کمانگیر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
بنظر بنده مفهوم بیت اینه که:
از یارش میخواد که برگرده چرا که مردم چشم ( یعنی جماعتی که صرفا با چشم سر میبینند نه چشم دل و قضاوت بی جا میکنند دیگران را ) از رسوایی من ( خرقه از سر افتادن) خوشحالند.
محسن در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
جمع معانی بین که چه پر ثمر است
من هیچگاه خود را از نیرنگ مردمان نپاییده ام زیرا که مردمان نیرنگ میبازند. غفلت من از پاییدن عنایتی است که نگهبانم تا به آنچه می شاید برسم. فردریش نیچه
این غزل استاد سخن جناب سعدی بسیار زیبا و پر معناست به قول خود شیخ جان معنی شاعر در این غزل جاری است بل اخص تمثیل زیبای برگ تر چشمان عاشق که همیشگی است و گواه بر زنده ماندن همیشگی درخت زندگیش. آمین
سامان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۵:
با اجازه از اساتید عزیز فکر میکنم بیت یکی مونده به اخر واژه خویی درسته نه خوبی
سید مسعود در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷ - ترانه جاودان:
این شعر مقبول را هنرمند توانای افغان محترم مرحوم ساربان ده ها سال قبل خوانده است به لینک این آهنگ مقبول کلیک فرمائید:
پیوند به وبگاه بیرونی
تماشاگه راز در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
پوریای عزیز
تفسیر شما هم زیباست لیکن تهمتن می تواند استعاره از پیر طریقت باشد که راهنمای عاشق در تاریکی چاه دنیا تا رسیدن به سر منزل معشوق باشد
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
تماشاگه راز در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
سپاس جناب سید علی ساقی
که ساقی شراب معرفت هستید و از شروح شما در ذیل تمامی غزلیات حافظ در این سایت استفاده می کنیم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
سلام جناب گویان
یک بار دیگر توضیحات را ملاحظه بفرمایید.
کلمه «را» در اینجا به معنی «برای، داشتن» می باشد
پرهام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
درود بر استاد افتخاری عزیز که این شعر را به تمام توانشان زیبا خواندند.
کاوه ایلامی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:
ترک دربعضی اشعار مولانا یعنی سفیدی و خوش طینتی و هندو یعنی سیاهی وتاریکی
اینجا منظور مولوی تبار ونژادوقومیت اش نیست چون واضح است که او بلخی است وبلخ از کهن ترین شهرهای فارسی در اوستا است
اینجا مولوی میگوید اگرچه ظاهر و زبانم بد و هندیانه است اما اصل وباطنم خوب و ترکانه است
گواه این مطلب اشعار دیگرش راجع به ترک وهندو و ضد بودن آنهاست و اگر مولانا منظورش تبار ترکی اش بود پس زبانش هم باید هندی میبود که اینجور نیست
حاضران گفتند ای صدر الوری
راستگو گفتی دو ضدگو را چرا
گفت من آیینهام مصقول دست
ترک و هندو در من آن بیند که هست
بد هندو نمودم آینهام
حسد و کینه نیست اعلامش
نفس هندوست و خانقه دل من
از برون نیست جنگ و آرامش
علی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
از مطالب همه دوستان استفاده کردم و لذت بردم.
قطعا اگر بحث شیعه و سنی منجر به اختلاف شود بهتر آن است که مباحثه ای نشود که اصل اتحاد است. لکن از دوست عزیزی که از عبارت پیر مغان حافظ رمزگشایی کردند بسیار متشکرم و بسیار لذت بردم. ان شالله پیر مغان پناه همه ما باشند.
توصیف پاردم دراز هم جالب بود واقعا! آروزی شکم فربه با نهایت لطافت.
حافظ چه هنرمندانه و باظرافت بیان کرده
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
در بیان شوق عشق: یار ماه چهره ام هفته ای است که از شهر بیرون رفته که برایم یک سال طول کشیده. فراق و دوری از حال خوش، دشوار است.
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالی است
مردمک چشمم در چهره زلال او خود را دید و گمان برد که خال خوش بوست.( هم افرایی عاشق و معشوق و انعکاس آیینه گون در همه چیز حتی زیبایی)
3- از لب شیرینش هنوز شیر می چکد، گر چه با نازهای چشم، هر مژه اش کشنده است.
4- تو که در سخاوت زبانزد همگانی در تعجبم از کوتاهی تو در شوق من غریب.
5- بعد از دیدن دهان زیبا و منحصر به فرد تو تردیدی ندارم که جزء لا یتجزی( جزئی که دیگر تجزیه نشود که برخی از حکما به آن معتقد بوده و بسیاری نه) وجود دارد.
6-بشارت و فال مبارکی رسید که از برابر ما عبور خواهی کرد( و حال خوش دوباره خواهد رسید) ازین کار خیر برنگرد.
7- حافظ که زخمی فراق توست و از ناله بدنش چون نی شده، چگونه کوه فراقت را بر پشت کشد؟!
کانال و وبلاگ:
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۲) حکایت نمرود:
حکایت نمرود( مقاله 14)
یکی کشتی شکست و هفتصد تن
در آب افتاد و باقی ماند یک زن
زنی بر تخته آنجا مگر ماند
بزاد القصه وز وی یک پسر ماند
آن زن نیز پس از یه دنیا آوردن پسر در آب افتاد و غرق شد.از جانب حق به باد و موج و ماهی ندا آمد که این نوزاد در حفظ الهی است از او به جان محافظت کنید.
عرشیان گفتند که او کیست؟ خطاب آمد به وقتش آگاهتان می کنم.
ماهی گیری او را گرفت و در ناز و نعمت بزرگ کرد.چون جوان شد سرمه دانی از یاقوت یافت که چون میل برمی کشید عرش و کرسی و افلاک را میدید. و چون بر چشم دیگر میل می کشید گنجهای زمین را میدید.عرشیان پرسیدند کدام بنده شایسته توست؟ خطاب آمد که او نمرود است لاف خدایی می زند و با صد کینه به جنگم می آید.
ژرف بنگر که چگونه حق او را پروراند و سپس به خواری انداختش.
کسی را در دو عالم هر که خواهی
وقوفی نیست بر سر الهی
-آنکه خود معلول است به دنبال علت و رازهای الهی نباید بگردد.
-گر چه خورشید چون رخش بر زین زرین می نشیند اما هنگام غروب بر زین واژگونه بنشیند
بر آر از جان پرخون آه دلسوز
که نه از شب خبر داری نه از روز
اگر خواهی که باشی روز و شب شاد
مکن تا تو تویی زین روز و شب یاد
ولی تا تو توئی در خویش مانده
نخواهی بود جز دل ریش مانده
- اندیشه در رازهای الهی و حوادث روزانه زندگی، راه به جایی نمی برد و ارمغانی جز ناخوشی ندارد.
از پوست افکار خویش به در آیید .
کانال و وبلاگ:
آرامش و پرواز روح
گمنام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:
بنام خدا
در پاسخ خانم الهه:
میگه اون فرمانده که امین من بود و به هرکس جز من لا میگفت و دست رد میزد اخرش اینطور از کار درومد و به کنیزم تجاوز کرد. دلیلش اعمال خودم بود که باعث کار او شد وگرنه ان فرمانده اهل خیانت بمن نبود
شی شی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:
منظور از سلطان خداست . لطفا سخنرانی های الهی قمشه ای و پرپیز شهبازی رو درباره این اسعار گوش بدید ؛ ممنون از گنجور
شی شی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۲:
منظور از سلطان خداست . لطفا یخنرانی های الهی قمشه ای و یا پرویز شهبازی درمورد این اسعار رو گوش بدید . ممنون از گنجور
خلیل انجمنی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
نظرپاک خطاپوش=چشمی که آنقدر پاک است که خطانمیکند .دراینجا حافظ خودبرترازپیراست که به اوامتیازآفرین می دهدیعنی اونیزایمان دارد که هیچ خطاوظلمی در آفرینش انجام نگرفته است و ازمیان شنوندگان این غزل نیزکسانی می توانند منظورحافظ رادرک کنند که آنها هم خطایی درآفرینش نبینندنه اینکه ببیند واز آن چشم پوشی کنند که این مصداق کفر است
رضا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:
درود بر همه یاران. به گمان من خیام در اینجا رنجبردن را به مثابه امری پسندیده بیان نمیکند و قصد تشویق و بزرگداشت آنرا هم ندارد بلکه حقیقتی تلخ را با قدری شکّر پارسی به خوردمان میدهد، همانند: «نابرده رنج گنج میسر نمیشود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد». آنچه توجه من را به خود جلب کرد مصرع آخربود و بنا به تجربه محدودم در شعرخوانی، پیام اصلی معمولا در بیت/مصرع آخر دوبیتیها نهان میشود. من این مصرع را مصداق «پایان شب سیه سپید است» درک کردم.
اسکندر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعت:
این قصیده در جواب و به استقبال قصیدهٔ سید احمد ادیب پیشاوری گفته شده (یکی گل در این نغز گلزار نیست)
کاوه ایلامی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:
مولانا زاده بلخ است درآنجا بزرگ شده،بعداز حمله مغول وتاتار به قونیه میرود که غربی ترین شهر ایرانی نشین است،آن زمان هنوز روم شرقی کامل ازبین نرفته بود حمدالله مستوفی قزوینی دانشمند قرن هفتم در “نزهه القلوب” طول و عرض ایران را اینگونه برمیشمارد : “ملک ایران زمین، در واقع بر میان ربع مسکونست طولش از قونیه روم است تا جیحون بلخ و عرضش از عبادان بصره است تا باب الابواب تمورقپو(دربند)،اینکه چندقدن بعد کشوری به نام ترکیه یاعثمانی شکل بگیرد وادعای ترک بودن مولانا بکند خنده دار است،اینجاهم به صراحت وبه معنای ظاهری میگوید ترک نیست .دکتر هم احتمالا دک تر باشد وگرنه واژه یونانی است
عزت اله در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او: