محمدامین در ۶ سال قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
سلام و درود
این غزل حافظ میتونه از غزل عطار الهام گرفته باشد:
آن در که بسته باید تا چند باز دارم
کامروز وقتش آمد کان در فراز دارم
با هر که از حقیقت رمزی دمی بگویم
گوید مگوی یعنی برگ مجاز دارم
تا لاجرم به مردی با پاره پاره جانی
در جان خویش گفتم چندان که راز دارم
چون این جهان و آن یک با صد جهان دیگر
در چشم من فروشد چون چشم باز دارم
چیزی برفت از من و اینجا نماند چیزی
تا این شود چون آن یک کاری دراز دارم
جانی که داشتم من، شد محو عشق جانان
جان من است جانان، جان دلنواز دارم
نی نی اگر چو شمعی این دم زدم ز گرمی
اکنون چو شمع از آن دم سر زیر گاز دارم
چون عز و ناز ختم است بر تو همیشه دایم
تا چند خویشتن را در عز و ناز دارم
کارم فتاد و از من تو فارغی به غایت
نه صبر میتوانم نه کارساز دارم
از بس که بی نیازی است آنجا که حضرت توست
من زاد این بیابان عجز و نیاز دارم
شوریدهٔ جهانم چون قربت تو جویم
محمود نیستم من، خو با ایاز دارم
بازی اگر نشیند بر دوش من نگیرم
ورنه کسی نبوده است البته باز دارم
من شمع جمع عشقم نه جان به تن بمانده
جان در میان آتش تن در گداز دارم
لاف ای فرید کم زن زیرا که در ره او
چون سرنگون نهای تو صد سرفراز دارم
هومن محبی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
باسلام واحترام به هر اندیشه
بنده ضمن احترام به نظر جناب حنیفه نژاد متممی به تفسیر این بیت اضافه میکنم.سعدی چشم انسان را به گل نرگس تشبیه میکند وآنجا که میگوید نرگس به نظر بازی معروف است خود یک کتاب است .نظر بازی تخصص انسان آگاه وکلید دار است .اوبه هرچه نظر میکند به قضاوت مینشیند ودر آخر این قضاوت به ذره ای از بزرگی خدا میرسد(یعنی با این همه نظر بازی واندیشه تازه به ذره ای از خدا میرسد).منظور انست که فقط انسان صاحب عقل وتحلیل است او از طریق چشم (گل نرگس)میبیندونظر بازی میکند وهر آنچه میبیند را از طریق عقل تحلیل ودر آخر به ذره ای ازخدا میرسد.
فرخ در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۵:
در بیت پنجم به جای (بین عامر) 0(بنی عامر )صحیح است
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سرودهام:
در صحن حرم حضرت معصومه، اتاقی به نام خاندان پروین اعتصامی وجود دارد که پروین همراه خانواده و نزدیکان خود در آنجا دفن شده است.
بر سنگی که به دیوار این اتاق چسبیده، قصیدهای از پروین اعتصامی با عنوان «این قصیده را برای سنگ مزار خود سرودهام» دیده میشود. این قصیده، با بیت زیر شروع میشود:
این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
استفاده از «این» در ابتدای کلام، ازلحاظ ادبی معنادار است «این» میتواند نشانۀ تعظیم، تحقیر یا ترحّم باشد؛ چنان¬که گویند: این را خودت نوشتی؟ لحن موجود در این پرسش میتواند نشانۀ احترام یا توهین باشد؛ امّا در قصیدة بالا، «این» در معنای ترحّم به¬کار رفته است و نشان از ضعف و ذلّت و بدبختی وخواری دارد. استفاده از خاک و آن¬هم از نوع سیاه، به¬جای بستر نرم و گرم، روح لطیف را میخراشد؛ امّا این مقیم خاک سیاه کیست؟ او ستارۀ آسمان ادبیات ایران، پروین اعتصامی است: «اختر چرخ ادب پروین است.»
فاصلۀ خاک از آسمان نشان از شدّت ذلت و خواری دارد زیرا از آسمان به زمین افتاده است. چرخ ادب به-معنای آسمان ادبیات است. پروین اعتصامی در آسمان ادبیات ایران، ستارۀ درخشانی بوده که امروز رختخواب نرمش خاک سیاه شده است. در عین حال ستارة روشن و منبع نور بوده به خاک سیاه نشسته است. تضاد موجود بین خشونت خاک سیاه و و نرمش بالین، همچنین تناسب بین اختر، چرخ و پروین زیوری زیبا در گردن این بیت است.
در این بیت به شکست خود در زندگی و جدایی از همسرش اشاره کرده است. نکتة ادبی در این بیت کاربرد دو کنایة متضاد تلخ و شیرین است. معنای اولیة این دو واژه برای خوراکی است. گاه در معنای دورتر و ثانویه به منظور بیان سختی و راحتی به کار می روند. این تضاد یک تضاد فنی و هنری است زیرا هردو در غیر معنای خود به استخدام درآمده¬اند.
گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است
در بیت بعدی با روح و احساس خواننده بازی میکند زیرا میگوید:
خاک در دیده بسی جان¬فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
پروین تنها در خاک سیاه مسکن نگزیده، بلکه چشمان او پر از خاک است و سنگی سیاه بر سینهاش سنگینی میکند. کار به اینجا ختم نمیشود، بدتر از بد اینکه هیچ دوست و آشنایی در کنار او نیست؛ بلکه تنها غمگین و محزون اسیر خاک شده است:
دوستان به که از او یاد کنند
دل بیدوست دلی غمگین است
پروین معلم اخلاق است از مخاطب می¬خواهد که با دیدن او در زیر خاک عبرت گیرد و رفتار انسانی داشته باشد:
بیند این بستر و عبرت گیرد هرکه را دیدة عبر¬ت¬بین است
در بیت بعد به خواننده یادآوری میکند که این راه دشوار به گروه خاصّی اختصاص ندارد، فقیر و پولدار، پیر و جوان نمی¬شناسد :
هرکه باشی و ز هرجا برسی
آدمی هرچه توانگر باشد
آخرین منزل هستی این است
چون بدین نقطه رسد مسکین است
اما چه می¬توان کرد، مرگ چیزی است که چاره¬ای ندارد و باید درمقابل آن تسلیم بود:
اندر آنجا که فضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
بیت بالا یادآور این بیت مولوی است:
در کف شیر نر خونخواره¬ای غیر تسلیم و رضا کو چاره¬ای
حاصل تجربۀ پروین در قالب آخرین بیت به خوانند این است: خوشا به حال کسانی که در این دنیای ناپایدار مرهم زخمهای دیگران هستند:
خرّم آن دل که در این محنت¬گاه
خاطری را سبب تسکین است
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سرودهام:
با سلام و عرض ادب
در حواشی مفصل این شعر از زیبایی این قطعه سخن رفته و کمتر به نکات زیباسناسانه این قطعه اشاره شده است
محمود علی اصغری در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۰:
با سلام
مصراع نخست بیت سوم:خمیازه چند واکند آغوش اشتیاق؟
Avesta در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۶:
درود
جناب "رسته" باتوجه به آگاهی و اطلاعات وسیعی که دارید پیرامون این قطعه حلشیه نویسی میکردید، نمیدانم چه ضرورتی داشت که این همه به بوهریره پرداختید؟
مثلا " گوید قوی کن دل مرم... " معنای مرم را در اینجا مرقوم میفرمودید یا خور و با خطر ا تلفظ صحیحش را شرح میدادید.
به گمانم زیادی توجه به کدو کردید
رحیم غلامی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - تجدید مطلع:
همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی
بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوا
میگویند که نوروز آغاز خلافت امیر مومنان بودهاست
محمد کریم باریکبین در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ شیخ بهایی » شیر و شکر » بخش ۷ - فی التوبة عن الخطایا و الانابة الی واهب العطایا:
اصلاحات از حافظه ام.
بخش 1
بیت 4....ای یوسف مصر بر آی از چاه.
بیت ماقبل آخر.... به چه بسته دل و به که همنفسی.
بیت آخر.... می پرس ز عالم دل خبری.
بخش 2
بیت 3....یا رب به مقام دو سبط رسول.
بیت 6.... آن ثامن و ضامن اهل یقین.
بیت 9....این بنده ی مجرم و عاصی را.
بیت 10....و از بند علائق جسمانی.
بیت 11 لطفی بنما و خلاصش کن.
بخش 3
بیت 2....ز هویٰ و هوس ز خدا دوران.
بیت 5....یک دم به خود آی و ببین چه کسی.
به چه بسته دل و به که همنفسی.
بیت12....از سؤر ارسط چه می طلبی.
بخش 5
بیت 5....واز جبر و مقابله و خطّین.
بیت 9فلسش قلب است و فَرَش نابود.
بخش 6
بیت 8....کم قد أحیوا کم قد ماتوا.
بیت 9....بشریٰ لحزین وافقهم.
بیت 11.... حظّی ز صداقت ایشان ده.
بیت 12.... باشد که شود ز رفاقتشان.
بخش 7
بیت 14....او توبه ی صبح شکست مسا.
هادی حسینی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش شاهزاده مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا گوید:
در بیت ششم به غلط رفته نوشته شده است که درست آن «گرفته» است.
منبع کتاب آشتی با قاآنی از دکتر منصور رستگار فسایی ص124
حمید در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » ساغر خورشید:
معنی ِ "شاهد ِ عِلوی" یعنی چی؟
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
با سلام و عرض ادب
مطالب بسیاری در حاشیه این رباعی آمده متاسفانه اغلب خارج از موضوع ایت
خواننده با خواندن آنها و صرف وقت به نتیجه خاصی نمی رسد
چنین جدل های حاشیه ای باید حذف شود
هیچ در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
شاید به این مثل که به مرگ گرفتن که به تب راضی شویم ربطی داشته باشد
با بیماری صبا از مرگ درخود ماندگی رها شدن؟
کاظم ایاصوفی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:
بیت ششم مصراع اول کارامگه باید نوشته شود یعنی که آرامگه
مصراع دوم هم علامت سوال لازم ندارد
فرهام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی استغنا » حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد:
این داستان با داستان شبخ صنعان کاملا متفاوته . در شیخ صنعان صوفی زمین میخوره بخاطر نفس. اما اینجا صوفی مرحله وادی بعد رو توضیح میده و میگه بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم . چیزی نگو چون ممکنه خودتم دچار همین درد بشی . پیام داستان بر اینه که ظاهر یک قضیه میتونه کاملا با باطنش متفاوت باشه
فرهام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی استغنا » حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد:
این داستان با داستان شبخ طنعان کاملا متفاوته . در شیخ صنعان صوفی زمسن میخوره بخاطر نفس. اما اینجا صوفی مرحله وادی بعد رو توضیح میده و میگه بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم . چیزی نگو چون ممکنه خودتم دچار همین درد بشی . پیام داستان بر اینه که ظاهر یک قضیه میتونه کاملا با باطنش متفاوت باشه
بهنام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
پیوند به وبگاه بیرونی
دوستان این لینک انگار نسخه ی دیگه ای از این شعره! لطفا جهت بررسی این شعر نظراتتونو بدین
سارا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
هر کس برای خودش مفهوم خاصی از شعر میگیره! یکی میگه شمس یکی خدا یکی امام علی یکی امام مهدی!
چند نفر که مولانا را مشرک و خطاکار خواندند و گفتند بیخود کرده برای شمس سروده این فقط وصف حال امام علی است!
متاسفانه نه تنها مفهوم اصلی سانسور میشه مخاطب شعر هم حتما باید الهی و عرفانی باشه بلکه به شاعر هم توهین میشه!
اگر خود مولانا زنده بشه و بگه مخاطبش شعرش چه کسی بوده حتما همین ها میگن بیخود کردی منظورت چیز دیگه ای بوده
این حد از افراط و هنرستیزی نفرت انگیزه
mowjehasti در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان:
با عرض سلام
بیت ما قبل آخر اشتباه دارد لطفا تصحیح فرمایید:
چیست آن «ذات الشکال» اشغال تن
«ذات الشمال» درست است.
محمدامین در ۶ سال قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱: