امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲۵:
داسگاله یا داسغاله داس کوچک است ، بزغاله و جزغاله هم بترتیب بز کوچک و چربی کوچک هستند در لری بختیاری چز چربی دنبه است . درغاله گویا از درغ است یعنی بند و درغاله باید به معنای در حصار و امن میباشد و غاله در انتهای آن نیست .
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲۴:
درباره ی کابیله به معنای هاون به نظر من کلید حل کننده ی درک معنایش لغت کاکیله ی لری است اگر کاکیله ی لری به معنای دندان آسیا را کاگیله تصور کنیم در این صورت تبدیل گ و ب بهم در پارسی امکان پذیر است و باید کابیله همان کاکیله ی لری باشد و معنای آسیا را بدهد .
مسعود در ۶ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » ...:
در بیت ششم مصراع اول کس به زیبایی او هرگز ندید صحیح است
کسی، وزن را خراب میکند
مسعود در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند:
مینیارد خواند از خیلم کسی
گر شما خوانید نان به خشم بسی
این بیت غلط املایی دارد
به خشم غلط است و بخشم صحیح است
لطفا اصلاح فرمایید
متشکرم
امیر عطا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:
منم با abn موافقم
طهرانی اصل در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴:
بیت چهارم
مصراع اول
ملامت با دپندارم ، دپندارم که حتما اشتباه تایپیه لطفا درستش کنید نمی دونم اصل کلمه چیه
البته چندتای دیگه رو هم دیدم اشعار این شاعر این شاعر اشتباه تایپی زیاد داره
حسین جباری در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:
سلام دوستان
محمد رضای عزیز، دونستن شرح حال شاعر قطعا علاوه بر فهم بهتر شعر کمک میکنه تا از زندگی کسی که از فرهیختگانمونه درس بگیریم، حالا بهانش شعرش باشه که بهتره!
و درمورد خود غزل، زیبا بود، تا حالا غزلی با این حال از شهریار درمورد تاج سر بودن معشوق رفته ندیدم...
غریبه در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲۸:
دلِ عاشق مثل چوب تر میمونه.
از داخل شروع به پختن و جلز و ولز کردن و داغ شدن میکنه اما بیرونش نشون نمیده و معلوم نمیکنه.
عاشق را کسی نمیتونه بشناسه و بفهمه تو دلش چی میگذره.
عشق خدایی و عاشق دلسوخته همیشه از داخل محزون و نالانه و از بیرون لبخند میزنه.
المؤمنُ بِشْرُه فی وجهه و حزنُه فی قَلبِه. این معنای همین روایته.
مثل آشیخ محمد جواد انصاری همدانی که دکتر کبودی طرف قلبشون رو دید و گفت ایشون عاشق شده. شیخ فرمود:
دکتر خوب تشخیص داد اما نمیداند عشق من سرمنشاش چیست.
اللهم ارزقنا
دهقان در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷:
درود دوستان
منظور از آچار در این قصیده چی هست؟
سهیلا فخر در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷۶:
در گذشته این ابیات به این شکل در کتب درسی چاپ شده بود:
نکند دانا مستی، نخورد عاقل می- ننهد مرد خردمند سوی پستی پی
چه خوری چیزی، کز خوردن آن چیز تو را - نی چنان سرو نماید به نظر سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه وی- ور کشی عربده گوینده که وی کرد نه می
پیروز و پایدار باشید
عبداله در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
حافظ
سنا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶۰:
میشه معنی کنید؟با تشکر
چند گویی لب به دندانت گزم
در دهان مرده یاسین می دهی
خوی ز رویت ریخت آبی بر لبت
زانکه شربت نیک شیرین می دهی
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱۹:
ترب به معنای حقه است و تروند و تربندی البته همان لغت است که رساتر است
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱۰:
پیشتر فکر میکردم تفنگ بخاطر ریخته گری و در قالب کردن لوله اش تفنگ نامیده شده و از این لغت تبنگ باشد ولی گویا از تف به معنای حرارت و یا صدای تیر است ( ژرفای فارسی ناصر انقطاع) . در خوزستان عربهایمان به تفنگ، تفک هم میگویند و باور دارند نامگذاری از روی صدایش بوده است .
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۸:
این خله به معنای تیغه ی پاروی کشتیرانی است که با ان مسیر حرکت کشتی را تعیین میکردند این لغت ریشه ی واژه ی خلبان است .
حسین جباری در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱ - عهد قدیم:
جدا زیبا بود.
فقط ای کاش میدونستیم تاریخ سرودن هر غزل کی بوده.
حسین جباری در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
سلام،
1. اینکه بعضی ها میان میگن به جای فلان کلمه فلان ت بهتر نبود، دقیقا هدفشون چیه؟ عبارتوهدفشون چیه؟ احترام به خالق اثر واجبه، اونم استادی همچون شهریار، دقت کنید لطفا.
2. به نظرم اینجا جای اظهار فضل و نوشتن آثار ما نیست، اینجا باید نظرمون رو راجع به این اثر بگیم و نه بیشتر.
3. این غزل یه دونست، تکراری نداره، تا ابد هم موندگار خواهد بود.
4. درود بر محسن جاوشی که جوونها رو با اشعار مولوی، حافظ، سعدی، وحشی و سایر بزرگان آشتی داد.
مرزبان در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در توصیف کابل و مدح نواب ظفرخان:
ای جهان روشن ز خورشید خراسان شما
ای جهان روشن ز خورشید خراسان شما
ما سری داریم زیبد ؟ گوی چوگان شما
لعل ها میریزم از چشمم ز هجران شما
تا یرویم همچو گل من در بدخشان شما
زانچه در پای عزیزان پیشکش می افکنند
ما سری آورده ایم از بهر چوگان شما
سر به دوش اورده باری با گلابش شسته ایم
گو بغلطد همچو گو این سر بمیدان شما
من به پا میرم به پا میر و سمنگان شما
در بهشت است انکه میمیرد به یمگان شما
ای بتان بلخ و فرخار و خجند و سغد و وخش
قبله ما باد یارب کافرستان شما
کوز خالی در ره بادیم و نالان شما
جام پر اندر کف مستیم و گریان شما
جان ما بویی از ان گلهای بستان شما
شام ما روشن ز خورشید درخشان شما
ای سرآغاز همه بر گرد رودان شما
نیست مارا را داستانی غیر دستان شما
شیشه گردون شکسته طفل شیطان شما
برده از افلاکیان دل حسن خوبان شما
یا کنار رود امو یا به خوارزم است و بلخ
اصل هر شخصی که مینازد به ایران شما
انجهان داران که در اسطخر و الوندند و شوش
مهدشان جنبانده روزی جمله دستان شما
بندگی بایست مارا گر خداوندی کنید
ما دوباره زنده از سامان و اشکان شما
ای هماره حقتان بر گردن ایرانیان
شاهنامه جاودان مدح سپاهان شما
ای نیاکان شهان فرزند نیکان شما
انسوی دانوب و دجله شهسواران شما
سنگی اندازید روزی طفل چوپان شما
شد بنای هندسه انداز طفلان شما
جان دانش را ز بو سینا معطر کرده اید
بوی بوریحان دمیده از گلستان شما
بامدادان گرنه خورشید از خراسان سر زند
شام هجرانست عالم بی خراسان شما
بلخ و گردیز و هرات و قندهار و سغد و مرو
هرکجا هستید جانم برخی جان شما
ما همه یک روح و یک هستی و یک جان و تنیم
امده بیرون سر ما از گریبان شما
گر چه شام ما سیاه و تیره و تاریک بود
روز ما روشن از ان خورشید تابان شما
خاک پاییم و اگر گردی بر ان خاطر نشست
بو که ننشیند دگر گردی به دامان شما
گرچه در سامان ما غیر از پریشانی نبود
داده ایران را سرو سامان سامان شما
گرچه چندی بی جهت بر خود پرستی ها گذشت
همچو چنگ افتاده اینک سر به فرمان شما
داغدارام همچو لاله در گلستان شما
کلبه ای در سینه دارم پر ز احزان شما
هان رفیقانم درنگی تا بگریم چند لخت
چون برادر کشته بر ان ملک ویران شما
غرق خون غلطیده ام من با شهیدان شما
کودکان در بند دیدم با اسیران شما
هر کجا دیدم مزاری غرب بودم یا به شرق
یادم امد از مصیبتهای دوران شما
هرکجا خاکیست با داغ عزیزان شما
میچکد خونابه ام از نوک مژگان شما
نوح در کام نهنگم زهرو اشکم در گلو
چند پاکوب وزغ برگرد نهران شما
دیده سلجوق و سبکتین و غز و چنگیزیان
من جگر خاییده دهری زیر دندان شما
غورباغه زادگان رقصیده بر خاک شهان
جا گرفته روبهان جای دلیران شما
زردهشتی کو که بر بختی نشیند خطبه خوان
تازه گرداند به یک خطبه ایمان شما
کعبه ای کو تا بزاید شاه مردانی دگر
تا که یسنا و گهان خواند ز قران شما
بار بر بختی نهاده امده با افتاب
خانمان تا غرب برده اول انسان شما
خوانی از جنت فرو گسترده بر روی زمین
رود سند و زند رود ابشخور خان شما
راه ابریشم سپرده دوره گردان شما
خار و خس از ره سترده ساروانان شما
تا شما مانند گل دانش فشانده همچو بو
من کمر بسته به خدمت گرد افشان شما
بوده در بند شما از رستگاری خوشترست
یوسفی گم کرده ام اینجا به زندان شما
خسته ام دارد به قیل و قال شیخ و دانشش
گر خورشت معرفت ناخورده از خوان شما
یک برشت از هندوانه بلخ مهمانم کنید
تا شوم شیرین زبان پهلوی خوان شما
رودکی چنگی بزن تا پای کوبم یک دو دست
بوی جوی مولیان اید ز سامان شما
ای صبا با اهل ما گو در بخارا و هرات
در سپاهانیم والله پریشان شما
تیره و تار است دنیا بی فروغ رویتان
روشنای عالم از خورشید رخشان شما
این جهان سرد است و تاریک است و ناپاکست و تار
نیست دنیا را فروغی بی خراسان شما
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۴:
اینکه بوزینه هم ابوزنا است هم جای تردید دارد به نظرم بوزینه هم از پوزینه یا پوزنه است که در فرهنگها به همین معنا امده است و به معنای موجود پوزه دار باید باشد .
امین کیخا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲۶: