حامد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:
« و بر سیب زنخدانش چون به گردی نشسته»
توصیف معشوقیه که وارد دوران بلوغ شده یعنی مانند به که کرک داره اون پسربچه که صورتش قبلا مثل سیب سفیدو شفاف بوده الان بعلت عوارض دوران بلوغ صورتش دارای کرک و مو شده.
مجید در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:
یه سایتی متن کامل این شعر رو اینطور نوشته بود تخصصی تو شعر ندارم اصالتشو نمیتونستم تشخیص بدم. ماجرا رو هم به رویارویی منصور حلاج با جزامی ها و روزه مرتبط دونسته بود:
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
رو ترش کردی مگر دی ، بادهات گیرا نبود
ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود
یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد
بر کدامین یوسف از چشم بدان غوغا نبود
چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود
چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود
هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن
آن مه نادر که او در خانه جوزا نبود
در دل مردان شیرین جمله تلخیهای عشق
جز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود
این شراب و نقل و حلوا هم خیال احولست
اندر آن دریای بیپایان بجز دریا نبود
یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آن
جز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود
هین خمش کن در خموشی نعره میزن روح وار
تو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود
سید در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۳:
سلام .روزی اول منظور مقدر است و روزی دوم منظور عمر است .صنعت جناس
علی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو:
لطفا تصحیح شود:
همی خواست کرد سرش را ببند ----> همی خواست کآرد سرش را ببند
ببش گرفت آرزو هم بنان ----> بآبش گرفت آرزو هم بنان
که برگشت ستم بدان فرهی ----> که برگشت رستم بدان فرهی
غلامان روزمی بزرین کمر ----> غلامان رومی بزرین کمر
علی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:
همورد او در جهان مرد کیست —-> همآورد او در جهان مرد کیست
علی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:
لطفا تصحیح شود:
همورد او در جهان مرد کیست ----> همورد او در جهان مرد کیست
مرا نرا که کاموس ازو شد هلاک ----> مرانرا که کاموس ازو شد هلاک
همه کام و اندیشه شد بینوار ----> همه کام و اندیشه شد بینوا
سپهبد چو سگسار و فر طوس بود ----> سپهبد چو سگسار و فرطوس بود
سر پیلبان پر ز رنگ و رنگار ----> سر پیلبان پر ز رنگ و نگار
گذاری بیایی بباد بوم ----> گذاری بیایی بآباد بوم
بر من فرستند صد نامدار ----> بر من فرستید صد نامدار
بسایش آرایش افزون کنید ----> بآسایش آرایش افزون کنید
ز گرودن گردان سرش برترست ----> ز گردون گردان سرش برترست
شما سر بسایش و خوابگاه ----> شما سر بآسایش و خوابگاه
بنفرین بود گه گهی بفرین ----> بنفرین بود گه گهی بآفرین
زمانه نماند برام خویش ----> زمانه نماند بآرام خویش
برفتند هر کس برام خویش ----> برفتند هر کس بآرام خویش
بزرم اندرون پیل دندان بدند ----> برزم اندرون پیل دندان بدند
بزرم اندرون پیل دندان بدند ----> بزرم اندرون پیل دندان بدند
برآودر ازینسان بافسون و رنج ----> برآورد ازینسان بافسون و رنج
چو آن دید دستم کمان برگرفت ----> چو آن دید رستم کمان برگرفت
چو نیمی ز دیوار دژکنده شد ----> چو نیمی ز دیوار دژ کنده شد
تو با لشکری چارهٔ او را بساز ----> تو با لشکری چارهٔ او بساز
نداریم این زرم کردن برنج ----> نداریم این رزم کردن برنج
که سیر آمد از بار پشت زمین ----> که سیر آید از بار پشت زمین
نه برگیرم از رنج یک رنج بیش ----> نه برگیرم از رنج یک نیمه بیش
سر گیو گرد اندر آمد دببند ----> سر گیو گرد اندر آمد ببند
بیمد همی دل بیافروزدش ----> بیآمد همی دل بیافروزدش
گرفتش بغوش در شاه تنگ ----> گرفتش بآغوش در شاه تنگ
سایه در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۸۰:
بنده حقیر این شعر را اینطور شنیده ام
کفاره شراب خواری های بی حساب
مخمور در جمع رندان نشستن است
واشاره به آن دارد که زیاده روی در هر کاری غلط است.اما شعر در قالب زیبای مثال بطور لطیف گوشزد میکند شراب در حالیکه مقدار کمش باعث سرور وسرزندگی میشود همین شراب وقتی افراط در او باشد باعث خماری وگیچی میشود
بهمن دانشمند در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:
1. قطره اشک روی صورت گاهی می دود و گاهی می ایستد. شاعر به این نکته اشاره دارد که
گاه دراستاد و زمانی دوید (در استاد یعنی توقف کرد. ایستاد)
2. دقت کنید که آنگاه که گوهر با اشک تندی می کند قطره با خنده به او پاسخ می دهد. این نکته اخلاقی را در شعر پروین از یاد نبرید.
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷:
هشت و چهار به معنای دوازده امام است. دربارة کنایة «شتر دیدی ندیدی» داستان زیر را نقل کرده اند: مردی شترش را گم کرده بود. از رهگذری پرسید: شتر مرا را ندیدهای؟ گفت همان شتری که یک پایش لنگ، یک چشمش کور، یک دندانش شکسته بود؟ همان شتری که بار مویز داشت و کنیزی حامله بر آن سوار بود؟ گفت: آری. رهگذر گفت: من ندیدهام. صاحب شتر، رهگذر را به جرم دزدیدن شتر نزد قاضی برد. قاضی او را زندانی کرد. پس از یک هفته شتر و دزدش پیدا شدند و معلوم شد که مرد بیگناه بوده است. قاضی از او پرسید: تو که شتر را ندیدی، چطور خصوصیات او را میدانستی؟ مرد گفت: از جای پا، لنگی؛ از خوردن علفها، شکستگی دندان؛ از خوردن علفهای یک طرف، کوری یکچشم؛ از وجود پشههای بسیار، مویز را تشخیص دادم. قاضی پرسید: چگونه فهمیدی که کسی سوار شتر بوده؟ گفت: از بول و غائطی که در راه ریخته بود. چگونه تشخیص دادی که زنی سوار شتر بوده؟ گفت: از اینکه بول و غائط او به هم نزدیک بود فهمیدم که زن بوده، چگونه فهمیدی که کنیز بوده نه زن آزاد؟ از اینکه وسط راه بول و غائط کرده بود فهمیدم کنیز است زیرا زنان عادی این کار را وسط راه نمیکنند. چگونه فهمیدی حامله بوده است؟ از جای دستهایش که بر زمین مانده بود فهمیدم حامله بوده است. قاضی دستور آزادی او را صادر کرد. آن مرد با خود عهد کرد که اگر پس از آن حادثه، شتر را هم دید بگوید ندیدم. برای اطلاع از منابع و داستان دیگری با همین مضمون و منسوب به ابوعلی سینا نک: عنبرستان از وحید سبزیان پور
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۸:
موضوع این دوبیتی، عشق و ارادت به محبوب است. به راستی با چه زبانی می¬توان ارادت جنون¬آمیز خود را به محبوب نشان داد؟ هنر شاعر در اینجا، جمعکردن واژگان متناسب «قلم، مرکّب، کاغذ و نوشتن» و «استخوان، خون، رگ و دل» است. نزدیکی، قرابت و تناسب این واژگان با یکدیگر چون آبی گوارا به دل مینشیند و احساس خوبی به شنونده دست می¬دهد.
نامه¬نوشتن یکی از شیوههای عشق¬ورزی به محبوب است. در آداب نامهنگاری باید از بهترین کاغذ، قلم و مرکّب استفاده کرد؛ زیرا نوع این¬ها، میزان احترام و ارادت نویسنده را به مخاطب نشان می¬دهد. شاعر برای نوشتن نامه از اعضای بدن خود، استخوان، خون و امعا و احشای خود استفاده می¬کند. اینکه کسی استخوان خود را از گوشت و پوست جدا کند و آن¬ها را بتراشد، مو بر بدن آدمی راست میکند، استفاده از خون به-جای مرکّب و پردۀ دل به¬جای کاغذ، لرزه بر تن میافکند. باید دید که هدف شاعر از این تصویر ترسناک چیست؟
اگر شاعر جان خود را فدای محبوب کند، دشوار نمینماید؛ امّا جدا کردن استخوان¬ها از گوشت و تراشیدن آن¬ها (از هر استخوانم)، استفاده از خون به جای مرکب و پاره¬کردن شکم برای به¬دست¬آوردن پردة دل، به-جای کاغذ، چیزی فراتر از مردن است. شاعر با این تصاویر جنون¬آمیز میزان ارادت و عشق خود را به محبوب نشان داده اشت.
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹:
در دو بیت زیر پا را از حد محبوب به سگ او می¬کشاند که اگر سگ تو پا بر چشم من نهد، با مژگانم خاک راهش را می¬روبم، بدیهی است که در تعبیر «روفتن خاک پای سگ دوست آن هم با مژگان» اغراق شاعرانه¬ای دارد که شدت ارادت عاشق به محبوب را نشان می¬دهد:
ز عشقت آتشی در بوته دیرم / در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوست / بمژگان خاک راهش روته دیرم
یوسف در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
در جواب علی که نوشته هرکه را جایگزین هرکی کنیم در قدیم هرکی تلفظ همان هرکه است
پیام در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۵:
مصرع آخر این باید باشد ، پرده افکندند و کس آگاه نیست
امید زمانی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
پیوند به وبگاه بیرونی
اسماعیل شفق با تحقیق در کتاب "تاریخ بخارا" ابوبکر نرشخی به این نتیجه رسیده که قصیده بوی جوی مولیان در نیشابور سروده شده است نه هرات.
Shm در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
لطفا آرایه استعاره را در مصراع چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد رو یکی بگه ؟
نسرین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
خانم زهرا جان نثاری عزیز از شما بی نهایت سپاسگزارم.
بهروز در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
عاشق این شعر و تصنیف زیبای ساخته محمد سریر با صدای منبری هستم. کاش هر دو پر کارتر بودند.خاطرات نوجوانی من را زنده می کند.در بعضی نسخ اینگونه دیدم"چشم ندارد خلاص هر گه در این دام رفت " یا"چشم ندارد خلاف هرگه در این دام رفت".
کوروش در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
میشه کسی لطف کنه و معانی همه ابیات عربی رو بنویسه؟
rezasafari در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۶:
و البته در بیت پنجم
شباب ، صحیح می نماید
مهران در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷: