سید محسن در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » رسوای دل:
سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستداران شعر وادبیات سترگ فارسی---شاید منظور شاعر این بوده...آسمان با تمام عظمت در مقابل دل ویران من که شبیه خانه جغد ویرانه است مثل لانه مور کوچک و ریز است
وود زاک در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰:
مصرع دوم بیت اول، با دکلمه، همخوانی ندارد. به علاوه شکل مکتوب آن در گنجور، وزن را هم به هم میزند. بهتر است به این شکل اصلاح شود: «در دست نخواهد به جز از باد بدن»
شیرین در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸:
بنظرتون ترجمه انگلیسی بیت مونده به آخر درست هست?
بابک پرتو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴:
جشن سـده، در ماه بهمن است، و بهمن، آذر فروز میباشد (برهان قاطع)، و ســده، نام درخت نارون نیز هست، که یکی از نامهای گوناگون ِ سیمرغ، سئنا، سیرنگ، سیمر، ساپیته، سـپنتا است که بیان "سه تای یکتا" است. درخـت نـارون (نار+ ون، نار، به معنای زن است. ون، درختی بود که سیمرغ فرازش می نشست) بنامهای 1- دیو دار ( درخت خدا ) 2- ســده 3- شجره البق که درخت بغ ، یا درخت خدا باشد ) و4- در تبری اِ زار درخت نامیده میشود و 5- بوقیصا نامیده میشود که بوق + گیس باشد. هم بوق، نای است ، و هم گیس ( درختنی) به معنای نای است . بوقیصا به معنای نای بزرگ = کرنا است ، این درخت ، 6- سایه خوش نیز نامیده میشود . این برابریها نشان میدهند که ســده ، هیچ ربطی به عدد صد 100 ندارد .
"ســده" یکی از نامهای سیمرغ، یا هما یا خرّم (یا برجیس = برگ + گیس) بوده است. جـشـن سـده، جشن عروسی "آذرخش = برق = سیمرغ"، با "زمین" (آرمئتی = زنخدا زمین) بوده است. سیمرغ را در متون زرتشتی پهلوی ، دو پاره میکنند . یک پاره را "امرو" مینامند، و یک پاره را "چمرو" camru . چمرو ، مرغیست که تخمهای درخت ( واس تخمک ون ) را ، در سراسر روی زمین میپراکند و میپاشد . این واژه در عربی ، جـمـره شده است . جمره ، هم به معنای اخگر آتش ، خدرک آتش و هم به معنای یک سنگریزه هست . سیمرغ ، خودش ، تبدیل به برق یا آذرخش ( زهدان برق ) و یا درخش ( تخم برق ) میشود ، و به زنخدای زمین ( به آنچه در گیتی ، تن، یا زهدان دارد = همه اجسام ) یک تلنگر میباشد . برق ، سنگ هم نامیده میشود ، و کار تلنگر و تلنگ ، انگیختن است .
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - گذشتهٔ بیحاصل:
با درود در بیت 11، واژه "پیرت" نادرست است.
درست آن است که "پیریت" نوشته شود.
"دوره پیریت چراست سیاه؟ ......"
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - گرگ و سگ:
با درود
در بیت سوم، واژه "آشنایی" با همزه نوشته شده است!
(در بسیاری از شعرهای پروین این نادرستی دیده شده است)
سپاسگزار از شما
علیاکبر مصورفر در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
در اینجا اگر تفاصیل مولانا را که بعد از نقل داستان آورده، خوانده باشید، خواهید دید که مراد از کنیزک مرشد و پیر طریقت است که راه رسیدن به معشوق را بلد است. خاتون رهرو و سالک است و پیرو کنیزک؛ که عجولانه میخواهد به قول عرفا یک شبه ره صد ساله برود. و نهایتا معشوق و یار و مقصود یعنی خدا از نظر مولانا همان ک... خر است!!!! که همه در پی وصل به او هستند.
این است نهایت زشتی تعبیر جناب مولانا.
این از خود داستان. ولی نظر من در کل این است که حتی اگر چنین اشعاری را نادیده بگیریم، باز عرفایی چون مولانا و حافظ و دیگران غیر از گمراهی و خواب کردن مردم و تمامی مصالح مردم را فدای تراوشات ذهنی و تخیلات موهوم خود کردن و توجه مردم را از امور مفید دنیایی به ذهنیات مجهول و بیپایه و اساس ماورائی معطوف کردن و نهایتا مردم را به خاک سیاه بدبختی نشاندن کاری بلد نبودند و نتیجه آن را قرنهاست که میبینیم.
بابک پرتو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۵:
یک پری که در منطق الطیر عطار، سیمرغ، در آغاز درچین ، میاندازد، یا یک پری که سیمرغ به زال، درفرود آوردنش به زمین ، میدهد ، یک برقیست که میدرخشد ، یا یک شعله ایست که آتش را در وجود انسان ، برمیافروزد . همچنین در تبری، به برق ناگهانی ، سـن جـل گفته میشود، که به معنای تکه های بریده شده از سیمرغ است . برق یا درخش یا آذرخش ، نوریست یا شعله ایست ، که تبدیل به یک بُن ، و یا تخم آتش وتخم فروغ= اخگر میگردد ، که نا پیدا و ناگرفتنی میشود . این روشنی ناگهانی ، یک تخمه میشود که خوشه همه روشنیها در آن پوشیده است ، و از آن خواهد روئید .
جباری در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فیبیان الحقایق:
در بیت سوم، «پردهها» صحیح است نه «پردها».
جباری در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فیبیان الحقایق:
در بیت سوو، «پردهها» صحیح است نه «پردها».
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
خود پرده ام دَرانَد و خود گویدم که هان ...
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
با درود
در بیت هفتم، واژه "دراندم" نادرست است و "دراند" درست است."خود پرده ام دراند و خود گویدم که هان ...".
خواهشمند است بخ جای بهره گرفتن از همزه در واژگان پارسی از "ی" بهره بگیرید، مانند "بجویی" در بیت هشتم.
سپاسگزار از شما
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
و همچنین در پاره ی دوم از این بیت، "تکاپویی" درست است.
احسان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
با درود
افزون بر ویرایش هایی که در بیت 8 (می آمد) و بیت یکی مانده به پایان (که تا) بایسته است، در بیت 12 واژه "کوئی" نادرست و با همزه نوشته شده است. واژه "کویی" درست است.
سپاسگزار از شما
صالح یزدی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:
اینهمه بیاعتنایی سایت گنجور به حاشیههای خوانندگانش جالب است.
یعنی واقعا درک و تایید تفاوت فعلهای میرانم و بمیرانم اینقدر سخت است یا این که اصلا نوشتههای ما مطالعه نمیشود؟
دکتر محمدعلی شیوا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:
به نظر می رسد که در مصراع دوم بهتر است «سرست» به صورت «سر است» نوشته شود:
ز مکر سبحه شماران خدا نگه دارد!
که صد سر است به یک حلقه کمند آنجا
دکتر محمدعلی شیوا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:
بیت اول به جای خاموش،خامُش درست است:
به محفل تو که خامُش بود سپند آنجا
کهراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟
تنها خراسانی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
"گریه آغازم"
نوزاد زمانی که زندگی در رحم گرم و نرم را رها می کند و محیط سرد و سخت این دنیا را بر می گزیند.به عبارتی تنفس برای او سخت و مشکل است و این گریه آغازی بر زندگی اوست.
باری "شام غریبان" اوست!
«من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب»
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
لسان الغیب
مهدی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
به نظر می رسد "داو" به معنای پول وسط قمار صحیحتر است زیرا معنا را خوب تکمیل می کند و همچنین با کلمات دیگر مصرع مثل "نقد" هماهنگ است. معنای مصرع اینست که چون پای عشق در میان است می توان پول وسط این قمار عاشقانه را همان اول، نقد جان در نظر گرفت چون فقط عاشقان واقعی جرئت این خطر را دارند.
حسین ش در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۴۴: