گنجور

حاشیه‌ها

عمر اسلام دوست در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّ:

در بیت ششم نیم بسمل درست است و هیچ ایرادی وارد نیست و
شاعر این جا به مرغی که نیمه کشته است تشبیه کرده است
معنی بسمل را به فارسی کشتار گویند و نیم بسمل یعنی نیم کشته.مذبوحی که هنوز جان داشته باشد. مرغی که سر آن بریده باشند و هنوز در حال طپیدن باشد. که مقداری از گردن او بریده باشند و سر جدا نشده باشد.

ارس آرامی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۸:

درود و مهر
"راه اگر خوابیده باشد، پای ما در خواب نیست"
فوق‌العاده است این غزلِ عالیجناب صائب

عمر اسلام دوست در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّ:

در بیت ششم نیم بسمل درست است و هیچ ایرادی هم وارد نیست و شاعر اینجا تشبیه به مرغی کرده است

ابومنا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۰:

ابریق های بهشت (قرآن)
مقربین از نوشیدن شراب کاسه ها دچار صداع و خماری که به دنبال خمر هست، نمی شوند، و شراب بهشت مانند شراب دنیا خمارآور نیست، و عقل آنان به خاطر سکری که از نوشیدن شراب حاصل می شود زایل نمی گردد، در عین این که مست می شوند عقلشان را هم از دست نمی دهند.
قرآن کریم در مورد پذیرایی از مقربان با شراب بهشتی در ابریق ها (ظرف هایی بسیار درخشنده) می فرماید: «اولـئک المقربون• فی جنت النعیم• یطوف علیهم ولدن مخلدون• باکواب و اباریق و کاس من معین» آنها مقربانند•در باغهای پر نعمت بهشت جای دارند•
واقعه/سوره56، آیه11.
کلمه اکواب جمع کوب است، که در عرب به معنای ظرفی است که نه دسته داشته باشد و نه لوله به خلاف اباریق که جمع ابریق است و به معنای ظرفی است که هم دسته دارد، و هم لوله، و در فارسی آن آفتابه می گویند. و بعضی گفته اند: ابریق به معنای ظرفی است که تنها لوله داشته باشد. و کلمه کأس همان کاسه فارسی است .بعضی از مفسرین در پاسخ از این سوال که چرا اکواب و اباریق را جمع آورد،و در خصوص کأس آن را به صیغه مفرد آورد، گفته اند: جهتش این است که کلمه کأس تنها در موردی بر ظرف اطلاق می شود که پر باشد، و کاسه خالی را کأس نمی گویند.
خمر معین
و مراد از معین خمر معین است، یعنی شرابی که پیش روی آدمی جریان داشته باشد.مقربین از نوشیدن آن کاسه ها دچار صداع و خماری که دنبال خمر هست نمی شوند، و شراب بهشت مانند شراب دنیا خمارآور نیست، و عقل آنان به خاطر سکری که از نوشیدن شراب حاصل می شود زایل نمی گردد، در عین این که مست می شوند عقلشان را هم از دست نمی دهند.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج19، ص209.
...پیوند به وبگاه بیرونی

wbc_book در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:

سلام وقت بخیر
بنده تخصصی در این زمینه ندارم اما
این شعر رو بدین صورت شنیدم:
منشین با بدان که صحبت بد
گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتابی بدین بزرگی را
پاره ای ابر ناپدید کند

آهنگر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

سلام به جناب دکتر ترابی،
سپاس از سروده‌ی زیبای تان برای آمرصاحب و چه دقیق حالت ما را هنگام شنیدن خبر شهادتش بیان کردید. حالتی را که شما در آن لحظه داشتید، هزاران بلکه ملیون ها انسان در همان شب و روز ها تجربه کردند. هر کدام می خواستیم تا آن خبر شوم دروغ و ساختگی باشد؛ هرکدام با جان و روح خویش نیایش می نمودیم که او زنده باشد؛ حتا اینک سال ها پس از شهادتش گاهی می پندارم که من در گیر کابوسی وحشتناک و طولانی شده‌ام و هر زمان که از این کابوس بیدار شوم و دوباره به درۀ پنجسیر؛ به سرزمین آبایی‌ام بروم آمرصاحب را خواهم دید؛ او را خواهم دید که همچون قله های آسمان سای هندوکش استوار و با شکوه ایستاده است و لبخند می‌زند و به من خواهد گفت:
- جان بیادر (برادر) کجا بودی در این مدت؟
آمرصاحب همیشه حافظ می خواند، وقتی هم شهید شد، در دو تا چمدان نسبتاً بزرگی که لباس ها و لوازم ضروریش بود یک جلد دیوان حافظ نیز موجود بود، او در سفر و در حضر خواجه را با خود داشت. در شب قبل از شهادتش این غزل حضرت خواجۀ شیراز را می خواند:
حجاب چهرۀ جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی کز این چهره پرده بر فگنم.

نامی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

"ابراهیم گلستان در کتابی که سالها پیش نوشته است و اکنون در دست چاپ دارد، می گوید که حافظ هم در غزلی پرآوازه وجود انسان را مقدم بر آفرینش می داند. حافظ هشیار رند حکایت خلقت را جور دیگه ای گفته. آوردتش در محیط شخصی معمولیش... گفته دیشب فرشته ها اومدن توی میکده، در زدن اومدن تو... و با شراب گل آدم را خمیر کردند. اندازه را هم با جام گرفتند... در ابتدای کار خلقتیم. آدم هنوز آفریده نیست. دارند میسازنش اونجا. حافظ، ولی اونجاست. شاهد همون لحظه شروع آفرینش آدم.
ر.ک. به ابراهیم گلستان، برخوردها در زمانه برخورد، هنوز چاپ نشده، صص 44-42"
به نقل از کتاب " انسان گرایی در سعدی" نوشته ی عباس میلانی و مریم میرزاده. صفحه22

مجید در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گوید:

چه زیبا گفته و با بیانی روان چرایی اینکه ایرانی ها به پسر بیش از دختر علاقه دارن رو گفته

ایرج. در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

درود بر دکتر کیخا-ی نازنین پزشک متخصص و مردمی و فرهیخته. چون همیشه با ریز بینی و بدون تعصبات کور قومی ،‌ اظهار نظر کردید و بهدهمین دلیل نوشتارتون دلنشین هستن. پایدار باشید.

علی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

عرض ادب
همان طور که دوستان هم به درستی اشاره نمودند، در بیت پیش از آخر این گونه صحیح به نظر می‌رسد: "نای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید"
افزون بر این که معنا با "نای" به جای "پای" درست‌تر خواهد بود، مطابق نسخه خطی که در همین صفحه نیز قابل مشاهده است، "نای" درست است.

رامین عباسپورثانی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹:

سلام ؛ به نظر بنده شعر اصلاح شده بدین گونه است:
عزیزم کاسه ی چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل کج نهی پا
نشیند خار مژگانم به پایت

جزیره مثنوی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » سی‌مرغ در پیشگاه سیمرغ » حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند:

بیت دوم، مصرع دوم:
خط ایشان خواست، کارزان می‌خرید
که ارزان می خرید، درست است

بنفشه در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۲ - آشنا شدن سلام بغدادی با مجنون:

از جای شدن به معنای عصبانی شدن است و این بیت یعنی عصبانی نشد و از جا بلند شد

سهیل قاسمی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

سلام. دوست عزیز «حافظ خوان» پیغام شما را دیدم و ذکر خیری در یکی از نشست‌های زنده اینستاگرامی من شد از شما و کامنت ارزشمندتان. لینکش را برای شما گذاشتم. باز ممنونم که می‌شنوید. از آشنایی با شما بسیار خوشحالم
پیوند به وبگاه بیرونی

رضا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۴:

سلام
در مصرع اول بیت ششم، به جای "اگر" کلمه "کی" درست است.
بخیال کی درآئی چو تو در جهان نگنجی
چو تو در جهان نگنجی بخیال کی درآئی
متشکرم

نادر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

درود
به گمان بنده بیت هفتم مصرع اول می بایست اینطور بوده باشد :
گفتمش آفتاب را گر ببری تو تاب خودد
البته فقط گمانم . شما اعتنا نکنید

سیـنا --- در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸۹ - ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونی:

وگفت: امروز در کازرون بیشتر گبرند و مسلمان‌ اندکند چنانکه ایشان را می‌توان شمرد اما زود باشد که بیشتر مسلمان باشند و گبر اندک شوند!!
نقلست که بیست و چهار هزار گبر و جهود بر دست او مسلمان شدند!!
این شیخ ابواسحاق کازرونی بسیار خونریز و متعصب بوده و به شیخ «غازی» ( از غزا به معنی جنگ دینی) مشهور بوده. آن قدر موجب آزار زردشتیان ( که آن زمان در آن حوالی (کازرون در فارس) اتفاقا اکثریت دینی بود) و سوزاندن خانه و کشتارشان شد که عضدالدوله دیلمی ( پادشاه باکفایت و اهل تساهل و مدارای آل بویه و همچنین احیاکننده ایران باستان! ( حتما در موردش تحقیق کنید) آن ها را پشتیبانی کرد. اما گویا رسمی که شیخ ابواسحاق طرحش را افکند ماندگارتر ماند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۳ - برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام:

همان کس که هستی به قول شما ازهیچ آفریده همان خداست
تا بحال داروین هاوامثال او یک دلیل بر عدم وجود خدا نیاورده اند
خدا آنها هم وجود خالق را منکر نیستند و کاملا معتقد هستند آنچه آنها خواستند با توسل به حس انکار کنند ربوبیت خداوند متعال بود نه خالقیت.
که همه آنها هم مغالطه وبی دلیل بود .

امیر رضا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۸ - حکایت:

حکما سعدی بزرگوار برای درخواست نان باید بر در حجره صدرالدین قونوی می رفت، از مولانا آن بر می آمده نه نان

علیرضا رضایی اقدم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

حکایت مهم و نمادینی است حاکی از نگاه سعدی به ثروت، پول و کار و کوشش. طبعا نگاه سعدی نه تنها نماینده‌ی بخش مهمی از بینش ایرانی‌ها به این مقولات است بلکه به دلیل اهمیت گلستان و بُرد تاریخی‌اش، خود مروج این نگاه و بینش شده. مقایسه‌‌ی لحن ناصحانه و زاهدانه‌ی سعدی به بازرگان، با مثلاً نگاه تمجیدآمیز ولتر به بازرگانی نکات مهمی را درباره‌ی خودمان یادآور می‌شود. فیگور بازرگان، در اوایل سده‌ی هجدهم در انگلستان تبدیل به قهرمان شد. ولتر هم که شیفته‌ی انگلستان بود بازرگانان را از اشراف‌زاده‌های مغرور اروپایی بالاتر می‌دید چرا که در با ثروت‌اندوزی به رفاه و پیشرفت کشور کمک می‌کنند. حکایت سعدی اما نشان می‌دهد روح ایرانی (دست‌کم آن بخشی که سعدی نماینده‌ی آن است) ثروت‌اندوزی تجار را چیزی جز خودخواهی و جاه‌طلبی و بی‌تفاوتی به آخرت نمی‌دیده، و اهمیت اجتماعی این فعل را یا درک نمی‌کرده یا به آن اهمیتی نمی‌داده. بی‌دلیل نیست که در تاریخ ایران معاصر نتوانسته‌ایم یک سیستم اقتصادی منسجم و کارآمد بسازیم و همیشه به اقتصاد دولتی و آزاد و باز و بسته و نفتی و تولیدی و وارداتی و غیره سرگردان بودیم. این حرف‌ها البته نقد سعدی نیست، او خداوندگار زبان فارسی است و این‌که می‌توانیم وجوه روح ایرانی را در او بازشناسیم خود گواه زبان‌آوری و نبوغ اوست.

۱
۲۱۲۸
۲۱۲۹
۲۱۳۰
۲۱۳۱
۲۱۳۲
۵۷۲۵