تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
در بخشی از متن سپاسنامه دکتر شفیعیکدکنی در کتاب «تذکرهالاولیاء» آمده است:
«نمیخواهم بگویم در مورد تذکرهالاولیا شقالقمر کردهام ولی حدود پنجاه سال، یکی از دغدغههای عمرم گردآوری نسخههای کهن و اصیل تذکره، حدود چهل نسخه، بوده است و سالها و سالها آن را در دانشگاه تهران تدریس کردهام و حدود سی سال سرگرم تصحیح و آمادهسازی آن بودهام و کوشیدهام تمام منابع موجود و محتمل فارسی و عربی خطی و چاپی را درباره این اثر، از سراسر جهان، به دست آورم و در تمام «مولکولهای معنیدار» آن تامل کنم و هرگاه اندک تردیدی روی نمود تمام منابع گفتار عطار و سرچشمههای آن را در آثار بیشمار پیشینیان او مورد جست وجو قرار دهم.»
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
باید تصحیح استاد شفیعی کدکنی را بخوانیم.
در اولین فروش خود این کتاب چیزی بالغ بر چهار صد میلیون رکورد زد. حاصل چهل سال تحقیق ارزشمند استاد بر ملکول های گفته ها ی عطار !
استاد بزرگوار شفیعی کدکنی عواید مادی تجربه چهل ساله خود رابه موسسه خیریه دارالاکرام(حامی کودکان محروم مانده از تحصیل)
اهدا نمودند.
خدا حفظ کنه ایشان و دکتر سروش را. نادره دوران هستند هر یک ازاین بزرگواران!
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
عشق از خراسان خیزد از ان روی که عطار خراسانی است.
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ قدسی مشهدی » مثنویها » شمارهٔ ۳ - تعریف ملک کشمیر و آب و هوای آن:
سزد کشمیر را در جبوه ناز-----
نباشد شرم بطحا گر عنان گیر----
گلی شد قسمت محمود ازین باغ----
درست است
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ قدسی مشهدی » مثنویها » شمارهٔ ۲ - حمد و نعت:
فکر کنم بیت آخر مربوط به مثنوی بعدی باشد
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۶۴۱:
گیرم که تو نیز خواجه نظام الملک شوی----پیشنهاد میشود
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۶۳۰:
همواره به فکر......----درست است
ناصر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
بیت آخر را معلم ادبیات دوره دبیرستان،برای ما اینطوری معنا کرده بود که به نطرم درست می آید:
حتی اگر مثل حافظ بتوانی قرآن را در 14 روایت بخوانی ویا بدان مسلط باشی باز هم آنچه تو را نجات خواهد داد عشق درونی تو است.
محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
از نوشتههای دوستان چنین برداشت میشه که، هر کس تلاش میکنه به گونهای این شعر رو نزدیک به باور شخصی خودش تعبیر و تفسیر کنه. بارها خیام در شعرهای مختلفش بیان کرده که "فارغ از کفر و دین" بوده. وقتی اسرار دارید که خیام هدفش این بوده که فقط بیان کنه که رهروان دین به هر سیرتی که باشند در خطا هستند، یعنی لیبل کفر به خیام میزنید، قومی دینداران ... و در بیتی دیگر باز هم عنوان قومی آورده شده که از دینداران جدا میشن. همونطور که تو ابیات مختلف خیام گفته که هم از دین و کفر فارغ بوده، هم از دنیا. و مستی بر هر چیز غالبه ... "فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب - آزاد ز باد و خاک و از آتش و آب".
boowiso در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
با تشکر از جناب طاهر خورشیدی خواننده خرسال در فیلم دلشدگان ظاهرا آقای سینا سرلک در کودکی بوده اند
لینک در آپارات :
پیوند به وبگاه بیرونی
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۷:
بافدم
لغتنامه دهخدا
بافدم . [ دَ / دُ] (اِ) عاقبت . انجام . پایان کار. (برهان قاطع). عاقبت کارها. (فرهنگ جهانگیری ). عاقبت باشد. (فرهنگ اسدی ص 340). فرجام . (شرفنامه ٔ منیری ). آخر :
گرچه هر روز اندکی برداردش
بافدم روزی بپایان آردش .
رودکی .
بودنت در خاک باشد بافدم
همچنان کز خاک بود انبودنت .
رودکی .
چه بایدت کردن کنون بافدم
مگر خانه روبی چو روبه به دم .
بوشکور.
محکم کند سرهای خم تا ماه پنجم یا ششم
وانگه بیاید بافدم وانگه بیارد باطیه .
منوچهری .
براسب گمان از ره راست چم
قرارت به دوزخ بود بافدم .
اسدی .
درنسخه ٔ حسین وفائی وادات الفضلاء بجای فاء، قاف یعنی :باقدم نوشته شده است . (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 177) و آن براساسی نیست و بافدم نیز چون باقدم مرکب است از (افدم + ب اضافه ) و در پهلوی بمعنی آخرین و نهائی است و ضبط بافدم را اسدی استخراج کرده است که در لغت فرس گوید «بافدم عاقبت باشد. رودکی گوید :
مکن خویشتن از ره راست گم
که خود رابدوزخ بری بافدم ...»
یعنی به عاقبت . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
یونس یزدی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
وزن شعر را دوستان اشتباه فرمودند چون وزن شعر «مفعولُ مفاعِلن مفاعیلن فع» هست. و در مصراع دوم هم یک اختیار شاعری استفاده شده یعنی دو هجای کوتاه را به هم وصل کرده یک هجای بلند خواندند.
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
- - 7 7 - 7 - 7 - - - -
واگاهی نیست مردم بیرون را
- - - (7 7) - 7 - 7 - (اِ کسذه طولانی) - - -
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶:
الف گرامی
محضُوض اشتباه است
محظوظ درست است
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:
گرامی مهیار
” خیز“ ای مست که دنیا همه دیوانه تست
نظر شما را بهتر می پسندم
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۵:
صدیق گرامی
ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی
وزن درست است شاید در خوانش آن مشکل پیش بیاید
” زَاخوان “ را اگر متصل به هم بخوانیم وزن اشکالی ندارد
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
بل
بل . [ ب ُ ] (پیشوند) به معنی بسیار است مانند بلهوس (بسیارهوس ) و بلکامه ، لیکن مفرد مستعمل نشده . و بعضی گفته اند که صحیح بوالهوس و بوالکامه است
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
بلکامه . [ ب ُ م َ / م ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: بل + کامه ) پرآرزو و بسیارکام .(برهان ). بسیارکام . (آنندراج ). آرزومند و مشتاق و دلگرم . (ناظم الاطباء).
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
نقیب و نقابت چیست؟
نقابت در لغت:
بر اساس آنچه در فرهنگ نامه های لغت عرب آمده است،«نقابت»و«نقیب»،از ریشه «نَقب»هستند که به معنای شکافتن،سوراخ کردن،راه گشودن و نیز کاویدن عمق چیزها و گردش و جستجوست.برخی از معنای مختلف این کلمه با توجه به آمدن کسره،فتح و ضمه در ابتدای کلمه چنین است:
نَقب:سوراخ عمیق در زمین یا شکاف عمیق در دیوار؛ نُقب:راهها،دره ها و شکافهای کوهستان؛ نِقاب:حکیم،بسیار دان،کسی که از نادیدنیها خبر دهد. نَقّاب:صفت انسان چاره جوو مو شکاف. مِنقَب:ابزار آهنی دام پزشک. ؛نُقبَه:رنگ.؛ نِقاب:رنگ،پوشش و پوسته. نَقیب:کسی که به حال خویش و بستگان و وابستگان خویش و احوال و اخبار روزگار خود،چه پنهان و چه آشکارش،آگاه باشد و در این راه،جستجو و بحث و بررسی کند ودر این کار،موشکاف و دقیق باشد.
در قرآن کریم نیز واژه نقیب سه بار آمده است(آیات97 سوره کهف،آیه 36 ق و12 سوره مائده)
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
(2)
نمی دانم چرا یاد آن مقاله ای افتاده بودم که چند روز پیش خواندمش . مقاله ای که می گفت : «زشت ، زیبای امروز است . »
نم نم برگشتم سر گورها . گور چند نفر را شناختم . گور خانم تاج خاله ؛ همان پیر زن کوتاه قدی که دایم روی یک سنگ می نشست و نخ می رسید و بچه های تخس را می ترساند . شنیده بودم که خانم تاج خاله در جوانی هایش ، در نانوایی لواشی مَشت قربان چانه می انداخته و البته خوش حال بودم که از نان هایی که او در پختنشان دخیل بوده نخورده ام . چون من هم با این که تخس نبودم از چهره و خُلقِ تنگ او می ترسیدم . گور بعدی گور بی بی ناز خاله بود . البته او چهره ی بهتری از خانم تاج خاله داشت ولی یکی از چشم هایش کور و بدشکل بود و من دل آن را نداشتم که زیاد به صورتش زل بزنم . او را بیش تر فانوس به دست ، به یاد می آورم که دایم می خواست به مسجد آن ور خط برود و در مراسم شبانه ی آن جا شرکت کند . گور کنار دستی اش گور عمه حلیمه بود . عمه حلیمه ، زن قد بلندی بود که من ـ حالا دوست نداشته باشم ـ آن وقت ها خیلی دوست داشتم به او سلام بدهم چون همیشه در پاسخ سلام بچه ها می گفت : «سلام خوش اخلاق» . گور بغلی عمه حلیمه ، گور عمو براتعلی بود . عمو براتعلی شوهر عمه حلیمه بود . آن وقت ها من اسم او را دقیق نمی دانستم و فکر می کردم اسمش «اَنبارتَلی» است و هر چه به معنی اسمش فکر می کردم هیچ چیز از آن نمی فهمیدم . او را بیش تر روی یک صندلی به یاد می آورم که با یک عینک سیاه و ضخیم و ریش و سبیل کوتاه شده ی یک دست سفید ، در آفتاب کم جان زمستان ، دَم مغازه ی خواربارفروشی اش می نشست . چندتا گور آن طرف تر ، گور عباس بِش بود . عباس بِش هیکل بزرگ و پنج گونه ای داشت و خُل می زد . بعضی از بچه ها می گفتند او دو جنسه است . خانه اش اطراف مسجد آن ور خط بود و من از ترس او زیاد مسجد نمی رفتم . عباس بِش دایم با یک دوچرخه در خیابان و کوچه ها ول می چرخید و دنبال بچه هایی می گذاشت که به او می گفتند عباس بِشی دُورش کِشی ... دوتا قبر آن ور عباس ، قبر رضا دیوانه بود . مرد سیاه سوخته ای که ریش و سبیل مشکی درهم رفته ای داشت و می گفتند از وقتی که دختر مورد علاقه اش با کسی دیگر ازدواج کرد به این حال و روز افتاد ...
دیگر دلم نمی خواست به گورها و آدم هایش فکر کنم . عقربه هایی که آن پیرزن به من داده بود را یک گوشه از قبرستان چال کردم و از آن جا دور شدم . همه جا را برف پوشانده بود .
احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 15 بهمن 98
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ قدسی مشهدی » مثنویها » شمارهٔ ۱۲ - تعریف باغ صادقآباد: