وحیده در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
چقدر تفسیر؟
لذت شعر را خراب نکنید...
البته از جناب محمد تشکر میکنم برای یادآوری عرفانی بودن این شعر..
میان ما و شما عهد در “ازل” رفته ست…
سعدی عارف است!
nabavar در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
گرامی رازقی
مرا با عدو عاقبت فرصت است
که از آسمان مژدهٔ نصرت است
بالاخره بر دشمنم پیروز خواهم شد چون آسمان به من بشارت پیروزی داده
وحیده در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:
بیخیال اینهمه تفسیر و اشتباه گرفتن..
لطفا از شعر لذت ببرید :)
nabavar در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷:
گرامی لیلا
عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت
سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن
می گوید : عاشق مانند سایه ی درختِ عشق است ، اگر ازعشق خود دور افتاد اجباراً به عشق بر می گردد.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
وحیده در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹:
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم
چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
و باز هم شاه بیت سعدی در این شعر...
وحیده در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:
حقا که درست گفتید جناب کسرا
سعدی بزرگ مرد ایران ما :)
لیلا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷:
با سلام و احترام
لطفا این بیت را توضیح می فرمایید:
عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت
سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن
ممنونم
ناشناس در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۳:
پیشنهاد میکنم حتما سریال رو ببینید
ممکنه برای همه مناسب نباشه(صحنه های همجنسبازی)
اما چیزی که در آخر سریال براتون میمونه معانی و مفاهیم زیادیه که ارزش اندیشیدن داره
عباس رزاقی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۴ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
درود. یه پیشنهاد حافظانه! نوشتن پیامک با زبونِ کتابت درست نیست. چون پیامک از جنس محاوره س نه مکاتبه. اینطوری داناترم به نظر نمیرسیم.
2- بیا ! یه جمله ی کامله که - مخصوصا وقتی به ساقی خطاب کنه- جزء واژه های کلیدی حافظ و جهان بینیشه. یعنی همین الان! ضمنا کافیه که ساقی بیاد. اونوقت هم می میاره و هم می میده. ساقی که با وعده ی شراب پس فردا نمیاد! پشت سرشم بلافاصله میگه " آن می که حال آورد" . " حال" بجز معنی حالت و طرب؛ در معنای زمان حاله: می یی که زمان اکنون به ارمغان میاره. ضمنا من که نمی تونم سلیقه ی خودمو به حافظ تحمیل کنم. آزادم خودم شعر بگم و توش به ساقی بگم : بپّر؛ بشین! یا "بدو ساقی لو رفته جاسازها/ همه ویسکی و جمله دس سازها . به " شاهد" نداره نیازی پلیس/ ازون چک زدن از تو تکمیلِ لیس(ت)!
عباس رزاقی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
" مرا با عدو عاقبت فرصت است / که از آسمان مژده ی نصرت است.!
درود بر شما " یا رب " و " ای حافظ عزیز" . منظورم شما مخاطب عزیز هستی.
میخواستم سوال کنم از دوستای مشترک: معنای این بیت چیه ؟! منظورم عدو به معنای دونده و ایهامای بیت نیست. مقصود همون معنی سرراست و حافظانه س. ممنون
نگار بهشتی پور در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۲ - حکایت:
کآسیا سنگ زیر: چنانکه سنگ زیرین آسیا بار سنگین می برد
به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل:با این سختی (خوی ناسازگارش) بساز و صبر کن
امیر در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۱ - حکایت:
دکتر کرامتی مقدم بهتر بود میگفتن به نظر من اینگونه است نه اینکه سلایق و علایق شخصی رو به نمایندگی از طرف سایرین بیان کنند،من در کل این شعر اثری از ارتباط با امام صادق نمیبینم و وحشی در اینجا از آتش ابراهیم و گلستان و عشق خالصانه حضرت ابراهیم به خداوند سخن فرمودند،با عرض پوزش ....
طلیعه در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۹۶:
این شعر مانند اغلب اشعار باباطاهر دارای شکسته نفسی فراوان است. بحر در ظرف تنها کاسه آبی ست. نقطه اول حرف آن را به خرف تبدیل می کند.منظور از بر سر الف آمدن مربوط به کتابی مستهجن و رسوا با عنوان الفیه است که بیهقی در ماجرای خانه پنهانی مسعود غزنوی به آن اشاره کرده.
نیما فریدونی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
ببخشید اشتباه خطاب کردم،جناب خورگویی درست فرمودن از نظر بنده
نیما فریدونی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
سلام
دقیقن بسکلد به معنی کشیدن و بکسل کردن به گفتهی شما (جناب داریوش)درست هست و نشان از قدرت دیوانگی میده شعر که صد لنگر را میتواند بکشد
حمید کاوه در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:
غلامحسین درویش خان که به زور به باغ شاهزاده شیراز بهمراه تارش رفت در آنجا در روز اول این شعر را در اطاق ته باغ یافت ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تاشوی موزون خویش
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
سلام از رضا ساقی ممنونم
عماد یزدی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۰۷:
استاد جواد یساری بیت اول این شعر را با کمی تغییر در اغاز اهنگ سپیده دم خواندهاند
برگ بی برگی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
بود آیا که در میکدهها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایندغزل را علاوه بر جنبه تاریخی میتوان از دیدگاهِ عرفانی نیز بررسی کرد و اینچنین غزلسرایی هایِ چند وجهی فقط از عهده حافظ بر می آید. امروزه هم بسیار می شنویم که گره در کار افتاده است و انسان دست به هر کاری میزند گشایشی در امور پیش نمی آید و این امور نه تنها مادی و دنیوی بلکه امور معنوی را نیز شامل میشود و در این حالت اتصالی با عالم غیب پدید نمی آید، علت میتواند این باشد که انسان از روی فکر و ذهن دعا و نیایش و عبادت میکند و نه با حضور و فارغ از ذهن. حافظ میفرماید در این حالت انسان درِ میکده را بر رویِ خود بسته و خود را از می ایزدی محروم نموده، پس چاره کار گشودن در میخانه است که با خلوص نیت در بندگی انسان ، در رحمتش بر روی او باز شده و از باده خرد حضرتش بهره مند خواهد شد .
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
دل زاهد خود بین دلی میباشد که به طمع بهشت و نعمات آن عبادت میکند و به امید شراب طهور در جهان دیگر است اما سالکِ عاشق ، این شراب طهور را در همین جهان از خدا درخواست میکند و قصد آن دارد تا در همین زندگی ناسوتی به خدا زنده شده و با او یکی شود پس حضرت دوست برابر خواست زاهد خود بین منبعِ میِ محبت و خرد را بر روی او می بندد و همان نسیه ای که او باور دارد را به او میدهد اما حافظ اهل نسیه نیست و آن را نقدا از حضرتش طلب میکند ، پس زندگی یا خداوند به او اطمینان میدهد که میکده مورد نظرِ او را بنا بر طلبش باز و شرابِ عشق و خرد ایزدی را در همین جهان به او خواهد داد.
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
رندِ صبوحی زده یعنی عاشقِ زیرک و چالاکی همچون حافظ که در صبحگاهِ زندگیِ این جهانیِ خود از خواب بیدار و با نوشیدنِ شرابِ عشق، دلش باصفا و از همه پلیدی ها صاف و به عشق زنده شده است پس بوسیله کلید دعا که همان احساس نیاز و درخواست از آن مفتح الابواب میباشد، درهای بسیاری بر او گشوده و گره ها در دو بعدِ مادی و معنوی بر او باز خواهند شد .
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشاینددخترِ رَز کنایه از شرابِ انگوری و اینجهانی ست، پس حافظ میفرماید با دریافت این می معنوی که ذکرِ آن رفت دیگر نیازی به می انگوری برای مست شدن به چیزهای این جهانی نمی باشد و به شراب تعلقات دنیوی تعزیت بگویید چرا که برای حافظ و انسان بهرمند از شراب محبت و معنویت ، تعلق خاطر به شراب انگوری که نماد دلبستگی ها و شهوات دنیوی میباشد ضرورتی نداشته واز این پس برایِ او مرده است، پس باید نامه تعزیت یا عزاداری آن را امضاء کرد و با این مرگ و تعزیت ، مغبچگان که می ناب ایزدی را برای سالکان و عارفان مهیا میکنند برای رونق کارشان شادمان شده و زلف می گشایند، زلفِ دوتا یعنی دویی و تفرقه، در مقابلِ زلفِ گشاده که از کثرت به وحدت و یکتایی رسیدن(یک زلف) است.
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
میفرماید اگر شادی از بین انسانها رخت بربسته و نوای زندگی بخش چنگ به گوش نمی رسد به دلیل مرگ می ناب و بسته شدن میخانه توسطِ خویشتنِ انسان است پس باشد که حریفان (سالکان و رهروان راه عشق) همه خون یا دردهای ناشی از هم هویت شدگی های با چیزهای این جهانی را بگشایند یا از چشمآن خود جاری کنند و از خود بزدایند . یعنی که شهوات دنیوی و پیامدهای آن از چشم انسان بیفتد. بریدنِ گیسو کنایه از سوگواری ست اما به دلیلِ مرگِ میِ ناب و بسته شدنِ میخانه عشق توسطِ شخصِ انسان.
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
و حافظ برای اسیران شراب شهوات دنیوی دعا میکند که اگر آنها در میخانه عشق را به روی خود بسته و خود را از می ایزدی که همان آبِ خرد زندگی میباشد محروم کردند ، پس خدایا روا ندار بر آنها که با تزویر و ریا کاری بخواهند ادعای رسیدن به تو را داشته باشند والبته که این امری محال میباشد، پس با لطف خود آنان را نیز طالب می خود بگردان تا به تو زنده شوند .
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند
زنار گشودن به معنی افشا راز و رسوا نمودن کسی میباشد ، خرقه در اینجا به معنی هویت و جهان بینی میباشد و میفرماید ای حافظ تو با این جهان بینی که داری میبینم که فردا ی نه چندان دور با دغا و مکاری تو را به خیال خود رسوا میکنند . به گمانم مراد او اتهامات شراب خوارگی و پیروی از شهوات دنیوی میباشد که دیروز و امروز به این نگینِ انگشتریِ شعر و ادب زده و جفا کارانه و سهوا یا عمداََ فرزانه ای چون او را به گونه ای که خود میخواهند معرفی میکنند .
شاید جناب حافظ این جفا کاری را عامدانه میداند چرا که به دغا این کار را میکنند. از ساحت حضرتش طلب بخشش میکنیم که او را نشناخته و با معیارهای خود سنجیده و قضاوت میکنیم
Nariman Farmanfarma در ۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا: