گنجور

حاشیه‌ها

محمود عبادی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

همه میدانیم که خواجه این غزل دل انگیز را به استقبال از غزل معروف خواجوی کرمانی سروده است که مطلع آن چنین است : " پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است/ بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزاد است" .
زبان هر دو گوینده بزرگ انصافا فاخر و در اوج بلاغت و فصاحت است بنوعی که اصلا نمیتوان یکی را بردیگری ( البته در مورد این دو غزل ) ترجیح داد. البته زبان حافظ بزرگوار خاص خودش است که هر حافظ دوست براحتی میتواند آنرا تشخیص دهد و فرمول خاصی در این خصوص وجود ندارد بلکه هر کسی که با دیوان خواجه بزرگوار انس و الفتی ذاشته باشد میتواند آنرا باز شناسد. در هر حال خواجو درغزل خود بیشترمغنی پردازی کرده و از ناپایداری دهر سخن گفته است لکن حافظ در این غزل علاوه بر معنی پردازی مضمون پردازی هم کرده است که این سرعظمت حافظ است.

امید نوری در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
صحیح تر است

دلارام در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۳:

یعنی کسی معنیشو نمیدونست؟

نگین راد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۴ - از کفم رها:

بیت دوم در مدار دل صحیح است با استناد به تصنیف استاد لطفی

بی نشان در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۴:

ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
نظر به حلقه ی مردان چه می کنید از دور
بنده ی کمترین تنها برداشت گونه ای صرفاً شخصی و ذوقی نه در محضر اعزه ی اساتید آکادمیک و بر بنیان های علم نظری می نگارم تا باب کلامی گشوده گردد:
این خسرو منصور کیست که به جان های نظاره گر حلقه ی مردان نهیب زده در مقام تحذیر آن ها را از تماشاگری به سمت و سوی بازیگگری می خواند؟!
خداوند نمی تواند باشد چون در ابیات بعد به ادعای تماشای صنع الهی توسط کسی که مور نهیب این ندا واقع شده است اشاره شده است: مگو که خفته نیم ناظرم به صنع خدا مگر اینکه التفاتی صورت گرفته باشد و دوران مخاطبی به رسم معمول شیوه و طریق مولانا....
دعوت باید نشانی از قابلیت داشته باشد وگرنه لغو و بیهوده است و در نشان جهل دعوت کننده خواهد بود به کاری که لوازم و امکانات انجان آن موجود نیست ....
پس در حلقه ی مردانی که مولوی در بسیاری جای ها به صفات و خصوصیات آن ها و همنشینی شان اشاره نموده است امری ممکن و قابل تحقق است هرچند موانعی چند مانع از آن شده است از جمله خواب آلودگی و مصادیق و مراتب آن....
خسرو منصور می تواند در بیان داشتی تکوینی اشاره به خسرو خاور و باختر خورشید ظاهر و باطن اما و صد اما با صفت نصرت و پیروزی باشد که خود حاوی نکاتی عدیده است... به خواب آلودگان نهیت بیداری و هوشیاری می زند چرا که مردان مرد و رجال صادق در ادعای مردانگی خواب و آرام ندارند و همیشه و همواره در هنگام طلوع این خورشید ظاهر و آن خورشید باطن بیدار و هوشیار و در صدد بهره وری اند .... اشاره به یکی از کلمات شاه مردان آقا امیر المونین بعد از ضربت خوردن خطاب به آفتاب برآمده و سحر از راه رسیده که ای آفتاب حسرت دیدن چشمان علی روحی فداه در خواب را به گور بردی که تو برآیی و چشمان علی در خواب باشد ....
روح فطرتا و جبلاً عاشق روز و چشم همچنین عاشق نور و روشنی است و خطاب دعوت به روز و روشنی نیز از جانب داعی خطابی فطری و جبلّی است لذا اعجاب گونه ای را در پی دارد که با برآمدن آفتاب اینان چرا و چگونه خفته اند یعنی از فطرت اصیل خویش منحرف و منصرف گردیده اند؟!
عاشق خواب و خوراک ندارد و اینکه فرموده با ظهور روز و طلوع نور است که این هر دو عاشق از جای برمی خیزند از باب مسامحه در تعبیر است چونان اینکه جان های جانانه از حلقه های مردانه برکنار باشند این با غایت و چرایی خلقتشان ناسازگگار است و حاصل تاثیر و تاثرات عرضی و تبعی و غیر ماهوی است ......
روح نه در مقام بهره وری تام از روز که نمادی از بیداری و هوشیاری حقیقی و شهودی است و چشم در این جایگاه در ادعای عاشقی خود غیر صادق و کذابند چون حقیقت و اصل عاشقی سنخیت پروری در خویشتن با معشوق و منظور است....
باقی ابیات بماند در وقتی دیگر و پس از نکته یابی های ژرف دوستان اهل و قابل .....

