بهروز محمدی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
سلام و درود. بنظر میرسد مصراع دوم از بین نخست بین با و رد یک خظ فاصله باشد. رد و قبول!
بهروز محمدی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
سلام و درود. بنظر میرسد مصراع دوم بیت نخست بین با و رد یک خط فاصله باشد.
.. در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:
پند است و فریب و آزمون، پیرامون!
تا دریابی و باور آریش که چون
وآنگاه ز پختگی همه خنده شوی
پیرامون گردی و پیاپی افزون..
ن.ت
محبت اله زترع در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
همه نظرها را بنده خواندم و لذت بردم حتی از آنها که به جدال! دو نفره و چند نفره تبدیل شدند. به هر حال همه آموزنده بودند و حاوی نکات خوب و بکر.
نکاتی به ذهن من هم آمد، شاید درست باشند شاید غلط:
گمان میکنم! اگر در خوانش بیت اول و خصوصا مصرع اول تغییری کوچک بدهیم آن وقت همه ابیات و معنای کل شعر دستخوش تغییراتی خواهد شد.
در نظربازی "ما بیخبران"، حیرانند!
یعنی دیگران در "نظربازی ما بیخبران" حیران هستند. آن دیگرانی که عاقلان هستند و ما عاشقیم همان عشاقی که می بینیم که عاقلان با آنکه نقطه پرگار وجود هستند ولی سر گردان هستند به سوی ما!
همین جا باید به واژه سرگردان هم پرداخت..
پرگار دو پایه دارد. یکی سوزنی که مرکز ثقل است و دومی همان است که خط رسم می کند و می گردد. اگرچه عقل مرکز و تکیه گاه است ولی عملا چیزی رسم نمی کند و روی او همواره به سمت آن پایه دیگر است که در حال رسم خط است و دوران دارد و او همان عشق است .. عشق در همان حال دارد می بیند که روی (صورت) آن پایه (عقل) به گردش او دوخته شده و در مسیر آن در حال "گردیدن" است.. یعنی سرگردانی به معنای "به هر طرف ولو شذن" نیست بلکه "گردان" بودن است. یعنی آن را جستجوکردن است..
عقل و عشق مکمل هم اند برای سیر در هستی.. یکی پایه و دیگری رسام.. با هم اند..
"بی خبران" مضاف بر واژه "ما" شده است. نه در معنای "دیگران" و جانشین صفت ایشان. یعنی خود ما (من و امثال من) بیخران هستیم.
بیخبری اینجا در معنای نادانی نیست، بنوعی مستی و بیهوشی در آن است. بی خبری از خود.. و همچون مستان بیخود بدون پرده پوشی به هر طرف نظرانداختن و مات و گیج و مبهوات به نظر آمدن.. معنای کنکاش و جستجو دارد برای فهم تازه..گردشی مجنون وار برای کشف تازه ..
این بیخبری تشبیه به مستی چشم سیاه در بیتی دیگر است :
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
حافظ در این بیت بلافاصله خداوندش! (هر که خودش میشناسد!) را مخاطب قرار داده و می گوید: من بلد نیستم مستی خودم را پنهان کنم مثل تو..
اینجا با مصرع دوم بیت اول مکمل هم اند ..
من چنینم که نمودم.. من همینم که دیده میشوم!
اما نکته مهمی در مصرع هست :
"من" در مصرع دوم نمی تواند جانشین "ما" در مصرع اول شده باشد! مگر آنکه در مصرع دوم حافظ تکلیف خودش را روشن کرده و روشن کردن تکلیف دیگران (امثال خودش) را به خودشان وانهاده باشد.(رندی حافظ) به زبان ستده یعنی : من همینی که گفتم بقیه را از خودشان بپرسید!
یعنی در مصرع دوم هم واژه "ایشان" جانشین افرادی که حیرانند نشده بلکه جانشین بیخبران دیگر است!
اما "حیرانان" در این بیت چه کسانی هستند؟ یک صفت مبهم برای هر کسی که ناظر است! هر کس او و امثال او را می شناسد! "آشنایان" (حافظ شناسان)
گفت "حافظ آشنایان"، درمقامِ حیرتند
دورنبودگرنشیند خسته ای مسکین غریب
این خوانش با ابیات دیگر و تشبیهات و استعاره های دیگر همخوانی پیدا می کند.
از اطاله بپرهیزم. نکته جانبی دیگره هم هست که به نظرم جای تامل دارد. بنده متخصص و نسخه شناس و مصحح نیستم و فقط یک استنباط شخصی را در زیر می گویم:
دو بیت در این شعر هست که با بقیه همخوانی لازم ندارد نه در معنا و نه در زیباشناسی شعر..
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
این بیت با کل شعر در همخوانی کامل است و واژه های "مفلس" و "پشمین" در دو مصرع پیوند معنایی زیبایی یافته اند. ولی در بیت آخر به صورتی ناشیانه با تغییراتی تکرار شده است. این کار از حافظ آنهم قدری بعید به نظر می رسد خصوصا که در بیت آخر حتی کلمات تکرار شده اند.. "خرقه ...گرو نستانند"!
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
صوفی به جای پشمینه نشانده شده است. به نظر باید کسی این بیت را افزوده باشد.
نکته دیگر در بیت زیر:
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
باید در معنای "خدا" و "خداوند" تامل کرد. خداوند هم معنی خدا نیست بلکه در تداوم خدا بودن است .
واژه "بست" و "بنده" (بندی- دربند- بسته شده) نیز در ارتباط یکدیگر آمده اند.. و شیرین دهنان بیشتر از اینکه بخواهد معشوق (اعم از همجنس یا جنس مخالف یا دوجنسیتی!) تلقی شود، افراد صاحب نظر و سرحلقه های وصل به خدا باید تلقی شود.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
دوست عزیزی از معنی "خسته به منقار مرا " سوال نموده اند که به نظر این حقیر در اینجا خسته به معنی زخمی میباشد و مراد از" مرغ که طور " حضرت حق است که در کوه طور به موسی کلیم الله جلوه نمود . از این مصرع میتوان برداشت کرد که حضرت دوست به هیچ روی ما انسانهای خسته و زخم خورده از ناملایمات پدید آمده از هم هویت شدگی های با چیزهای این جهانی را تنها نگذاشته و به حال خود رها نمی کند .
ما انسانها عموماً یا بخاطر چیز هایی که گمان میبریم میتوانند به ما خوشبختی دهند و ما نتوانستم آنها را بدست آوریم زخمی و خسته هستیم و با بدلیل چیزهایی که از دست دادیم .
این مصرع ، بیتی از غزل 765 را تداعی میکند که میگوید :
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را ، کشد آنگاه کشاند
و طرح زندگی یا خداوند این است که چیدمان مورد علاقه ما که هویت خود را از آنها میخواهیم بر هم زند و ما را زخمی و خسته نماید اما هیچگاه رهایمان نکند تا سر انجام دریابیم که از جنس این چیزها نبوده بلکه از جنس خدا هستیم و به سوی او باز گردیم . موفق و در پناه حق باشید
محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰۰:
"یا رب به فضلت" نه "یا رب به فضیلت"
قطعا مشخص هم از لحاظ معنی هم از لحاظ وزن اشتباه است.
با تشکر
بهروز در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۵:
درود
جسارتا آیا از بیت آخر میتوان استنباط همجنسگرایی کرد؟
مجید در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
با سلام
با توجه به مبانی توحیدصمدی قرآنی یاهمان وحدت شخصی وجود مصراع آخر شعر کاملا درست هست .(در توحید عددی که حق را جدای از خلق میدانند باید" به" حذف شود)
آنان که طلبکار خدائید خدائید......بیرون زشما نیست شمائید شمائید
این همه کثرت بی حد که ازاین سو بینی....یک تجلی است از آن سو بشمار آمده است
همه جا جلوه مستانه ی جانانه ی اوست....حیف بر مردمک دیده غبار آمده است
سعید اسکندری در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۴:
بی ششم: گر پیریام در این باغ
محمدرضا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:
در مصرع اول در بیت دوم:
هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شدند
کسی با شدند تناسب ندارد وقافیه هم جورنیست.
هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شد ولی
با مصرع دوم سازگارتراست
احد در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
شاید بجای ای بی بصر من می روم...
بهتر باشه که ای بی بصر گر می روم....
میثم در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در وحدانیت ذات باری:
مصرع بنهفته به حر گنج قارون
به سحر صحیح است.
رجوع کنید به صفحه 271 دیوان به تصحیح استاد مدرس رضوی
رضا پهلوانی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال:
« همچون عمرم بی وفا بگذشت ماهم سال ها »
ماهم = ماه من ✓
ما هم = ما نیز ×
علی آریانا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۲:
دوست عزیز آقای سرژیک این چه شعر بی وزن و قافیه ایست در حاشیهٔ رباعی مولوی به نگارش در آورده اید؟ بی دقتی و بی نظمی گنجور موجب می گردد خوانندگانی به خطا تصور کنند ادامه و تکملهٔ شعر مولانا را ارائه فرموده ابد. با احترام
رها ندایی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
به نام حضرت حق
چنین قطعه ای را نمیتوان با کلمات و جملات وصف کرد.تنها جمله ای که میتوان در این باره گفت این است که
تنها یک عاشق حقیق توانایی سرودن شعر عاشقانه را دارد.
باشد تا من نیز چون شهریار عاشق حقیقی باشیم
الناز در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:
این شعر مولانا را آقای سالار عقیلی خوندن در مقدمه فیلم HUMAN .
فهم این شعر بسیار ارزشمند و باشکوه است و من در عجبم که مولانا بدون کمترین امکانات چطور به درک وجود ذراتی کوچکتر از اتم که حدود یک صده پی به آن بردیم در آن زمان رسیده بود و چگونگیه عملکرد این ذرات که هنوز عجیبترین رفتار و غیر قابل اندازه گیری ترین رفتار را در فیزیک کوانتوم از خود نشان دادند در آن زمان رسیده بودند میدانیم که در حال حاضر اندازه گیریه دقیقی از وجود الکترونها در یه زمان مشخص امکان پذیر نیست یعنی اگر مکان الکترون اندازه گیری شود زمان اون غیر قابل اندازه گیریست این سوالیست که علم از جواب اون عاجز است ، در گوش تو گویم که کجا رقص کنند ! بعید نیست که مولانا حتی جواب این سوال را هم میدانست که اگر بود جایزه نوبل را در تمام دوران دریافت میکرد
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶:
گر آن سلطان...........-------درست است
هادی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۲:
استاد شجریان اینجوری میخونند بیت دوم این شعر رو:
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم چون ننالم
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:
ممکن است کلمه (اسنید) را سیف بجای سند بکار برده باشد...
ارشک دادور در ۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن: