گنجور

حاشیه‌ها

سید محسن در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:

گر بخت........خلل گشت سر گران------درست است

شهاب الدین رهنما در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - توصیف روح در بدن:

عرض سلام و خسته نباشید.
متن کامل این قصیده بر اساس کتاب «تازیانه های سلوک» تقدیم می شود.
متاسفانه برخی اشتباهات تایپی و . . . سبب بدفهمی قصیده شده است. و باز متاسفانه به همین شکل که در سایت آمده، در بسیاری از سایتها بازنشر شده است.
به امید آنکه متن ارسالی با متن کنون، جایگزین شود.

شگفت آید مرا بر دل، ازین زندان سلطانی
که در زندان سلطانی منم سلطان زندانی!
غریب از جاه تورانی ز نافرمانی لشکر
به دست دشمنان درمانده، اندر چاه ظلمانی
سپاه بیکران داری، ولیکن بی وفا جمله
همه در عشوه مغرورند از غمری و نادانی
ز بدرویی و خودرایی همه یکبارگی رفته
ز گلشن¬های روحانی به گلخنهای جسمانی
طلبکارند نُزهت را و نشناسند این مایه
که گلشنهای جسمانی ست گلخنهای روحانی
روا باشد که قوت جان به اندازه¬ی حشم گیرد
که قوّت گیرد ار جان را، دهی یاقوت رُمّانی
در آن دریا فگن خود را که موجش باشد از حکمت
که جزع او به قیمت تر بود از دُرِّ عُمانی
اگر گویا و پیدایی یکی خاموشِ پنهان شو
خوشا خاموش گویا و خوشا پیدای پنهانی!
برستی، گر ترا بر سِرِّ جان خود وقوف افتد
کجا واقف تواند شد کسی بر سِرِّ یزدانی
ثبات دل همی جویی درون گنبد گردان،
از آن، بیهوده، سرگردان چنان گردون گردانی
ازیرا در مکان جهل همواره کنی مسکن
که اندر بند هفت اختر، اسیر چار ارکانی
چرا در عالم عقلی نپری چون ملایک تو
چرا چون انسی و جنّی، در اندوه تن و جانی
چه پیچانی سر از طاعت، چه باشی روز و شب غافل
چه پوشی جامۀ شهوت، دل و جان را چه رنجانی؛
که تا دست جوانمردی به دنیا برنیفشانی
چنان دان بر خط دین بر، که دست تاج مردانی
چه بندی دل در آن ایوان، که هستش پاسبان کیوان
نبینی عاقل هرگز، نه ایوانی نه کیوانی
تو خود ایوان نمی‌دانی، تو خود کیوان نمی‌بینی
نداری همت کیوان، چه اندر خورد ایوانی؟
بدین همت که اندر سر همی داری، سراندر کش
سزای پنبه و دوکی، نه مرد رزم و میدانی!
نبینی تا چه سودست این، که در عالم نمی¬بینی
عزیزست ای مسلمانان! علی‌الجمله، مسلمانی
اگر خواهی که با حشمت ز اَهلُ البیت دین باشی
بباید در ره ایمان، یکی تسلیمِ سلمانی
ایا می خوردۀ غفلت، کنون مستی و بی‌هوشی
خمارِ دین کند فردا، کمالِ خویش نقصانی
ز آبادانی دنیا، بکردی دین خود ویران
نه آگاهی که آبادان ایدون، هست ویرانی
به پیش آدم شرعی، سجود انقیاد آور
گر از شبهت نه چون ابلیس، بر پیکار عصیانی

سنایی / تازیانه های سلوک / ص 215-217

ساکت در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:

لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
پیوند به وبگاه بیرونی

سید محسن در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:

باز جای وصل بر من خوف.......-------درست است

ساکت در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
پیوند به وبگاه بیرونی

سید محسن در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:

خشک لب بی تو سیف فرغانیست-----درست است

ساکت در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:

از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
پیوند به وبگاه بیرونی

.. در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۴:

چون حال آمد چه قال خواهیم..

ابراهیم رمضانپور در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

سحرم دولت بیدار به بالین امد .
گفت و برخیز که ان خسرو شیرین امد .
قدحی در کش خوش به خرام به تماشا .
تا ببینی که نگارت به چه ایین امد .
بیان حافظ دو پهلوست .
اگر ان ترک شیرازی .
یارب دلیرن این بچه ترکان .؟؟مم

شهاب در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

باعرض سلام خدمت دوستان با احترام به نظر عزیزان ب نظر اینجانب.نباید زیاد هم در معنی .سخت بگیریم و آن را برای خودمون تار کنیم شعر بسیار واضح هستش.استدلال بنده این هست که چون در زمان های قدیم جادوگری و جادوگر بازی رواج زیادی داشته و دانشمندان و بزرگان آن زمان مانند حکیم عمر خیام با این گونه خرافه ها سر ناسازگاری داشتند و ورد گفتن یا ورد کردن به استنباط حکیم عمر خیام یعنی بیهوده گفتن یا هذیان گفتن است . بسیار مخور(ورد)هذیان مگو فاش مساز یهنی بکسی نگو می میخوری.ممنون از شما عزیزان

حفیظ احمدی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » وفای شمع:

با سلام و خسته نباشید.
خیلی خوشحالم که با گنجور آشنا شدم. به جای "خواب نوشین" به نظرم خواب دوشین درست است.
با احترام
حفیظ از افغانستان

طیبی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

مصرع اول وزن درستی ندارد

داریوش در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

شاید چینش ابیات و غزل کامل اینگونه باشد؛
هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

رود به خواب دو چشم از خیال تو؟ هیهات!
بود صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاک!
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
نفس نفس اگر از باد بشنوم بویت
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
بأن روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دست بر ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز آن زمان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

میم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

با درود... جای بسی تأسف است که ایرانیان و پارسی زبانان تا بدانجا در بند تفسیر و تاویل های غریب گرفتار آمده اند که معنای مصرع «بسیار بتابد و نیابد ما را» اینچنین نارسا برداشت نموده و به ظن خود یار شده اند حال آنکه خیام به شیوایی محض اشاره به میرایی انسان در برابر جهان بیکران هستی دارد که ای عزیز زیبا رواز دم بهره بر و اکنون که ماهتاب پهنه ی آسمان شب را روشن کرده می نوش که ماه بسیار شب های دگر (از پس سفر ابدی ما) بتابد و ما را نیابد.

حمید در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

اینجا کاملا مقصود از معشوق والا خبر میده، جایی که میگه شب تا سحر نخفته چه دانی، نشان میده که انتظار وصالِ خداوند رو در سحر میکشه.
از نظر عرفا هم مقصود از پرده، اون کوک آدمیست که اگر با نظام آفرینش سازگار بشی، قلبت به نور معرفت خدای متعال روشن میشه.
در آخر:
صبر را دانم ولی تا کوی دوست
راه اگر نزدیکتر داری بگو

علی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

سعدی رو نمیشناسید شماها سعدی شاعرنیست عارفی سخندانست از نظرسخنوری بسیار برجسته تر از حافظست ودرعرفان هیچ ازحافظ کم ندارد

عین. ح در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱ - چیستان:

در وصف گل نرگس است که میانهٔ زرد، گلبرگ سفید و ساقه‌ای سبز دارد. در مصراع دوم «زُمْرُدین پایند» درست است.

عین. ح در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۸ - عرض بیچارگی و آرزوی گرمابه:

در مصراع آخر باید «پاداشَن» درست باشد. معنایش همان پاداش است، اما وزن شعر با پاداشن درست می‌شود.

عین. ح در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۷ - حسب الحال:

در مصراع اول یک «بس» از قلم افتاده است: مرا بس ز خدمت
در بیت دوم، فغفور یعنی پادشاه چین و «فور» یعنی پادشاه هند. «کَت» هم یعنی تخت پادشاهی. پس باید فاصله‌گذاری‌ها به این شکل اصلاح شود:
چو فغفور بر تختم و فور بر کت

۱
۲۴۳۸
۲۴۳۹
۲۴۴۰
۲۴۴۱
۲۴۴۲
۵۷۲۴