گنجور

حاشیه‌ها

جعفر عسکری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸:

سلام
مفهوم کلی این رباعی،درآمدن ریش پسری ست که معشوق است.
تا سِنّی که موی بر صورتشان نروییده،مطلوبند و دلخواه.
شکایت شاعر از این موضوع است.

سعید رضوی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

سلام جواب حاشیه 73 مریم
بیت درستش این است:
من خود چرا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
من گنج کی باشم ولی قاصد چنین گنجیده ام
که متاسفانه در نسخه بالا آمده (من گیج کی باشم ولی قاصدچنین گیجید ه ام!!!!!!)
در این بیت مولانا میگوید : من میترسم ادعا کنم گنج هستم ولی خبر آوردن که گوهری در من پنهان است پس چرا بترسم... که اشاره به حدیث پیامبر دارد که میفرماید:
انسانها معادنی از طلا و نقره هستن

رضا س در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

1- جناب تنها چندین سطر تاریخ آل اینجو و آل مظفر را نوشته‌اید و شاید فکر کردید که من خبر ندارم. شاه ابواسحاق هر چه که بود در اواخر عمر به فردی خوشگذران و شرابخوار تبدیل شد و این همان دوره‌ایه که حافظ جوان به خدمت آل اینجو و شاه ابواسحاق درآمد. داستان تصرف شیراز به دست امیرمبارزالدین و مستی شاه ابواسحاق تا حدی که متوجه سقوط شهر هم نشده بود از کفر ابلیس هم مشهور تر است.
2- @ داوود‌
الزاما اینطور نیست. حافظ غزل مشهور «عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام/ مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام» که تماماً به توصیف مجلس عیش و خوشگذرانی اشاره داره در جوانی سروده: نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن/ بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام. اواخر عمر حاجی قوام همرمان با جوانی حافظ بوده و از این بیت حدود سرودن این غزل تا حدودی مشخصه.

جعفر عسکری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۱:

دی خوش پسری بدیدم از سرّاجان
شایسته و بایسته تر از سر را جان
از دست غمش همیشه در ضرّا اِنس
در عشق رُخش همیشه در سرّا جان
#مهستی_گنجوی
مونس الاحرار محمد جاجرمی (741ق)
دیدم پسری نشسته در سرّاجان
شایسته و بایسته چو در سر آجان
از خوی بدش همیشه در ضرّا اِنس
وز بوی خوشش همیشه در سرّا جان
#عایشه_مقری
جُنگ نظم و نثر کتابخانه چلبی (763ق)
دیدم پسری نشسته در سرّاجان
شایسته و بایسته چو هر سر را جان
از خوی بدش همیشه در ضرّا اِنس
وز بوی خوشش همیشه در سرّا جان
#شرف_ختلی
سفینه ترمذ (بدون تاریخ، احتمالا سده 8)
مصحح سفینه ترمذ در پاورقی نوشته رباعی در نزهه المجالس به نام #اثیر آمده؛ اما نگارنده این رباعی را در نزهه المجالس ندیده ام.
* سرّاج: زین ساز، زین فروش
*ضرّا: سختی، ناراحتی
*اِنس: انسان
*سرّا: شادمانی، مسرّت
با توجه به اینکه سفینه ترمذ تاریخ کتابت و تالیف ندارد و با قرائن و حدسیاتی به سده 8 منسوب گردیده، مونس الاحرار از نظر قدمت تاریخی بر دو اثر دیگر ترجیح دارد. از طرفی وجود چند نسخه از مونس الاحرار اعتبار و ارجحیت آن را بر دو منبع دیگر که تک نسخه ای هستند، می افزاید. بنابر این فعلا با توجه به منابع موجود و بنا به دلایل عقلی و نقلی انتساب رباعی به مهستی صحیح تر به نظر می رسد.

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۱:

احتمالاً به «ناز» کی، اشتباه تایپی است. به صورت ذیل اصلاح شود:
به نازکی، چه میانش، چه جسم لاغر من / دویی، کناره گرفته‌ست از میانه‌ی ما

دانشجو در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

من نظر رهگذر رو در مورد این شعر میپسندم. من هم وقتی این شعر رو خوندم بنظرم کاملا داره علمی به مسئله خلقت انسان و تفاوتهای انسان با موجودی به نام آدم میپردازه.بنظر من آثار افرادی مانند حضرت سعدی و مولانا و ... اصلا نباید در گروه ادبیات قرار بگیره چون این امر باعث میشه اصل موضوع ایشان که کاملا منطبق بر عقل و علم است نادیده گرفته می شود. در همین شعر خیلی ساده و روان به یک موضوع علمی داره اشاره میشه و متاسفانه همیشه اینطور برداشت میشه که این اشعار ایهام دارند یا منظور شاعر این و آن بوده است!

مجید۲۸ در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

خدمتmahanعزیز فکر کنم همان سرِ مست درست باشد چون به سرمست بگذری یعنی هوشیار سرمست بگذرد در حالیکه منظور سعدی این است که ای هوشیار اگر گذرت بر سرِ مست یعنی بالای سرِ مست فتاد عیبش مکن .نظر من چنین استِ

سعید رضوی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

با سلام غزلی که در گنجور درج شده با غزلی که در کتاب... غزلیات شورانگیز شمس تبریزی... بانتخاب فریدون کار میباشد بشدت تفاوتهای زیادی دارد.
این تفاوتها باعث شده غزل از شور و معنا بشدت خارج شود بعنوان مثال در گنجور بیت اینگونه است :
خاموش کن اندر سخن حلوا بیفتد از دهن
بی گفت ....
ولی در نسخه فریدون کار این گونه است:
خاموش شو اندر سخن حلوا نیفتد از دهن
بی گفت هرکس بو برد زان سان که من بوییده ام
بنظرمن این گونه درست میباشد و از نظر معنا قابل فهم است زیرا در بیت قبل این بیت ...نشنیده ام ....اشتباه میباشد درستش ...نچشیده ام...میباشد و در اصل بیت در گنجور حذف و جابجا شده است....درستش:
حلوا چه باشد بر لبم قندست جاری برلبم
من لذت حلوای جان جز از لبش نچشیده ام
که بنظرم من چون بحث لب و چشیدن آمده حضرت مولانا برای آنکه خواننده یا شنونده تفسیر سطحی نکنند در بیت بعدی با تلنگری هشدار دهنده ...خاموش شو ... تا مانع از هرگونه کج فهمی بشود و احتمالا برخی متعصبها و یا ناشیان دست در ابیات برده اند برای حذف (لب و چشیدن) .
در ضمن بیت ...تو مست مست سر خوشی ...
در نسخه فریدون کار اینگونه است:
تو مست با می سرخوشی من مست بی می سرخوشم
تو با دهان خندان لبی من بی دهان خندیده ام
که در اینجا حضرت مولانا منظورش این است :
شما باید مقام یا ثروت و... داشته باشین تا بتوانید شاد باشین ولی انسان باید چون من بی نیاز از هر وابستگی به مادیات و ابزار باشد. و اصلا قرابت معنایی ندارد :
تو عاشق خندان لبی .... من بی دهان خندیده ام ... (یعنی چه؟؟؟)
حقیقتا من بسیار غمگین شدم وقتی دانشجویم بمن گفت غزلی که شما میخوانید در گنجور متفاوت هست و بخودم واجب دانستم حاشیه ای درج کنم و از شما عزیزان میخواهم حتما به نسخه فریدون کار سری بزنید تفاوتها بسیار است .با سپاس از گنجور

مقدادی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:

رایت منصور اصطلاحی است در تاریخ ادبیات ما که در گزارشهای تاریخی مورخان در زمانی که سپاه و حاکمی با پیروزی از نبرد باز می گشته است به کار برده می شده است.
یا فال نیکو می‌زده اند که با رایت منصور باز گردد.
چنانچه در تاریخ بیهقی (تألیف در 450ه.ق)ابوالفضل بیهقی می‌نویسد: "... و من در سنه احدی و ثلثین و اربع مائه (431ه.ق) که به طوس رفتم با رایت منصور به نوقان رفتم و تربت رضا را رضی الله عنه زیارت کردم، گور عراقی را دیدم در مسجد آنجا که مشهد است در طاقی پنج گز از زمین تا طاق و او را زیارت کردم. "(بیهقی، 1356: 539)
پس ملازمت با لشگر و سپای که با پرچم پیروزی و فتح برگشته منظور است.

محمد ملکشاهی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷:

روزگار آشفته‌تر یا زلف تو یا کار من
ذره کمتر یا دهانت یا دل غمخوار من
شب سیه‌تر یا دلت یا حال من یا خال تو
شهد خوش‌تر یا لبت یا لفظ گوهربار من
نظم پروین خوب‌تر یا درّ و یا دندان تو
قامت تو راست‌تر یا سرو یا گفتار من
وصل تو دلجوی‌تر یا شعرهای نغز من
هجر تو دل‌سوزتر یا ناله‌های زار من
مهر و مه رخشنده‌تر یا رای من یا روی تو
آسمان گردنده‌تر یا خوی تو یا کار من
صبر من کم یا وفای نیکوان یا شرم تو
خوبی تو بیشتر یا انده و تیمار من
#شاهپور_نیشابوری

آرش در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

پیوند به وبگاه بیرونی

علی جمشیدی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:

خیام میگه : دانه ی امید ..آرزوها و امید هارو به دانه تشبیه کرده که میگه به خرمن ماند یعنی بهش نمی‌رسی .. ازش سود نمیبری. میریزی روی هم انبار می‌کنی ولی فرصت نمیشه این دانه رو بکوبی آرد کنی بخوری خرمن به معنی محصول گندم با جو یا برنج و دیگر غلات که روی هم انباشته باشند ،توده غله که هنوز آن را نگرفته و جدا نکرده باشند .مصرع بعدی میگه و هم یعنی این باغ و سرا و ملک و ملکوت هم بی تو و من میمونه ( از دستش میدیم ) بیت بعد میگه سیم و زر ( طلا و نقره و پول و مال خودت رو ) درم واحد نقره هم هست جو‌هم غذای چارپایان و انسانه اما ارزش جو خیلی کمتر از گندم هست برا همین بیشتر غذای چارپایان بوده به خاطر بی ارزشی ..خیام میگه حتی به دونه جو تم نگه ندار و با دوستات بخور وگرنه این سیم و زر و جو گندم به دشمنات میمونه

صنما محسن نامجو در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

چه خیااااال هاااااااااا گذر کرده است و گذر نکردخابی تو چه مظهری هری که ز جلوه ی قدسیااان.......

منصفی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

نزاع در حقیقت شمس،،،، ما را مصداق این بیت حافظ می‌کند، جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
که ندیدند حقیقت ره افسانه زدند،،،

یا بقول حضرت مولانا ؛؛
هر کسی از ظن خود شد یار من
واز درون من نجست اسرار من

فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۶:

سلام و عرض ادب و احترام به بیدل دوستان.
با تشکر از عوامل محترم و زحمت کش سایت گنجور.
احتراماً عرض داشت میدارم که کامل ترین کلیات اشعار بیدل که بسیار بیش از آنی هست که در سایت گنجور قرار گرفته ، توسط استاد خلیل الله خلیلی و خال محمد خسته توسط انتشارات طلایه به چاپ منقح و بسیار مطلوب رسیده است.
من الله توفیق .
فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد

رضا منصوری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

برنامه 29 گنج حضور

علی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

در بیت آخر ویرگول بعد از کلمه "بدست" آمده است که باید بعد از کلمه "افتد" بیاید.

امیر اصغری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۹:

«ماتم خواجگان رفته بدار»

رضوان وطن خواه در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

درود بر شما
سرکار خانم فاطمه، بسیار خوب خواندند، بهتر نیست، خوانش ایشان در صدر باشد؟
یا چون ایشان، بانو هستند، نمی توانند بالا باشند!

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

ساقی(رضا ساقی) گرامی
ناز قلم و نفست مرد
خیلی روان, شیرین و حافظانه می نویسید
خدا را سپاسگزارم که دل نوشته های شما را دیدم.
شادمانی شما همیشه جاودان

۱
۲۰۹۱
۲۰۹۲
۲۰۹۳
۲۰۹۴
۲۰۹۵
۵۷۲۵