سپهر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمند:
در خوانش بیت یکی مونده به آخر به جای مُلک باید مَلک خوانش شود
nabavar در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
گرامی علی
در ضمن تمام جملات این غزل ” جمله ی دعایی نیست “
این جملات خبری و ندایی ست
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست ، خبری ست
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست ، خبری و ندایی ست
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد ، خبری ست
nabavar در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
گرامی علی
ردیف این غزل { تو باد } است
معز در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
زنده یاد احمد شامل، روایتی تحقیقی از دیوان حافظ به سال 1354 توسط انتشارات مروارید بچاپ رساند. در آن آنجا این غزل بدینگونه نگاشته شده:
دوستان! دختر رز توبه به مستوری کرد،
شد بر محتسب و کار به دستوری کرد،
آمد از پرده به مجلس ( عرقش پاک کنید!)
تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد.
جای ان است که در عقد وصالش گیرند
دختر مست چنان، کاین همه مستوری کرد!
مژدگانی بده ای دل، که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد.
بشکفت ار گل طبعم ز نسیمش، نه شگفت:
مرغ خوشخوان، طرب از برگ گل سوری کرد.
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود
آنچه با خرقه زاهد می انگوری کرد!
حافظ، افتادگی از دست مده، زانکه حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد.
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
طاهره جان، تو ادبیات ما عقل در برابر عشقه. متضاد همن. حالا یه آدم عاقل که عاشق نیست، به سعدی میگه دنبال خوبای زمانه یعنی معشوقش نره، سعدی هم میگه: ما کجاییم(در عشق) و تو کجایی(در عقل) که اینجوری ما رو نصیحت میکنی؟
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
بیت نهم، شاه بیت کل شعره
چه زیبا میگوید:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم؟ غمم از دل برود جون تو بیایی...
دختر رز در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
خوانش ها و تعابیر متفاوتِ دوستان ازین بیت ، مرا به اندیشهی بیشتر در مورد آن واداشت، نهایتا معنی آن را اینگونه یافتم:
در شگفتم که در این مدّتِ ایّام، فراق
بَرگرفتی زحریفان دل ودل میدادت
یعنی حافظ در شگفت است که فراق و دوری ، در این مدتِ ایامِِ سپری شده ، در عین حالی که از حریفان و هم پیاله های مخاطبِِ حافظ ، دل برمیگرفته ( آنها را نومید میساخته)، در همان حال به مخاطبِِ حافظ دل میداده (شهامت میداده است).
علی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
تفسیرجناب «رضا» یک اشکال اساسی دارد :
ردیف این غزل کلمه «باد» است که برای دعا کردن و آرزوی چیزی را کردن بکار میرود
تمام جملات این غزل « جمله دعائی » ست و شاعر برای ممدوح خود در آنها آرزوهای مبالغه آمیز میکند
نمیگوید عالم امر در اختیار تست بلکه میگوید امیدوارم هر چه در عالم امر هست بفرمان تو دربیاید
تعریف جمله دعائی در تمام کتب دستور زبان فارسی وجود دارد
Grand integrator در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
من هم با نظر یکی از دوستان که فرمودند گاهی باید ازخواندن شعر لذت برد.مصافا اینکه دکتر خلیل خطیب رهبر هم نظرشان این است که این شعر از شیخ اجل نمیباشد .الله اعلم بالصواب.
پیرسا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۸ - شیرکشتن خسرو در بزمگاه:
البته قاقم استعاره از همه اندام نیست.
محمد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
ممنون از دوستانی که معنی ابیات را به اشتراک می گذارند تا ما بی سوادان هم از اشعار نغز لسان الغیب بهره ای هر چند اندک برده باشیم. . . . . . .
محمد حسین احمدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
بنظرم اونجا که گفته " رو سینه را چون سینه ها ..." سینه های دوم سی انا بوده به معنی خردمند . سی انا تبدیل شده به سینا و بعدش هم سینه ها
مشابه این رو در سیمرغ هم داریم که سی انا مروکا بوده
احمد نیکو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹:
چندان که نگاه میکنم هر سویی
از سبزه بهشت است وز کوثر جویی
صحرا چو بهشت شد ز دوزخ کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی روییرباعی از عطار (مختارنامه) باب ۴۴ شماره ۷۷
احمد نیکو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:
خیام زمانه از کسی دارد ننگ
کاو در غم ایام نشیند دلتنگ
می نوش در آبگینه با ناله چنگ
زان پیش که آبگینه آید بر سنگ
در این رباعی دو مرتبه از کلمه آبگینه استفاده شده است ، یک مرتبه آبگینه معنای واقعی خود که ظرفی است را دارد ، آبگینه بعدی همان شیشه عمر است که اجل آن را بر سر سنگ میکوبد پس باید از دقایق زندگی خوب استفاده کنیم در مقابل ناملایمات زندگی صبور باشیم و سعی کنیم غم و غصه را به خود راه ندهیم
احمد نیکو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:
چون نیست مقام ما در این دیر مقیم
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث ای حکیم
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
Tala در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیو دوم:
اول غم و سودا و به آخر ید بیضا
artin در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:
درود.
لطفا صاحب نظران چکیده معنای شعر را لطف کنید که بیشتر استفاده کنیم.
علی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - در منقبت محبوب کل و هادی سبل حضرت علی(ع):
سلمانی :سلمان فارسی (پیش از مسلمان شدن: روزبه[1][2]) (؟ - 655) صحابی ایرانی بود که پیامبر اسلام او را از خود (اهل بیت) خواند و به سلمان محمدی شهرت یافت.
بوذری :ابوذر غِفاری یا جُندب بن جُناده[1] یکی از صحابیون محمد و از حامیان علی بن ابی طالب بود. عمدتاً با نام ابوذر شناخته میشود. البته نامهای دیگری هم برایش ذکر شدهاست.[2]
علی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - در منقبت محبوب کل و هادی سبل حضرت علی(ع):
کشمری . [ ک َ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به کشمر
قلب صنوبری:قلب در فارسی دل، گاه به معنای جسم صنوبری شکل است که در بیش تر انسان ها در طرف چپ سینه است و کارش تصفیه خون و تلنبه کردن آن به تمام بدن از طریق سرخ رگ ها، سیاه رگ ها و مویرگ هاست تا مواد غذایی، اکسیژن و دیگر نیازهای بدن به وسیله خون تامین شود و کمک موجودات ریز و زنده ای چون گلبول های سفید و سرخ، جسم بشر را زنده نگه دارد.
اما اگر قلب صنوبری و جسمانی از چنین جایگاهی مهم در حیات جسمانی بشر برخوردار می باشد، قلب معنوی و حقیقی از جایگاهی بسیار مهم تری برخوردار است؛ زیرا قلب حقیقی، همان روان و جان آدمی است؛ از این روست که حکیم قلب حقیقی را نفس ناطقه می گوید.
باید یاد آور این نکته شد که روح یا همان جان هنگامی که در کالبدی جسمانی قرار می گیرد، از آن به نفس یا نفس ناطقه تعبیر می شود که در زبان فارسی از آن به روان یاد می شود. روان آدمی، سوار بر نفس حیوانی است که قلب صنوبری از تجلیات آن می باشد. بنابراین، می توان ارتباط تنگاتنگی میان قلب صنوبری و روان آدمی یافت که از آن به قلب نیز تعبیر می شود.
همین قلب است که ادراک و علم آدمی بدان منسوب است. در آیات قرآنی و روایات هر گاه از قلب سخنی به میان می آید، همان روح دمیده در کالبد آدمی یعنی روان و نفس ناطقه است و به عنوان مسئول اعمال و افکار و عقاید شناخته می شود و مخاطب و معاتب می باشد.
قامت
لغتنامه دهخدا
قامت . [ م َ ] (ع اِ) قامة. قد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اندام . (ناظم الاطباء). بالا. بالای مردم . (مهذب الاسماء). رعنا و موزون از صفات آن است : قامت موزون . قامت رعنا. شمع، الف ، شجر، درخت ، لوا، خط استوا، نرگس ، از تشبیهات آن است . و با لفظ راست کردن ، برافراختن ، خم کردن استعمال میشود.
مترادف چنبره: چنبر، حلقه، دایره
نافه غدّهای است پر از مادهای سیاه رنگ و خوشبو به نام “مُشک” که در زیر ناف آهوی چینی (بویژه منطقهی ختن) قرار دارد و در بهار متورم شده و سوزش زیادی پیدا میکند
مُـراد : کام ، آرزو
نافهی مراد: خوشبختی به مُراد تشبیه شده ، کنایه از کامروایی
در اسلام سرچشمه ها و شاخه ها وجود دارد ، اما منظور از خاستگاه ها و شاخه ها چیست؟ جواب: اینکه این یک اصطلاح است که در آن معنای زبانی این دو کلمه ، منشأ آن چیزی است که پایه دیگران است و در زیر آن قرار می گیرد ، خواه حسی باشد یا اخلاقی است و شاخه در برابر آن ، یعنی هر آنچه که بر پایه دیگران استوار است ، یعنی پدر و مادر منشأ و پسر شاخه ای است و تنه درخت منشاء است و شاخه های آن شاخه ها هستند و این اصطلاح در آن است همه چیز مطابق آن است و اصول در اسلام به معنای ، ثابت ها و احکام کلی دین است
ثریا
لغتنامه دهخدا
ثریا. [ ث ُ رَی ْ یا ] (ع ص ، اِ) مصغر ثروی . || (اِخ ) پروین پرن . پرند. پرو. پروه . رَفه . رَمه . نرگسه . نرگسه ٔ چرخ . نرگسه ٔ سقف لاجورد. و آن منزل سوم است از منازل قمر پس از بطین و پیش از دبران و آن شش ستاره است برکوهان ثور. عرب جای آنرا بر دنبه ٔ حمل (ألیةالحمل ) تو هم کند و ثریا را نجم نیز نامند. مؤلف غیاث اللغة گوید: پروین . و آن شش ستاره است متصل همدیگر و آن منزل سوم است ازمنازل قمر در اصل لغت تصغیر ثروی که صیغه ٔ مؤنث افعل التفضیل است مشتق از ثرا که بمعنی کثرت است چون در ستارگان مذکور قدری کثرتست لهذا بدین اسم مسمی گشت . از صراح . و در بیرجندی شرح بیست باب آمده است که تصغیر در ثریا بلحاظ خردی کواکب اوست یا این تصغیر بجهت تعظیم باشد. و ثریا رقیب اکلیل است و گویند رقیب عیوق است . و منزل سیم است از منازل قمر و آن از آخر بطین است تا هشت درجه و سی و چهار دقیقه و هفده ثانیه از ثور. و این منزلی است میانه ٔ سعد و نحس نزد احکامیان . مؤلف یواقیت العلوم گوید : ثریا و آن در یازدهم تشرین الاخر فروشود -
ثری
لغتنامه دهخدا
ثری . [ ث َ ] (ع اِ) مماله ثری بمعنی خاک و زمین
سدره
لغتنامه دهخدا
سدره . [ س ِ رَ] (اِخ ) درخت کُنار است بالای آسمان هفتم که منتهای اعمال مردم است و آن را سدرةالمنتهی گویند و حد رسیدن جبرئیل همانجا است
صرصری
لغتنامه دهخدا
صرصری . [ ص َ ص َ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن عسکربن محمدبن ثابت . یاقوت گوید: وی صدیق ما بود و مردی صاحب حمیت و مردانگی بود و شعرا را در مدح وی قصایدی است .
خفض
لغتنامه دهخدا
خفض . [خ َ ] (ع مص ) بلند نکردن آواز
خفض جناح
لغتنامه دهخدا
خفض جناح . [ خ َ ض ِ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پر گستردن . (مهذب الاسماء). || تواضع کردن . فروتنی کردن .
شهپر
لغتنامه دهخدا
شهپر. [ ش َ پ َ ] (اِ مرکب ) مخفف شاه پر. پر اولین بال جانوران پرنده را گویند.
اسپری
لغتنامه دهخدا
اسپری . [ اِ پ َ ] (ص نسبی ) سپری . آخر. (جهانگیری ). به آخرآمده . (اوبهی ). به انجام رسیده . (رشیدی ). آخرشده . بنهایت رسیده . (برهان ).
- اسپری شدن و گشتن ؛ بپایان رفتن و به آخر رسیدن . تمام شدن . کامل شدن . خاتمه یافتن .
مترادف هژبر: اسد، حیدر، شیر، ضیغم
برابر پارسی: شیر، دلیر
غزال ایرانی (نام علمی: Gazella subgutturosa) نوعی آهوی بومی آسیای میانه و جنوب غربی آسیاست. گونهای است از تیرهٔ گاویان و راستهٔ جفتسمسانان با بدن قهوهای روشن که به سمت شکم تیرهتر میشود و نواحی زیرین بدن آن سفید و دم آن سیاه است.
ماهی . (اِ) ترجمه ٔ سمک و حوت . (آنندراج ).حیوانی که در آب زیست دارد و دارای ستون فقری می باشد و به تازی حوت نامند. افغانی ، «ماهئی » .
قاقُم معرب کاکُم پارسی (نام علمی: Mustela erminea) جانوری از خانواده راسوها و بومی بخشهای شمالی اوراسیا و آمریکای شمالی است. قاقم نسبت به راسوی کوچک کمی بزرگتر است و دم بلندتری دارد که انتهای آن تیره است.
سندس
لغتنامه دهخدا
سندس . [ س ُ دُ ] (اِ) کلمه ٔیونانی است . دیبا. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). قسمی از دیبای بیش قیمت بغایت رقیق و باریک و لطیف و نازک که بیشتر لباس بهشتیان از آن باشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). دیبا. دیبای تنک . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) (مهذب الاسماء). بریون . بزیون . (حبیش تفلیسی ). دیبای تنک است که آنرا بزیون گویند و آنرا از مرغز کنند. (یادداشت مؤلف ). پارچه ٔ پنبه ای لطیف . خلاف ستبرق که دیبای ستبراست . (یادداشت مؤلف ) : و ازوی [ از روم ] جامه ٔ دیبا و سندس ، میسانی و طنفسه وجوراب و شلواربندهای باقیمت خیزد.
معمری
لغتنامه دهخدا
معمری . [ م ُ ع َم ْ م َ ] (حامص ) معمر بودن . طول عمر. درازی زندگانی
مسِ وجود: تشبیه
کیمیا: ماده ای که به عقیدة گذشتگان میتوانست مس را تبدیل به طلا کند.
کیمیا که واژه شیمی از آن گرفته شده است، صورت خاصی از دانش شیمی کاربردی بود که حدود سال 50 میلادی در شهر اسکندریه در مصر متداول شد. برخی ، کیمیا را واژهای مصری و به معنی هنر مصری میدانند که در مصر باستان ، دانشی مقدس و هنر الهی محسوب میشد و در انحصار کاهنان بود. آنها با سوگندهای موکد در جلوگیری از انتقال آن به دیگران و انتشار آن به نقاط دیگر و نیز جلوه دادن آن به صورت رمز و معما اصرار میورزیدند.
برخی دیگر ، کیمیاگری (Multiplication) را هنر سیاهگری نیز میدانند، زیرا در واقع عمل سیاه کردن سطح فلزات ، اولین مرحله کیمیاگری بود. مثلا با ایجاد رنگ زرد و طلایی بر سطح سیاه شده فلزات ، ادعا میکردند که آنها را به طلا تبدیل کردند.
سپهر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۷ - حکایت: