گنجور

حاشیه‌ها

محمدعلی آتش سودا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۲:

در بیت سوم جت را به جست اصلاح کنید:
میخواره جست از پل...

علی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۷:

در خانه ی نقشینی دیدم صنم چینی
در دفتر ششم داستان آخر رموز خانه ی نقشین صنم چینی را توضیح داده

علی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲:

بیت اول
تا کی کنم از طرّه طرّار تو فریاد
تا کی کشم از غمزه غمّاز تو بیداد
این شعر را استاد بیژن کامکار در آلبوم "دف و نی" خوانده اند

بدون اسم در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

سلام
در این قشمت پیش من جز سخی غلطه پیش من جز شخن سخی در این شعر معنی نداره

فردوس در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۴ - الوحدة خیر من جلیس السوء‌، والجلیس الصالح خیر من الوحده:

چرا در اصلاح نوشته های اشتباه اهتمام نمی ورزید؟

پژمان گراوند در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زن:

منظور از بیت بصورت عامیانه اینه که دادن تیغ برنده رو دست زنگی(سیاه پوست) مست بدی که خودش خیلی خطرناکه اما خطرش کمتر از اینه که آدم نا اهل علمی رو به دست بیاره که میتونه خرابی به بار بیاره

یحیی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

ببخشید ولی بعضی نظرات به غایت ضعیف و بی بنیاد هست. می فرماید حافظ از بند تعلقات دینی و دنیوی گسسته، بعد در جمله بعدی می فرماید در سوگ شراب نشسته؟!
نه لحظه ای به این فکر می کنه که تخلص این شاعر حافظ هست و اشاره به حافظ قرآن بودن داره، پس تعلق دینی داره و اگر برای شراب به سوگ نشسته تعلق دنیوی داره.
البته همین قدر که وز فلک در مصرع دوم رو به طور کلی نادیده گرفته اند و منظور شاعر رو به اجرام فلکی یا فلک مکتب‌خانه نسبت نداده اند باید شکرگذار بود

nabavar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

گرامی دانیال
قابلی نداشت.
شاد زی بر دوام.

حسام بیگ مرادبیگ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

سلام
من علیرغم اینکه از این سایت بسیار راضی ام و انصافا پاره ای از نوشته های دوستان در حاشیه به قدری عالی و فنی ست که بسیاری از درک و دریافت هایم از همینجا بود.تا اینکه هر غزلی یا قصیده ای یا مثنوی معروفی را باز میکردم شخصی بنام ( من حقم = اناالحق ) فقط و فقط از خودش تعریف و تمجید میکرد .فقط خجالت میکشید بگوید ایشان همان شمس !!! هست که مولانا را مولانا کرد.آنقدر نوشته های این شخص بظاهر ادیب ولی سراپا فریب ؛ هرز و نابجا بود که از خیر خواندن شروح دوستان میگذشتم چون واقعا دیگر حالت تهوع بمن دست میداد از بس این انسان خود را محق میدانست و با عالم و آدم سر جنگ و جدال داشت.آخر جناب ؛ شما که خود را حق مطلق میدانی چرا با دیگران چالش میکنی ؟ احتمالا سن و سالتان همسن نوح ع است.4تا کتاب از دیگران هم بیشتر خواندی .... هنری نکردی که این همه زحمت ما را زیاد میکنی و از فتوحات و دانسته های خود و بایسته های دیگران میگویی. جناب ؛ تمام حق ! قدری خودت را درست کن بجای اینکه دیگران را عوض کنی ! آن دانسته های شما اگر بکار خودتان نیاید احدالناسی را نمیتوانید مجاب کنید که قبول کند شما عالم دهر و قطب علم و دریای معرف اید.
الحمدالله از ایشان در چند صفحه ای که باز کردم چیزی ندیدم.
خواهش میکنم از ایشان بخواهید اینقدر حرافی پرت و پلا نکنند تا فقرایی چون حقیر بتوانیم ذره ای معرفت و آگاهی از دوستان کسب کنیم
درود به همه بزرگواران و عزیزان
بخصوص رضا ساقی که شرح همایش یگانه است.جمله به حملاتش را پرینت گرفتم و همیشه در حال مطالعه آنها هستم. عالیست.
عرض ارادت و تعظیم

دانیال در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

جناب ناباور! با همین چند واژه، سپاسم را بجای می آورم. عزت و احترامتان زیاد.

فرهاد شیرازی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست:

دکتر صحافیان عزیز، تشکر از زحمتی که کشیدید و شرحی که مرقوم فرمودید؛ با این حال گمان می‌کنم حضرتعالی اندکی در درک مفهوم شعر دچار اشتباه شدید.
شما به درستی گفتید که طاووس نماد انسان است، اما اینجا منظور حضرت مولانا، تحسین عمل طاووس نیست، بلکه به عکس این کار طاووس را به ناز کردن تشبیه کرده و بشدت شماتت می‌کند! به ابیات زیر توجه بفرمایید:
یا همی‌دانی و نازی می‌کنی قاصدا قلع طرازی می‌کنی
ای بسا نازا که گردد آن گناه افکند مر بنده را از چشم شاه
ناز کردن خوشتر آید از شکر لیک کم خایش که دارد صد خطر
ایمن آبادست آن راه نیاز ترک نازش گیر و با آن ره بساز
می‌فرماید می‌دانی نابود کردن این زیبایی های با ارزش، ناز کردن است(ناز کردن در مقابل آنچه پروردگار انجام داده و می‌خواهد انجام دهد)، درسته ناز کردن ممکنه در ابتدا از شکر هم خوشتر باشد، اما کم جویدن شکر هزاران خطر دارد! راه نیاز(ابراز نیاز و توکل به پروردگار در برابر دلبستگی های دنیوی) یک راه بسیار امن است، پس ناز کردن را ترک کن و با این راه بساز!
طاووس استعاره از انسان های به اصطلاح تارک الدنیا هست! انسان هایی که می‌خواهند نعمات دنیوی حضرت حق را تباه کنند تا مبادا دلبسته شوند! اما چنین عدم دلبستگی چندان ارزشی ندارد! کما اینکه در دفتر پنجم میفرماید:
بی هوا، نهی از هوا ممکن نبود غازیی بر مردگان نتوان نمود
یعنی اگر میل به دنیا نباشد، کلا نمیشه نهی کرد! مثل کسی هست که بره در قبرستان برای مردگان شمشیر بکشه، این کار کاملا عبث و بیهوده هست!!!
در کل منظور حضرت مولانا اینه که از تمام نعمات دنیا باید به کفایت بهره برد و تباه کردنشون نه تنها خوب نیست، بلکه ناشکری(و به اصطلاح ناز کردن ) و اعلام بی نیازی در برابر خداست(بی نیازی به این ترتیب که چنین افرادی گمان می‌کنند اگر تارک الدنیا شوند، می‌توانند به حضور برسند و نیازی به مدد خداوند نیست!!!) ما باید در برابر تمام نعمات، شاکر حقتعالی باشیم و به قدر نیاز از آنها بهره نیز ببریم، اما نباید دلبسته ی آنها شویم و داشتن آن نعمات، باعث منیت و غرورمان شود!!!

عبدی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:

مهله نیست نهله است یعنی نگذارد بعد هم لری نیست لکی است .

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:

به نام او
با درود آنچه گفتنی است کمابیش دوست گرامی جناب برگ بی برگی ذکر نموده اند.
آنچه بنده را راغب به تحریر نمود دریافت خویش از نکات پیرامون شعر بود که به اشتراک گذاردن این موارد را خالی از لطف نپنداشتم.
در ابتدا اینکه راه سلوک یکی است! و هر کسی که قدم در این راه می گذارد ناگزیر از طی کوچه پس کوچه ها و زوایای این راه است و تنها راه است که ثابت است و مابقی در خیل متغیر ها دسته بندی می شوند از جمله سالک در حال سلوک! زمان ! مکان ! و غیرو..
دوم دوش زمانیست که سالک در رویای خویش به حقیقتی مشرف می گردد و دی زمانیست که واقعیتی در عالم واقع بوقوع پیوسته است.
بنابراین دسترسی ما به حقایق تنها از طریق رویا ی صادقه و ذهنی است !
سوم زمان برای ما بصورت پیوسته و متوالی متصور است در صورتیکه در عالم حقیقی زمان نقطه ای و همواره زمان حال است پس همه چیز در یک زمان بوقوع پیوسته ولی ذهن برای ما ترتیبی و متوالی جلوه می کند تا منطق ما از درک زمان حاصل شود بنابراین گاهی ما تاوان عملی در آیندهء خویش را می دهیم ولی در زمان حال این رنج ومصیبت قابل درک نیست بنابراین شکوه و ناله سر میدهیم !
نکتهء دیگر اینکه تا انسان در راه سلوک قرار نگیرد هیچیک از این رمز و رازهای زندگی و آفرینش را درک نکرده و نخواهد کرد و تنها دست آویز او منطق و علم ناچیز دنیوی و مادی است که چشمان و گوشهای او را نابینا و ناشنوا کرده است!

محمد کریم باریک بین در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۷ - حکایت در معنی تواضع و نیازمندی:

توضیح با نثر ساده
شخصی از خانه ی مخروبه بی در و پیکری که عارفی بی پیرایه در آنجا سکونت داشت بانگ سگ شنید
---------------
باخود گفت خانه ی عارف که جای سگ نیست و وارد شد ببیند عارف کجاست
---------------
سگی را آنجا ندید و تنها عارف را دید
---------------
از خجالت زدگی برگشت و حیا مانع شد که از عارف بپرسد بانگ سگ از کجا بود؟
---------------
عارف که صدای پایش را شنید، بفرما زد
---------------
وگفت: نور چشمم مپنداری سگ اینجا آواز کرد بلکه من بودم
---------------
وقتی که دیدم خداوند خریدار افتادگیست از سرم باد کبر،خود خواهی و غروردانایی رابیرون کردم
---------------
و همچون سگ به درگاهش زوزه کشیدم که پست ترین صدااست
---------------
اگر می خواهی از سراشیبی ذلت به مقام عزت برسی
---------------
بدانکه در درگاه خدا فروتنان صدر نشین وارجمندترند
---------------
سیل که این همه ابهت و سر و صدا دارد درنهایت با سر به ته دره فرود خواهد رفت
---------------
ولی شبنم که مسکین وار و با خود کوچک بینی برزمین می نشیند دوباره آسمان او را با سربلندی به جایگاه رفیع عیوق رهنمون خواهد شد . قزوین
محمد کریم باریک بین

ساعد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

حافظ ز شوق مجلس ....
بنظرم مقصود اینه که تو که شوق حضور در مجلس یا محفل ....را داری
فراموش نکن که کار و بارت تنها با ناله (به درگاه ...)درست
می شود نه به واسطه شاه و ...

nabavar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:

گرامی فرشید
به امید رحمت نباش
دست بر زانوی همت خویش دار، تا در مسیر زندگی به جایی برسی
وگرنه همه ی عمر نیازمند چراغ روشنگر رحمت الهی خواهی ماند.
بسیارند کسان، که همه ی عمر دست نیاز نه سوی بی نیاز برداشته اند و ناکام در گور خفته
زنده باشی

nabavar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

گرامی دانیال
آرزومند رهایی از این ظلم، به مانای داد ده است
شاید باید روشنتر می نوشتم که داد ده یعنی به دادم برس داد دادن همان به داد رسیدن است، داد خواهی می کند از ظلم غم، که جمله مردو زن را به فغان آورده
پایدارباشید

علی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۱:

لطفا تصحیح شود:
جهانجوی هیشوی پیشین دوید ----> جهانجوی هیشوی پیشش دوید

علی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۲:

لطفا تصحیح شود:
فرستاده قیصر سقف را بخواند ----> فرستاد قیصر سقف را بخواند

دانیال در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

جناب ناباور ارجمند! سپاس از بذل فیضتان. من باید اذعان کنم که هنوز مصرع دوم این بیت برایم شکافته نشده؛ به ویژه پیوند میان "داد" و "ده".

۱
۱۹۰۴
۱۹۰۵
۱۹۰۶
۱۹۰۷
۱۹۰۸
۵۷۲۵