افشین در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
این همه حاشیه بر یر نوع شعر دریغ از یک حاشیه برای شرح مفهوم شعر.
افشین در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
عرض ادب و احترام
شاید این بیت دیگر از اشعار مولانا راهگشای مفهوم خربنده باشد:
گیرم این خر بندگان خود بار سرگین می کشند
این سواران باز می مانند از میدان چرا؟
به نظر حقیر خر بنده اشاره به کسانی دارد که کالاهای بی ارزش دنیوی را بار خر کرده در حالیکه بسمت محضر الهی در حرکتند . هدف غایی آفرینش شان را فراموش کرده و غرق در متاع بی ارزش دنیوی شده اند.
سپاس
nabavar در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴۵:
گرامی امیر حسین
میخوردم باده با بت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته
بیدار شدم ز خواب مستی دیدم
دلبر شده، شمع مرده ساقی خفته
در حال آشفتگی با صنمی باده نوش میکردم،
هنوز قصه ی دل ناتمام بود که خوابم برد
بیدارشدم و هشیار که دیدم
نگارم رفته ، شمع خاموش شده و ساقی نیز در خواب ناز فرو رفته
قهوه سرد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴۵:
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی اهل فکر
میخواستم خواهش کنم از دوستان صاحب نظر که اگر ممکنه معنی این رباعی رو به من هم بگین لطفا
ممنون و متشکرم
بهرام مشهور در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
با درود خدمت دوستان صاحب نظر و اما بعد، هیچ نشانی از تسلیم بودن و تسلیم شدن در این شعر حافظ نیست و معلوم نیست برخی دوستان چرا خواسته اند میل به تسلیم بودن (در برابر هر چیزی) را از اشعار حافظ بنا به خواست خود القا کنند فقط امید است که اخلاق بردگان عامل این خواستها نبوده باشد
دکتر زهرا سلیمان پور در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
از تصویرپردازی قوی شاعر که مخاطب را به آسانی در فضای خیالی خود غرقه می سازد سخن نمی گویم.
از فرو رفتن او در وادی حیرانی که یکی از مراحل سلوک است نیز نمی گویم.
از واصل شدن او در نهایت، به مرحله تسلیم محض نیز سخنی درخور ندارم.
اما توجه شما را فقط به یک مصرع این شعر جلب می کنم
چه دانم من دگر من چون شد
که چون غرق است در بی چون
به مصراع دوم دقت کنید. کدام شاعر را سراغ دارید که با چنین اقتداری از ترکیب یک پیشوند و یک واژه، واژه دیگری خلق می کند که خود دنیایی از معنی است.
ترکیب ظاهری واژگانی بسیار ساده در این مصراع، یک تابلوی نقاشی از یک نقاش ماهر در مقابل دیدگان بیننده قرار میدهد تا حیرانی او را چندین برابر کند "که چون غرق است در دریای بی چون"!!!!
دو کلمه بی و چون، حتی خود این واژگان نیز نمی توانستند تصور کنند که میتوانند باری چنین عظیم از معنایی شگرف که هیچ کلمه ای در ادبیات فارسی نمی تواند گویای ان باشد بر دوش کشند و اینچنین حق مطلب را ادا کنند.
اگر کسی بگوید کلمات بارای گفتن انچه من دیدم را ندارند مولانا پاسخ خواهد داد که کلمه خلق کن، بساز، بتراش. چنانکه خود می کرد.
و در پایان دست مریزادی خدمت استاد ناظریان که با صدای گرم خود، شنونده را دقیقا در همان فضایی قرار میدهند که شاعر میسازد. مولانا انچنان بزرگ است که نیازی به مکمل ندارد ولی برای دریافت اندکی که من دارم شهرام ناظریانی لازم است که شعر مولانا را برای من تمام کند و دست در دست مولانا مرا در فضای بی انتهای خیال پرواز دهد.
تنها خراسانی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:
عارف در چنین موقعیتی، همانند «نی» است «که از خود و خودی تهی است و در تصرّف عشق و معشوق است» (فروزانفر، 1379، جلد اول: 2).
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ی
ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
(مولانا1375، دفتر اول، بیت 599)
این تهی شدن از خود همان فناست که مولوی در جایی دیگر به صراحت «ترجمان حق شدن» را که همان ناطق به حق شدن است، منوط بدان میداند:
من فانی مطلق شدم تا ترجمان حق شدم
ی
گر مست و هشیارم ز من کسنشنود خود بیش و کم
(مولانا1363، جزو سوم، غزل 1389)
nabavar در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی:
گرامی رضا
گویا مُشگ وَش باشد به مانای مانند مشک
فقط سرِهم نوشته شده
منصور در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
فدایی داری فیض
محمد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » ترجیعات » ترجیع اول:
با سلام
نوشته آقای فیض بسیار صحیح تر از دوستان دیگه است.
اولا دوستان هیچ سندی ارائه نکردند و یکسره به ظن خودشان این مطالب را جعل و تحریف خوندن . یا گفتن شعرای ما به شیخ و مفتی و محتسب کاری نداشتن عجب!!!
اینکه به ظن شما چیزی درست نیست دلیل درست نبودن نیست.میشه به کل دیوان شاعر به تاریخ شاعر به سیره و تفکر شاعر به راه و روشی که باقی گذاشته به اولیایی که از شاگردی امثال شاه نعمت الله باقی موندن نگاه کرد اونوقت میفهمید که فکرش چی بوده .
مهرداد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
درود بر همه ادیبان و ادب دوستان، باید خدمتتون عرض کنم که در بیت با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب بایستی گفت که عطف صد در صد غلط است. زیرا در مصرع بعد تمایل دارد که باد عطری پخش کند. این منبع از کجا باید سرچشمه بگیرد؟ البته صحیح تر این هست که: لخلخه سای شد صبا دامن پاکش از چه رو که لخلخه ترکیبی از عطریات مختلف هست اما اگر بخواهیم از قزوینی اعتبار بگیریم عطر بهتر است زیرا عطف کلا غلط است.
حمیدرضا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۲:
چست الاغم و ولی عاشق اسب لاغرم-----الاقم = الاغم
وحید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
بیت آغازین این غزل ترجمه ای از شعر عربیی است که جناب اسکندری نقل کرده اند. این شعر متعلق به ابن فارض، عارف بزرگ مصری است
عمران در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت بط » عقیدهٔ دیوانهای درباره دو عالم:
درود،
من هم فکر میکنم بیت آخر با "بر آب" معنی بیت کامل میشود و بی آب واضحه که منظور نبوده. همچنین در تصویر مربوط به این شعر هم که احتمالا از نسخهای معتبر باشد، بر آب ذکر شده. ممنون
۸ در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:
و سلمی شنیده شده ست که روسپیی بوده است به روزگارجد پیامبر پیامبر اکرم
و خداوند آگاه ترین است
بابک پرتو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۲:
حقیقت ، نیکی ، زیبائی ، فطرت انسان ، خدا .... مکنون و مخفی و پنهان و گنج پوشیده اند ، نا گرفتنی و نا دیدنی ( وهومن = هومان = هخامن = ارکه من ) اند ، که فقط یکبار، ناگهانی در زندگی ، در تصادف غیر منتظره ای ، برق میزنند و میدرخشند .
یک برق زعشق شه ، برچرخ زند ناگه آتش فتد اندر مه ، برهم زند امکانش
بهراد برادران در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۴:
با سلام و خسته نباشید در کتاب گزیده غزلیات استاد شفیعی کدکنی این غزل بسیار کوتاهتر از این میباشد و احساس میکنم جندین بیت اضافه دارد در سایت شما
با احترام فروان
در ضمن بنده این غزل را اهنگ سازی کردم و خواندم و منتشر کردم به نام قدح در اینترنت موحود هست اگر تمایل داشتین دستور بفرمایین ارسال کنم براتون
حس تو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۳:
عرض ادب گنجور عزیز
حقیر نسخه خطی این دوبیتی را دارم
اگر امکانش بود تصویر آن را ارسال می کردم
(عارض درست است نه عذار) معنی هم بی نیاز از تفسیر ...،
با غذار مشکل وزن هم هست
پیروز و پاینده و پویا به مهر
حس تو
حس تو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۴:
عرض ادب گنجور عزیز
حقیر نسخه خطی این دوبیتی را دارم
اگر امکانش بود تصویر آن را ارسال می کردم
(دم پیر) درست است معنی هم بی نیاز از تفسیر ...،
فقط در عجبم چرا تصحیح نمی فرمائید
دوستان فرهیخته این همه حاشیه نویسی کرده اند
پیروز و پاینده و پویا به مهر
حس تو
مهدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳: