ریحانه جعفروند در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
ببخشید معنی داره؟
م ر ن در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
چنبر به معنی عزا و مصیبته، معنی مصرع دوم بیت اول میشه: که از عزا و مصیبت رها شدم من امروز
محسن، مهدی عراقی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲۷:
جسارتا مصرع چهارم نوات هست یا نبات؟ اگر نوات هست به چه معناست؟
ابراهیم ازبک در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۷۲- سورة الجن- مکیة » النوبة الاولى:
در آیه آخر . لیعلم را «تا محمد بداند » ترجمه کرده صحیح «تا آن رسول بداند» رسولی که از اعداد آگاه می شود تا بداند که از جانب رب بوده.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:
غزل ۶۶ سعدی
وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
هر کسی را نتَوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نَفس پرستی دگر است
۱_به هر کس نمی توان عنوان صاحب نظر داد و او را عارف دانست . زیرا عشق ورزیدن و هوس بازی با هم تفاوت ها دارد .
[ صاحب نظر : روشن دل و آگاه ، آن که به چشم دل در کارها نگرد / نَفس پرستی : خود خواهی ، هوا پرستی ]
نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید
یا سپیدی ز سیاهی بشِناسد بصر است
۲_ هر چشمی که سیاهی و سپیدی دارد یا قادر است میان سپیدی و سیاهی تمایز قایل شود . چشم نیست و بصیرت ندارد .
[ بصر : چشم / تضاد : سیاه ، سپید ]
هر که در آتش عشقش نبُوَد آتش سوز
گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است
۳_ به آن کس که طاقت سوختن در آتش عشق را ندارد ، بگو که به عشق نزدیک نشود . زیرا عشق سوزانندۀ عاشق است ، همچنانکه پرِ پروانه که او را به شمع نزدیک می کند . سبب سوختن پروانه می شود . ( در حقیقت عشق که عاشق را به معشوق نزدیک می کند ، سبب سوختن عاشق هم می شود . )
[ تشبیه : عشق به آتش ( اضافه ء تشبیهی ) /جناس زاید : پروانه ، پر ]
گر من از دوست بنالم ، نفَسم صادق نیست
خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است
۴_ اگر من از دست دوست شِکوه سر دهم . دمی که برمی آورم صادقانه نیست . زیرا در آن صورت از خود خبر دارم و در برابر دوست ، خود را به چیزی گرفته ام و هر کس از وجود خویش خبری دارد ، از دوست بی خبر است . ( شرط باخبری از دوست بی خبری از خود است . )
[ کنایه : صادق بودن نَفَس ( درست بودن سخن است) / تضاد : خبر نداشتن ، با خبر بودن ]
آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نَفس
آدمی خوی شود ، ور نه ، همان جانور است
۵_اگر این موجودات به ظاهر انسان هوا و هوس را از خود برانند ، به خوی و خصلت آدمی آراسته می گردند و به حقیقت آدمی می شوند ، وگرنه همچنان حیوان هستند .
شربت از دست دلآرام چه شیرین و چه تلخ
بده ای دوست ، که مستسقی از آن تشنه تر است
۶_ شربتی که از دست معشوق دلآرام داده شود ، چه تلخ و چه شیرین فرقی نمی کند . ای دوست ، آن را بیاور که این بیمار آب طلب تشنه تر از آن است که به تلخ و شیرینی نوشیدنی بیندیشد . [ مستسقی = مبتلا به بیماری استسقا ، که آن نام مرضی است که بیمار آبِ بسیار خواهد و هرچه آب می نوشد . عطشش برطرف نمی گردد و سرانجام به سبب کثرت شرب در می گذرد/تضاد: شیرین ، تلح / تناسب : مستسقی ، تشنه . ]
من خود از عشق لبت فهم سخن می نکنم
هرچ از آن تلخ ترم گو تو بگویی ، شکر است
۷ _ من چنان به لبانت عاشقم که اصلاََ به سخنانی که از آنها برمی آید توجّهی ندارم و آنها را نمی فهمم . بنابراین هر سخنی که تلخ تر از آن وجود نداشته باشد ، اگر تو آن را بگویی ، برای من چونان شکر شیرین است .
[ تضاد : تلخ ،شکر ]
ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست
خصم آنم که میان من و تیغت سپر است
۸ _ اگر مرا با شمشیر بزنی ، با تو دشمنی ندارم . بلکه دشمن کسی هستم که میان من و شمشیر تو قرار می گیرد و مثل سپری نمی گذارد شمشیر تو به من اصابت نماید .
[ خصمی : خصومت و دشمنی/ تناسب : تیغ ، سپر ]
من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر
بندِ پایی که به دست تو بُوَد ، تاجِ سر است
۹ _ من نمی خواهم در تمام عمر از بندی که عشق تو به پایم نهاده و مرا گرفتار ساخته ، بیرون آیم . زیرا بندی که تو بر پای عاشق نهی ، مثل تاجی است که بر سر او نهاده ای . به سخن دیگر بندۀ تو سلطان است .
[ تشبیه : بند ِ پا به تاج ِ سر مانند شده است /تضاد : پا، سر/ تناسب : دست ، پا ، سر ]
دست سعدی به جفا نگسَلد از دامن دوست
ترک لؤلؤ نتَوان گفت که دریا خطر است
۱۰_ دست سعدی با جفایی که تو بر او روا می داری ، از دامنت جدا نخواهد شد . مگر می توان به دلیل خطرناک بودن دریا از مروارید چشم پوشید ؟.
[ گسلیدن : جدا شدن / لؤلؤ : مروارید ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
غزل ۶۵ سعدی
وزن : فاعلاتن مفاعلن فعلات
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
۱_ خرده هایی که یاران و دوستان می گیرند ، عیب نه بلکه فضیلت ماست . امّا سخن و عیب جویی دشمنان اعتباری ندارد .
[ هنر = فضل و فضیلت / معتبر = با اعتبار و قابل اطمینان ]
مُهرِ مِهر از درون ما نرود
ای برادر ، که نقشِ بر حجر است
۲_ ای برادر ، نشان مِهر و محبّت از د ما زدوده نمی شود . هم بدآن سان که نقشی که بر سنگ حک شود تا دیر زمانی دوام می آورد .
[تناسب : مُهر ، نقش /تشبیه و جناس ناقص : مِهر به مُهر ( اضافهء تشبیهی )/تشبیه،مرکب : نقش بستن ِ مِهر تو بر دل ما مثل نقش بستن چیزی است بر سنگ .]
چه توان گفت در لطافت دوست ؟
هر چه گویم از آن لطیف تر است
۳_ در مورد لطافت و نازک بدنی دوست چه می توان گفت ؟ زیرا هر چه در آن مورد بگویم ، باز هم او لطیف تر است .
[ لطافت = نرمی و لطف ، طراوت و تازگی ]
آن که منظور دیده و دل ماست
نتَوان گفت شمس یا قمر است
۴_آن کسی که چشم و دل ما او را در نظر دارد ، نمی توان گفت که خورشید یا ماه است ، بلکه بهتر از ماه و خورشید است .
[ منظور = مقصود و مراد ]
هر کسی گو به حال خود باشید
ای برادر ، که حال ما دگر است
۵_ ای برادر بگو هر کس به کار خود بپردازد و به حال خود باشد ، زیرا حال ما غیر از حال دیگران است .
تو که در خواب بوده ای همه شب
چه نصیبت ز بلبل سَحر است ؟
۶_ای کسی که تمام طول شب را به غفلت خفته ای ، تو که دم صبحگاهی را درنیافته ای . از نوای خوش بلبل سحَر ، چه نصیبی برده ای ؟.
[ همه شب : سراسر و تمام شب ، هر شب. ]
آدمی را که جان معنی نیست
در حقیقت درخت بی ثمر است
۷_ انسانی که حقیقت معنی را درنیافته باشد ، حقیقتاََ مثل درختی است که میوه ای ندارد . [ معنی : حقیقت /تشبیه : معنی به جان /آدم غافل از معنی به درخت بی ثمر مانند شده است ]
ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است
۸_ ما در حین آشفته حالی و بی سر و سامانی خاطری به سامان داریم . زیرا یار ما در عین حال که غایب است ، در دل ما حضور دارد و ما با چشم دل او را می بینیم .
[ پراکندگان = جمع پراکنده ، شوریدگان و مجذوبان / مجموع = آسوده و دارای جمعیّت خاطر / نظر = نگاه / متناقض نما ( پارادوکس ) : پراکندگان مجموع و غایب در نظر ]
برگِ تر خشک می شود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است
۹_ هر برگ تر و تازه ای با گذشت زمان خشک می گردد . امّا چشمان ما مثل برگی است که همیشه تر و مرطوب است . زیرا همواره در حال گریستن هستیم .
[ برگِ تر = برگ تازه و با طراوت / تشبیه : چشمان به برگ ( اضافه ء تشبیهی ) /کنایه :تر بودن چشم ( کنایه از گریان بودن) ]
جان شیرین فدای صحبت یار
شرم دارم که نیک مختصر است
۱۰_ ما جان شیرین خود را نثار همنشینی با دوست می کنیم . امّا از اینکه جان ما بسیار کم بها و ناچیز است شرمساریم .
[ صحبت : مصاحبت و همنشینی / مختصر : کوتاه ، کم ]
این قدَر دونِ قدر اوست ، ولیک
حدّ امکان ما همیشه قدَر است
۱۱_ این مقدار در خور شأن و منزلت دوست نیست . امّا امکان محدود ما اجازۀ ایثار بیش از این را نمی دهد .
[ این قدر : این اندازه / قدر : ارزش و مقام ]
پرده بر خود نمی توان پوشید
ای برادر ، که عشق پرده در است
۱۲_ ای برادر نمی توان خود را از عشق ورزیدن مبرّا نشان داد و محبوب ماند . زیرا عشق نافذ و پرده در و رسوا کننده است .
[ پرده بر خود پوشیدن ( کنایه از راز دار بودن و حفظ سرّ کردن) / تضاد : پرده پوشیدن ، پرده دریدن .]
سعدی از بارگاه قربت دوست
تا خبر یافته ست ، بی خبر است
۱۳_همین که سعدی از آستانۀ قرب یار آگاهی یافت ، از خود بی خود شد .
[ بارگاه : درگاه و پیشگاه/ تشبیه : قربت و نزدیکی به معشوق به بارگاه (اضافه ء تشبیهی ) ]
ما سر اینک نهاده ایم به طَوع
تا خداوندگار را چه سر است ؟
۱۴ _ما سر خویش را به نشانۀ فرمانبرداری فرود آورده و تسلیم شده ایم تا ببینیم که خداوندگار ما چه اندیشه ای در سر دارد ؟
[ طَوع : اطاعت و فرمانبرداری / سر (در مصراع دوم) : قصد و آهنگ ، تصمیم /جناس تام : سر (راس ) سر ( فکر ) /مجاز مرسل : سر ( اندیشه ) /کنایه: سر نهادن (تسلیم شدن ) ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
محمد حسن رستگارزارع در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
به نام خدای رحمان و رحیم
مولانا نیز شعری در مضمون فوق سروده است:
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریقمعنی ابن الوقت در لغتنامه دهخدا:
[ اِ نُل ْ وَ ] (ع ص مرکب ) ابن وقت . آنکه بمقتضای وقت کار کند و سابقه و لاحقه را اعتبار نکند. زمانه ساز. || آنکه از حاضر تمتع جوید بی نظری بگذشته و آینده.
محمد حسن رستگارزارع در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۷۳:
این ابیات در مورد کل موجودات اشاره دارد به آیهای از سوره الرحمن: کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ (هر چه روی زمین است، دستخوش مرگ و فناست) و در مورد انسان به آیه: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (هر نفسی چشنده مرگ است). آیه فوق در سه سوره آلعمران، انبیاء و عنکبوت آمده است. همه فانیاند و تنها خداست که میماند (وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ).
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۳:
غزلی زیبا از مولانای جان
که در اوج گزافه گویی و غلو است.(که از زیباییهای شعر پارسی است )
معنی بیت اول
تخته : استعاره از عالَمِ هستی است ( در قدیم به جای دفتر و کاغذ بر روی لوح های فلزی یا چوبی می نوشته اند ..با مرکب و پس از استفاده ء از مطلب و یا حفظ کردن آن لوح را می شستند ..یعنی لوح عالم هستی را شستم و دیگر در فکر هستی نیستم و سرِ آن را هم ندارم یعنی برایم مهم نیست .(در فکر آن نیستم ) ،پردهء اسرار خدای ِ بی چون را هم دریدم و در فکر آن هم نیستم ..بعنی ما حق نداریم با خدا چون و چرا کنیم ..(خدای بی چون )
معنی بیت دوم
مرا چون دایه ء پاک نهاد و پاک سرشت با شیر لطف و مهربانی و زیبایی پروده است ، دیگر ملامت ِ ملامت گویان به من نخواهد رسید چون هیچ غمی در من راه ندارد ..
بیت سوم
چنان نیست شده ام که اگر معشوق بگوید لحظه ای با من بنشین ،با او نخواهم نشست ،چون نیست شده ام ..و چگونه نیست ،می تواند با کسی بنشیند ..
بیت چهارم
از آن لحظه ای که آدم را خداوند بوحود آورد .هم بیزارم !و به آن هم فکر نمی کنم ...
بیت پنجم
به یک فرد فضول و زبان دراز که یک لحظه ( یا یک دم ) هم از آن خودش نیست چه می گویی چه می خواهی .هزار بار خواهم گفت در فکر بودن ِ خودم هم نیستم ..چون خودی وجود ندارد ..و هر چه هست اوست ..
البته میشود ساعتها برایش نوشت و ...چون بسیار زیبا و ژرف است این غزل
حافظ : میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز..
در حقیقت همه ء این غزل فنای فی الله هست...👆🏻🙏🏻
شاد و تندرست باشید
محسن جهان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
شاعر نامی قرن چهارم در این رباعی میگوید:
هر آنچه را که پروردگار، با انصاف و عدالت نصیبت کرده بدون آز و حسد به آن قانع باش. هیچگاه در بند تکلف و بزحمت انداختن خود نباش. و ضمن پرهیز از زیاده خواهی آزاد و آرام زندگی کن.
به آنهایی که از تو بیشتر دارند توجه نکن و غم و غصه را بخودت راه مده. و همواره سعی کن به زیر دستان نظر کنی و با شکر و صبر از خدایت تشکر کن و شاد زندگی کن.
رضا جهانگیری در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۳ - مکاتبۀ منظوم:
معنی سم الخیاط چیست؟ خیلی گشتم و تحقیق کردم پیدا نکردم لطفا کسی اطلاع داره بگه
فرامرز شالمایی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
استاد شجریان این شعر را عالی اجرا می کند
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
غزل ۶۳
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
معنی بیت اول
۱_نیکو ترین چیز از میان همهء چیزهایی که پیش میآید و می گذرد ، سخن دوست و از دوست سخن گفتن است ، زیرا پیام کسی که با وی انس،و الفتی داشته ایم ، دمی است که روح را صیقل می دهد.
[از هرچه می رود : در باره ء هر چیزی که سخن گفته می شود /دوست : معشوق و محبوب /آشنا: آشنای دل ، یار و دوست .[
معنی بیت دوم
۲_هر گز شنیده ای کسی هم حاضر باشد و هم غایب ؟ آن کس منم که خود در میان جمع حضور دارد ، ولی دلم در جای دیگر و در گرو عشقی دیگر است .
[ وجود حاضر غایب: وجود و شخصی که در عین اینکه حاضر است غایب باشد .متناقض نمایی ( پارادوکس ) : وجود حاضر غایب ]
معنی بیت سوم
۳_اگر شاهد و زیبا روی در میان مجلس نباشد ، به شمع بگو که خاموش شود ( زیرا در مجلس کسی که شایستهء دین باشد وجود ندارد .) و اما اگر معشوق در محفل حاضر باشد، به چراغ و شمع هم نیازی نیست ، چون وجود نورانی او روشن کنندهء مجلس است .( در هر حال در صورت ِ بودن یا نبودن معشوق نیازی به چراغ و شمع نیست.)
[ شاهد: معشوق زیبا /مردن شمع : خاموش شدن /منوّر : روشن و درخشان ./تناسب : شمع ،چراغ ،منوّر ]
معنی بیت چهارم
۴_ مردم روزگار ما برای بهجت خاطر به باغ و صحرا می روند ، اما برای عاشقان زنده دل کوی محبوب نشاط انگیزترین باغ و صحراست .
[ ابنا: جمع ابن ، پسران و فرزندان ، مردم / آرایه ء تکرار : صحرا ، باغ / تشبیه : کوی دلبر به صحرا و باغ مانند شده است.]
معنی بیت پنجم
۵_ می روم که جان خویش را بر گامهای او نثار کنم ، اما همچنان در این اندیشه ام که جان من تحفه ای ناچیز است و لایق ریختن به پای دوست نیست .
[ جان می روم که : می روم که جان را / شوق : اشتیاق و آرزو / نزل : آنچه از اطعام و جز آن پیش مهمان نهند ./کنایه : جان در قدم انداختن ( خود را فدا کردن )
معنی بیت ششم
۶_ای کاش محبوب من که از سر خشم و تند خویی مرا ترک کرده است ،باز می گشت ، زیرا چشم این آرزو مند یار هنوز بر در است و آمدن اورا انتظار می کشد .
[ کنایه : دیده بر در بودن ( منتظر بودن )
معنی بیت هفتم
۷_ای عزیز من ، قلب مرا همانند عود بر آتش نهاده و سوزاندی و این نفسی که در غم تو بر می آورم ، دود دل سوخته ای است که از آتشدان سینه ام بر می آید .
[ جانا: ای معشوق همچون جان عزیز /عود : --> بیت سوم غزل ۵۹ /دم زدن : نفس کشیدن /مجمر : منقل و آتشدان ./کنایه : دل بر آتش سوختن ( بی تاب و قرار کردن ) /تشبیه : دل به عود .]
معنی بیت هشتم
۸_شب هایی که بی تو در خیال به سر بردم ، مثل شبهایی است که آدمی در گور تنها می ماند و چنانچه شب بی تو سپری شود و صبح گردد ، آن روز ،روز قیامت است ، یعنی شب جدایی تو به درازی شبی است که فردایش قیامت است.
[ روز محشر : روز قیامت /تشبیه : شب ها به شبِ گور مانند شده است /آرایهء تکرار : شب ، تو / تضاد : شب ،روز .]
معنی بیت نهم
۹_ عنبر گیسوانت به سان گردن بندی گردنت را به خوبی می آراید و زیبا رویی چون تو نیازی به زیور دیگری ندارد.
[عنبرینه : زیوری است که در میان آن عنبر کنند و در گردن اندازند / تمام : درست و کامل و بی عیب /خوب رو : زیبا رو /تشبیه : گیسو به عنبرینه مانند شده]
معنی بیت دهم
۱۰_ای سعدی، امیدواری تو برای رسیدن به معشوق و بر خورداری از وصال او خیالی باطل بوده است ،زیرا هجران او تو را از پای در آورد ،ولی هنوز تصوّر می کنی که وصال وی میسّر است .
[تضاد : وصل ، هجر / کنایه : خیال بستن ( تصور کردن )
معنی بیت یازدهم
۱۱_این امید درازی که برای وصل او در دل می پرورانی ، باعث دریغ و تاسف است ! و دور باد از تو که خیال ناممکن ِ رسیدن به او را در سر داشته باشی
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
احمد نیکو در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۷:
دانی ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم، هیچ
شمعِ طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
آن جامِ جَمَم، ولی چو بشکستم، هیچ
(خاقانی شروانی)
احمد نیکو در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹:
گویند هر آنکسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند بدانسان خیزند
ما با می و معشوق از آنیم مدام
تابو که به حشرمان چنان انگیزند
احمد نیکو در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
متن اصلی رباعی
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا وخموش
از دستهٔ هر کوزه برآورده خروش
صد کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
غزل۷۸. وزن مفعولن فاعلاتن مفاعیلن فاعلات(بحرمضارع مثمن آخرب مکفوف مقصور). ۱-علی رغم:برخلاف میل وخواهش. تشبیه: شب مابه روزووصال دوست به عید(اضافه ی تشییعی)/تضاد: دوست ودشمن/. جناس زاید: امشب، شب. معنی: امشب به راستی شب مامثل روز روشن ودرخشان است؛زیراپراین شب برخلاف خواست دشمن به وصال دوست رسیده ایم وصال دوست مثل عیدنورانی است. ۲-نسیم صبح: نسیم سحرگاهی،بادصبا/نهکت:بوی خوش/لادن: نام صمغی است خوشبوی که ازگیاه عشقه حاصل میشود( گل وگیاه درادبیات منظوم فارسی). تجاهل المعارف: میان بادیهشت ونسیم صبح وبوی لادن وبوی دهان دوست مردداست. معنی:آیااین بادی که ازجانب بهشت وزیدن گرفته،نسیم صبح گاهی است؟! وآیااین بوی خوش دهان توست که به مشام می رسدیابوی لادن؟! ۳- تناسب:تن،جان، چشم ،سر،روان وتن. این بیت شاهدمثالی است برای آرایه ی«تتمیم» درعلم معانی وازموارداطناب است وناگفته پیداست که درچشم درسروروان درتن جای دارد. معنی: جسم وروانم که درسروجسم جای دارندوبی آنهازندگی دیدن ممکن نیست،هرگزازجسم وجان توبرای من عزیزترنیست ۴-خاطر: دل/معلق:آویخته وابسته، گرفتارودربند(لغت نامه). کنایه: گردن به خدمت نهادن(اطاعت وفرمانبری کردن) آرایه یقلب: گردن وگوش، گوش و. گردن معنی:تاذهن وخاطرمن دلبسته ی گوش وگردن توست،برای خدمت به تو تسلیم هستم وبه سخنانت گوش فرامیدهم. خوشه چین ۱۲/۶. کنایه: سایه برگرفتن(بی توجهی کردن)/ تشبیه مرکب:مصراع اول مشببه ومصراع دوم مشبه به. استعارهی مرکب: بیت درمعنایی غیرازمعنای حقیقی خود،به قرینه ی ابیات دیگربه کاررفته است/تضاد: پادشاه،درویش/تناسب: خوشه چین، خرمن. معنی: ای پادشاه،به درویش عنایتی داشته باش؛زیراهرجاخرمنی وجودداشته باشد، ناچارخوشه چینی درکنارآن خواهدبود.
۶-فراخ: وسیع وگسترده،بزرگ/چشم سوزن:سوراخ سوزن. ایهام:دورازتو. ۱- درفراق ودوری تو. ۲- ازتودورباد/کنایه:تنگدلان(ملولان وافسردگان واندوهگینان). تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه،مصراع دوم مشبه به/ آرایه ی تکرار:چشم/. تضاد: تنگ در«تنگدلان»بافراخ. معنی: دورازتوبساط گسترده ی گیتی برای من جای جولان نیست.آری،دنیادرنگاه غمگینان به اندازه ی سوراخ سوزن تنگ وکوچک است. ۷-شوق:اشتیاق وآرزومندی/متعلق: درآویزنده. کنایه:دست متعلق به دامن بودن(محتاج بودن)/تناسب: دست،دامن. معنی:عاشق نمیتواندازنفوذعشق رهایی یابد،زیرابه هرکجاکه روی می آورد،دستانمقرون به شوق او به دامن معشوق آویخته است
۸-رقیب:۸/۹/بادبیزن:بادبزن/ شکر:نام یکیازمعشوقه های خسروپرویزاست،شیرین باآنکه علاقه ی مفرطی به خسروداشت، درمقابل هوس اومقاومت می کرد وخسروبرای تحریک حسادت شیرین به اصفهان رفت وبازنی پرآوازه وجمیل،به نام شکراصفهانی ،ازدواج کردوشکردرمدت کوتاه زندگی خودباخسرواورافریفت وکام خسرورانیاورد(فرهنگ تلمیحات ذیل خسروپرویز). تلمیح:اشاره به داستان خسروشیرین/متناسب: شیرین،شکر/. ایهام:شیرین. ۱- معشوق به طورکلی۲- معشوق فرهاد. ایهام تناسب: بین«شیرین وشکر» درمعنای غیرمنظورشان با« مگس»/تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه،مصراع دوم مشبه به. معنی: معشوق بدون نگهبان ازخانه بیرون نمی رود،زیراهمانطور که برای دفع مگس ازگردشگربادبزن لازم است،رقیب هم میتواندهوسبازان راازگردمعشوق براند
۹- دهل نوعی طبل ونقاره/ گاودهل زن، گاوی بودکه دهل نوازبرپشت آن دهل می کوفته است.مانندشترنقاره خانه که گوشش ازاین صداهاپراست وهراسی ندارد. تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه، مصراع دوم مشبه به/. تلمیح: اشاره به داستان گاودهل زن درکلیله ودمنه. معنی:ستمی که ازنگهبان معشوق به من می رسد وملامت هایی که مردم زمانه برمن روا می دارند آنچنان برمن بی تاثیراست که صدای دهل برای گاودهل زن
۱۰- بازپرنده ای است شکاری که درقدیم شاهان برای شکارازآن استفاده می کردند وغالبا برروی دست شانه ی خودجای می دادند،وشاهبازبازی باشدسفیدوبزرگ، این پرنده به رنگ های زردخرمایی یاخرمایی تیره وسفیدفام دیده می شود،ولی بیشترنوع سفیدرنگ آن رابدآن نام خوانند(لغت نامه)/ نشیمن:آشیانه. استعاره ی مصرحه:شاهباز(معشوق). معنی: بازهای شکاری شاه برای شاهبازی که دل سعدی رامنزل خویش ساخته، حسادت می ورزند، زیراآنهابربازومی نشینندواین شاهباز بردل. ۱۱-قلب رقیق:دل نازک ونرم مهربان/ حدیث:سخن، حکایت وماجرا/ آبگینه:شیشه/. مبین: پیداوآشکار. تشبیه مرکب:مصراع اول مشبه،مصراع دوم مشبه به. معنی: دل نازک چگونه می تواندداستان عشق رادرخود پنهان نگه دارد؟همان طورکه چیزی را که درشیشه پنهان کنی،کاملاآشکاراست وپوشیده نمی ماند،حدیث عشق هم ازپشت قلب رقیق،آشکارامشاهده می شود
با تشکر از همکار و دوست خوبم مهربانو طاهره طاهری 🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
شیدایی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۱ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
شکر به حضورتون
سهند پورمحمد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:
سلام یکی از بیت ها جا انداخته شده
سفید در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷: