گنجور

حاشیه‌ها

مرتضی مرادی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

دوستان گرامی،
در بیت "به نام خداوند جان و خرد .... کزین برتر اندیشه بر نگذرد" کلمه بر به معنی در هستش یعنی این شعر را اگر فردوسی به نثر مینوشت مصرع دوم "که برتر از این فکر، بر اندیشه نگذرد". بر اندیشه گذر کردن به معنای فکری در ذهن خطور کردن است. بنابراین معنی این بیت بدین صورت است که با نام خداوند زندگانی و عقل آغاز کردن بهترین ایده است، که هرگز بهتر از این ایده به ذهن نمی آید.
همچنین در بیت "ستودن نداند کس او را چو هست .... میان بندگی را بباید ت بست" به عقیده بنده اشتباهی در نگارش رخ داده است. بنده خدایی به اشتباه از ت استفاده کرده و در بازنویسی ها این اشتباه تکرار شده است. این بیت بایستی همانند دیگر ابیات از فعل مجهول استفاده کند یعنی ضمیر فاعلی در آن دیده نشود. بنابراین صورت صحیح این بیت "ستودت نداند کس او را چو هست .... میان بندگی را بباید ببست" است یعنی ت حذف شده و بست به ببست تبدیل میشود.
با سپاس از توجه شما

Göttin در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

عطار مهربان

بهمن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بی‌نوایی خویشتن:

بیت 16 درس نوشته شده فق باید بصورت سوالی و تعجبی خوانده شود(!؟) آخر بیت علامت تعجب و سوال بیاید

رحیم غلامی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۴:

خودین را به خودبین تغییر دهید.

علی خطیبی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

چرا «بشکنند»؟!
با «بشکند» رندانه‌تر نمی‌شد؟!

ادم معمولی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

قطعا «اعضای بک پیکر» درسته...
با سه دلیل در سه وجه مختلف :
1. «اعضای یکدیگرند» ، از نظر علم منطق ، یک تناقضه و یا حداقل گزاره ای بی معناست !!!
دوستانی که منطق خوندن ، چه منطق صوری ، و چه منطق گزاره ها ، و یا منطق ریاضی ، بر این مطلب واقفند. به ویژه در منطق گزاره ، در جبر مجموعه ها این مطلب به طور جهان شمول صدق میکنه.
2. در هیچ کدام از منابع مشهور مکتوب فارسی زبان ، بالاخص منابع هم عصر با سعدی ، اصطلاح «اعضای یکدیگرند» به کار نرفته ، پس میشه گفت همچنین اصطلاحی در هیچ زمان خاص یا مکتب خاصی استفاده نمیشده.
3. با توجه به بیت بعدی که میگه : « چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار » ، به وضوح تشبیه جامعه انسانی به یک «پیکر» نمایان میشه.

مریم در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۵:

در نرد وفابردهمین باختنی بود ینی چی

Hosein در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

وزن دیگری که میشه برداشت کرد

مجتبی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

یک تفسیر طنز گونه از این شهر در اینجا آمده:
پیوند به وبگاه بیرونی

برکه در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

خاقانیا سپاه غم آمد دو منزلی
جان را دو اسبه خیز به خدمت به در فرست

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:

