محسن در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
سلام؛ سوالی ذهنم را درگیر کرده اگر پیرمرد همیان زر نمیافت چه می کرد و می گفت؟ اینکه الخیر و فی ماوقع به کمک میکند از پس رنج برآییم درست. اما اگر خیر نبود چه؟
مریم در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸:
شرمنده معنییشو ندارید
سینا هاشمی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
این دوستانی که میخوان خیام رو بچسپونند به صوفیگریو خدا خیلی دیگه مسخره هستند... خدایی که بازی قایم باشک رو خیلی دوس داره و عاشقه نامه نگاریه
شاگرد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹:
این نهایت کم لطفی است که کلماتی از قبیل “می و شراب و مستی و ساقی و میخانه و …” که در اشعار بیشماری از شعرا چه در گذشته و چه در حال آمده را نشانه تلاش آنان برای زوال عقل دانسته و آنها را به >میخوارگی و سراسر عمر در زوال زیستن< متهم کنیم.
به چه دلیل؟ کافیست از روی عقل قضاوت کرد و نه هوس
به این دلیل که اکثر شعرای قدیم در علوم زمانشان مثل فلسفه منطق نجوم و همچنین عرفان و سیر و سلوک معنوی پیشرو بودند و شاگردان فراوان داشتند.
ولی امروز عده ای از افراد ناآگاه به دلیل عدم مطالعه و عدم توانایی تفسیر این ابیات پرمحتوا راه ساده را برمی گزینند که همانا به سخره گرفتن و پرداختن به ساده ترین و کمترین و نازل ترین معنایی است که به ذهنشان خطور کرده.
آیا مولانا،حافظ ،شمس تبریزی و امثالهم درک این لغاتی که به کار می برده اند ندارند؟
و اگر گفتار عده ای صحیح باشد که شعرا دائم به مستی و زوال عقل و بی بند و باری پرداخته اند پس کی فرصت کرده اند که این همه علم بیاموزند و این آثار پرمحتوا را خلق کنند؟
اگر زوال عقل و شراب و بی بند و باری انسان را به این درجه از علم میرساند چرا امروز جوانانی که در تمام دنیا به این امور مشغولند پیشرفتی در هیچ ندارند؟
و چرا دانشمندان و علمای امروز برای پیشرفت بیشتر سراغ شراب نمیروند؟
یک توصیه: لطفا به تفاسیر معتبر در مورد می و شراب و حورعین بهشتی مراجعه کنید که حقیقت این امور کاملا آشکار است.
شاگرد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:
به چه دلیل؟ کافیست از روی عقل قضاوت کرد و نه هوس
به این دلیل که اکثر شعرای قدیم در علوم زمانشان مثل فلسفه منطق نجوم و همچنین عرفان و سیر و سلوک معنوی پیشرو بودند و شاگردان فراوان داشتند.
ولی امروز عده ای از افراد ناآگاه به دلیل عدم مطالعه و عدم توانایی تفسیر این ابیات پرمحتوا راه ساده را برمی گزینند که همانا به سخره گرفتن و پرداختن به ساده ترین و کمترین و نازل ترین معنایی است که به ذهنشان خطور کرده.
آیا مولانا،حافظ ،شمس تبریزی و امثالهم درک این لغاتی که به کار می برده اند ندارند؟
و اگر گفتار عده ای صحیح باشد که شعرا دائم به مستی و زوال عقل و بی بند و باری پرداخته اند پس کی فرصت کرده اند که این همه علم بیاموزند و این آثار پرمحتوا را خلق کنند؟
اگر زوال عقل و شراب و بی بند و باری انسان را به این درجه از علم میرساند چرا امروز جوانانی که در تمام دنیا به این امور مشغولند پیشرفتی در هیچ ندارند؟
و چرا دانشمندان و علمای امروز برای پیشرفت بیشتر سراغ شراب نمیروند؟
یک توصیه: لطفا به تفاسیر معتبر در مورد می و شراب و حورعین بهشتی مراجعه کنید که حقیقت این امور کاملا آشکار است.
شاگرد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:
این نهایت کم لطفی است که کلماتی از قبیل "می و شراب و مستی و ساقی و میخانه و ..." که در اشعار بیشماری از شعرا چه در گذشته و چه در حال آمده را نشانه تلاش آنان برای زوال عقل دانسته و آنها را به >میخوارگی و سراسر عمر در زوال زیستن< متهم کنیم.
به چه دلیل؟ کافیست از روی عقل قضاوت کرد و نه هوس
بهزاد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۳ - شکوه:
جسارتا چقدر منم منم می کنه ایشون. درختی که بار بگیره سرش رو پایین می ندازه و فروتنی می کنه. بدم اومد ازش
بهزاد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هست:
بهار گرچه نا فهم و رنجیده بود
مغول بود و از لر ستم دیده بود.
تقدیم به روح ملکوتی ملک الشعرا
عباس میرزابابایی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:
گنج دل زمین...بر اساس ولله ما فی السماوات والارض ....میتوان چنین برداشت کرد که متظور مولانا چنین است، بالاترین ارزشهای مادی زمین والاترین اززشهای ماورایی آسمانها از آن من است پس سر به خاک گذاشتن یا روبه آسمان کردن تنها نمادین وسمبلیک است باید در درون خودت خدا و حقیقت نظام آفرینش رابیابی انی قریب من حبل الورید
افسانه چراغی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴:
احتمالا داستان باید چیز دیگری باشد؛ چون شاه شجاع در عصر حافظ و قرن هشتم میزیسته.
حبیب در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴۵:
1- نقض دلپذیر و نقش دلپذیر کدام درست تست؟
2- در برخی منابع تعدادی از ابیات بیان نمی شوند، آیا در انتساب آنها شکی است؟
افسانه چراغی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۵:
روزی سلطان ملکشاه سلجوقی به عزم دیدن هلال ماه رمضان بیرون میرود و ماه را پیش از دیگران میبیند و معزی که در این وقت حاضر بوده، این رباعی را میگوید:
ای ماه! چو ابروان یاری گویی
یا نی، چو کمان شهریاری گویی
نعلی زده از زرّ عیاری گویی
در گوش سپهر، گوشواری گویی
این رباعی را در جای دیگری به این شکل دیدهام.
جعفر جوکار در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:
سلام
بااحترام.درخوانش بیت دوم(خنب ها) (خنبه ها) قرائت می شود .که بنظرم صحیح خوانده نمی شود. متشکرم
محمد سالمی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
سلام.
آیا در بیت سوم به جای کلمه "بسکل" نباید "بگسل" درج شود؟
کاظم ایاصوفی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۰:
مصراع اول بیت اول آرام جانم باید درست باشد
ناهید در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:
شعر پیشنهادی شما وزنش درست نیست آقا محسن. تردد درست است. معنایش نیز، همان تردید است.
سیداکبرسلیمانی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱۰:
در مصرع اول بیت یکی مانده به آخر " می کنم رحم به دلسوختگان ای لب یار " به نظرم " می کنی رحم به دلسوختگان ای لب یار " باشد. چرا که با توجه به مصرع دوم، با " می کنم..." معنی نمیده
می کنی رحم به دلسوختگان ای لب یار
گر بدانی که چه مقدار مکیدن داری
رامین دانشور در ۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱:
وزن مصرع
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
کاملا بابقیه متفاوته وهم آهنگ اصلا نیست، بایستی بحای یک کلمه وبخشی باشه
یکی (ودیگر هیچ) در ۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
به نام او
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخت و اقبال اگر دوباره یاری کند یار برمی گردد و آرامش و قرار بر جهان حاکم می شود.
بنابراین یار در ابتدا در کنار شاعر بوده ولی بعد از آن بخت یا دولت از شاعر روی برگردانده و یار از او دور گشته است !
از آنجا که یار در ادبیات عرفانی یعنی خدا و خدا یعنی به خود آمده (خودش آمده- به خود رسیده) می باشد پس یار همان خود حقیقی انسان است! ولی یار کی خواهد آمد؟ یار همیشه با ماست ولی مایل به آنست که خویش را به استدراج نظاره کند!
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
اگر چه برای چشم ها اشکی باقی نمانده که به شوق دیدار نثار پای یار کند ولی با هر خون دل خوردنی هم که شده پیشکشی برای قدوم یار مهیا خواهد کرد!
در حقیقت گرچه آمدن یار را از اقبال بلند می داند ولی به تلمیح می گوید تا بدانجا در این راه باید استقامت داشت که اگر از زیادت گریه اشکهایت به خشکی گرایید خون دل خویش را پیشکش کن و هرگز از این درگاه نومید نباش.
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
در عالم رویا و مکاشفه بدان می اندیشیدم که آیا رسیدن به او مرا به آرامش و سکون ابدی خواهد رساند و استاد درون (یا ندای درونی) در عالم مکاشفه این نکته را به من رساند که تنها راه آرامش درونی دیدار یار است.
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
درست است که شوق دیدار او ما را جان به لب رسانده ولی توان ابراز وجود خویش را نداریم مبادا که خاطر یار از وجود بی وجود ما آزرده گردد بنابراین تنها باد صبا (سروش غیبی) است که می تواند تمنای وجود ما را در گوش یار زمزمه کند.
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
در مکاشفات خویش بلند پروازی کرده و دیدار یار را طلب کرده ام ! باشد که بنده نوازی کرده و رخصت دیداری به ما نصیب گرداند.
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
در محفل عرفا رسم براین بوده که از مکاشفات خویش برای یکدیگر تحفه ای می آوردند . یعنی از فیض دریافت خویش به دیگران نیز فیضی می رساندند .
اکنون شهر عاشقان خالی از مردان خدایی است که از خویش بدر می شدند و جمعی را با فیوضات کسب کردهء خویش سرمست می نمودند.
کو کریمی که ز بزم طربش غمزدهای
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند
کجاست مرد خدایی که از فیض و برکات وجودش ما غمزدگان خمارآلوده به فیضی برسیم و راه خویش را بیابیم.
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
وفا و رسیدن به یار و آزادی از زندان تن جزو کارهایی است که فلک هیچگاه اجازهء انجام آنرا به آدمی نخواهد داد پس راه چاره چیست؟
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
تنها راه استقامت و پایداری در راه درگاهش به این امید که بالاخره روزی خواهد آمد
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
negar در ۵ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲: