گنجور

حاشیه‌ها

اختیار بخشی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۹ - ناصرخسرو:

مورد مهم دیگر در بیت ششم به چه حقی کلمه «ترکان» را به «خوبان» تغییر داده‌اید؟! قس «ترکان پارسی‌گوی» که به «خوبان پارسی‌گوی» تحریف کرده‌اند.  مگر نمی‌دانید که بلغارهای قدیم و اصیل قومی از اقوام ترک بوده‌اند؟ دکتر شفیعی کدکنی همین بیت را به درستی «ترکان چون ماه» نوشته است. 

اختیار بخشی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۹ - ناصرخسرو:

سلام به نظر نمی رسد این شعر از ناصر خسرو باشد. دکتر شفیعی کدکنی همین شعر را در کتاب تازیانه های سلوک صفحه ۲۴۰ جزو اشعار سنایی غزنوی آورده است که با مشرب ملامتی این شاعر بزرگ بیشتر می خواند تا ناصر خسرو. شعر از پختگی و روانی برخوردار است و بیشتر با سبک شعری سنایی نزدیک است. 

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

ابوالفضل ابراهیمی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

سلام لطفا هسته ها و وابسته های این بیت رو بگین

ابر آمد و باز بر سبزه گریست بی باده گلرنگ نمی باید زیست

علی مرادنیا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

بیت ۳

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دام ما

 

آنکه توان عشق ورزیدن یافت، مرگ از او هیچ کم نکرد، تاریخ بخوانید تا صحت این موضوع روشن شود.

 

عرشیا غلامی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ قاآنی » مسمطات » شمارهٔ ۳ - وله ایضاً:

با سلام همانطور که دوست عزیز سجاد هم فرمودند وزن عروضی شعر را لطفا مفاعلن فاعلن/مفاعلن فاعلن ذکر کنید.

منوچهر قربانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

سلام دوستان و عزیزانی که نطر می‌دهید به عنوان کسی که حافظ را دوست دارم  به وجود شماها افتخار میکنم 

پایداررباشید 

محسن جهان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۲:

مولانا در این اشعار به زیبایی ضمن توصیف فصل بهار از وجود نیرویی پنهان در این تحول طبیعت سخن می‌گوید.
می‌فرماید، این فصل بهار و تغییر طبیعت نوید دهنده تحولی دیگر می‌باشد، به همان صورت که خماری و مستی درونی هر باشنده ای حاکی از نوعی اتصال به منبع انرژی سرمدی الهی است.
و هر چند  که درختان و بوستان‌ها در حال شکوفایی در این فصل هستند، ولی جنبش حتی هر یک از اجزا  این طبیعت شاهد بر وجود اراده و عزم ماورایی می‌باشد. 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به محمد حارث محمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

سلام اقای محمدی عزیز

   کوز عزیزم به معنی کسی است که کمرش خمیده شده واحتمالا با کلمه گوژ پشت برخورد داشته اید به همین معناست

ومولانا میگه شما به دیگران کار نداشته باشین که چکار میکنند شما موظف هستید که کار درست رو انجام بدین واز صلح وآشتی شما با اتفاقات اطراف زندگی است که شکوفایی در شما ایجاد میشه ونگاه کردن به رفتار دیگران ملاک نیست و به عنوان مثال میفرمایند ارزش یک قامت صاف ازهزاران قامت خمیده  بیشتره  وهمینطور ارزش یک چراغ روشن از هزاران چراغ خاموش.

  در بیت اول هم نکته جالب اینه که ما باید در دل تاریکیهای زندگی وفراق حضرت دوست  رفتاری مشابه شمع داشته باشیم وتا طلوع صبح وروشنایی  وزنده شدن به حضور خداوند در درونمان بسوزیم  و‌راهمان رابا این روشنایی پیدا کنیم

وشاید به جرات بشه گفت این یکی از بهترین غزلیات مولاناست که بنده به نوبه خودم از اون بسیار لذت میبرم

شاد وخرم باشید

غبار ره در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:

ترکیب پاکبر در این بیت سنایی هم آمده است:

 

از راهبران عشق ره سپرم

با پاک‌بران دو کون در بازم

محمد حارث محمدی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

آیا میشود کلمه کوز را در مصرع اخیر توضیح دهید ؟

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۳۳:

لیلی  در اینجا بی پیوند است باید اینگونه باشد
 ویلی ویلی  ز دست دل واویلی
 من دوست یکی دارم و دشمن خیلی
من جان ز غم عشق تو درباخته ام
 اخر ز چه سوی من نداری میلی

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حافظ دوست در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

سلام نوروزتون مبارک.اولین نظر رو که خوندم گفتم یه حاشیه بنویسم! جالبه حافظ رو مرید شیطان جا میزنه این حاشیه نویس!! برای ایشون و کسانیکه براشون سواله مینویسم که منظور حضرت حافظ همنشینی با ملک و فرشتگان هست که مقامش آدمی چون فرشته مقرب درگاه خدا بوده.و پس از گناه حضرت آدم با وسوسه شیطان از اون مقام دور افتاده.و حالا آدمی میتونه بالاتر از فرشته از عالم خاکی تا خدا پرواز کنه.

از زمین خاک رفتن تا خدا

از ملائک کی بر آید در سما؟

در مصرع اول بیت پنجم هم الف قامت یار درسته.در نسخ مختلف هم دوست و هم یار اومده ولی مشخصه یار درسته الف حرف وسط کلمه یار هست.

احسان چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

وقتی اولین بار بیت ششم این غزل را دیدم دوست داشتم همان لحظه سوت پایان زندگی زده شود. چرا که اوج لذت را تجربه کردم و ادامه‌ی زندگی بعد از این بیت و این غزل را دیگر بی‌معنا می‌دانم.

 

یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

امین عسکری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۲ در پاسخ به رقیه فیضی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۴:

گردکار صحیح میباشد

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۵ - حکایت در معنی اهل محبت:

پر از میوه و سایه‌ور چون رزند ...

در مورد «ازرق‌رز»  این نوشته از میلاد عظیمی را ببینید. در مطلب مستقیماً به این نکته اشاره نشده (برداشت شخصی من:) اما به نظر می‌رسد «رز» در «ازرق‌رز» از جنس «رز» در «رنگرز» باشد.

Hamideh Mahdian در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

شعر حافظ به قول خودش همه بیت الغزل معروف است و به خاطر آرایه ایهام شما میتونین کلی منظور براش در نظر بگیرید که فقط خود حافظ میتونه درست یا غلط بودن برداشت شما رو مشخص کنه که اونم مقدور نیست به نظر خودم اشعار حافظ اشارات شیعی دارن اما به شرطی که از دید یک شیعه بهشون نگاه کنین من خودم قبل از اینکه با این دید نگاهشون کنم این شعر رو بارها خونده بودم ولی متوجه ربطش به شیعه نشده بودم شاید به قول دوستان ربطی نداشته باشه ولی این دلیل نمیشه که از این منظر نتونیم بهش نگاه کنیم یه مطلبی درباره همین موضوع هست میذارم البته برداشت شخصیه خودمه و همونطور که میتونه درست باشه میتونه غلط هم باشه ولی خود حافظ با ایهامش دست آدما رو باز گذاشته که نظرات متفاوتی رو بتونن درباره شعرش بدن

#آیا_حافظ_شیعه_بوده ؟

اول از همه بگم که این همونطور که از اسمش پیداست صرفا یک بحثه و البته که نتیجه گیری اصلی باید به دست افراد صاحب دانش در این حوزه صورت بگیره اما این به این معنی نیست که نتونیم دربارش بحث کنیم. شاید شنیده باشید که در دوران شاعرانی مثل حافظ و مولانا و خیلی از شعرای بزرگ دیگه سختگیری های مذهبی زیاد بوده تا جایی که بعضی اوقات افراد جرات نمیکردن تا اعتقاد واقعی خودشونو بیان کنن و برای پیدا کردن افراد هم اعتقاد با خودشون از زبان رمز استفاده میکردن البته این فقط در اسلام نبوده در دورانی که سختگیری ها نسبت به مسیحیت در اروپا هم زیاد بوده افراد مسیحی از شکل ماهی که یک نماد دینی در مسحیته برای شناختن هم استفاده میکردن به این شکل که وقتی به فردی میرسیدن که نمیدونستن مسیحیه یا نه یه شکل ساده ماهی رو زمین می‌کشیدن و اگه طرف مقابل مسیحی بود با کشیدن یه شکل ماهی کنار اون شکل خودشو معرفی می‌کرد اما سبک شعرا یه مقدار ظریف تر و همینطور پیچیده تر از این روشای سادست و اونا از ابزارهایی مثل آرایه های ادبی و حتی حروف ابجد برای بیان عقاید پنهانشون استفاده میکردن.یک نمونه از استفاده حافظ برای بیان عقایدش از طریق حروف ابجد رو میخونیم؛

گویند روزی ناصرالدین شاه در محفلی که شاعران بسیاری نیز در آن حضور داشتند،دیوان حافظ را باز کرد و غزل زیر را خواند :

 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشـست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

ذکر تسبیح ملک در حلقه ی زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

 ناصرالدین شاه پس از خواندن این شعر،رو به شاعران و حاضران کرد و با حالتی متعجب،اشاره به بیت اول این غزل کرد و گفت:”چرا با وجود اینکه بلبل در عین وصل بود،ناله های زار می کرد”  ؟ !

همه از پاسخ به این پرسش عاجز ماندند و تصمیم بر آن شد که نامه ای به وصال شیرازی – متوفی به سال ۱۲۶۲ ه.ق – فرستاده و از او درباره ی این شعر پرسش شود.

وصال پس از دریافت نامه در حالی که در غم از دست دادن فرزندش به سوگ نشسته بود با بررسی معانی تمام واژگان شعر و توجه به حروف ابجد،پی به راز این شعر برد و غزلی به همین مناسبت سرود و آن را برای ناصرالدین شاه فرستاد.آن غزل،این است :

 خسروا در حالتی کین سینه غم بسیار داشت

یادم آمد داستانی کانجناب اظهار داشت

در خصوص شعر حافظ آنکه پرسیدی ز من

” بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت… ”

نیمه شب غواص گشتم من به بحر ابجدی

تا ببینم ایـن صدف آیا چه در دربار داشـت

بلبلی برگ گلی شـد سیصد و پنجاه و شش

با علی و با حسین و با حسن معیار داشت

برگ گل سبز است دارد او نشانی از حسن

چون که در وقت شهادت،سبزی رخسار داشت

رنگ گل سرخ است،دارد او نشانی از حسین

چون که هنگـام شهادت عارضی گلنار داشت

یادم آمد از حسین و اصغرش در کربلا

برگ گل گویی که اصغر بود در منقار داشت

بلبلی باشد علی کز حسرت این هر دو گل

وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

شعر حافظ را تو آخر خوش بسنجیدی “وصال ”

تا ببینند کی توان در این سخن انکار داشت

 

همانگونه که از شعر پیداست،وصال شیرازی،منظور از بلبل را حضرت علی (ع) ، برگ گل را امام حسن (ع) و رنگ گل را امام حسین (ع) می داند،با توجه به حروف ابجد،نام این سه امام بزرگوار (علی حسن حسین )علیهم السلام ،عدد ۳۵۶ می شود و عبارت ” بلبلی برگ گلی ” نیز باز همان عدد ۳۵۶ می شود.به عبارتی روان تر می توان به شرح زیر محاسبه کرد :

عبارت ” علی حسن حسین ” بر طبق حروف ابجد اینگونه محاسبه می شود :

ع = ۷۰  ،  ل = ۳۰ ، ی = ۱۰ ، ح = ۸ ، س = ۶۰ ، ن = ۵۰ ، ح = ۸ ، س = ۶۰ ، ی = ۱۰ ، ن = ۵۰

در صورت جمع اعداد بالا،حاصل عدد ۳۵۶ می شود .

عبارت ” بلبلی برگ گلی ” بر طبق حروف ابجد،بدین گونه محاسبه می شود.

ب = ۲ ، ل = ۳۰ ، ب = ۲ ، ل = ۳۰ ، ی = ۱۰ ، ب = ۲ ، ر = ۲۰۰ ، گ = ۲۰ ، گ = ۲۰  ، ل = ۳۰ ، ی = ۱۰

در صورت جمع اعداد بالا،حاصل عدد ۳۵۶ می شود.

لازم به ذکر است که ارزش عددی چهار حرف ” گ چ پ ژ ” به دلیل این که در متون گذشته به صورت ” ک ج ب ز ” نوشته می شد،برابر با این چهار حرف است.دلیل آن نیز،عدم وجود این حروف –  گ چ پ ژ –  در الفبای فارسی می‌باشد 

از جمله اشعار دیگه ای از حافظ که میشه با دقت در اون ها به اندیشه های شیعی حافظ پی برد یا به تفکر شیعی احتمالیش ربط داد؛

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

 

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نام من دیوانه زدند

 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

 

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

 

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

و؛

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

 

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

 

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

 

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

اشاره کرد، در این اشعار میتونین رد پای تفکر شیعی رو ببینین البته اگه با این دید بهشون نگاه کنید، خوبی ایهام در شعر همینه که میشه از چند منظر به شعر نگاه کرد و معانی متفاوتی رو ازش برداشت کرد اشعار حافظ به گونه ای هستند که میتونین مخاطبش رو خدا،معشوق زمینی و یا حتی حاکمی که شعر بهش تقدیم شده در نظر بگیرید و همش به نظر درست بیاد و اینطوری کسی نمیتونسته پی به اعتقاد اصلیش ببره و این در دوره ای که حافظ در اون زندگی می‌کرده واقعا مفید بوده که البته این خودش اطمینان حاصل کردن از اینکه تفکر شیعی در اشعار حافظ وجود داره رو سخت میکنه ولی میشه با کمی بررسی دید که این احتمال چندانم بعید نیست

برای مثال ما میتونیم در بیت 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند 

اشاره به تعداد شهدای کربلا رو ببینیم و یا اشاره به سوزوندن خیمگاه امام در بیت

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

و همینطور در بیت پایانی انگار حافظ داره اعتراف میکنه که از اعتقاد خودش در این شعر پرده برداشته

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

همچنین در شعر بعدی با وجود اینکه کل شعر رو هم میتونیم به عنوان روایت رخداد های کربلا و بردن اسرا به شام در نظر بگیریم ولی اگه بخوایم قسمت هایی که واضح تر هستند مورد توجه قرار بدیم میتونیم این بیت رو که درباره تشنگی اصحاب امام هست رو ببینیم 

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

و یا در بیت دیگه که به سرنوشت امام و یارانشون اشاره میشه

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

و همینطور در بیت آخر که انگار حافظ داره به وضوح از اعتقاد خودش حرف میزنه

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

اگه بخوایم از این کمی بیشتر بریم و سعی کنیم شعر دوم رو باز تر کنیم میتونیم به چیزای جالبی برسیم که شاید حقیقت معنی ابیاتش باشه 

مثلا در بیت 

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

ممکنه قبلا شنیده باشید که رند در معنای واقعی خودش معنی خوبی نداشته اما در عرفان به معنی عارف واقعی و کسی که راه حق رو شناخته گفته میشه که از این نظر یاران امام و خود امام از رندان حساب میشن حالا به این رندان تشنه کسی آب نمیده به نظر که ولی شناسی در این سرزمین وجود نداره، ولی هم به معنی دوست هست هم به معنی سرپرست و در دین به سرپرست دینی گفته میشه و ائمه اولیا مردم هستند پس مصرع دوم به عدم تشخیص امام و سرپرست دینی از طرف کوفیان اشاره میکنه

در بیت دیگه

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

زلف در عرفان به تجلی جلال الهی معنی شده و میشه اینطور برداشت کرد که منظور حافظ اینه که سرنوشت امام و یارانشون در کربلا برای نشان دادن نهایت جلال خداوند بوده چرا که عملا امام حسین (ع) و یارانشون برای حفظ حقیقت اسلام و پروردگار جنگیدند و نماد اصیل اسلام حقیقی بودن 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

برای درک بهتر این بیت نیاز به جایگذاری داریم اما قبل از اون باید بگم که منظور از منزل کاروانسرا هست و کاروان سرا ها معمولا با فاصله معینی (چیزی حدود ۲۰ کیلومتر) از هم ساخته میشدن و میشد برای بیان یا محاسبه مسافت تعداد اون ها رو در نظر گرفت و بدایت هم یعنی ابتدای راه و منظور مصراع دوم از "کش صد هزار منزل بیش است در بدایت"راه بسیار طولانیه اما چرا این راه انقدر طولانیه؟

اگه بتونین خودتونو جای اسرای کربلا بذارین میبینین که برای گروهی زن و بچه که بدترین تراژدی زندگیشونو از سر گذروندن و مرگ عزیزانشونو جلوی چشماشون دیدن حتی طی کردن یه مسیر یک کیلومتری هم بسیار طولانیه چه برسه به راه کربلا تا شام که همین الانشم کسی به زور میتونه بدون امکانات اون رو طی کنه اون هم در شرایطی که نه تنها هیچ التیامی برای درد این افراد وجود نداشته بلکه هر قدم رو باید با تازیانه و توهین و همینطور پای برهنه برمی‌داشتنن 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

در این بیت انگار ما داریم مکالمه امام و یا بازماندگان واقعه کربلا از جمله حضرت زینب(س) با خداوند رو میخونیم چرا که افراد حاضر در گروه امام حسین(ع) همه به مصیبتی که در پیش داشتن آگاه بودن و اون رو پذیرفته بودن چراکه این رو یک نشانه برای ابراز ارادت به خداوند می‌دونستن 

قبل و بعد از واقعه کربلا تبلیغات زیادی علیه امام شد تا جایی که مردم شام با سنگ به استقبال اسرا رفتن و اونها رو خارجی به معنی خارج شده از دین می‌دونستن و منظور آب در مصرع اول همون آبرو هست همچنین حافظ دلیل این صبر رو هم به زیبایی بیان میکنه و میگه زیبایی تحمل بلا از سمت معشوق توسط مدعی عشق سکوت و بردباری بی شکایت اون مدعیه؛ جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت 

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

در این بیت حافظ گویا هم مذهبان خودش رو میخونه قرآن ز بر خواندن هم اشاره به حافظ قرآن بودن حافظ داره و هم میتونه نشانه از مسلمان بودن باشه چون کتاب مسلمانان قرآنه و اگه اهل سنت به قرآن و سنت عمل میکنن، شیعیان به قرآن و سیره چهارده معصوم عمل میکنن یا بهتر بگم درک قرآن به تفسیر چهارده معصوم و اینکه عشقت رسد به فریاد میتونه منظور به همون عزاداری باشه که شیعیان برای واقعه کربلا انجام میدن

۱
۱۵۴۴
۱۵۴۵
۱۵۴۶
۱۵۴۷
۱۵۴۸
۵۸۱۰