گنجور

حاشیه‌ها

 

این شعر دیالوگ نابیست بین عاشق و جوهر عشق و طبیعتاً پر است از گفت و شنید. چنانکه کلمات گفتم و گفت و هم خانواده و هم معنی این کلمات به وفور در آن دیده میشود. پس ایراد دوستان کاملاً بجاست که در چنین فضائی از گفتن و شنیدن کلمه “سخن” خوشتر از “سخی” به دل مینشیند. ضمن آنکه توضیح دوست عزیز م.ح.حبیبی چاره ای جز خط کشیدن بر روی “سخی” باقی نمیگذارد.
از همه این جدل های کلامی که بگذریم حقیقتاً از این غزل نور میبارد.

حسین در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


منظور إز این که بهانه جرخ إز سلفه بروری بی سببیست. جیست ؟

حمید در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴


منظور خیام اینه که دست از این وعده های سر خرمن بردارین
دنیا و هرچه هست همینه که میبینین
پس لحظات زندگی رو غنیمت بدونین و با خوشی بگذرونین

بامداد در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱


نسخه دکتر خلیل خطیب رهبر:

دو عاقل را نباشد کین و پیکار
نه دانایی ستیزد با سبکسار
اگر نادان به وحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی‌دل بجوید
دو صاحبدل نگهدارند مویى
همیدون سرکشی و آزرم جویی
و گر بر هر دو جانب جاهلانند
اگر زنجیر باشد بگسلانند
یکی را زشت خویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهى گفتن آنی
که دانم عیب من چون من ندانى

علی فروزنده تبریزی در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۴:۳۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۵


نسخه دکتر خلیل خطیب رهبر:

دریغا گردن طاعت نهادن گرش همراه بودی دست دادن

بدیناری چو خر در گل بمانند ور الحمدی بخواهی, صد بخوانند

علی فروزنده تبریزی در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۴:۱۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۷


در خط ششم متن می‌‌گوید

آگر کسی‌ کو بتر از وی خرد فخر کند

که در آن سه کلمه

بتر

از

وی

مجزا هستند

ولی شاید این شعر در واقع اینطور باشد

هر کسی کو بترازوی خرد فخر کند

یعنی‌ کلمه “ترازو” یک کلمه است.

مسالهٔ تفاوت فاصله داخل کلمه و بین دو کلمه مشکل زبان فارسی است.

Mohsen Maesumi در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۰:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۵۲


با سلام و خسته نباشید لطفا معنی کامل ابیات را هم در زیر ابیات بیاورید

مریم در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ بخش ۱


به نظر من که هم شعر عالی بود و هم ترجمه ش فوق العاده. هرکس که ادعا داشته باشه میتونه این شعر رو ترجمه کنه و هر ترجمه ای زیبایی خاص خودش رو داره. ترجمه ی آقای مشروطه چی هم به نحوی زیباست… به نظر میاد که عده ای بی ادب و دور از فرهنگ از فضای مجازی برای تخلیه ی عقده های روانی خودشون سو استفاده می کن(چون ناشناس وارد میشن). خدا همشون رو شفا بده که این همه زیبایی رو در شعر و ترجمه نمی بینند.

زیبا در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ منظومهٔ حیدر بابا


وصف کشتی در شعر عربی هم نمود های فراوانی دارد؛ مانند اشعار ابن هانئ اندلسی:

و سُفنٌ إذاما خَاضَتِ الیَمَّ زَاخِرًا جَلَتْ عَنْ بَیَاضِ النَّصرِ وَ هْیَ غَرَابِیب ُ
.تُشَبُّ لَهَا حَمراءُ قَانٍ أُوارُها سَبوحٌ لها ذیلٌ على الماءِ مَسحُوبُ

علی صیادانی در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ شمارهٔ ۳۹ - در وصف کشتی هندی


بیت ششم به نظرم در اصل چنین بوده : ” کاش که در قیامتش بار دگر به دیدنى آنچه گناه او بود من بکشم غرامتش ” یعنی آرزو دارم در قیامت در مقابل فقط یکبار دیدن دوبارۀ او ، بار تمام گناهانش را بدوش کشم .

محمد چمنیان در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ غزل ۳۲۱


این بیت اشاره به درک معنی اناالحق دارد.همه ما جزیی از وجود خداوند هستیم که برای کسب کمال باید سیر تکاملی خاصی را طی کنیم و در نهایت به وجود لایتناهی خداوند ملحق شویم.در این سیر تکاملی بازیهای مختلفی توسط روزگار جهت دور کردن ما از هدف اصلی که کسب کمال است بوجود میآید که شاعر از تمثیل موج و حباب که اختلاف اندازه زیادی دارند ولی هر دو ماهیتی وابسته به آب دارند استفاده کرده است.

محمد نادری در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۸


فکر کنم یه کم باید کار کنید رو این غزل! یکم مصراع ها بهم ریختن.

محمد در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۶۰


صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هرکس ازاین لعل توانی دانست.
برای روشن شدن معنی راز نهانی وگوهر حقیقی انسان از قصه کوتاه زیرمیتوان بهره گرفت.
میگویند زمانی عده ای از بودائیان برمه (میا نمارکنونی) میخواستند به بنگلادش حمله کنند دراین کشور مجسمه ای از یودا از جنس طلا وجود داشت متصدیان معبد مجسمه را گل اندود کردند که سرقت نشود واینطور هم شد. بعدها فرار شد مجسمه گلی بودارا از جائی به جای دیگری منتقل کنند وهنگام نقل مکان آن در گل ها ترک خوردگی پیدا شد و بعلاوه باران شدیدی درگرفت . ناچار آنرا زیر چادری قرار دادند. شب هنگام کسی با چراغ قوه زیر چادر رفت تا ببیند چه برسر مجسمه آمده و ملاحظه کرد که از محل ترکیدگی درخششی بچشم میآید وآخر کشف شد که این مجسمه از طلاست که با مهارت گل اندود شده است. از این داستان نتیجه میگیرند که گوهر وجودهر اسانی درمثل از جنس طلاست اما بواسطه مکتسبات اجتماعی وتربیتی گل اندود شده است.
ازنظر حافظ ان صوفی یا عارف حقیقی که باده مغرفت مینوشد رازنهانی یا طلای وجود خود را درمیابد و گوهر(طلائی) هرکس با این لعل(باده معرفت) دانسته میشود
ودرابیات بعدی آمده است بجز عشق تو(خدا) دل بلادیده من همه چیز را فانی دانست. بلی چیزی که تنها چیزی که فانی نیست اوست و عشق به او هم فانی نخواهد بود
دربیت دیگر گوید: از دفتر عقل آیت عشق را نمیتوان دانست بلی چون این عقلی که ماداریم از جنبه اجتماعی وتربیتی وجودمان برخاسته است(تعقل قرآنی چیز دیگریست)وگفته شده دراین بیت اشاره به ابن سینا دارد که با علم وعقل آیت عشق را جستجو میکرد- جستجوی علمی هرچند مهم است اما انسان را به عشق مورد نظر حافظ نمیزساند.

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۷:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸


یک دنیا سپاس فراوان بابت زحمات شما عزیر فدا کار حقیقتا که کا بی نهایت ارزشمندی انجام دادید

علی در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۳:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


مطمئن نیستم ولی من مصرع دوم بیت اول رو اینطوری شنیدم. لطفا چک کنید.

عاشق نبوده ای که ببینی چه می کشم

نمیدونم در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم


در مقام قیاس وداوری لازم است موضوع در کنار هم باشد تا قیاس محقق شود و در اینجا اگر ننشینی باشد که جایی برای مقایسه نمیماند پس به نظر بنده هم بنشینی صحیح است

علیپور در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ غزل ۴۱۴


مصرع:
“تا ظن برم که روی تو ماست یا پری”
باید به:
“تا ظن برم که روی تو ماهست یا پری”
تغییر کند!

علیرضا نخجوانی در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ غزل ۵۵۱


تا سی سالگی به اشعار حافظ خیلی علاقه داشتم…اما از این زمان به بعد ضمن حفظ ارتباط روحی با حافظ به سعدی علاقه ویژه ای پیدا کردم.گویا بعد از سالهاآشنایی و حفظ اشعا راو تازه معنی ژرف اونها رو پیدا کردم..سعدی خیلی در بین پارسی زبانها کوچکتر از آنچه که هست معرفی شده است.این شعر و شعر بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ….رو برای کسی که خیلی دوستش دارم و ازم خیلی دوره بعد از رفتن دوباره اش فرستادم…

حمیید در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ غزل ۴۳۷


در باره این قصده:
۱/ جواب کسانی است که می گویند سعدی در حمله مغول و سقوط بغداد بی تفاوت بوده است. مثل مرحوم یکتر شریعتی
۲/ در بیت : لحا الله من یسدی الیه بنعمة کسانی را که در سقوط بغداد به مغول کمک کرده اند نفرین کرده است. مثل خواجه نصیر و ابن علقمی
۳/ غلط دارد.مثلا در عنوان مستعصم درست است نه معتصم . در مصراع دوم بیت ۱۶ کمثل درست است نه کمثب…

امیدی در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ فی مرثیة امیرالمؤمنین المعتصم بالله و ذکر واقعة بغداد


با سلام. در بیت سوم، مصرع دوم، «به سر جان من شدم در شیون دل» نیز صحیح می‌نماید. بنده اطّلاعات فنّی کافی برای اظهار نظر ندارم، لیک معنای «به سر جان می‌شدم» از «به صد جان می‌شدم» برای این بنده لطیف‌تر و نزدیک‌تر است.

غلامرضا در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۳


[صفحهٔ اول] … [۲۵۵۴] [۲۵۵۵] [۲۵۵۶] [۲۵۵۷] [۲۵۵۸] … [صفحهٔ آخر]