گنجور

حاشیه‌ها

ولی حنیفی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

مساس در بیت ششم، درست است.

شاهین در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:

با سعید موافقم

ولی حنیفی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

مساس در بیت ششم درست است

بهزاد در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:

البته دوستان بلا استثنا مات را ما بر تو فهمیده اند اما من هیچ جا چنین مفهومی را ندیده ام و بنظر من خیلی هم درک عرفانی ندارد در مکتبی که من و مایی نردبان بدبختی و خود پرستی گناه کبیره است، مات از موت است در فارسی مفهوم بهتزده و مبهوت و در شطرنج معنی شاهی که هیچ حرکتی نتواند بکند، در هر دو صورت منظور بگونه ای مرگ و مردگی است، از مات یعنی از منظر یک خود مرده ای که در نور رفته است، و از آنجا سلام می فرستد

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سر بریدندش برای پوستین
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان
بنظر می رسد مولانا در این چند بیت از جاندارانی چند به عنوان نمونه هایی از نمادهای هم هویت شدگی های انسان نام می برد ،طاووس نماد مباهات و فخر فروشی ، آهو نمادی از زیبایی ، روباه نمادی از مکر و احساس زرنگی و فیل نشانه و نماد قدرت و احساس صلابت ،و اینها نمونه هایی از هم هویت شدگی هایی میباشند که زرگر یا من ذهنی انسان هویت کاذب خود را از آنها گرفته گمان میبرد همان ها میباشد .
آنک کشتستم پی مادون من
می‌نداند که نخسپد خون من
بر منست امروز و فردا بر ویست
خون چون من کس چنین ضایع کیست
اکنون که بواسطه لطف شاهنشاه و راهنمایی آن طبیب الهی و البته تحمل درد هشیارانه توسط کنیزک خون این زرگر من متوهم ذهنی ریخته شده است زرگر تهدید میکند که آرام نخواهد گرفت و خونش ضایع نشده و باز خواهد گشت ، این بار طریق زیبائی خود به منظور خود دست یافت و بار دیگر ممکن است از راه هم هویت نمودن کنیزک با اموال و دارایی و یا با مقام و منصب یا با هر چیز دیگر این جهانی بازگشته و کنیزک را دگر بار بیمار خود گرداند و مانع وصل انسان به اصل خدایی خویشتن گردد . در هر صورت مولانا قصد داشته است در انتها به ما یادآوری کند این دلبستگی کنیزک که عشق به زرگر را به عشق شاهنشاه ترجیح میداد تنها یکی از صدها یا هزاران مورد دیگر از شهوات و هم هویت شدگی های انسان میباشد و گمان مبریم که با دلسرد شدن از یکی از آنها کار تمام است و به معشوق اصلی وصل خواهیم شد بلکه راهی بس طولانی و دشوار در پیش روی انسان است اما غیر ممکن نیست و نومید نباید گشت از کرامت آن شاهنشاه.
تو نگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
موفق و پایدار باشید

مونا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۹:

وزن شعر فاعلاتن مفاعلن فعلن می باشد

هادی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

چند تن از دوستانی که راجع به شطرنج در شعر های دیگر پرسیده بودن باید بگم که این بیت حافظ هم خیلی معروفه:
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

.. در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

عشق
نامحدودی که برای خود محدوه می‌سازد: هستی
شیرین‌کاری‌ها دارد
بی‌پایان..

عزیزالله موحدی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۴۳ - در تحمل نکردن زور:

در بیت اول، مصراع اول، دو رویه «زیر» نیش مار رفتن درست هست، نه «زبر».

عبآس در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » چشمهٔ نور:

چقدر زیبا شعر رو تموم کرده واقعا لذت بردم

مهدی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸:

دیده =جمال گوش=پند

محمدعلی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۲:

چطور به خودتون اجازه دست بردن در اثر سعدی و امثالش رو میدید. در مقامی نیستید که همچین کنید. متاسفم که شهرت اشعار قدما در سطح وب فارسی به گنجور وصله خورده.

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
مولانا در این بیت به روشنی بیان میکند بدوا این خداوند یا زندگی است که عاشق انسان شده و طرح زندگی این است که سرانجام ما را به سوی خود رهبری و راهنمایی کند تا ما نیز عاشق او شویم ، اما در صورت لجاجت انسان که غالب ما انسانها نیز چنین هستیم سرانجام طرح زندگی به کجا خواهد انجامید و مولانا در بخش بعدی این داستان به آن می پردازد ؛
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد
اندک اندک در دل او سرد شد
کنیزک که سمبل انسان در سنین جوانی میباشد با زرگر که نمادی از چیزهای این جهانی میباشد آشنا میشود اما قرار نبوده با این گونه چیزهای آفل هم هویت شده و دلبسته او گردد و از او خوشبختی و آرامش پایدار طلب کند و این طرح زندگی بوده است تا برای مدتی کوتاه انسان به منظور تشخیص این جهان مادی از جهان بی فرم با این جهان فرم آشنا شود اما دلبسته و هم هویت با آن نشود ، بلکه به اصل خود و عشق پادشاه بازگردد و سرانجام کنیزک با کمک آن حکیم و طبیب الهی در می یابد که زرگر خوب روی نیز از جنس آفل بوده و قادر به خوشبخت نمودن وی نخواهد بود ، پس دیر یا زود از وی دل خواهد برید .امااین انسان ممکن است با چیز های دیگری از همان جنس آفل هم هویت گردد ولی طرح زندگی به گونه ای رقم خواهد خورد که انسان پس از مدتی هم هویت شدن با آنها ، مجدداً درخواهد یافت که این چیزهای آفل و گذرا نیز وی را به آرامش نخواهند رساند و بدین ترتیب زندگی یا خدا آنقدر این کار را ادامه خواهند داد تا وقتی کنیزک یا انسان دریابد که تنها با عشق و وصل شاهنشاه است که به خوشبختی و شادی بی سبب و آرامش دست پیدا میکند و این مهم با راهنمایی طبیبان الهی چون مولانا امکان پذیر خواهد بود اما بدون کار بر روی خود ما انسانها تغییری ایجاد نخواهد شد چرا که فقط کار مداوم ما ، همراهی طبیب الهی و عنایت شاهنشاه به منزله شربت زهر آگین برای زرگر من ذهنی متوهم ما خواهد بود که تا او نمیرد ما به اصل خود زنده نخواهیم شد .
موفق و پایدار باشید

راضی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

من یاد این افتادم که
ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه چه تری چه لن ترانی
هرچی از بیت های اول فاصله میگیریم شعر ضعیف تر میشه

علی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۹:

با سلام
مصراع دوم بیت دوم " آن هر دو به وی دادم و از غم رستم" صحیح می باشد.

عین. ح در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲:

ای شهریار عادل می خور که خصم بددل
چون مرغ نیم‌بسمل در دام توست دروا

عین. ح در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲:

خانان همی به خدمت بوسند سم «اسبت»

Fatêh.A در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:

کلمات داخل پرانتز حذف شده‌اند به خواهش بویرایید: مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و(با صدای بلند) همی‌خواند ضربَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدی عمرواً. گفتم ای پسر خوارزم و ختا صلح کردند و زید و عمر(تو) را همچنان خصومت... و الخ.

میعاد در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶:

بکُند صحیح است

جواد نجفی ازندریانی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳ - ارزش گوهر:

بیت نهم ویرگول نیاز نداره.جورِ دیگه بخونش.
در چهره ام ببین چه خوشیهاست و تابهاست بهتر ادا میشه وقتی در چهره ام ببین چه خوشیها و تابهاست خونده میشه .
مصرع دوم بیتِ یکی به آخر مانده رو هم متوجه نشدم.؟؟؟

۱
۲۴۵۲
۲۴۵۳
۲۴۵۴
۲۴۵۵
۲۴۵۶
۵۷۲۴