گنجور

حاشیه‌ها

فلانی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

قبلاً من چندان علاقه ای به حافظ و اشعارش نداشتم
جز فقط چند شعر
یک روز اتفاقاً دیدم که رهبری یک بیت از حافظ رو میخونه و توضیح میده
من هم رفتم شعر کاملش رو خوندم
نمیگم فقط همین باعث شد
ولی از جمله زمینه هایی بود که باعث شد بعدها
-یعنی امروز-
بفهمم که حافظ خیلی بیشتر از چیزیه که منِ قدیم فکر میکرد
حقیقتاً هرکسی عمق شعر حافظ رو درک نمیکنه
بی دلیل حافظ لیسان الغیب -زبانِ نهان- نشد
همونطور که رهبری اشاره کردن، متأسفانه حافظ اونطور که باید شناخته نشده

یکی از حرف های پرمعنی حافظ رو اینجا میارم:
"شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنه لب از چشمۀ حیوان به درآیی"
اگه به نثر روان بازگردانی کنم چنین میشه که:
ای فلانی، اگه پیش آب حیات باشی ولی از خوردنش امتناع کنی، شایسته است که تشنه و سرگشته و درماندۀ یک جرعه آب بشی و حتی همون یک جرعه هم به دست نیاری
میدونید، آب حیات در داستان ها چشمه ای در غار ظلماته-تاریکی ها-؛ و اینطور اومده که اگه کسی از این آب بخوره زندگی جاوید پیدا میکنه. این چشمه در معنای عرفانی به عنوان "معرفت" شناخته میشه، یعنی این معرفته که دل انسان رو تا ابد زنده میکنه. در اینجا حافظ میگه: اگه پیش سرچشمۀ معرفت باشی و از این معرفت بهره ای نبری، شایسته است که چنان در جهل سرگردان بشی که فقط درماندۀ و محتاج یک جرعه معرفت باشی. چه بسیار افرادی که به این سرچشمۀ معرفت که "ولایت"ـه درسترسی داشتن ولی هیچ بهره ای نبردن. و ما چه سرگردان و محتاجیم در فراق ولی عصر -عج-
و جای تلنگریست به همۀ مایی است که از "ولایت معصوم" محرومیم، تلنگری که "ولایت فقیه" رو دریابیم و مبادا که از ولایت فقیه هم غافل شویم و علیهش شمشیر بکشیم.
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو
بازآید و از کلبه احزان به درآیی

این برداشت من بود، الله اعلم
انشاءالله همیشه همپای ولایت فقیه خواهیم بود
اللهم عجل لولیک الفرج

سید حسین مجرد از رشت در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:

این غزل نیز همانند اکثر غزلیات سعدی بی نظیر و زیباست ، آنقدر این غزل زیباست که خود سعدی نیز از سرودنش به وجد آمده بود، همه ابیات این غزل بی نظیرند اما من بیت دوم( ملامت گوی بی حاصل) و بیت نهم (گمان از تشنگی بردم) را خیلی دوست دارم.
در بیت دوم به خوبی داستان حضرت یوسف تداعی می شود و در بیت نهم نیز وسعت عشق مشخص می شود.

فرزاد در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:

سلام
شعر جالبه چون میگه رحمتش که ضمیر ش برمیگرده به توانایی و باید از رحمت توانایی که خدا داده استفاده کنیم و منفعل نباشیم

نگار بهشتی پور در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۹ - حکایت:

خام:‌چرم دباغی نشده، پرداخت نشده. کسوت خام یعنی جامه چرمی.
طالع بدلگام:‌بخت سرکش
چون ما نه‌ای خام بر دست و پای:‌مانند ما دست و پایت را با بند چرمین نبسته اند. خام به معنی کمند و ریسمان بلند نیز گرفته اند.

نگار بهشتی پور در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۸ - حکایت:

عَسَس:‌پاسبان
مَغلول: کسی که دست و پایش با غل و زنجیر بسته باشد.