بی نشان در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۴:

سلام و عرض ادب و احترام

عدنان العصفور در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود:

هر که را مهر خراسان بدل ارزانی نیست
پارسی نیست و آزاده نه ایرانی نیست
پدرش زاده در این خاک نیاکانی نیست
پارسی نیست هر آنکس که خراسانی نیست
ریشه در بلخ اگر نیستش ایرانی نیست
نیست با او سخنی آنکه خراسانی نیست
لر و کرمانجی و تبریزی و شروانی را
ریشه در بلخ پدید ست و انیرانی نیست
گر ز دربند و گر از گنجه و یزد و همدان
گوهر هیچ کسی غیر بدخشانی نیست
همه را بهره ز وخش ست چه گیلان و چه خوی
نه که شیرازی و یاسوج زرافشانی نیست
اریان را که به کوشانشهیان می خوانند
هنری هست که در پنجه کاشانی نیست
اشک از خاک هرات امد و مسگر ز زرنگ
کار یعقوب کم از لشکر اشکانی نیست
ان کیانوش کیانی که کنیشکاش خواندند
کم ز بهرام وکیارش به جهانبانی نیست
بابکان نیز ز زابل شده شاهنشه پارس
ورنه در فارس نشان هیچ ز ساسانی نیست
اتش برمکی از بلخ به بغداد افروخت
کردشان هیچ کم از کرده سامانی نیست
باختش رازی و شیرازی و بومسلم برد
زنده ایران به کسی همچو خراسانی نیست
یل پیشاوری ان رستم سورن پهلو
همچواو هیچ سپاهانی و کرمانی نیست
رستم و اشکش وگرشاسپ و سورن پهلو
بهبهانی و دلیجانی و زنجانی نیست
همه ازغزنه و بلخند و بدخشان و هرات
قمی و یزدی و سمنانی و تهرانی نیست
گر یهودی به کف انگشتری جم دارد
هست از کوی سلیمان و سلیمانی نیست
رستم از زابل و صد خائن این خاک از ری
گر فغانیست ز خویشست ز افغانی نیست

---

ع.آغازعشق است در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:

آقای/خانم محدث
خوب، چرا 《مدتی》 مشق حوزه خوندن؟ بعدش صائب ازدواج کردن؟ ترک تحصیل کردن؟یا...
وقتی بازبون خودش میگه: مخورفریب.... از عمامه زاهد
که--درگنبدزبی مغزی
-----'صدابسیارگی پیچد>>>یعنی:گنبد(سر یا کله ی مبارک وعمامه دار)داره لاف میزنه و فریب هست نه عرفان>> ومعتقده که این ازبی مغزیست ،.....موافقشم ، بلاخره تا کی....

عدنان العصفور در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود:

بدل داشتن مهر خراسان از ان بی بدیل شروان داستانی بلند می طلبد روشنای آتش پارسی در آذربایجان و دربند اگر از خراسان بیشتر نباشد کمتر نیست دارای دربند و شروانشاهان نخستین شاهان بودند که شهنامه خوانی را در دربار رسمی کردند شعر پارسی دری نیز از قطران و نظامی و خاقانی و دیگر سخندانان گنجه و شروان و تفلیس و دربند پا به پای خراسانیان پیش میرفت و بسیار از فارس و کرمان و عراق پیش بودند شور پارسی و یاد باستان در شعر خاقانی و نظامی و قطران از دیوانشان شاهنامه ای دیگر افریده چندی پیش برنامه ای دیدم از روستایی از دربند که مردمش پارسی زادانی بودند که پارسی بودن خویش را از یاد نبرده بودند و هنوز به پارسی ارانی سخن میگفتند دریغ و دردا که ندانم کاری این پاره تنه ایرانیان را از کشور پارس جدا کرده و ما نیز با ندانی فرزندانمان را از دامن این خاک راندیم باری مهر خاقانی به خراسان و ایراندوستی و پارسی گراییش بسیار ستودنیست و جای کار دارد هر گاه او را میخواند اشکم روان میشود از اوست که میگوید
ملک عجم چو طعمه ترکان اعجمیست
عاقل کجا بساط تمنا بر افکند

جواد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

سلام به همه گنجوری های عزیز...من آدم ادبی نیستم ولی خب تفاسیر دوستان رو که میخونم واقعا لذت میبرم
خواستم بگم که از یک مسئله ذهنی و آشفتگی افکار و اوهام خیالات به شدت آزرده خاطر میشدم تا این که ی تفالی به حضرت حافظ زدم این غزل اومد برام
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
پیروز و سربلند باشید..یا علی

شرف در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۷:

با سلام خدمت دوستان
رسن: ریسمان، افسار
چاه زنخدان: گودی چانه
فرورفتگی کوچکی که در زنخ بعضی خوبرویان است :
ای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآیی
هر جا که روی زود پشیمان بدرآیی .
حافظ.
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاه زنخدان شما.
حافظ.

آرمین در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۱ - در داستان ابو منصور:

در ضمن، جوان روشن روانی که در بیت دوم به او اشاره شده که بعد ناپدید و از او نشانی یافت نشده، ممکن است پسر ابو منصور محمد عبدالرزاق باشد که در جنگی به اسارت درآمد و به بخارا فرستاده شد. خود ابو منصور حاکم توس نیز (که‌ شاهنامه ابو منصوری منتسب به اوست) درگیر کشمکش‌های داخلی میان امرا و حکام سامانی بود و اگر قتلش انگیزه سیاسی داشته مربوط به سامانیان بوده نه بدست سلطان محمود غزنوی.

بهزاد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

عزیزان اجرای اول این شعر تصنیفی در مایه ابوعطا ساخته استاد حسین یاحقی میباشد که با صدای زنده یاد منوچهر همایون پور به زیبایی تمام احرا شده است . به دوستان اهل شعر توصیه میکنم کارهای استاد همایون پور اگر بسیار اندک هستند گوش دهند ایشان بسیار در تلفیق شعر و موسیقی مهارت داشتند تا جاییکه خاطرم هست استاد شجریان در نشست آوازی استاد همایون پور را آوردند و گفتند سعی کنید مانند ایشان شعر را بیان کنید

حسین در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

چه جالب گفته این حافظ میان عشق و معشوقش دو صد چندان دلی پر زد وچون عقاب مستی در هوا پر زد/نه شاعر بودم و هستم ولی دربین این مجمل دلم پر زد زبانم قاصر از مصرع و یا بیتی که وزنش با دل حافظ که دل را میکشد هر سو دلم اتش گرفتو هم زمان پر زد.

ای کاش میشد کسی برای حمایت پیدا میشد ؟

آرمین در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۱ - در داستان ابو منصور:

ممنونم جناب ناباور،
نوشته شما به من هم در فهم این ابیات کمک کرد.

علیرضا موسوی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸:

یک تضاد جذاب همیشگی تو خیام هست که در هر قطعه هم تجلی پروردگار هست و تقدیر و محدودیت اختیار و درک آدمی، هم عدم باور به زندگی بعد مرگ، یک میانه‌ای بین عرفان و تدین

حسن ج در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:

زنده یاد استاد شهریار در این غزل بسیار زیبا با کلمات معجزه کرده و شاهکاری دیگر را رقم زده است

siina در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

سلام واقعاااا برام قابل دررررک نیست آقایان چی میزنن که شراب انگوررا به مدهوش شدن و بی هوش شدن از جام الهی تلقی میکنن

وحید مهدی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

منظور در بیت:
حدود سته است زیرا دنیای مادی محدود و معدود مر همین حدود هاست. عبارت اند از : مشرق، مغرب، شمال، جنوب، فوق و تحت. قوه راه روی عقل محدود بر همین راهاست اما بال های آتشین عشق با دریدن محدودیت و سرحد های متذکره بر ساحات ماوراء آنها پرِ و بال می زند.

موسوی فاخر fakher۱۳۳۸@gmail.com در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۱:

این مصرع : بساط ماجری سایه و خورشید طی‌‌کردم
چنین است:
بساط ماجرای سایه و خورشید طی‌‌کردم

۱
۱۹۲۴
۱۹۲۵
۱۹۲۶
۱۹۲۷
۱۹۲۸
۵۷۲۵