خیز و در کاسه زر آبِ طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک، انداز
خیز به معنایِ از جای پریدن یا برخاستنِ همراه با جهش و خیز برداشتن است و حافظ میفرماید ای انسان به یکباره خیزش کن و از جای برجه ، زیرا که فرصت بسیار کم است و تو پادشاه ملک وجودی خود هستی پس آن آبِ طربناک و شادی بخش یا میِ ایزدی را در جامِ زرین و ارزشمندِ وجودِ خود انداز. در اینصورت تو شادی و آرامش را برای خود و دیگران به ارمغان خواهی آورد، اما وقت تنگ است و انسان که برای همین امرِ مهم به این جهان آمده باید در قالب همین جسم به این کار بپردازد زیرا پس از رخت بستن از جهان ماده چنین امکان و قابلیتی از وی گرفته میشود. اختیارِ این شرابِ عشق به دستِ شخصِ انسان است و او با تقاضا و دریافتِ آن می تواند پای در طریقتِ عاشقی گذاشته و پس از طی طریق به مرتبه اعلای خردورزی رسیده و جهان را از دید و نگاه حضرت معشوق بنگرد. در مصرع دوم خوانشِ پیوسته ی خاک انداز اشتباه می نماید و بلکه انداز در مصرع دوم ادامه و مربوط به امرِ مصرع نخست و تاکید بر انداختنِ آبِ طربناک در جامِ زرین و ارزشمندِ وجود است، علاوه بر آن بکار بردنِ الفاظی مانندِ خاک انداز و بیل چه و امثالِ آن از لطافتِ طبعِ حافظ بدور است، پس‌ حافظ با توضیحِ دلیلِ این تعجیل میفرماید پیش از اینکه کاسه ی سرت خاک شود یا از این جهان رخت بربندی باید به این امرِ مهم بپردازی، خاک نمادِ جسم و ذهن است و کاسه ی سر نمادِ محدودیتِ ذهن که بی ارزش است و در مقابلِ کاسه زر آمده است، خاک شدنِ کاسه سر همچنین می تواند کنایه از تسلطِ کاملِ ذهن در سرِ انسان باشد که در نتیجه، بینش و جهان بینیِ خداگونه آغازینِ او تبدیل به دیدِ جسمی و ذهنی می گردد.
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
وادی خاموشان به ظاهر قبرستان است اما منزل واقعی انسان نیست چرا که انسان نیز از جنس خدا بوده و نامیرا میباشد، پس عرفا که خاموش کردن ذهن را شرطِ یکی شدن با حضرت معشوق و وصل او میدانند همه تعلقات دنیوی از هر گونه اش را برآمده از ذهن دانسته و معتقدند تنها با رها کردن واقعی آنها ست که ذهن خاموش شده و انسان به منزلِ اصلی خود بازخواهد گشت .در این حال از گنبد افلاک که همه باشندگان عالم در آن حاضر هستند غریو و بانگ شادی برخاسته و غلغله ای بر پا میگردد. فرشتگان و ملایک و کل کاینات فریاد برمیدارند که ببینید انسانی در حالیکه در فرم و ماده بسر میبرد به زندگی زنده شد و یا به بیانی دیگر در واقع خدا به چنین باشنده ای بر روی زمین زنده شده و در تمامیِ صفاتش در انسان ظاهر شده است و همگان بر این امر مبارک صحه میگذارند که آن گنج پنهان بواسطه باشنده ای از جنس خود در زمین فرم آشکار گردید.
چشمِ آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
در این بیت حافظ میفرماید به منظورِ وفای به الست و گام نهادن در طریقتِ عاشقی برایِ نیل به منظورِ حضور در این جهان نگاه و جهان بینی آلوده خود را تغییر ده و با چشم پاکِ خداوندی به این جهان بنگر که تنها در اینصورت به دیدار رخ جانان یا حضرت معشوق نایل خواهی شد . نگاه پاک خداگونه عاری از هرگونه تعلق و دلبستگی دنیوی بوده و علاوه بر آن کینه ، حسد ، دشمنی ، حرص ، حس برتری و جاه طلبی ، حس انتقام جویی و خشم ، نیاز به تایید و توجه و هر آنچه برآمده از ذهن انسان است جایی در نگاه و دید خداوند به جهان نداشته و بجای آن باید مهربانی و سایر صفات خداوندی جایگزین این نگاه آلوده انسان گردد، پس از این تغییر نگاه است که دل انسان صیقلی و تبدیل به آینه ای پاک میشود و انسان با نظر در چنین آینه ای خداوند را در آن خواهد دید ، یعنی با او به وحدت رسیده و در صفات از یکدیگر تمییز داده نمیشوند .
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
پس از آنکه آیینه دل انسان صیقل خورده و پاک گردید او یا عاشقی چون حافظ به سر سبز زندگی یا خدا سوگند میخورد حال که تبدیل به زرِ ناب شده است هرگز حاضر به بازگشت به خاک نمی باشد و به ذهن و ماده نخواهد رفت، پس از حضرت معشوق میخواهد که ناز از سر باز نهاده و سایه لطف خود را بر سر این خاک مستدام بدارد ، یعنی تنها با لطف اوست که انسان قادر به حفظ این مرتبه از جهان بینی خواهد بود وگر نه هیچ تضمینی برای حفظ این آینه پاک وجود نداشته و به آسانی توسط ذهن امکانِ خاک شدنِ دوباره اش وجود دارد .
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
زلف حضرت معشوق همه وجود در جهان فرم را شامل شده و تمامی باشندگان عالم را در بر میگیرد علاوه برآنکه این سر زلف میتواند انسان را به سوی خالق اینهمه زیبایی رهنمون گردد ، در عین حال بسته به بینش و نگاه انسان به این جهان میتواند همچون ماری سمی عمل کرده و انسان را زخمی کند . پس حافظ از خدا میخواهد که اگر بار دیگر هنگام بهره بردن از مواهب این جهان نسبت به آنها تعلق خاطر و دلبستگی پیداکرد که در اینصورت حتماً توسط مار این زلف زخمی خواهد شد ، پس خدا با نظر عنایت و کام دهی دوباره به او (انسان) گذار او را به شفاخانه ای بیندازد که تریاک یا پادزهر را به او ارزانی میکنند . حافظ از این شفاخانه بارها با عنوان میکده یاد کرده است .
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز
دنیا مزرعه آخرت است و بر اساس این حدیث انسان هرچه در این جهان بکارد در آخرت برداشت میکند .حافظ میفرماید این ملک یا جهان هیچ ثبات و آرامشی به انسان نخواهد داد و به هر چیز این جهان که دل بستیم سرانجام آفل و همچون باد هوا بود پس کشت در این مزرعه به امید برداشت در ملک دیگر یا آخرت با نیت رسیدن به خوشبختی و ثبات در جهان دیگر نیز بیهوده است
پس خداوندا با آن شراب به رنگ جگر ، آتشی بر هر دو ملک یا جهان بزن . یعنی ترک دنیا و ترک عقبی و بریدن طمع از بهشت و نعمتهای ذکر شده آن، در عوض حافظ (انسان ) درخواست آن می آتشین را برای زنده شدن به حضرتش دارد . یا بنا بر قول مولانا : "از خدا غیر خدا را خواستن / ظن افزونی ست و کلی کاستن "
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
این اشک چشم علاوه بر درد فراق انسان از اصل خدایی خود نشانه و کنایه ای از رها کردن دلبستگی ها و آزاد شدن از دردهای ناشی از آن میباشد، دردهایی مانند رنجش ، خشم ، کینه ، دشمنی و قس علیهذا ، یعنی با نگاه داشتن این دردها در دل و مرکز خود ، انسان پاک نخواهد شد و با حفظ این دردها دیدگان او به جمال آن پاک یگانه روشن نمیشود . در غزلی دیگر میفرماید "دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت"
یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید
دودِ آهیش در آیینه ادراک انداز
دود یا غبار آه که معمولاً با بازدم نفس بر روی آیینه شکل میگیرد بسیار زودگذر و ناپایدار است و به همین دلیل حافظ برای زاهدِ خود بین یا خویشتنِ کاذبِ انسان دعا میکند تا این مقاومت و لجاجت او برای پذیرش این مطالب معنوی مانند آه بر روی آیینه ناپایدار باشد و انسانِ دارای خویشتنِ توهمی و ذهنی خیلی زود آیینه ادراکش شفاف شده و نگاهش به زندگی و جهان را تغییر داده و در عوضِ خدای ساخته و پرداخته ذهن خدای حقیقی را پرستش کند .
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز
حافظ دقیقاً و به چالاکی چنین کرده است و قبایی بی نظیر از بوی خوش خداوند یا زندگی برای خود ساخته و این قبا را نیز در راهِ او یا زندگی گسترده است تا همگان را از فیض این نکهت الهی بهره مند کند .

امیرحسین محمدی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

حافظ غزل 78 رو از این غزل برداشته

کیومرث محمدی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

استاد شجریان در آلبوم "آه سحر" به زیبایی این شعر را اجرا کرده اند

Jespy در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۶:

عالمی گُم کردم آخر،. دل شدم

دلباخته‌ی ادبیات فارسی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۳۴:

به جای "طلبه" باید "طبله" قرار گیرد. طبله به‌معنی سینی و طبق چوبی‌ست که بوی‌فروش کالای خویش را روی آن گذاشته عرضه می‌کند.

حمیدرضارستمی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:

موج بی پروای دریای حقیقت!... بسیار زیبا وپرمحتوا.

جواد در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:

راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این
می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم
این بیت جا افتاده بود!

nabavar در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

نغمه

nabavar در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

گرامی محمد
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
هزار دستان لقبی ست که به بلبل داده اند
می گوید: من مانند بلبل هستم که عاشق گلهای تازه رُسته است
هزار دستان به مانای هزار نغمه و آهنگ است، چون می گویند هر نغنه ای که بلبل می خواند با آهنگ قبلی آن متفاوت است

محمد ناظمی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

سلام به عزیزان
معنی این بیت رو متوجه نمیشم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
ممنون میشم کسی توضیح بده

۱
۲۰۳۰
۲۰۳۱
۲۰۳۲
۲۰۳۳
۲۰۳۴
۵۷۲۵