نگار بهشتی پور در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان:

طغرل: ظاهرا مقصود طغرل بیک رکن الدین محمد سر سلسله سلجوقیان است که از سال 429 تا 455 ه ق حکومت کرد.
هندو:‌از اهل هند. گاه معنی غلام نگهبان نیز می دهد.
سهیل: نام ستاره ای از ثوابت که لرزان بنظر می رسد.
قبا پوستین: پوستین قبا مانند
ترک:‌ منظور همان غلام زیبا روی است. بسیاری از غلامان و کنیزان ترک نژاد زیبا بوده اند. از این رو ترک به معنی معشوق زیبا رو بکار رفته است.
چوبک زن:‌ رئیس پاسپانان
چوبک:‌ چوب کوتاه و باریکی که با آن طبل می نواخته اند.
نیک بخت: مقصود هندوی پاسپان است.
فرو برده سر کاروانی به دیگ - چه از پا فرو رفتگانش به ریگ :مسافری که سر در دیگ غذا فرو برده و سرگرم خوردن است از آنان که پایشان در ریگ فرو رفته و در راه مانده اند چه خبر دارد؟
هَودَج:‌اطاقکی چوبی که بر شتر و اسب می بستند و مسافر در آن می نشست.
رِمال: جمع رَمل، ریگها
هَیون: شتر بزرگ و تندرو
بنه:‌بار و اسباب، اثاث خانه. در اینجا مقصود منزگاه خانه است.
کُم: در لهجه شیرازی یعنی شکم

سید جواد قریشی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

من همیشه از آفریدگار خودم خواسته ام که مثل شهریار بزرگ من را عاشق پاک خودش کنه اما هیچوقت مثل معشوقه شهریار بی توجهی نکنه که اگر اینکار بشه هیچ و پوچ می شم . بهر حال غزلی است که از د ل برخاسته و لاجرم بر دل نشیند
بقول حضرت حافظ:
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
که این در مورد جناب شهریار هم صادق است

حامد نیرومند در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۲۹:

باسلام
در افکار و باور پیشینیان انسان و تمامی موجودات از عناصراربعه آب ، باد ، آتش و خاک تشکیل شده واین عناصر در نزد ایشان مقدس بوده ، این عقیده بیشتر در یونان قدیم و فلاسفه قدرتمند آن زمان طرفدار داشته و خدایان ایشان نیز هرکدام بر یکی از این عناصر حکرانی کرده و قدرت عناصر را را در اختیار داشته اند و ... اما هفت در این بیت خیام اشاره دارد به داستان معروف آفرینش که خداوند کل کائنات و هستی را در شش روز خلق و در روز هفتم استراحت کرد و همچنین اشاره به آیه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَیٰ عَلَی الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًا ( آیه 59 سوره فرقان ) نیز دارد.
در کل به نظر بنده خیام انسان ها را اینگونه مورد عتاب قرار می دهد:
ای انسان های که سرگردان مابین دنیای مادی و معنوی هستید،ای انسان هایی که مانده در داستان خلقت از عناصر چهارگانه و خلقت در هفتمین روز توسط خدای واحد هستید، اینها همه را وانهید که برای هدفی والاتر آمده ائید و ان شاد زیستن و کمک به هم نوع و غیر هم نوع می باشد و افکار ونیات خویش را از این فرعیات بر گیر که تو به اصل خویش باز خواهی گشت چه نتیجه جهار باشی و چه نتیجه هفت.

عزتی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۰:

این شعر در قطعه سماع آسمانی که استاد افتخاری خوندن فوق العاده اجراشده و از شعر های زیبا است.

رند مست در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

درود
این بیت در نسخه غنی نیست اما سایه آن را در دیوان خواجه در این غزل آورده است.
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

غلامرضا حجی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵:

شعر وحشی واقعا جانسوز است

آرمین عبدالحسینی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۱۹۴:

ابوسعید ابوالخیر- قدس الله روحه - را این حال بود به وقت نزع ، چون سر عزیز بر بالین مرگ نهاد گفتندش: ای شیخ، قبله ی سوختگان بودی، مقتدای مشتاقان، و افتاب جهان. اکنون که روی به حضرت عزت نهادی، این سوختگان را وصیتی کن. کلمه ای گوی تا یادگاری باشد. شیخ گفت:
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم

خانم الف در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۷۳:

اسم شخصیت "زینت جهانبانی" در سریال مدار صفر درجه (نقشی که خانم زنگنه بازی میکرد) از همین رباعی گرفته شده؟

فرزام در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

من ارادت بسیار به شجریان عزیز و گرامی دارم، و مرید کوچک آستان حضرت مولانا و مقتدانا جلال الدین هستم. به گمان بنده در اشعار شورانگیز مولانا نمی توان دست برد. همانگونه که خود حضرت نیز به حک و اصلاح اشعار خود نمی پرداخته، برخلاف حضرت حافظ که بنا بر قول معروف، بارها و بارها الماس اشعاررا می تراشیده . اینکه استاد شجریان امروز را به امشب بر می گرداند بی گمان از ضروریات موسیقایی است و آگاهانه به کار گرفته شده و نه با نیت دست اندازی در شعر حضرت مولانا.

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

معانی لغات غزل (351)
حاشا : حاشَ لله، شبه جمله به معنای دور باد، هرگز چنین مباد .
لاف عقل زدن : ادّعای داشتن عقل .
در کارِ … : فدایِ، دادن در راهِ … .
قیل و قال : مُباحثه، بحث توأم با بگو و مگو .
حالی : در حال حاضر، اکنون .
نامه سیاه : نامه اعمال سیاه، کنایه از سیاه نامگی و گناهکاری .
حَشر : گرد آوردن مردم .
روز حشر : روز قیامت .
طیّ کردن : در نوردیدن، در هم پیچیدن و کنار گذاردن .
پیک : قاصد .
پیک صبح : قاصد صبح، کنایه از نسیم سحری و باد بامدادی است .
گِله : شِکوَه، رَنجش .
خجسته طالع : نیک بخت، نیکو طالع، فرخنده بخت .
فرخنده پِی : خوش قدم، خوش یُمن، مبارک پی .
عاریت : آنچه بدهند و پس بگیرند، آنچه از دیگران و غیر از مال شخصی در نزد انسان باشد .
معانی ابیات غزل (351)
1) محال است که در فصل بهار و به هنگام موسم گل میگساری را رها کنم. من ادّعای داشتن عقل میکنم، چگونه ممکن است که چنین کاری از من سر بزند .
2) رامشگر کجاست تا همه چیزهایی را که از راه تقوی و دانش تحصیل کرده ام در راه آواز عود و نی فدا کنم .
3) در حال حاضر از سر و صدای مباحثه علمی مدرسه دلگیر شده ام از این پس مدّتی هم به کار معشوقه و می خود را مشغول خواهم کرد .
4) کی روزگار به کسی وفادار بود؟ جام شراب بیاور تا (نوشیده سپس برای تو) سرگذشت عبرت انگیز جمشید وکی کاووس را بازگو کنم .
5) از اینکه کارنامه اعمال من سیاه نامطلوب باشد هراسی به دل راه نمی دهم چرا که روز قیامت از برکت لطف و بخشش او صد نامه از این گونه را درهم پیچیده وکنار می گذارم .
6) قاصد باد سحری کجاست تا گله و شکایت شب های فراق را با آن پیک خوش طالع خوش قدم در میان گذارم .
7) این جان و روح را که دوست موقتا در اختیار حافظ نهاده است، در آن روزی که او را بازشناسم به او پس خوا هم داد .
شرح ابیات غزل (351)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
این غزل مربوط به دوره کمال شاعر و در دفاع از مشرب و فلسفه خیّامی خود سروده شده است. شاعر با همه تظاهر به رندی و باده نوشی در بعض موارد ضمیر باطن پاک و بی آلایش خود را در شعر می نمایاند . در بیت دوم غزل حافظ به زهد و علم خویش مقرّ است و در بیت سوم به سابقه و طول زمانی که در مدرسه به بحث و فحص مشغول بوده به طور غیر مستقیم اشاره دارد و در بیت چهارم ماحصل تجربه یک عمر را در یک کلمه بازگو می کند که بر گردش زمانه اعتمادی نیست و بالاخره چون فرجه عمر را نزدیک به پایان می بیند، آخرت و معاد و حساب را که بدان اعتقاد دارد در پیش چشم خود مجسّم و از آنجا که دایره دیدِ این عارف وسیع تر از قشریون است خود را به الطاف آفریننده جهان امیدوار می کند و در پایانِ غزل، در انتظار رسیدن زمانی است که جزء به کل ملحق شود .
منظور شاعر از گفتن (روزی رُخش ببینم) این نیست که چهره خدا را می بیند بلکه منظور او این است که امیدوارم روزی برسد که کما هُوَ حقّه او را با نور معرفت بازشناسم. و ما نباید چنین تصور کنیم که چون اکثر فرقه های اهل سنّت غیر از معتزله به رؤیت الهی در قیامت اعتقاد دارند بنابراین حافظ نیز چنین تصوری را در ذهنش پرورانیده است، زیرا درجه جهان بینی و شناخت و معرفتِ حافظ همانطور که از مفاد اشعار او برمی آید بالاتر از قبول حدیثی است که سرمنشاء چنین پنداری در نزد اکثریت اهل سنّت شده است و اینکه امام محمد غزالی می گوید خداوند در این جهان دانستنی است و در آن جهان دیدنی مورد قبول اهل فلسفه و خردمندان نمی تواند باشد . زیرا ما در این دنیا به کمک حواسّ خمسه و قدرت تفکّر و تعقّل می توانیم پی به ماهیت صورت و معنای اشیاء ببریم و چون در آخرت آنچه سبب ارتفاع سطح معرفت می شود و ارواح طیبه از ارواح خبیثه سبقت می گیرد نور حقایقی است که هر ذی روح در این دنیا به آن دست یافته است. بنابراین حافظ بر این عقیده است که من روزی به کمک توفیق الهی خدا را در این دنیا باز خواهم شناخت و با چشم عقل او را خواهم دید و چون هدف کلّی رسیدن به این مرحله است دیگر ظیفه یی بر عهده ندارم و این جان عاریت را که امانتیاز جانب خدا و در زمانی محدود در اختیار من بود دوباره به صاحبش بر میگردانم و همین جا وظیفه من به پایان می رسد .
در پایان شاعر به هنگام سرودن بیت پنجم مفاد آیه 54 سوره اَلزُّمُر را منظور نظر داشته که می فرماید :
﴿ قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفُوا عَلی اَنفُسِهِم لاتَقنُطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جمیعاً اِنَّهُ هُوَ الغَفوُرُ الرَّحیم﴾
بگو به بندگان من که درباره خود زیاده روی کرده اید، از رحمت خدا نومید مشوید. بدرستی که خدا همه گناهان را می آمرزد و او آمرزنده و مهربان است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:

مصراع اول،: «سرما» آمده که درست آن، به صورت ذیل می‌باشد:
«سر» ما و خط تسلیم، به هم پیوسته‌ست / هدف ما، نشود از قدم تیر، جدا

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم » المقالة الخامس عشر:

آرزوی فرزند پنجم( مقاله 15)
من آن انگشتری خواهم به اخلاص
که در ملکت سلیمان گشت از آن خاص
ملک سلیمانی می خواهم، انگشتری که با آن این دنیا و دنیاهای موازی( فرشته و دیو) در فرمانم آید.
پاسخ پدر:پادشاهی چه کارایی برایت دارد در حالی که ناپایدار است و در این حسرت آباد، ستمهایت باقی می ماند.
جهان پر نوش داروی الهی
مکش خود را به زهر پادشاهی
اگر پادشاهی جاودانه می خواهی؛ چون خورشید به قرصی بسنده کن.
پسر: آدمی هیچ گاه از آرزوی پادشاهی( چیرگی بر دیگران)رها نمی شود:
نکو گفت آن حکیم مشتری فش
که گر شاهی بود روزی بود خوش
پدر: از آن رو پادشاهی را برگزیده ای که آگاهی از ملک آن سرا نداری و اگر به این آگاهی و شهود برسی، همینجا بر دو عالم شاه خواهی شد.
پسر( مقاله 17): همه بزرگان و حکیمان گرد دستگاه پادشاهان می چرخند.
پدر: چقدر بر این غفلت خود اصرار می ورزی، ازین پادشاهی سست و زوال پذیر چه می خواهی؟!
پسر( مقاله 18) :درخواست دارم که راز آن انگشتری را برایم آشکار کن تا دست کم از آن آگاهی یابم.
پدر: ضمن حکایت بلقیا و عفان، رازگشایی می کند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

احسان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۲:

مصرع نخست، پس از "و" یک فاصله می خواهد
"وز" نادرست است، " گشاد و ز رخ" درست است.

بهیار سپیدان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در مدح امیر نصر بن ناصرالدین:

درود بر شما
انگار بیت اغازین دچار اشکال قافیه است زیرا تکرار قافیه در مصراع دوم بیت دوم با مصراع اول بیت اول ، نوعی آرایه است اما تکرار یک کلمه در مطلع به عنوان قافیه آن هم در یک معنی نمی تواند درست باشد.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
به دلیل اینکه بیشتر ابیات در غزلهای حافظ پیوستگی و جود دارند بنظر میرسد قبل ار این بیت ، بیتی دیگر از قلم کاتبان افتاده باشد که در آن از حضرت معشوق گله ای وجود داشته و این بیت در تکمیل آن بیت سروده شده است . حافظ شناسان و خدا بهتر میدانند . معنای بیت را نیز بزرگواران شرح داده اند .
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

سیاهی چشم یعنی بینایی کامل و در مقابل سفیدی چشم آمده است که نابیناییِ محض است، در این بیت حافظ به سالک راه معرفت توصیه میکند تا از نگاه و منظرِ چشم سیاه حضرت معشوق کار را فرا بگیرند یعنی از این چشم و دریچه نگاه حضرت دوست ، به جهان نگریسته و کار عاشقی را بیاموزد و مستی ناشی از می معرفتش را پوشیده نگاه داشته به سایرین ابراز نکند زیرا که خطر ناشی از انصراف سالک از ادامه راه بوسیله خودهای کاذب دوستان و دشمنانش وجود دارد . بنظر میرسد این مستوری از دید عرفا بسیار مهم است که در بسیاری از سروده های خود به آن پرداخته اند . چند بیت را برای نمونه در زیر میخوانیم ؛
مولانا ؛ بر بند در خانه ، منمای به بیگانه
آن چهره که بگشادی ، وآن زلف که بر بستی
حافظ ؛ ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
عطار ؛ چو عشق دلبران گنج روان است
چنان بهتر که اندر دل نهان است
برو در عاشقی می سور و می ساز
نکن راز دل خود پیش کس باز
مولانا ؛ هرکه داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
دشمنان او را ز غیرت می درند
دوستان هم روزگارش می برند
یعنی اگر راز عاشقی سالک برملا شود حتی دوستان او عرصه را بر او تنگ خواهند نمود از کثرت سوالات بی مورد و اینکه وصال چیست و کی به وصال خواهی رسید ، یا چگونه میشود زودتر به وصال معشوق رسید و سوالات بسیار دیگر که شخص سالک را به ذهن برده و او از آدمه کار باز خواهد ماند . ابیاتِ بسیاری در باره پنهان نمودن دریافت می خرد ایزدی و مستور داشتن مستی آمده است .
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
و انسان سالک طریق معرفت اگر مستوری پیشه کند و با صبر و شکر و کار فراوان بر روی خود به مرتبه بالایی از معرفت دست یابد نیازی به ابراز آن از طریق فکر و ذهن نبوده و باد بوی این وارستگی را به عالم یکتایی یا نزهتگه و تفرجگاه ارواح پاک خواهد رساند و در آن حالت جانها و عقلای بسیاری گوهر هستی و وجود این جهانی خود را نثار چنین انسانی خواهند کرد ، یعنی که به واسطه تاثیر بینهایت عشق آنان نیز در پی رها شدن از خود کاذب ذهنی خویش برآمده و دنباله رو راه آن عارف و انسان کامل خواهند شد . مولانا در این رابطه دارد که ؛
غیر نطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
یعنی بدون اظهار کردن و بجز اشاره و یا نوشتن از انسان کامل صدها هزار معنی به جهان پیرامون او منتشر خواهد شد . پس انسان وارسته و کامل خود را بیان نمی کند نه با نوشتن و نه با ایما و اشاره (غیر مستقیم ) و نه با سخن و پرده دری راز مستی خود . پس هرکجا دیده شود انسانی سعی در بیان خود به هر شکل ممکن دارد باید در اصالت این معرفت و وارستگی او شک نمود مگر عارف بزرگی مانند حافظ و مولانا که متصل به حضرت معشوق شده و زبان او گشتند .باز هم مولانا میفرماید؛
متصل چون شد دلت با آن عدن
هین بگو مهراس از خالی شدن
امر قل زین آمدش کای راستین
کم نخواهد شد بگو ، دریاست این
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

زاهد انسانی ست که بر مبنای ذهنیت شخصی خود قرآن را معنی کرده و از معانی و تاویل و تمثیلهای آن بی خبر بوده ‌و  با عبادتهای بر مبنای ذهن خود توقعِ بهشت و پاداش آخرت را دارد .
این معنی بیت بالا بخشی از رندی مورد نظر و پرداخته جناب حافظ است و میفرماید اگر زاهد یا خود کاذب انسان این رندی حافظ را درک نکرده و متوجه نشود که حافظ هرچه میگوید از خوانش و بهره گیری از معانی قرآن است ، پس اتفاق مهمی نیفتاده و بگذار که نفهمد، زیرا اصولا خود کاذب انسان یا همان دیو درون از انسان ها و قومی که قرآن می خوانند و آن را تفسیر و تاویل میکنند گریزان است و بطور کلی گوشی برای شنیدن این مسایل ندارد، این قوم با قوم ابتدای غزل (خداوندان ) یکسان هستند . در پیرامون خود نیز میبینیم علاوه بر زاهدانی که قرآن را سطحی می خوانند و از رموز و تمثیل های آن بی خبر هستند، کسانی هم هستند که به هیچ قیمتی حاضربه شنیدن آیات قرآن نیستند چه رسد به تفکر و تامل در آن و دریافت معانی و تاویل های آن از زبان بزرگان ادب پارسی .

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
در انتها حافظ میفرماید بهتر است خاموشی گزیده و از طریق ذهن و اندیشه سخن نگوییم زیرا اگر بچگان دیر مغان آگه شوند که به ذهن رفته ایم از این پس خرقه پشمینه ما را در ازای آن می ناب از ما به گرو نمی ستانند تا به ما شراب دهند ، یعنی که میگویند شما در ذهن هستید و اهل گفتگوی ذهنی هستید پس شایستگی آن می ناب را ندارید .

۱
۲۱۰۴
۲۱۰۵
۲۱۰۶
۲۱۰۷
۲۱۰۸
۵۷۲۵