گنجور

حاشیه‌ها

 

نخست باید دانست که شاهنامه شناسانی چون استاد جنیدی (در شاهنامه ویرایش جنیدی)، امید عطایی فرد (در کتاب مقدمه شاهنامه) و باقر پرهام (در کتاب با نگاه فردوسی) با دلیل های کافی تاریخی و زبان شناختی روشن کرده اند که این بیت ها هیچ کدام از فردوسی نیست. با خواندن این کتاب ها می توان از دلیل های این نویسندگان آگاهی یافت. از دید شاهنامه شناسان این بیت ها سست است و با دگر بیت های شاهنامه همگرایی ندارد. گروهی به درستی روشن می کنند که در زمان فردوسی اصلا در اول هیچ کتابی ستایش مذهبی نمی آوردند و این آیینی است برای دوران پس از فردوسی که حتی اول رمان عاشقانه هم ستایش دینی می آوردند. در نوشتار کنونی به نکاتی که کمتر به آن نگریسته شده که برآیند بررسی های خودم است می پردازم.
۲- اهورا مزدا خدای ایران باستان در همه دوره ها است. این واژه به این معنی است: اهورا= آفریننده، جان بخش، مز= بزرگ، و دا= خردمند. حال اگر فردوسی شاهنامه را با نام اهورا مزدا بیاغازد چه برداشتی باید کرد؟ او چنین می کند. شاهنامه این گونه آغاز می شود:
به نام خداوند جان و خرد —- کزین برتر اندیشه برنگذرد
می دانیم که “خداوند جان و خرد” همان برگردان اهورا مزدا است و زیبا ترین برگردان این واژه به زبان پارسی امروزی است.
۳- در فلسفه و دین ایران باستان، خدا (اهورا مزدا) نیرویی است بی آغاز و انجام که در جهان هستی به چهره های گوناگون نمودار می شود. والا ترینِ این نمودهای آفریدگار، خرد است چرا که بر اساس این آیین ، هم آفریننده بر بنیاد خرد جهان را آفریده و هم باورمند به این دین باید با خرد، جهان و خدا را بشناسد و تنها بر اساس خرد (اندیشه نیک) می توان به رستگاری و خوشبختی رسید. همانا اندیشه نیک خود پیش آیندِ گفتار و کردار نیک است. هم از این روست که اگر در فهرست امشاسبندان (نیرو هایی که اهورا مزدا برای رویارویی با اهریمن آفرید) هم بنگریم، همیشه بهمن (اندیشه نیک) در آغاز فهرست آمده است.
پس از ستایش اهورا مزدا، بر آیین ایران باستان باید به ستایش خرد رسید و شاهنامه هم چنین می کند. بی درنگ پس از ستایش اهورا مزدا، سخن از ارج خرد به میان می آید و آن را نخستین و بهترین آفریده آفریدگار می نامد:
کنون ای خردمند ارج خرد —- بدین جایگه گفتن اندرخورد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد —- ستایش خرد را، به، از راه داد
خرد چشم جانست چون بنگری —- تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس —- نگهبان جانست و آن را سپاس
داوری درباره همسانی این بیت ها با جهان بینی پیش از اسلام که در پیش گفتم را به خواننده وامیگذارم.
۴- سپس شاهنامه به چگونگی آفرینش جهان هستی می رسد. میدانیم که چگونگی آفرینش از دید اسلام چیست. ولی شاهنامه چگونگی آفرینش را بدون کم و کاست بر اساس جهان بینی ایران باستان می آورد (همسان کتاب های پهلوی مانده از آن دوران و اوستا) که با جهان بینی اسلام نا هماهنگ است (نخست آفرینش چهار گوهر و سپس گیتی و فلک ها، سخنی از آفرینش انسان از گل نیست، و دیگرها).
از آغاز باید که دانی درست —- سر مایه گوهرانِ نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید —- بدان، تا توانایی آرد پدید
ازو مایه گوهر آمد چهار —- برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار
یکی آتشی برشده تابناک —- میان آب و باد از برِ تیره خاک
نخستین که آتش ز جنبش دمید —- ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
ازان پس ز آرام سردی نمود —- ز سردی همان باز تری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند —- ز بهر سپنجی سرای آمدند
پدید آمد این گنبد تیزرو —- شگفتی نماینده نوبه‌نو
ابرده و دو هفت شد کدخدای —- گرفتند هر یک سزاوار جای
فلکها یک اندر دگر بسته شد —- بجنبید چون کار پیوسته شد
زمین را بلندی نبد جایگاه —- یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ببالید کوه آبها بر دمید —- سر رستنی سوی بالا کشید
ببالد ندارد جز این نیرویی —- نپوید چو پیوندگان هر سویی
ازان پس چو جنبنده آمد پدید —- همه رستنی زیر خویش آورید
همین بیت ها ریشه سپندی (تقدس) آتش و آب و باد و خاک را در فرهنگ ایران باستان نشان می دهد. بدین گونه هرچه در شاهنامه پیش رویم در می یابیم که همه بیت ها هماهنگ با جهان بینی ایران باستان و ردی از جهان بینی اسلامی در کار نیست. چرا که این کتاب، کتابی تاریخی است که می خواهد تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام مارا نمایان سازد نه روزنامه ای که بر اساس روز نوشته شود. لپ کلام آن است که اگر آن بیت ها که می گوید هرکه جز شیعه گمراه است از فردوسی باشد، خودِ فردوسی گمراه ترین آدم است که سوار کشتی اسلام نشده است چراکه ما چیزی از شیعه در شاهنامه نمی یابیم و به وارونه همه چیز بر پادِ آن است.
۵- چیز مهم دیگر تلاش فردوسی برای پارسی گویی است که بی کم و کاست نشانگر جهان بینی پیش-اسلامیِ او است. می دانیم که پارسی که ما امروز بکار می بندیم پس از اسلام در شرق ایران (چون خراسان بزرگ که دربرگیدنده خراسان کنونی و افغانستان بود) پیدا شد چرا که شرق ایران از مرکز خلافت عربی دور بود و در آن بیشتر مردم جهانبینی و زبانِ پیش از اسلام خویش را پاسداری کرده بودند. حکومت های ایرانی پس از اسلام هم نخست از شرق ایران برخواستند و پایه های خلافت بغداد را سست کردند. پارسی گویی همواره به همراه جهان بینی پیش-اسلامی بود. و می دانیم که فردوسی مگر به ضرورت وزن هیچ گاه از واژه های عربی بهره نبرده و شمار واژه های عربی در شاهنامه بسیار کم است. شگفت آن است که در این بیت های الحاقی شاعر به شدت تلاش می کند از واژه های عربی بهره بگیرد. شاهنامه که پیشتر گفته خداوند جان و خرد اکنون در بیت های الحاقی می گوید خداوند “امر و نحی و تنزیل و وحی” که کاملا سازگار با آموزه های دین اسلام و نا سازگار با فرزانش ایران باستان است.
۶- نکته دیگر جنبش های ایرانی در آن دوران بود که شماری بر پایه تشیع و آیین سیاسی خوارج بود و شماری بر پایه دین های ایران باستان. بسیاری از جنبش های آزادی خواهی در آن دوران رنگ و بوی زردشتی داشت و مردم ایران دوست دار این قهرمان های ملی خود بودند. چگونه ممکن است در شاهنامه گفته شود که هرکس شیعه نیست گمراه است و ناشیعه ها به باد ناسزا گرفته شوند، این سخن با روان دوران هماهنگ نیست و از فردوسی که خود پهلوان عرصه سخن و پیشروی آزادی خواهی با ابزار فرهنگی (نه سیاسی) بود بدور است.
۷- و اما نکته دیگر این است که (مگر در موارد انگشت شمار) شاهنامه نوشته خود فردوسی نیست. فردوسی شاهنامه ابو منصوری که به دست موبدهای زرتشتی و پهلوان ها از پهلوی به پارسی برگردانده شده بود را به شعر درآورد. در شاهنامه جای جای گفته می شود که بن مایه فلان سخن از یک موبد است. چطور ممکن است کتابی که نوشته موبدان است در آغاز بگوید هر کس شیعه نیست گمراه است؟ کدام خردی این را می پذیرد؟ خود فردوسی در آغاز کتاب موبدان و پهلوانان گردآورنده شاهنامه را می ستاید:
یکی نامه بود از گه باستان —- فراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدی —- ازو بهره‌ای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاد —- دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده روزگار نخست —- گذشته سخنها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سالخورد —- بیاورد و این نامه را گرد کرد
بپرسیدشان از کیان جهان —- وزان نامداران فرخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتند —- که ایدون به ما خوار بگذاشتند
چه گونه سرآمد به بد اختری —- برایشان همه روز کند آوری
۸- داستان نماز نخواندن آخوند شهر بر بدن بیجان فردوسی از آن رو که ستایش “گبرکان” کرده و مدح انبیا نکرده داستان مشهوری است که نشان می دهد بیت های ستایش پس از درگذشت فردوسی به شاهنامه برافزوده شده است
- بودن واژه ها و ترکیب های سست و بی معنی و دور از سبک شعری فردوسی در بیت های افزوده نشان آن است که خداوندگار سخن فردوسی آن ها را نسروده. نمونه را، به کارگیری “صحابان” به جای صحابه، به کارگیری “راست راه”، به کارگیری “حکیم” برای نامیدن خدا، و … استاد جنیدی همه این سستی ها، لغزش های زبانی و ناهماهنگی های سبکی را در شاهنامه ویرایش خود بر رسیده اند.
پیوست: بیت های افزوده ستایش در شاهنامه:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم بسته یکدگر راست راه
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمه شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی

فردوسی شناس در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


مدتها بود به دنبال شعر “حالا چرا”ی شهریار می گشتم. واقعا ممنونم

ترنم در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


در بیت ۵ ظاهرا فاصله بین “و” و “رای” باید برداشته شود.اگر به منظور ورای =بالاتر است.
در بیت ۸ ظاهرا “عزی” است نه” غری”

البته اینها حدس و گمان است.من منبع خاصی نداشتم…
با تشکر از شما

حجازی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


آیا بهتر نیست که رکن بندی فعلن فعولن شود؟

رسته در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۱


به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل
دراین بیت مگسل درست است یا مسکل
در لغتنامه دهخدا مشخص نشد (عمل نکرد)

یک خواننده در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۵۸


براستی سلطان عاشقانه های پاک زمینی هست سعدی

کمیل غلامان در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ غزل ۴۹۷


لغت نامه دهخدا فیلتر است لطفا لغت نامه ای دیگر به جای آن قرار دهید مثلhttp://farsilookup.com/

مینا در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ بخش ۴


مصرع اول براساس نسخه شفیعی کدکنی بدین شکل اس :کسی کاندر صف مردان به بتخانه کمر بندد
و با توجه به مصرع بعدی معنی بهتر رسانده میشود .
نکته دیگر اینکه این شعر غزل است نه قصیده
با تشکر

حسن زاده در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲


وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن فعولن است اصلاح کنید با تشکر

حسن زاده در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۷


محسن ریدی!

محسن در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۲


تشکر از همه افرادی که زحمت ایجاد چنین سایتی را کشیده اند فکر کنم یک بیت از ابیات این داستان از قلم افتاده است
باید یک بیت بعد از این بیت باشد که از قلم افتاده لطفا تصحیح بفرمائید
سزد گر بداری سرش در کنار
زمانی برآسایی از کارزار

مرتضی یزدانپرست در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ داستان کاموس کشانی


به نظر من ی انتهای آری دوم ی نکره است، یعنی کلمه مورد نظر بایست جار باشه. حالا جار میتونه به معنای ندا باشه، یعنی ندایی سر کن، که به نظر من جور در نمیاد! معنای دیگر جار که شاید مفهوم داشته باشه رو اینجا میشه پیدا کرد:
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f68aba06cde548c09c7c965d6b70a267-fa.html
علاوه بر اون معنایی که پیدا کردین، جار میتونه به معنای دُبر باشه که اون هم اینجاست:
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-199a43fd0b674300b24fa77470326d3f-fa.html
این دو تنها مفاهیمی بود که معنا دار بود به نظرم. جالبه که معنایی از این شعر در اینترنت پیدا نمیشه.

امیرهمایون در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰


در بیت دهم مصرای دوم
اهلم یا علمم میتواند بجای اهل باشد - منطمئن نیست لطف کنید یک بررسی بفرمائید

صحرا در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است


به نظر میرسد شیوه نگارش زیر صحیحتر باشد:
…دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دلستان نیز هم…

علیرضا در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۳


با درود به همه یاران عزیز،در بیت دوم بگفتم صحیح است نه گفتم و نه گرفتم

هادی در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ غزل ۶۰


من عاشق اشعار شهریارم مرسیییییییییییییی

مهدیس در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


استماع این شعر با تصنیفی که استاد ناصر فرهنگفر بر آن خلق کرده اند لطافتی ده چندان می یابد .

اشکان الماسی در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۵


دوستان همه ما میدونیم که خیام یک فیلسوف و دانشمند مادی هستش ..اگه به مقدمه صادق هدایت توجه کنیم کاملا به این نکته پی می بریم …ما درون هیچکدوم از ریاعیات خیام نمی بینیم که بخواد از می به خدا برسه بلکه برعکس داره اون رو نفی میکنه …
با ارزوی موفقیت برای تک تک شما عزیزان

س.ع در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۵


دوش زیاد رخت
صحیح= دوش ز یاد رخت

هیچ نپرسند با زمنزل و
صحیح= هیچ نپرسند باز منزل و فرسنگ را

احسان پورعابدین در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۲۲


با سلام
نوشته ی جناب شادان کیوان صحیح است ولی بنده با اجازه ی ایشان تکمله ای بر آن می افزایم.
در باب رقیب سخن ایشان درست است و معنایش، در ادبیات ما، مراقب و مواظبت کننده است. آنچه که ما را از توجه و دستیابی به خداوند باز می دارد وسوسه های شیطانی و تعلقات دنیوی است. البته در مورد تعبقات باید اصافه کنم که این بدان معنا نیست که از زندگی نباید لذت برد، ابدا، ولی این بهره بردن نباید ما را از معبود ازلی و ابدی فارغ کند.
و اما در مورد دیدار خداوند با چشم سَر و نه چشم سِر، اشاعره که پیروان مکتب کلامی ابوالحسن اشعری هستند، و اکثریت اهل تسنن، معتقدند که در روز رستاخیز می توان خداوند را دید. شیعیان مخالف این نظریه هستند. فردوسی بزرگ بیتی دارد که:
به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
که پاره ای از اساتید ادب فارسی اینگونه ابیات را دالّ بر شیعه بودن فردوسی می دانند، که بحثی است خارج از این گفت و گو.
هاتف اصفهانی هم در ترجیع بند معروفش، که از شاهکارهای ادب فارسی است، بیتی دارد بدین مضمون:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
که باز اشاره به همین مطلب است. یعنی با چشم دل است که می توان معشوق ازلی را دید.

محمدغافری در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


[صفحهٔ اول] … [۲۵۵۴] [۲۵۵۵] [۲۵۵۶] [۲۵۵۷] [۲۵۵۸] … [صفحهٔ آخر]