ایرج خواجه ای در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
سلام
با توجه به کلمه شمع در بیت
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
چون پروانه با سوختن ناشی از چرخش دور شمع به سعادت میرسد
پس مراد از پروانه همان پروانه ایست که در ادبیات کهن معمولا با شمع میآمد همچنین در زمان حافط استفاده از واژه پروانه کسب یا فعالیت کاربردی نداشت بنابرین کلمه پروانه هیچ ایهامی ندارد
حامد رضوی زاده در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۷:
درود.
در این مصرع
درین دشت دل نام ویرانهایست
ویرانه ایست اشتباه تایپی دارد لطفا تصحیحش کنید
امین در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵:
تو بیت اول، یا دگر باید بشه دیگر، یا رفت بشه برفت که وزن شعر رعایت بشه، حالا باید دید خود شاعر چگونه سروده این شعر رو که شما باشتباه نوشتین
چون وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
تو زبان عامیانه، میشه:
دیریم رام رام، دیریم رام رام، دیریم رام رام، دیریم رام رام
محمد سالار رسولی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:
شرمنده ولی فایل دگلمه صوتی که گذاشتین رسما مسخرس. ازسایت شما بعیده. لطفا جایگزین کنید. حداقل میشد ازاجرای خود استاد شهریار تقلید کرد
فخری یزدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
بسیار ممنون از اقای رضا ساقی و اقای ناصر بخاطر ارایه نظرات بسار جالب و به نظر من درست
فخری یزدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
بسیار ممنون از اقای رضا ساقی،و اقای ناصر از نظریه های بسیار عالی که نوشتن
زیبا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
با تشکر از همه نکات مفیدی که دوستان زحمت کشیدن و گذاشتن. یک طرح کلی که به نظر من می رسه: حال و هوای شعر غمگین است. حافظ در دوران سیاهی است که نای و نی قدغن شده و البته می. همه هم به نام دین. و از طرفی وفاداری بسیار بسیار نایاب شده! حافظ که اینکاره هست پس در این دوران بدکار محسوب می شود. در ناامیدی و قحطی وفاداری آرزوی کسی می کند که این نوش دارو را به مردم بدحال برساند پس آن فرد باید واقعا وفادار باشد. اولا نوای نای و نی را که مستقیم از دلبر به دل پیغام می آورد. دوم پیمانه ای می برای حافظ. چرا آرزوی می دارد؟ در ادامه شعر: شکایت از دلبر در این دوران سیاه و اوضاع پیچاپیچ و در هم بر هم زمانه که روح زلال را رنج می دهد. شاید همان دلبر هم به حافظ می گوید با این پشمینه پوشان عیبجو از مستی حرف بزن باشد که دست بردارند. بنابراین حافظ دوباره به خودش می آید و مقام دلبر را که قبلا از او گله کرده بود یادآور می شود و به پیشنهاد او تصمیم به عیاری می گیرد ... تا می رسد به نام کسی که دعا می کند از او دستگیری کند و غمش را بزداید. در بیت آخر هم شاید دوباره به خودش نهیب می زند که قصد این زمانه پر نیرنگ نکن ...
دکتر محمد ادیب نیا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
شاه ترکان سخن مدّعیان می شنود
شرمی از مظلمۀ خون سیاووشش باد
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: می تواند شد که مراد خواجه از «شاه ترکان»، قوه یعاقلۀ ملکیّه باشد؛ و از «مدّعیان»، قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه، یعنی شهویّه و غضبیّه و وهمیّه باشد - که جنود شیطانند -؛ و مراد از «سیاوش» نفس ناطقۀ قدسیّه باشد که مانند سیاوش از وطن اصلیّۀ خود دور افتاده و از مصاحبت دوستان و هم جنسان خود - که ارواح مجرده و عقول مقدسه هستند - بازمانده و به غربت گرفتار شده؛ و خلاصۀ معنی آن است که: عقل - که پادشاه مملکت بدن است - تدبیر خود را از دست داده و به فریب لصوص قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه - که به منزلۀ مدعیانند - مغرور شده و باعث هلاک نفس قدسیّه گردیده. «ربّنا نجّنا من ظلمات مضیق الطبیعه برحمتک و رأفتک». [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 29]
saeed ahadkish در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴:
کلمات شوم و روم و موم همگی ایهام تناسب دارند و شاعر تعمدا خواسته تا فهم منظور اصلی سخت تر شود
nabavar در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴:
گرامی کاظم
تمام ردیف ها باید ” بازنامد “ باشد که به اشتباه بعضی باز ماند نوشته شده
saeed ahadkish در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
در پاسخ به خانم یا آقای مهدوی
دوست عزیز پادشاهی با دیکتاتوری زمین تا آسمون فرق دارن
اما در مورد دموکراسی امروزی
دموکراسی هیچ وقت به معنای واقعی وجود نداشت و به نظر نمیرسه که در آینده هم وجود داشته باشه چون شما هر طور نظام حکومتی رو بچینید بالاخر یک عده ای باید قدرت رو در دست بگیرند و اونهاهم تقریبا می تونن هر کاری بخوان انجام بدن خواه مردم دوست داشته باشن یا نداشته باشن. شاید بشه اسمش رو گذاشت دموکراسی مبهم مث خرید شانسی هست شما آزاد هستید هر کدوم رو که می خواید انتخاب کنید اما این که چی توشه مبهمه. با شفاف کردن محفظه شانسی ها میشه دموکراسی حقیقی تری رو به وجود آورد
saeed ahadkish در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۸:
و این انتهای ادبیات تعلیمی بود که گفت:
پارسایان روی در مخلوق
پشت بر قبله میکنند نماز
{پارسایانی که رویشان به سمت انسان هاست و خود را به آن ها نشان می دهند پشت به قبله نماز می کنند یعنی عبادتشون قبول نیست}
saeed ahadkish در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۳:
به همین سادگی و زیبایی
"مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی"
وحید یزدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
تفسیر: ای خدایی که راز پنهان مرا در این دنیا میدانی. من چه کی هستم؟ جان من با بوی عشق تو جان میگیرد
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
تفسیر: خدایا به وجود من نگاه کن که چقدر درد عشق سخت است، چون فقط تویی که راز پنهان مرا میدانی.
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
تفسیر: من در دوری و فراق تو خون گریه کردم و خون دل ها خوردم، و این چشم گریان من جز با وصال تو درمانی ندارد
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
تفسیر: من در راه عشق تمام وجودم را همانند قلمی که تمام وجودش را صرف نوشتن از عشق کرد، فدا کردم. اما من در این وادی عشق که همانند بیابان وسیعی است، سرگشته شده ام
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
تفسیر: خدایا اگر من امیدی به وصال تو نداشتم، تا ابد از دوری تو در دنیای عشق سرگشته میشدم و تمام عمر در هجران بودم
چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا
تفسیر: خدایا از آنجایی که تو میدانی راه درمان من سرگشته چیست، درد عشق در من از حد گذشت، برای درمان من چه کاری میکنی؟
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا
تفسیر: خدایا پریشانی من همانند پیچیدگیهای مو شده است. پس با نگاه لطفت به من، این تشویش و پریشانی را برای همیشه از بین ببر
جمشید احمدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۲۱:
کاملا حق با علی آقاست که فرمودن مصرع دوم بیت اول واژه "کرو"بمعنی قایق کوچک درسته.نه گرو.دوستی هم که متن شعر رو قرائت میکنن دقت نکردن در حین خواندن واژه "پاکیزه رو" و "گرو" هم آوا نیستن و قافیه شعر از هم میپاشه.ولی واژه کرو بمعنی قایق هم آوای قافیه رو درست میکنه و هم معنی بیت رو که یک جوان پاکیزه رو با دیگری در قایق بودند و دچار طوفان شدند و الی آخر
---
پاسخ: با تشکر، علی رغم این که در متن تصحیح شادروان فروغی «گرو» آمده، طبق فرمودهٔ جنابعالی و علی آقا «کرو» جایگزین شد و خوانش نیز جایگزین شد.
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
ماه خویشتنداری سپری شد، ساقی باده حال خوش بیاور، قدحی ازین شراب بده که روزگار شهرت ریایی به سرآمده( وقت وصول بی ادعایان به حال خوش است)
وقت عزیز رفت، بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
لحظه زنده حال خوش، گرانقدر است بیا تا لحظاتی را که بی حال خوش گذشته قضا کنیم.(صراحی و جام سمبل است برای هر آنچه حضور دوست را فراهم کند)
3- چنان غرق حال خوشم کن که از بیخودی، آمد و شد هیچ کس و هیچ حال را در نیابم-حتی در عالم خیال-
4-( و این بیخودی چنان ارزشمند است که )در آرزوی رسیدن جرعه ای ازین جام، در سکوی میخانه، صبح و شب دعا کردیم.
5- لحظه ای که بوی این شراب در مشام جان رفت،دل مرده ما جان گرفت.
6- زاهد فریفته خویش( اعمال، افکار و باورها) بود، سلوکش به سرانجام نرسید، رند با ابراز نیاز در برابر زیبایی مطلق( و فراموشی خویش) به سرای جاودان آرامش رسید( جایی که خواسته و آرزویی برای آدمی نباشد= مقام فقر)
7- باقی مانده دلبستگی ها را در ازای دریافت باده پرداختم و چون سکه تقلبی صرف باده حرام کردم( حسن تعلیل و تعریض به باور زاهد)
8-چون عود، تا کی در آتش بازگشت ازین باده شورآفرین بسوزیم، شراب را افزون کن که عمر در این خیال باطل هدر رفته است( و حال خوشی به دست نیامده)
9- دیگر حافظ را نصیحت نکن، آنکه گمشده راه عشق است و باده ناب را هم چشیده به هدایت ادعایی تو راه نمی یابد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
هدایت هرمزی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۳:
این شعر با صدای استاد شهرام ناظری، واقعا محشره. ایشان با این شعر واقعا شاهکاری از خود بجا گذاشتن. ولی معنای شعر واقعا عجیب و وحشتناکه. من هنوز به درک درستی از این شعر نرسیدم و نتونستم برای خودم حلاجی کنم. در دو بیت اول، مولانا می گوید که هر چیزی که از اندیشه من می گذرد بخاطر اینست که تو به آن فکر کرده ای. این موضوع خیلی از مسایل رو تغییر میده.
کاظم ایاصوفی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴:
بیت ششم مصرع دوم باز نامد درست است نا باز ماند
بارمانسکی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۲۲:
«فِرِه» گویا درست تر باشد تا «فَره» بنا بر کتاب «فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی» به کوشش دکتر محمد حسندوست، جلد سوم، مدخل شمارهی 3652، صفحهی 2019
مهدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۷: