هرکه را بر سر ز سودای وطن افسر بود
هرکجا باشد تنی اهل وطن را سر بود
هرکه از میهن سخن گوید کلامش دلرباست
نغمههای بلبل این باغ رنگینتر بود
هرکه از نام وطن دارد کلام او نشان
نامش آخر زینت اوراق هر دفتر بود
هرکه بهر زیب و زیور رو نتابد از وطن
چهره مام وطن را زینت و زیور بود
آنکه از راه خیانت سرور جمعی شده است
زان بود ارباب، کان ارباب را نوکر بود
آنکه در هر کار میرقصد به ساز اجنبی
تازه گر شیرین برقصد لنگه عنتر بود
مهر میهن، پرتو مردانگی، عزمی قوی
این سهتا تنها دوای درد این کشور بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت و ارزش وطن و میهنپرستی اشاره میکند. او میگوید که هرکسی که به وطن عشق داشته باشد، در هرکجا که باشد، به نوعی با آن پیوند دارد. صحبت از میهن، کلامی دلنشین و دلرباست، و نام وطن به عنوان زینتنامه هر نوشتهای مطرح میشود. شاعر همچنین به نکوهش خیانت و افراد بیمیهن میپردازد که به ساز بیگانگان میرقصند و از زیباییهای وطن غافلند. در نهایت تاکید میکند که عشق به میهن و مردانگی و اراده قوی، تنها راه حل مشکلات کشور است.
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق وطن در دلش باشد، چه در هر جایی که باشد، روح و هویت او متعلق به وطنش است.
هوش مصنوعی: هر کس درباره میهن خود صحبت کند، حرفهایش جذاب و دلنشین است. آوازهای بلبل این باغ هم زیباتر و رنگینتر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره وطنش صحبت کند، سخنانش علامتی از نام او خواهد بود، و در نهایت، زیبایی صفحات هر دفتری محسوب میشود.
هوش مصنوعی: هر کس که نسبت به زیباییها و جذابیتهای وطنش بیتفاوت باشد، باید بداند که چهره و زیبایی وطن به آنها وابسته است و این زیباییها نمایانگر هویت و جذابیت آن محل هستند.
هوش مصنوعی: کسی که با خیانت به مقام و ارزشی دست یافته است، در واقع چون ارباب به نظر میرسد، اما در حقیقت باید بداند که او در ذهن مردم نوکر و حقیر است.
هوش مصنوعی: کسی که در هر کاری به خواست دیگران عمل میکند، حتی اگر به نظر شیرین بیاید، در واقع مانند حیوانی بیاراده است.
هوش مصنوعی: عشق به میهن، نشانهای از شجاعت و ارادهای محکم، این سه ویژگی تنها راه درمان مشکلات این کشور به شمار میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود
گر بنفشه پر گر و از سنبلش افسر بود
شکر لؤلؤ نمایست آن لب رامش فزای
گر میان شکر اندر چشمه کوثر بود
اندر آن بالا و روی او پدید آید همی
[...]
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود
شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبر
[...]
گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز
عاشق آن به کومیان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود
چون ز خود بی خود شود معشوقش اندر بر بود
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب
تا دل بد روز من هر دم پریشان تر بود
من خورم خونابه هجران و بیزارم،ازآنک
[...]
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
مردم کوته نظر در انتظار محشرند
دیده روشندلان آیینه محشر بود
باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.