راضیه در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۷:
در خصوص بیت :
«به ز همواری سلاحی نیست در الزام خصم
با نمد دندان ز کام مار می باید کشید » ؛ صائب در جای دیگری می فرماید :
«شد کند از ملایمت من زبان خصم
دندان مار را به نمد می تواند کشید »
خصم را به مار و کلام آمیخته با تلخی و تعریض و کنایه او را هم به دندان مار که آمیخته با زهر است تشبیه کرده . صائب به این ضرب المثل معتقد است که با زبان خوش می تواند مار را از سوراخ خودش بیرون بکشد و با کلام متین و نرم می تواند تلخی و خصومت را از گفتار رقیب بزداید . این زدودن حالت خصمانه از کلام رقیب به دندان کشیدن مار تشبیه شده است . به هر حال صائب علاج دشمنی رقیب را نرمی و متانت می داند . کلیم کاشانی در همین راستا می فرماید :
ملایمت کن اگر طاقت جدل تنگ است
کلیم چربی کاغذ علاج باران است
و این نرمی و لطافت رفتار و برخورد ، به نحوی راه نجات از دشمنی است .
سید محسن در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ رهی معیری » منظومهها » خلقت زن:
درود بر تمام عزیزان---اینکه نازک دلان هر جمله و کلمه نامانوس را وهن آمیز بدانند خیلی معموله اما در بین ادیبان کم یاب است. رهی اول به زن بطور کلی تاخته،چرا که ظاهرا خانمی به او بی مهری روا داشته و یا رهی فکر میکرده در بند اوست.بعد به گوناگونی خلقت زن پرداخته که الزاما توهین آمیز نیست و تقریبا خصوصیات کتاب کلیله و دمنه را که به جانداران نسبت داده شده در وجود زن بر شمرده...نکته قابل توجه اینکه مردان را تبرئه نکرده و کلا مقایسه نکرده. در بیت یکی مانده به آخر اشعار هم به این موضوع اشاره کرده که مرد در شب زفاف اگر عروس مهر شده داشته باشه خوشبخته .و این ستایش عفاف و پاکی است و مطلب دیگر اینکه کارت حضرت فاطمه و مادر را در هر موضوعی رو نکنید این کار شما را بهتر و فهمیده تر نشان نمی دهد بلکه آنها را کوچک میکند
سید محسن در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » لعل ناب:
درود بر شما----صراحی-- می--- مانند ابر که باران میبارد نعمت است و قدح شراب مانند آفتاب روشنی و معرفت در خود دارد
تقدیم به منتقدان و ادیبان عزیز
سید محسن در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۵۲ - شور وطن:
زان بود ارباب ،کان ارباب را نوکر بود
درست است
سید محسن در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۴۹ - باور مکن:
وربگوید سنگ پشت بی نوا
با عرض معذرت درست است
بابک پرتو در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:
دیدن هم ، یک بوی = حس است. شنیدن هم ، یک بوی است . همانگونه که انسان با بینی اش ، می بوید ، و از این بویها ، آبستن میشود ، همانسان از دیدن (= بینش که نوعی ازبوئیدن است ) ، آبستن میشود . به همین علت ، بینش در عرفان ، اهمیت فوق العاده داشت ، چون دیـدن ( وین = نی و دیدن ) ، بوئیدن ( آبستن شدن ، انگیخته شدن به آبستنی ) بود . وای به = نای به= سیمرغ ، که میوزد ، گوهر چیز ها را ، با وزش ، با تلنگر، آبستن میسازد و میزایاند .
سیمرغ و بهمن ، با یک تلنگر، با بوئیدن بوی لختی از پر= برگ خود ، با دیدن درخشش یک آتش، با شنیدن یک ناله ... فرود میآیند . گوهر خدایان ایران ، تلنگریست. به همین علت ، در آتشکده ها ، یا در نیایشگاهها ، عود ( داربو ) و صندل و سپند و ... میسوزاندند و میسوزانند . به همین علت، به جن و فرشته ، بوی پرست میگویند ، و برای خواندن و احضار پـری (= پریخوانی ) بوی میسوزاندند ( بوی سوز) . بوی سوز، همان مجمر و آتشدان بود .
بابک پرتو در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۱:
واژه vaen که به معنای دیدن هست و مرئی که vaena باشد و وینات vinat ، از همین ریشه وین = نی است . در سانسکریت ven + venati و در پارسی کهن vain و در هزوارش vin است .اینست که ما در شگفتیم وقتی مولوی ازآن سخن میگوید که نای ، از اسرار آگاه است . این اندیشه ها را ، همه ، تشبیه و استعاره و کنایه و تمثیل و .... میگیرند و پیوندش را از فرهنگ ایران ، میبرّنـد .
ای نای ، بس خوشست کز اسرار آگهی کار او کند که دارد ، از کار ، آگهی
nabavar در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک
،،
که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست
چنین دیده بودم:
ترک خوبان ختا عین صوابست ولی
،،
که گلی همچو رخت در همه ی بستان نیست
سید در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۵ - غزل:
استاد شجریان این آهنگ را خیلی زیبا خوندن
سو سو در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:
متاسفانه بیت آخر که اشاره به داستان اصلی میکنه توی هیچ سایتی نوشته نشده:
باز رو سوی حدیث آن جوان
کز غم صدرجهان شد ناتوان
سجاد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
اونهایی که میگن شک دارن در مورد اخرت از نظر فلسفه(عقلانیت محض) باید بگویم که خدا (ذات بی نهایت) عادل است چون اگر او عادل نبود ما نمی توانستیم عادل باشیم چون وجود همه چیز از او سرچشمه می گیرد خب اگر انسان به زندگی بشر نگاه کند می بیند که عدالت در این جهان قابل اجرا به طور کامل نیست برای مثال فرض کنید انسانی مانند صدام که جان انسان های زیادی را گرفته ولی خودش را فقط یک بار می توانستیم اعدام کنیم. یا برای مثال فردی که در خلوت به کار های بد می پردازد در مقابل کسی که در خلوت خدا را بر خود ناظر می بیند و از کار های ناپسند دوری می کند یکسان نیست ولی با آنها یکسان رفتار خواهد شد پس به طور کلی نتیجه می گیریم باید به یقین جهان دیگری باشد تا خدا عدالت را اجرا کند یعنی باید این باشد و اقتضای ذات بی نهایت همین است. که اسم آن را می توان مواخذه گذاشت قیامت گذاشت یا هر چیز دیگر. حالا اگر یک شاعر مانند خیام یا هر کسی بیاید بگوید که من نمیدونم اونوری باشه و از این چیز ها که نتیجه ی بی عقلیست دلیل می شود تا ما هم کلید خاموشی بر عقل هایمان بزنیم؟! قطعا نه نگویید خیام است و فلان است و فلان بگو من هستم و من هستم و عدالت خدا...
سجاد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
میخواستم به آقای م_ب که اولین نظر رو برای این شعر گذاشتند بگم که اینطوری نیست که همه چی از پیش تعیین شده باشه و ما اختیار نداریم اینی که میگن خدا میدونه ما قراره چه کار هایی انجام بدیم به این معنا هست که برای مثال من با توجه به شناختی که از تو دارم می دونم در فلان موقعیت فلان کار رو انجام میدی و خدا هم چون 100 درصد نسبت به تو شناخت داره میدونه که تو با اختیارت چه خواهی کرد ، نه اینکه تو اختیار نداشته باشی و هر کسی با مراجعه به وجود خودش می فهمد که اختیار دارد که کار بد انجام دهد یا کار خوب... انشاءالله همه مون انتخابمون در کار هایی که انجام می دهیم یا ترک می کنیم درست و الهی باشه.
تماشاگه راز در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲:
شرح غزل شماره 312: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
معانی لغات غزل (312)
بُشری : مصدر از باب نَصَرَ یَنصُرُ به معنای مژده و بشارت که معنای بُشری لکم را افاده می کند یعنی بر شما بشارت باد و خطاب عام است .
اِذ : اسم زمان به معنای آنگاه، هنگامی که .
اَلسَّلامَةُ : سلامت، صلح و آشتی، نام معشوقی، کنایتاً منظور شاه شجاع است .
حَلَّت : فعل ماضی مفرد مؤنث غایب به معنای حلول نمود، نازل شد، فرود آمد.
ذی سَلَم : نام جایگاه یا شهر معشوقی است و کنایتاً منظور شهر شیراز است .
لله : برای خدا .
حَمدُ : سپاس .
مُعتَرِفٍ : اقرار کننده، اعتراف کننده .
غایت : نهایت .
النَّعَم : نعمت ها .
فتح : پیروزی .
در قَدَم : در پیش پا، زیر پا .
طُرفه : نو، بدیع، تازه، دلپذیر، شگفت آور، مطبوع.
آهنگ : قصد، عزم، تصمیم .
سراپرده عدم : (اضافه تشبیهی) شبستان نیستی، عدم به سراپرده و شبستان تشبیه شده .
شکسته حال : پریشان حال .
اِنَّ : بدرستی که .
اَلعُهودَ : پیمان ها، عهدها .
عِندَ : نزدِ .
مَلیک : مالک .
اَلنُّهی : جمع نُهیَة، عاقلان، خردمندان .
ذِمَم : جمع ذَمَّه ، بر عُهده، فرض، ضمان .
سحاب : ابر .
امل : آرزو .
رحمت : بخشایش .
معاینه : به عیان، آشکارا، دیدن با چشم .
نیل غم : (اضافه تششبیهی)، غم به رود نیل تشبیه شده .
سپهر : فلک .
طنز : طعنه، سرزنش، ریشخند .
اَلآنَ : (اسم زمان) حال، اکنون، اینک .
قَد : به تحقیق، به درستی .
نَدِمتَ : فعل ماضی مفرد مذکر مخاطب به معنای پشیمان شدی .
وَ : حرف ربط .
ما : حرف نفی، لا .
یَنفَعُ : فعل مضارع مفرد مذکّر غایب به معنای نفع دارد، سود دارد .
اَلنَّدَم : (مصدر) به معنای پشیمانی .
مَهرُخ : ماهرخ، زیباروی .
اهل راز : رازنگهدار .
فقیه : عالم احکام شرعی .
معانی ابیات غزل (312)
1) به شما مژده باد که در این زمان، سَلامَه (شاه شجاع) به جایگاه سلامه (شهر شیراز) فرود آمد . آنکه همه نعمت ها را شناسا و بدان معترف است (یعنی حافظ)، خدا را سپاس می گوید .
2) آن خوش خبری که مژده این پیروزی را رسانید کجاست تا جانم را مانند زر و سیم در پایش نثار کنم .
3) به سبب بازگشت شاه به این منزلگاه دلپذیر است که دشمن او عازم شبستان نیستی شد .
4) حال کسی که عهد و پیمان خود را می شکند به پریشانی می کشد. در نزد صاحبان خرد، وفاداری به پیمان ها ضروری و فرض است .
5) (دشمن شاه شجاع = شاه محمود) از ابر آرزو انتظار باران رحمت داشت اما به رأی العین جز از دیدگانش نَمی فرود نیامد .
6) (و به ناچار) در رود غم نیل در افتاد و آسمان از روی ریشخند به او گفت : تو اکنون پشیمان شدی و پشیمانی سودی ندارد .
7) چون ساقی، معشوقی زیباروی و رازنگهدار بود (به برکت این رویداد) حافظ و پیر خانقاه و فقیه باده نوشیدند .
شرح ابیات غزل (312)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف
*
ظهیرفاریابی : چون برفراخت خسرو سیّارگان علم
در خاک پست گشت سراپرده ظلم
*
انـــــوری : ای زلف تابدار تُرا صد هزار خم
وی جان غمگسار مرا صدهزار غم
*
خـــواجـــو : وقت است کز ورای سراپرده عدم
سلطان گل به ساحت بُستان زند علم
*
در شرح غزل 299 گفته شد که شاه شجاع به هنگامی که در کرمان مشغول جمع آوری نقدینه و لشکر بود از حافظ برای آمدن به کرمان دعوت به عمل آورد. حافظ کسالت را بهانه و از رفتن خودداری نمود. شاه شجاع آخرالامر تصمیم به حمله به شیراز گرفت و شاه محمود نیز عازم جنگیدن با برادر بود. شاه شجاع پس از جنگی که با لشکریان محمود نموده و آن ها را فراری داد، در اطراف شهر شیراز نزول کرد و در روز شانزدهم ذی قعده 767 در پل فسا، دو برادر بار دیگر باهم جنگیدند، آخر الامر شاه محمود عقب نشینی کرده و به داخل شیراز برگشت و شاه شجاع در میدان سعادت خارج دروازه شهر فرود آمد و در 24 ذی قعده 767 شاه محمود شبانه از شیراز فراری و شاه شجاع فاتحانه وارد شیراز شد .
حافظ این غزل را در روزهایی که لشکر شاه شجاع در دروازه و میدان سعادت خارج شهر شیراز اُطراق کرده بود سروده است .
شاعر در بیت مطلع غزل خود که به استقبال شعر ظهیرفاریابی سروده است خطاب به عام می گوید:
به شما مژده باد که شاه شجاع به شیراز نزول اجلال کرده و هرکس نعمت های خدا را سپاس میگذارد برای این موهبت شکرگزار خواهد بود و منطوق کلام طوری است که شکرگزاری حافظ را می رساند. مفاد بیت دوم این مطلب را می رساند که در موقع سرودن این غزل خبر نزول اجلال عنقریب شاه به شیراز رسیده ولی هنوز شاه شجاع به شهر وارد نشده بوده است زیرا شاعر می گوید کجاست آن کسی که این پیغام خوش را آورده تا من جانم را در پایش نثار کنم و زمان سرودن این غزل درست مصادف با روزی است که شاه محمود از شیراز فراری می شود زیرا شاعر در بیت سوم می فرماید بواسطه فرود آمدن شاه شجاع در این طرفه منزل است (میدان سعادت بیرون دروازه شیراز) که رقیب و خشم آهنگ فرار از شیراز و رفتن به سراپردهه عدم را دارد. آنگاه حافظ در بیت چهارم این واقعه تاریخی را یادآور می شود که کسی که پیمان شکنی کرد عاقبت مثل شاه محمود پریشان روزگار خواهد شد و در ابیات پنجم و ششم پایان کار و ندامتِ بی نتیجه او را بازگو و در مقطع کلام می فرماید همه طبقات از عارف و عامی و شیخ و شاب و فقیه از این بابت شادمانند .
مفاد مصراع دوم بیت ششم این غزل اشارتی است به آیه شریفه 91 سوره یونس :
اَلآنَ وَ قَد عَصَیتَ قَبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدینَ .(91) و بیت ششم این غزل تلمیحی است به قضیه حضرت موسی و فرعون و شکافته شدن نهر نیل که فرعون هنگام هلاکت به خدای واحد ایمان آورد و گفت : قالَ آمَنتُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا الَّذی آمَنَت بِه بَنُوا اِسرائیلَ وَ اَنَا مِنَ المُسلِمینَ در این لحظه ایمان آوردم به خدای واحد و پیامبری موسی و من از مسلمین هستم و جبرئیل مُشتی گِل از کف رود نیل (بحر احمر ـ بحر قلزم) بر دهان فرعون زد و آیه یاد شده 91 بالا را خواند .
همچنین مصراع دوم بیت چهارم این غزل تضمین مصراعی از متنبی شاعر عرب است که در آن اندک تصرّفی بعمل آمده است. در پایان، در بیت سوم شاعر صنعت مراعات نظیر از اصطلاحات موسیقی به کار گرفته و بازگشت ـ آهنگ پرده ـ را در یک بیت گنجانیده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
حامد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
درود به روان پاک سعدی
گر من اش دوست ندارم همه کس دارد دوست
تا چه ویسی ست که در هر طرفش رامینیست
من اینطور به نظرم میاد که در مصرع اول کلمه "ندارم"باید "ندارد "بشه
گر من اش دوست ندارد ،همه کس دارد دوست
مجتبی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
سلام
غزل2131 ، در قسمت خوانش غزل کلمه "استن" غلط تلفظ شده وضمه ،فتحه تلفظ میشود اُستُن صحیح هست و 1َستَن نادرست هست با توج به معنی و وزن
حامد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
با درود به روان سعدی
من دگر میل به صحرا و تماشا نکنم
که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست
به اعتقاد من هر چند در مصرع دوم با اختیارات شاعری میشود ضمیر"تو"را هجای بلند در نظر گرفت و با این حساب وزن شعر را درست کرد اما با این فرض به نظر من باز هم در موسیقی کلام ناموزونی بر سر جای خودش باقییست ولی اگر به جای کلمه "تو"کلمه"او"گذاشته شود هم نیاز به استفاده از اختیارات شاعری مرتفع میشود و هم موسیقی کلام از چالش خارج میشود ،
حامد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
درود به روان سعدی
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره از اسلامم نیست
من نظر و تلقیم این هستش که در مصرع دوم این بیت زیبا و شگفت انگیز هیچ گره و پیچیدگی ای وجود نداره و اون عاملی که این مصرع را ابهام آمیز کرده در مصرع اول نهفته هستش در کلمه "مکن"اگر این کلمه منفی تبدیل به مثبت "بکن"بشه این بیت بدون شرح و تفسیر بار معناییش واضح میشه.
نازنینا بکن ان جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره از اسلامم نیست
حامد نوری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی:
سلام
چقدر با احساس
چقدر دل شکسته بوده این بزرگ مرد ادبیات ایران
جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید..
تو همیشه در یاد ما هستی هر بار که نامت را می شنوم فاتحه ای برایت می خوانم و از خداوند بزرگ طلب رحمت و مغفرت برایت می کنم.
روحت شاد
حمید م در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۳:
من از طرفدارای استاد شهرام ناظری هستم ولی به نظرم این شعر رو خشایار کاکاوند بهتر خونده.
رسول صالحی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴: