گنجور

حاشیه‌ها

مریم بکوک در ‫۳ سال قبل، پنجشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۹ - نشستن بهرام روز سه‌شنبه در گنبد سرخ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم چهارم:

روز سه شنبه در زبان ژرمن ها روز خدای جنگ Tiu است. این کلمه وارد زبان انگلیسی شده و به tuesday رسیده در انتها. و روز سه شنبه روز مریخ است و رنگ مریخ در همه ی فرهنگ ها سرخ و قرمز بوده. افسانه ی (بانوی حصاری) افسانه ی روز سه شنبه در گنبد سرخ است که دخت شاه سقلاب به نام نسرین‌نوش برای بهرام تعریف میکند.

غزل نیازی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

چقدر من دوست دارم نشانی از شما پیدا کنم

soltan در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:

منظور از این اشعار این که جهان هستی واقعیت دارد ولی حقیقت ندارد الان فیزیک کوانتوم این مسئله را ثابت کرده است که جهان از حرکت یا موج متراکم انرژی ساخته شده و مجاز است 

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

یک شاخه گل 447 اجرای استاد شجریان گویی دیگر نیاز به تفسیر وتوضیح نیست واقعا که خداوند گار آواز برازنده شان است ❣️❣️✋✋

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاتر:

یک شاخه گل 417 بااجرای استاد جان جانان محمد رضا شجریان فوق العاده  پنداری که خود حضرت مولاناست آواز سرمیدهد، کدام دلبر و دلربا بهتر از

حضرت حافظ ومولانا وعطارو از سعدی وشاعرین شهیر ما واستاد شجریان ها 

🌹🌹✋

فاطمه زندی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

غزل شماره ۲۰۳ حکیم سخن(طیبات )

 

وزن :مفاعیلن مفاعیلن فعولن 

 

تو را نادیدن ما غم نباشد

 

که در خیلَت بِهْ از ما کم نباشد

 

خیل: ایل ، در اینجا مراد انبوه عاشقان.

معنای بیت:تو اگر ما را نبینی هرگز غمگین نمی‌شوی، زیرا در لشکر هواخواهانت بهتر از ما کم نیستند.

 

۲_من از دستِ تو در عالم نَهَم روی

 

ولیکن چون تو در عالَم نباشد

 

روی در عالم نهادن :کنایه از آواره شدن، در به در شدن .

معنای بیت :من از دست تو سر به کوه و بیابان می‌گذارم و در جهان سیر و سفر خواهم کرد، اما افسوس هیچکس در جهان مانند تو نیست.

 

۳_ عَجب گَر در چمن برپایْ خیزی

 

که سروِ راست پیشَت خَم نباشد

 

چمن :در آن زمان محوطهٔ پر گلی است در میان ردیف درختان، گلزار آنچه امروز می نا میم سبزه زار نامیده می شد.

عجیب است اگر تو برخیزی و درخت راست قامت سرو پیش قد و قامت تو خم نشود و سرافکنده نشود.

 

 ۴_مبادا در جهان دلتنگ رویی

 

که رویت بیند و خرم نباشد

 

دل تنگ رو :کسی که نشانهٔ دلتنگی و غم و غصه از چهره اش پیداست .

نیست باد آن کسی که دلتنگ است و با دیدن روی تو شاد و خرم نشود.

 

۵_من اول روز دانستم که این عهد

 

که با من می‌کنی محکم نباشد

 

من از همان روز که با من پیمان و عهد بستی می‌دانستم که به آن وفا نخواهی کرد...

 

۶_که دانستم که هرگز سازگاری

 

پَری را با بنی آدم نباشد

 

پری :جن، استعاره از زن بسیار زیبا.

خصوصیت پری گریزان بودن و از چشم مردم پنهان ماندن است.

معنای بیت :چون می‌دانستم که هرگز پری و آدمیزاد با یکدیگر سازگار نیستند.

 

 

۷_مکن یارا دلم مجروح مگذار

 

که هیچم در جهان مَرهَم نباشد

 

محبوبم! دلم را مجروح و زخمی رها نکن که هیچ مرهمی برای زخم‌هایش در جهان ندارم.

 

۸_بیا تا جان شیرین در تو ریزم 

 

که بُخل و دوستی با هم نباشد 

 

در تو ریزم :به پایت بریزم، فدای تو کنم .

بخل :خِسّت، تنگ چشمی .دوستی :عاشقی، عشق. 

:با هم نباشد:باهم جمع نمی شوند ، ضد یکدیگرند.

 

۹_نخواهم بی تو یک دم زندگانی 

 

که طیبِ عیش بی همدم نباشد 

 

طیب ِعشق :خوشی زندگی .نباشد ممکن

 نیست.

 

زندگی بی تو را نمی خواهم زیرا زندگی بی تو برایم ممکن نیست.

 

 

  

۱۰_نظر گویند سعدی با که داری

 

که غم با یار گفتن غم نباشد

 

با کسی نظر داشتن :به کسی علاقه مند بودن.

به من می‌گویند: «سعدی! به چه کسی دل بسته یی؟غم دلت را به ما بگو، زیرا ما یاران و دوستان توایم .غمی که بتوان با دوستان در میان گذاشت ، غم نیست.

 

۱۱_ حدیثِ دوست با دشمن نگویم

 

که هرگز مُدّعی محرم نباشد

 

من با دشمنان درباره‌ی عشقِ دوست سخن نمی‌گویم، چون هرگز مدعی و لاف‌زنِ عشق بر عشق واقعی محرم نیست.

 

بشرح محمد علی فروغی حبیب یغمایی

 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

امیر رحیمی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۱ - باب برزویهٔ طبیب:

ترشیح صحیح است

سفید در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۸:

 

جله جان شو ار کسی پرسد تو را

تو کی‌ای گو هر زمانی جان نو...

 

 

محمدجواد بوالحسنی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ میرزاده عشقی » جمهوری نامه » بخش ۴ - جمهوری نامه:

درود

در حالی که مستندات موجود دقیقا نشان میدهد که عاملان و آمران قتل مرحوم میرزاده عشقی چه کسانی بودند ، باز هم اصرار بر اینکه رضا خان او را کشته ، عجیب است و شائبه برانگیز...

اگر پیدا شود در ملک یک فرد

بمانند رضا خان جوان مرد

محمدجواد بوالحسنی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به Sina Radmanesh دربارهٔ میرزاده عشقی » جمهوری نامه » بخش ۴ - جمهوری نامه:

درود و بدون شرح

اگر پیدا شود در ملک یک فرد

بمانند رضا خان جوان مرد

 

غبار .. در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲:

درِ دو لختی چشمان شوخ دلبندت..

 

غبار .. در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱:

مگر از شوخی تذروان بود که فرودوختند دیده باز

صیادان، پس از صید پرندگان شکاری(همچون باز) چشمان او را می‌دوزند، که محیط اطراف، نترساندش و آرام بگیرد.

امروزه نیز با وجود چشم‌بندهای مخصوص، همچنان این کار انجام می‌گیرد.

رضا از کرمان در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه:

سبق رحمت‌راست و او از رحمتست ...

سلام 

 کلمه{او} در مصرع اول وزن شعر را بهم ریخته وظاهرا  زیادی تایپ شده است .

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح شاه ابوالحسن:

گر بببنی رفتنش نندیشی از سرو روان
گر ببینی گفتنش نندیشی از کبک دری

معصومه هاونگی در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

رضا ساقی برگ بی برگی و تماشاگه راز خیلی از شماها سپاسگزارم 

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۳ در پاسخ به سعید دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده:

قطعاتش هم شاهکارند

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۰ در پاسخ به سعید دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده:

من هم شیدای این مردم  و همیشه اندوهگین بودم و هستم که چرا  مردم ایران زمین انوری  را نمیشناسند و نمیخوانند و  نوشته شما بسیار شادم کرد و که دیدم  سخنشناسان    میان   مردم  هستند اگر چه من نشناسمشان  و سرود انوری  خوانده میشود
سپاس از کامنتت

Khodadad REZAKHANI در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم:

من برای هربیت این مستزاد یک حاشیه ای نوشتم که در وبسایتم موجود است.مستزاد مجلس چهارم 

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکن‌الدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر:

نیشابور پر از کاخ های بسیار مجلل بود  بار نخست که  برای  مدت کوتاهی   نیشابور  را گرفتند  و چون سلطان مسعود  به نیشابور امد گریختند  بیهقی هم همراه سلطان مسعود بود  خود میدانید که بیهقی چگونه ریز و درست را یاد اوری میکند - نیشابور میان راه بلخ و کابل و غزنی و سیستان  و خوارزم  بخارا و سمرقند و ری و گرگان و طبرستان بود  یعنی همه راه ها از ان میگذشت  برای همین پر از کوشک بود شاهانه بود  چون امیر امرا ی هر سو باید از ان میگذشتند و  خود سلطان محمود و سلطان مسعود هم در ان کاخها ساخته بودند  و  شهرهیار های دیلمی نیز در ان  کاخ ها و کوشکها داشتند  طبعا سلطان مسعود که امد  باید در کاخ خودش  مینشست اما هنگامی که رفتند دیدند دیوار  و پرده و  رخت خوابها و همه چیز بسیار چرکین است  که رغبت نمیکنی  بدان نزدیک شوی و در  کاخها اخور بسته اند برای اسب و قاطرشان - مجبور شدند همه چیز را کندند و بیرون ریختند  و از نو  باز سازی کردند

اگر بیهقی  خوانده باشید یا اندکی  به ادبیات اشنا باشید میدانید که دربار ایران چه اندازه  اداب دان و  تشریفاتی  بودند  این ها که امدند ممه چی تمام شد سروده های شاد  سامانی و غزنوی  شیون شد

شاعران در دربار غزنوی و سامانی چه گرامی بودند سپس  که اینان می ایند با اینکه بسیار  بزرگتر و ثروتمند تر از سلجوقی بودند  شاعران بزرگ  یکی مانند انوری ملک الشعرای سنجر بود و سنجر که بهترینشان بود  بخوانید دیوان انوری را  بنگرید  پیوسته برای  یک بسته هیزم و  نیم من جو  باید برای  بازرگانان و هیزم فروشها و بقالها  قصیده میگفت   و پس از چند قصیده مدحیه ابدار  کارش بجایی میرسه که التماس میکند و از اینکه سرمایی میکشد و اسبش  از گرسنگی رو به مرگ است سخن میگوید  بسیاری  ندانسته خرده میگیرند که چرا سخنوری چون انوری اینگوونه خود را خوار میکند  این را نباید از انوری پرسید  باید از همان سلجوقی پرستان  پرسید که چرا باید ملک الشعرای دربار  ایران به این سیه روزی بیفتد ( این سروده ها طبعا ان زمان  پر اوازه میشد و سلطان هم میشنید  نباید به رگ غیرتش بر بخورد ؟ و آیا گمان میکنید اگر  سنجر و ان دگر سلجوقیان اگر  درست به  انوری میپرداختند  او را نمیخواستند و بگوییند مردم چذا ابرو ما میبری ما بهت پول میدیم اما تو گدایی میکنی؟ کما اینکه یکی از کوچکترین   امیرها   انوری را  خواست   و  مدعی بود که  فلان  زمان من به تو یک پیراهن یا اندکی پول دادم  چرا  هنوز نداریش

Khodadad REZAKHANI در ‫۳ سال قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۳ - چه معامله باید کرد؟:

«دهستانی» مذکور در بیت هشتم، یدالله دهستانی، نماینده ساوجبلاغ و شهریار در مجلس چهارم و پنج شورای ملی است که بعدها در دوره محمدرضاشاه، «سناتور دهستانی» شد. 

۱
۱۰۹۹
۱۱۰۰
۱۱۰۱
۱۱۰۲
۱۱۰۳
۵۸۰۱