جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴۲:
سلام.با توجه به این رباعی از مولوی مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵۲/
شکل صحیح این رباعی این گونه است:
تیر ستم تو را، دلم ترکش باد
صد سال بقای آن رخ مهوش باد
در خاک درِ تو مُرد،خوش خوش دل من
یارب! که دعا کرد؟که خاکش خوش باد
مقایسه و قضاوت با شما
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵۲:
سلام.
مصرع دوم "تیر غم او، دل مرا ترکش باد" درسته.
در ضمن به این رباعی مهستی هم توجه شود:
مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴۲/
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۵۳:
سلام.با توجه به پیشنهادات دوستان:
جانانه، هر آنکس که دلی خوش دارد
جان همه بیدلان، مشوّش دارد
زنهار! ز آه من بیندیش، که آن
دودیست که زیر دامن، آتش دارد
شهرام لقایی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
1. حافظ در این بیت آرزو و دعای نوع بشر را که از خداوند یا ساقی الهی میخواهند که شراب الهی یا روح قدسی الهی را در کاسه هیکل بشری یک انسان بریزد و ظهور الهی در این دنیا اتفاق بیفتد را بیان میکند و اینکه وقتی این اتفاق میفتد اینطور نیست که همگی ایمان بیاورند بلکه برخورد انسانها با ظهور الهی بسیار متفاوت است و در بیت دوم تا چهارم در مومنین و در بیت پنجم و ششم رفتار منکرین را توضیح میدهد
2. هنگامی که در روز آخر یا آخرالزمان نسیم روح القدس تجلی آن طره الهی را بوسیله بوی نافه ظهور الهی در این جهان به مشام بشر میرساند بسیاری عاشق و شیدای او میشوند
3. آنان زمان ظهور را غنیمت میدانند چون میدانند که حضور ظهور الهی در این جهان کوتاه مدت است
4. آنان که سالک راه سلوک هستند به اطاعت محض از او قیام میکنند. اگر او بر آب حکم شراب کند یا برعکس یا دستور شستن سجاده با شراب را بدهد اطاعت میکنند.
5. ولی ایمان به ظهور جدید برای همگان به راحتی نیست. برای عده ای بسیار سخت مثل هدایت کشتی در شب تاریک و پر موج و گرداب است ولی عده ای به راحتی کشتی خود را به ساحل میرسانند. پل صراط برای عده ای باریک تر از مو و برای عده ای بسیار فراخ است و چون برق از ان میگذرند
6. عاقبت کسانی که در اثر خودکامی ایمان نمی اورند بدنامی خود آنهاست وگرنه بر دامن امر الهی قباری نمی نشیند و هر چند در ابتدا از گوشه ای شروع میشود و مثل رازی است ولی به مرور منتشر و جهانگیر میشود
7. کسانی که مشتاق لقای الهی هستند و آرزوی حضور او در این دنیا را دارند باید هنگام ظهور او ایمان بیاورند وگرنه ممکن است که او در این دنیا حاضر شود و ما در ایمان به او غایب باشیم و هنگامی که به لقا و ایمان به او فایز میشویم باید دنیا و انچه در آن هست را فراموش کنیم
مهشید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:
مر دیگرم آغازگو درست تر است
در اشعار مولانا «دیگر» مفهومی به غایت بزرگ دارد.
جایی که انسان در تنگنای اکنون و روزمرگی خود گرفتار می شود و چهار چوب کنونی کفاف نیازهای او را نمیدهد٬ دیگری میآیدو او را از آن تنگنا میرهاند و چهار چوب و به قول حافظ غرقهای دیگر را برایش ایجاد میکند . آن «دیگر» حتما فرد نیست. میتواند مفهوم و درک و اگاهی در خور شرایط انسانی باشد.
پس
بیشتر به مولانا میخورد که اینگونه بگوید
گویم سخن را بازگو
مر دیگرم آغازگو ( مرا از ابندا و آغاز دیگری ( نوع دیگر) بگو)
روژین در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸:
به سودای تو مشغـــولم ز غوغــــآیه جـــهان فارغ
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۷:
سلام.این رباعی از مهستی نیست و از مسعود سعد سلمان (درگذشته 515 ق) است.
آهیخت پریر، لاله زآتش خنجر
دی نیلوفر فکند بر آب سپر
ای باد! زره بر سمن امروز مدر
وی خاک! ز غنچه، ساز فردا مغفر
محمود عابدی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
حکایتی ز دهانت بگوش جان آمد..
دگر نصیحت مردم حکایت است بگوشم... « سعدی »
کلمه « حکایت » در مصرع اول و دوم معنای نه تنها یکسانی ندارند بلکه ، متضادند.
رو سینه را چون سینه ها ، هفت آب شو از کینه ها ...
وانگه شراب عشق را ، پیمانه شو پیمانه شو....
در مصرع اول «سینه دوم » ، سینه ایست که پیمانه شراب عشق است.
ولی« سینه اول »باید هفت شهر عشق ، را طی کند. تا مقامش با « سینه دوم » یکسان شود و پیمانه شراب عشق گردد.
بنظر میاد « ها » جمع در سینه دوم صرفا برای رعایت وزن شعر میباشد.
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
سلام.
دوستان درست اشاره کردهاند که این رباعی از حافظ نیست و از کمال اسماعیل اصفهانی (درگذشتۀ 635 ق) است.
سیدمسعود در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸:
99/9/6
جناب آقای نیکزاد
با عرض سلام
از مطلب شما واقعا استفاده کردم و پند گرفتم
و واقعا تکان خوردم آری این لحظه را باید غنیمت دانست
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
سلام.
این غزل از حافظ نیست؛ از ناصر بخارایی هم نیست.
جالبه که همهی ایران مفسر اشعار جناب حافظن!، بدون اینکه مطمئن باشن.
ناصرالدین بجّهای (بجه قصبهای از متعلقات رامجرد) بیشتر در شیراز زیسته و از معاصران سعدی است. دیوانش در دست نیست و در اشعارش تاثیر سبک و سخن سعدی و مولوی دیده میشود. وفاتش را به سال 715 قمری در شیراز نوشتهاند.
غزلی معروف و زیبا از سرودههای او به دیوان حافظ راه یافته با مطلع زیر:
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود...
این غزل در برخی نسخههای دیوان ناصر بخارائی نیز وارد شده و در دیوان چاپی او آمدهاست.
دکتر محمود مدبری با استناد بر چند جنگ و تذکره 815 بیت از اشعار ناصر بجهای را بازیافته و در سال 75 دیوانچهای از اشعار او ترتیب داد. علاوه بر منابع مورد استفاده ایشان، 7 غزل (در مجموع 67 بیت) از ناصر در انیسالخلوه و 14 غزل در جنگ منصور بن کمالالدین حسینی (10 غزل نویافته مشتمل بر 100 بیت) توسط دکتر میلاد عظیمی در سال 95 و 96 در مجله بخارا منتشر شد.
جنگ خطی شماره 5319 کتابخانه ملک حاوی بیشترین تعداد ابیات از اشعار ناصر بجهای است. در فهرست نسخههای کتابخانه ملک تاریخ کتابت این جنگ سدهی 10 دانسته شده، و دکتر مدبری آن را متعلق به سدهی 11 نوشتهاست. دکتر عظیمی تاریخ تدوین (و نه کتابت) جنگ را سدهی هشتم میداند.
سیدمسعود در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳:
در مصراع دوم بیت هفتم که می گوید وقت حاصل خرمن خود را به دامان داشتن ، به نظر می رسد اینطور صحیح تر باشد
وقت خرمن حاصل خود را به دامان داشتن
البته حاصل همان محصول است که پس از خرمن کردن و جدانمودن کاه ، به دست می آید
البته نظر بنده این است لطفا اساتید ، نظر و توضیح دهند
مجتبی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اعضای یک پیکرند کاملا درسته و در عجبم چرا بعضی ها اینقدر با قدرت میگن یکدیگر درسته در حالی که شاعرش هم پیکر نوشته.چون در مصرع های بعد می فرمایند چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار...پس باید اعضای یک پیکر بود تا درد بقیه عضو ها روحس کنی. من پرستارم. اینکه درد یک عضو بقیه عضو ها رو درگیر خودش کنه بسیار شایعه. و شایعترینش درد راجعه است.مثلا قلب شما درد بگیره به دست چپ میکشه. معدتون درد بگیره سرتون درد میگیره و اگ دیسک کمر داشته باشید پاتون تا انگشت شصت درد خواهد گرفت.این است پیکر منسجم و هماهنگ
حامد نوری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام بر دوستان ادیب و فرهیخته
آدم های روی زمین دو گونه اند ، 1 _ دنیا را آنطور که دوست دارند می بینند 2 _ دنیا را آنطور که هست می بینند.
تفاوت این دو تا همون تفاوت حقیقت و رویا است.کسیکه حنی بعداز بیداری هنوز در رویای شب گذشته اش باشد با همون هم روزشو آغاز و پایان می دهد.
وحشی باقی در سه بیت اولیه حقیقت موضوع شعر رابیان می کند
شرح پریشانی ، بی سرو سامانی ، سوختن پنهانی و راز نهانی
همچنین موضوع داستانی را که می خواهد تعریف کند در ابتدا شرح می دهد.او خودش آگاه هست که افرادکم جنبه از شعر های او برداشت های غلطی خواهند کرد و به همین دلیل در ابتدا می گوید
گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
او خودش می گوید که من با حیرانی خودم گفتگو می کنم و یکی پیدا می شود و می گوید او عاشق مذکر و مونث بوده و این امر چنان ثابت شده است که نیازی به شرح اضافه ندارد.
وحشی بافقی می گوید :
روز گاری من و دل ساکن کویی بودیم و یکی پیدا می شود و می گوید او با یک عشق مذکر یا مونث ساکن کویی بودند.
این آدم ها چون خودشان، زمانی و شاید هم اکنون ، با عشقهای مبتذل ،ساکن کویی بودند لذا دوست دارند، شاعر را هم مثل خودشان ببیند و از دیدن حقیقت و یا بیان آن خود داری می کنند.
گفتگوی من و حیرانی من و من و دل ساکن کویی بودیم ، آنقدر واضح و روشن هست که نیازی به توضیح اضافه ندارد و حقیقت موضوع را به روشنی بیان می کند.
زهرا قلیلیان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
در پاسخ روفیای گرامی
حقیقت حق است که در قرآن کریم فرموده اند: قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا...و همانا بی عیب و بی نیاز مطلق فقط هو ست...و آن باطل وجود ماست که با نزدیکی زیاد به حق نابود می شود...
مهدی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:
آقای شجریان این دوبیتی رو به این شکل تغییر دادن: آلاله روزگارانوم ته یی یار، بنفشه روزگارانوم ته یی یار، بنفشه جوکنارون هفته ای بی، امید روزگارانوم ته یی یار
مهدی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:
به نظرم منطقی نیست که تو مصرع اول بگه آلاله کوهسارانم تویی یار و در مصرع سوم بگه آلاله کوهساران هفته ای بی
محسن در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:
در این شعر بسیار پر مغز، شاعر صحبت خود را با گله و شکایت از فراق معشوق شروع کرده و آنها را به ترتیب به زبان می آورد.
در قسمت دوم شعر به نظر تریبون به دست معشوق است و شعر از زبان معشوق ادامه پیدا می کند و برخی موارد را به عاشق یادآوری می کند.
شاه بیت قسمت دوم این بیت است که به نظر از زبان معشوق بیان شده است:
گفتی به امیدت بارت بکشم از جان
پس بار کش ار مردی این بانگ و فغان تا کی
معشوق در این بیت قول عاشق را به عاشق یادآوری می کند که تو زمانی به من قول داده ای که برای رسیدن به من بار رنجها را بر دوش بکشی و با وجود این قول، پس این بانگ و فغان تو برای چیست؟
شاید مصراع اول اشاره ای دارد به این آیه قرآن: “الست بربکم، قالو بلی”
معمولا عرفا اهل شکوه و شکایت نبودند چون مقام آنها مقام تسلیم و رضا است. عطار نیز با وجود اینکه با شکوه و شکایت شعر را شروع می کند، پس از آن بسیار ماهرانه تریبون را به دست معشوق داده و از زبان معشوق به خودش یادآوری می نماید که در راه فنای الی الله، دست از گله و شکایت بردار و به هر چیز که در این مسیر برخورد می کنی، غیر از زیبایی نبین!
ما رایت الا جمیلا!
عطار همی بیند کز بار غم عشقش
عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی
نوید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ رهی معیری » چند تغزل » وعدهٔ خلاف:
درود بر شما و سایت دوستداشتنی گنجور.
شایسته است که دو اشتباه تایپی را ویرایش کنید: بیت اول مصرع دوم، "وعدهای" درست است. و نیز بیت سوم مصرع دوم "باقیست"
برگ بی برگی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱: