گنجور

حاشیه‌ها

محمد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

به نظر بنده خطا پوش صفت فاعلی نیست بلکه صفت مفعولی است به معنی خطا پوشیده که پاک معنی می دهد.کلا پوش پعد از اسم بیاید صفت مفعولی می سازد مثل سیاه پوش که یعنی سیاه پوشیده. پس حافظ چشم پیرش را وصف می کندکه اشتباه نمی کندکه می گوید خطایی در آفرینش وجود ندارد.

س ش در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰:

در مصرع دوم جانداری باید تبدیل شود به جان داری
ً

سید صادق هاشمی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ صامت بروجردی » افتتاح ریاض الشهاده (دیوان صامت) » شمارهٔ ۱ - بحر طویل:

پیوند به وبگاه بیرونی

سید صادق هاشمی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » مقدمه:

پیوند به وبگاه بیرونی

nabavar در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

امیر حسین گرامی
دوستان در حاشیه های قبلی تا اندازه ای مانای این بیت را آورده اند
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
میگوید : در بازی شطرنج زندگی ، ابتدا سرباز را حرکت میدهیم تا ببینیم مهره ی رُخ چه می کند. منظورش شاید این باشد که ما کار خودمان را می کنیم تا ببینیم روزگار چه بازی می کند ،
مصرع دوم هم اشاره به آزادگی و دل به دریا زدن رندان دارد که از هیچ نمی هراسند چون راه آنان راه درست است ،
شاه در شطرنج مهره ی بسیار کار آمدی ست، ولی زندان در بازی زندگی مجال به او نمی دهند

آیدین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:

این دوبیت مربوط به غزلیات دیوان شمس حضرت مولانا قسمت پنجم است. دوبیت بالایی و پائینی:
آن کس که ترا بیند و خندان نشود وز حیرت تو گشاده دندان نشود
چندانکه بود هزار چندان نشود جز کاهگل و کلوخ زندان نشود
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند
آن کس که از آب و گل نگاری دارد روزی به وصال او قراری دارد
ای نادره آنکه زاب و گل بیرون شد کو چون تو غریب شهریاری دارد
.........................

حسین ش در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:

دوستان من نمیدام چرا عده ای سعی دارند که گفته های نابغه بزرگ تاریخ ایران زمین خیام را که اصلا به خدا و مذهب و عرفان که خود اسلام منهای دخالت در سیاست است اعتقادی نداشته اسست بطرف خدا و مذهب یا بلخی ببرند. عقاید خیام و بلخی در دو قطب مخالف قرار دارند. خیام یک دانشمند - فیلوف و شاعر است در صورتیکه بلخی یک مبلغ دینی و شاعر مذهبی است.

ایمان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی:

بیت چهارم “هاتفی گفتش بروب این لحظه پاک” صحیح است

امیرحسین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

لطفا یکی معنی بیت سوم رو به من بگه

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

لب چون یاقوتش، مشتاقان را سرشار حال خوش می کند و به خونشان تشنه است و من با دیدارش در شوق جان دادن.
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
او آمیزه زیبایی و شکوه قهر آمیز است و آنکه محو شدن مرا می بیند و باز هم دستاورد حال خوشم را انکار می کند در برابرش سرافکنده است.
3-در جستجوی مسیرهای شناخته شده نباش.در همین نزدیکی دلدارم، شاهراه نجات دهنده ای است.
4- سپاسمند موهبت خدایم ،که در این خشکسال بی وفایی، عشق معشوق رها و سرمست ارزانی ام شده.
5-جعبه عطر و موهای معطرش، از کیمیای یک بوی خوش جانان من است.
6- باغبان مرا چون نسیم از در مران، که گلزارت از اشک چشمان من آبیاری می شود.( شادابی پیرامونت از من است)
7- چشم بیمارش( خماری و زیبایی)، که اکنون طبیب دل عاشقم شده نسخه ای از شربت شیرین و معطر لبانت داده است.
8- آنکه به حافظ درون مایه اصلی غزلهایش را می آموزد، یاری است که سخنان شیرینش بی بدیل است(ایهام: همنشین درونی و حال خوش همیشگی)

 پیوند به وبگاه بیرونی

اینستاگرام:drsahafian

نویا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:

وزن شعر فاعلاتن فعلاتن نیست؟

زهره نامدار در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم:

در بیت :
کره رام کرده را دو سه‌بار
پیش او زین کن و به رفق بحار
کلمه " بحار " غلط است . درست آن" بخار" است.

بیژن آزاد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - تجدید مطلع:

شهریارا سرورا
عالم مدارا داورا
ای ضمیرت با قضا در کشتی دانش قدر

رضوان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:

درود بر گنجور که این غزلیات شرین حافظ رو در اختیار ما میگذاره و درود بسیار بر سید علی و رضا ساقی عزیز.. من هم میخواستم بگم که مثل دوست عزیزم که عنوان کرد من هم بعداز هر تفالی حتما تفسیرهای این دو بزرگوار رو میخونم. اوایل برای درک مقصود غزل اینکارو انجام میدادم اما رفته رفته علاقه م به یادگیری نکات ادبی ارزشمندی که شما در اختیارمون قرار میدید بیشتر شد. برقرار باشید

عطار در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

عطار
مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم
مسلمانم همی خوانند و من زنار می‌دارم
طریق صوفیان ورزم، ولیکن از صفا دورم
صفا کی باشدم چون من سر خمار می‌دارم
ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودم
ز می من فخر می‌گیرم ز مسجد عار می‌دارم
چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشم
خراباتی صفت خود را ز بهر یار می‌دارم
به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطار
مگر بنوازدم یاری خروش زار می‌دارم
عطار
مولانا: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
ولیکن اکثرتان اندیشه نمی کنید

قره داغلی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

مولوی صراحتا می گوید: من آن تُرکم که زبان هندویی را نمی دانم! معلوم نیست خطاب به چه کسانی این ها را می گوید؟ شاید خطاب به کسانی که هویت او را مورد تمسخر قرار می داده اند یا میخواسته اند او را به زور از نژاد دیگیر معرفی کنند!

احسان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

منظور از عشق، حضرت عشق یعنی انسان کامل است.
همانطور که شیخ بهایی میفرمایند:
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
یا حضرت حافظ نیز میفرمایند:
در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

قره داغلی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

سلام
"دَوا" در مصرع اول بیت اول کلمه ای تُرکی(دَوَ) به معنی شتر می باشد چنان که در این مصرع، مولوی به صراحت اشاره کرده است: نام شتر در تُرکی چه بود؟ بگو دَوا(دَوَ).

قرا داغلی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

سلام
"دوا" در مصرع اول بیت اول کلمه ای تورکی(دَوَ) به معنی شتر می باشد چنان که در خود مصرع مولوی ب صراحت اشاره کرده است: نام شتر در تُرکی چه بود؟ بگو دوا(دَوَ).

علی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » آزاده:

کان نو گل خندان...
بی حاصلی و خواری...

۱
۲۴۴۱
۲۴۴۲
۲۴۴۳
۲۴۴۴
۲۴۴۵
۵۸۱۸