ زُلفِ او
زان سفرِ دِرازِ خود عزمِ وطن نمی‌کُند》
.
.
گاهی واژه‌ای از گویش‌ها موجب می‌شود مفهومِ خاصی از بیت برداشت شود.
هرزه‌گرد (در گویش آمره: هَرزَه‌گِردَه harzagerda [مونث]) نامِ ابزاری است چوبی و استوانه‌ای شکل دارای چهار پَره که چوبِ محورِ آن در ظرفی قرار دارد و برای کلاف کردن یا گلوله‌کردن نخ‌هایِ خامه قالی به کار می‌رود. وَجهِ تسمیه آن گردشِ مُدام به دورِ خود است. پارادوکس کلام اینجا پدید می‌آید که در عینِ گردش پیوسته همچنان سرِ جای خود است."
در بیتِ جنابِ حافظ نیز، هم‌نشینی کلمات "چین، سفر، دراز" با "هرزه‌گرد"، علاوه بر معنیِ رایج "هرجایی و ولگرد" برای هرزه‌گرد، مفهومِ وسیله‌ی کلاف نمودنِ نخ‌هایِ آشفته خامه‌ی قالی را به ذهن مُتبادر می‌کند.
در زنجیره‌ی معنایی جدید، مفهوم بیت چنین است:
زُلفِ دوست مانند نخ‌هایِ آشفته و دَرهم خامه قالی است و دل همچون هرزه‌گرد من، چنان در چین (ایهام: چین خامه‌ی قالی، کشورِ دوردست چین، چین و شِکَن زُلف) زلفِ یار گرفتار آمده که بعید به نظر می‌رسد این سفرِ دراز (ایهام تناسب: طولانی با چین، طویل با نخ قالی و زُلف) بازگشتی برایش مُتصوِّر باشد؛ چرا که هرزه‌گرد، سفری پیوسته دارد اما درجا می‌زند و به مقصد نمی‌رسد، اَقلّ‌َش تا کُنون‌.
دکتر حسن‌ عادلخانی
ادبیات‌ فارسی‌گویش‌آمره

سمیه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

با سلام منهم مواقفم که شخصی که چشم وچراغ همه....خطاب شده از جانب شاه شیرین دهنان!!! قطعا معانی سخیفی مثل پراکنده بودن ذرات و...رادر نظر نداشته بلکه به قول خود ایشون چشم جهان بین عارف میبینه وبازگو میکنه اما چی رو ؟البته حقایق هستی رو که از خودشناسی تاهرانچه روکه موقع درک افاق بدست اورده.

علی اکبرغلامی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

این شعر منسوب به بوعلی سینا یا فخر رازی می باشد. هر چه هست از حکما و فلاسفه هست نه از عرفا.
عارف با قلب خود که جام جهان نماست پی به اسرار عالم می برد و خرده گیری های عرفا بر فلاسفه و گفتن اشعاری همچون (حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوی که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را) از حافظ دلالت بر همین معنا دارد. یعنی با سیرو سلوک و از راه عشق می شود به اسرار عالم پی برد نه از راه عقل. و راه عقل و راه استدلالیون چوبین هست و سخت بی تمکین......
اما عارف به کشف و شهود می پردازدو تجلی اسرار بر دلش نقش می بندد.
برای همین هست که حافظ می گوید: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندرین آینه صدگونه تماشا می کرد

اشاره دارد به اینکه با قدح که همان قلب عارف است به تماشاگه راز نشسته بود. حجاب از میان برداشته شده هست در پیش عارف.

امامعلی imamali.arabameri@gmail.com در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

منظور از آئینه نهادن مقابل دوست شاید این باشد که اگر مقابل دوست آئینه قرار دهید جز رخ خویش را در آن نخو ا هی دید .

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

به نام او
کتابی به نام هیاهوی بسیار برای هیچ اثر نویسندهء شهیر ویلیام شکسپیر هست که بنده با خواندن حاشیه ها عنوان این کتاب برایم تداعی گشت و دریافتی بدیع از اینهمه تنوع نظرات به خاطرم رسید که آنچه که وظیفهء شیطان ( یا نفس) است پنهان نگاه داشتن حقیقت در پس هیاهوی بسیار برای هیچ است!
تنها حقیقت در پس این زندگی و جهان ظاهری است.
هنگامی شعاع های نور حقیقی به چشم ما بینایی می بخشد که از دیدن ظواهر خسته و رویگردان شویم.
لیک تا وقتیکه در بند نقش ایوان باشیم پی بر ویرانی خانه از پای بست نخواهیم برد و همچنان اصرار بر دانش و معلومات خویش داریم تا حرف خویش بر کرسی نشانیم و آب را برای دیگران گل آلود نماییم!
البته تمامی این افعال صادره از سمت ما همان است که او برای ما مقدر داشته تنها به یک دلیل !
آنچه که پشت پرده نهان است فقط مختص دیدار آنان است که تسلیم گشته اند و از خواب بیدار گشته اند.
پس از آنست که مفتاح بدست برای گشودن کتاب هستی خویش آماده اند و کتاب بر ایشان گشوده می گردد.

۱
۲۵۷۲
۲۵۷۳
۲۵۷۴
۲۵۷۵
۲۵۷۶
۵۷۲۴