گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست مَوقف آزادگان بر سر میدان اوست

معنی بیت اول 

۱ _آن کسی که در دل من همانند گویی گرفتار چوگان او گشته ، کسی است که آزادگان برای گرفتار شدن ، در میدان او صف می کشند .

 [ گوی = توپ و گلوله ای چوبین که در بازی چوگان از آن استفاده می شود / چوگان = چوبی با دستۀ راست و باریک و سرِ کج که با آن در چوگان بازی گوی را می زنند / موقف = جای ایستادن / آزادگان = جوانمردان ،بخشندگان ]

ره به در از کوی دوست نیست که بیرون بَرند سلسلۀ پای جمع زلف پریشان اوست

معنی بیت دوم 

۲ _عاشقان قادر نیستند از کوی دوست بیرون روند ، زیرا گیسوان آشفتۀ او مانند زنجیری به پای آنان پیچیده است . یا جمعیّت خاطر با پریشانی زلف او حاصل می شود . 

[ سلسله = زنجیر / ره به بیرون بردن = کنایه از رها شدن ]

چند نصیحت کنند بی خبرانم به صبر ؟ 

دردِ مرا ای حکیم ، صبر نه درمان اوست

معنی بیت سوم‌

۳ _ تا کی ناصحان مرا به شکیبایی فرا می خوانند ؟ ای طبیب ، درد من چیزی نیست که با شکیبایی درمان پذیرد . 

[ بی خبران = بی خبران از عشق / حکیم = اهل حکمت ، دانشمند و فرزانه ، طبیب ]

گر کند اِنعام او در منِ مسکین نگاه 

 ور نکند حاکم است ، بنده به فرمان اوست

معنی بیت چهارم 

۴ _اگر دوست با احسان خویش بر من درویش نظری بیفکند یا نه ، حکم ، حکم اوست . من گوش به فرمان او ایستاده ام . 

[ انعام = نعمت دادن / مسکین = درمانده و بیچاره ]

گر بزند بی گناه ، عادت بخت من است 

ور بنَوازد به لطف ، غایت احسان اوست

معنی بیت پنجم 

۵ _ اگر دوست ، بی آنکه مرتکب گناهی شوم مرا عقوبت کند ، از بخت بَد من است که به شکنجه شدن عادت دارد . امّا اگر مرا بنوازد و تفقّدی کند ، این نهایت نیکی و بخشش اوست . 

[ نواختن = نعمت دادن و مهربانی کردن / غایت احسان = نهایت نیکی و بخشش ]

میل ندارم به باغ ، اُنس نگیرم به سرو 

 سروی اگر لایق است ، قدّ خرامان اوست

معنی بیت ششم 

۶ _ برای رفتن به باغ و بستان رغبتی ندارم و به هیچ درخت سروی انس نمی گیرم ، زیرا اگر سروی شایسته دل بستن باشد ، فقط سرو خرامان قامت اوست . 

[ اُنس گرفتن = خو و الفت گرفتن / خرامان = خوش رفتار و با ناز ]

چون بتَواند نشست آن که دلش غایب است ؟ 

 یا بتَواند گریخت آن که به زندان اوست

معنی بیت هفتم

۷ _کسی که دلش به نزد معشوق رفته و از وی غایب گشته است ، چگونه می تواند آرام گیرد ؟ یا آن کسی که در زندان عشق محبوب اسیر است ، چگونه می تواند بگریزد ؟

 [ نشستن = آرام و قرار گرفتن / دل غایب بودن = کنایه از دلباخته و عاشق بودن ]

حیرت عشّاق را عیب کند بی بصر 

بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست

معنی بیت هشتم 

۸ _ آنان که بصیرتی ندارند ، به عاشقان خرده می گیرند که چرا متحیّرند ، به راستی کسانی که حیران معشوق نباشند از نشاط زندگی بهره ای نبرده اند . 

[ حیرت = سرگشتگی و سرگردانی / بی بصر = بی بصیرت ، کسی که چشم باطن و دل ندارد / عیش = زندگی خوب و خوش ، شادی ]

چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار 

 خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست

معنی بیت نهم 

۹ _ در باغ روزگاران هرگز گلی چون تو نروییده است ، به ویژه که پرنده ای چون من بلبل نغمه سرای آن گل باشد .

 [ چمن = سبزه و گیاه / مرغ = پرنده ]

گر همه مرغی زنند سخت کمانان به تیر 

حیف بُوَد بلبلی کِاین همه دستان اوست

معنی بیت دهم 

۱۰ _ اگر تیراندازان سخت کمان و ماهر همۀ پرندگان را با تیر بزنند ، دریغ است که بلبلی چون مرا که این همه سرود و نغمه تعبیه در منقار دارد ، از پای درآورند . 

[ حِیف = در تداول عامه کلمه ای است برای نشان دان تحسّر و تأسف ، دریغا ، افسوس . و به فتح اول ( حَیف ) به معنی ظلم و ستم / دستان = نغمه و آهنگ / سخت کمانان = کنایه از معشوقان بی رحم زیبا ]

سعدی ، اگر طالبی ، راه رَو و رنج بر 

 کعبۀ دیدار دوست ، صبر ، بیابان اوست

معنی بیت یازدهم 

۱۱ _ ای سعدی ، اگر یار را می طلبی ، از حرکت بازنایست و رنج و مشقّت راه را تحمّل کن . زیرا دیدار دوست به کعبه ای می ماند که شکیبایی مانند بیابان و گذرگاه آن است و ناگزیر باید از آن بیابان گذشت تا به دیدار کعبه نائل آمد .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

بهمن دانشمند در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۸:

چو مست خنب وحدت گشتی....

یعنی اگر به وحدت وجود (همه ی عالم یکیست و آن یکی ذات باری تعالی است) باور مند شدی پس منگر که خود در کجای این عالم هستی. 

بهمن دانشمند در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۸:

خنب یعنی ظرف شراب

مازیار در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

 

نصراله سلامی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱:

با سلام 

دراین دو بیتی زیبا تشبیه حرف گرایی ( تشبیه به حروف الفبا ) دارد 

در مصراع اول شاعر  سر زلف یار را به حرف لام تشبیه کرده وجه شبه برابر است با پیچش سر  زلف یار و شکل حرف لام (ل ) و میم ( م) است  و همچنین مصراع آخر قد خمیده عاشق در هجران معشوق را به حرف جیم (ج) تشبیه شده است  و در این جا هم خمیدگی قد عاشق با حرف ج شباهت داده است

به هفتاد دو ملت برده حسنت  

که این مصرع تلمیح به حدیثی  از پیامبر دارد که می فرماید امت من بعد از من به هفتاد و دو فرقه تقسیم می شوند

 

 

نصراله سلامی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱۵۵:

باسلام 

دربیت اول مصرع دوم تلمیح دارد به رفتن موسی به کوه طور که در آنجا از میان  یک درخت ندایی شنید که ای موسی ! منم پروردگار جهانیان 

sorena mohammadi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۱ - آئین آینه:

خیلی اشعار مرحومه پروین اعتصامی را دوست میدارم خیلی زبانشان ساده و قابل فهم است 

ممنون از سایت خوبتون🌹

محمود پاک پور در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۱ در پاسخ به اردبیلی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۲۴:

چک کلمه فارسی نیست. مطابق فرهنگ برهان قاطع این کلمه ترکی است

محمود پاک پور در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۲۴:

چک کلمه فارسی نیست. بخاطر اینکه توی شعر فردوسی هست نمیشود که کلمه را فارسی دانست. مطابق فرهنگ برهان قاطع که بیش از سیصد سال از تالیف آن میگذرد چک کلمه ترکی هست. غیر از این شعر فردوسی در هیچ کتاب فارسی کلمه چک (البته قبل از ورود این کلمه در زمان معاصر از زبانهای اروپایی) استفاده نشده است. و فرهنگ برهان قاطع قبل از آغاز استفاده گسترده از این کلمه در زمان معاصر با ذکر کلمه بر ترکی بودن کلمه تاکید کرده است.

مجید جمشیدی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۹ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

سپاس از شما دوست عزیز

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۷ - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمی‌گیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا:

تفسیر بیت ۲۴ فوق:

خداوند در بخشی از آیه ۸۷ سوره مبارکه یوسف می‌فرماید: "لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ‏ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ‏ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ" (از رحمت خدا نومید نباشید، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نا امید نمی‌‏شود.). با اشاره به همین آیه قرآن کریم، مولانا در این بیت می‌گوید: ای انسان هیچگاه ناامیدی و یاس را به خود راه مده و ضمن توکل به او، همه درماندگی ها را به پیشگاهش عرضه کن، تا از هر درد بی دوایی رهایی یابد.

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

از 

از کلمه حسنت که به معنی حسن و نیکی تو است ، می توان برداشت کرد که کلمه ملاحت نیز مانند آن باید به معنی ملاح تو باشد و از آنجا که کلمه ملاح با کسره و فتحه معنی مناسبی در این بیت نمی دهد پس ملاح با ضمه مدنظر حافظ بوده است که معنی بیت را نیز نمکین و زیبا می کند.

ملاح . [ م ُ ] (ع ص ) نمکین و خوب صورت . ج ، ملاحون . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دارای ملاحت . (از اقرب الموارد). منبع لغتنامه دهخدا

محمد صادقی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

درود

درباره بیت اول، به نطر من خنده می، همان صاف شدن شراب برای نوشیدن است و طمع خام یعنی شراب تازه، که صاف می‌شود آماده خوردن است اما خام است، اهل فن، بعد از رسیدن و صاف شدن شراب کمی آن حرارت می دهند تا به می تبدیل شود. معنی بیت به این اشاره دارد که کسانی که شراب درست می کنند می گویند هر وقت تصویر خود را در سطح شراب دیدید شراب آماده خوردن است و این را به خنده تشبیه نموده و نیز طمع خام ابهام به دو معنی دا رد طمع شراب خام و طمع بی حاصل 

امیرعباس محمدپور یزدانی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳ - نمی‌دانم چه در پیمانه کردی:

اجرای بی نظیر بانو الهه در گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۸

,,شاهرخ کاظمی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۰:

سلام

مولانا انسان را امتداد خداوند

می داند وعین حکمت است 

اساسا, جزو خداوند چیزی وجود

نداره انسان خلق شده به خدا

زنده بشه. وهمه چیز. فنا پذیره

ما باید, روی خودمان کار کنیم

به این درجه برسیم. بعد

دو تا خاصیت خداوند. ریشه

بینهایت وابدیت را درک

می, کنیم انسان باید پاک

مطلق. باشه تا عشق را درک

کند تمام غزلها یکی, هستند

باید, خواند, وعمل کرد

محمد حسین طالبیان شهرضا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۲:

/نمی دهند مرا جای در حرم بی تو/  درست است

Sama Sary در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به دکتر امین لو دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۶ - جواب:

سلام و شب عزیزان بخیر،جناب دکتر امین لو سپاسگزارم بابت حاشیه ی کامل و مفصلی که بر این شعر زیبا مرقوم فرمودین ،پایدار باشید

نیما ZA در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳:

یکی از بهترین شاعرهای دوران بیداری ، بنظرم هنوز که هنوزه هیچکس مثل اون زمان قدر شعرهای عمیق و پر مفهومش رو نمیدونه و کمتر ازش میدونیم و بنظرم اشعارش ، کاملا صادقانه درباره خلقیات و رفتارهاش ، شرح حال میده

آرین رحیمی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را:

در بلا هم می‌چشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

راضیه المرضیه

بیدل بی نشان در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

هر که دلآرام دید از دلش آرام رفت ...

 

تقدیم به معشوق ...

زبان گیرا و شیرین سعدی جانم 

الهی به خاکت نور بتابه سعدی جانم 

با تمام بند بند جانم دوستت دارم 

۱
۱۳۸۳
۱۳۸۴
۱۳۸۵
۱۳۸۶
۱۳۸۷
۵۸۰۷