گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع

شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه من است

خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست

از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم

دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت

کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان

زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

می خور که هر که آخر کار جهان بدید

از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند

کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد

حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » ساز قصه گو و کنسرت بزرگداشت حافظ » ساز و آواز (درآمد شور، حجاز، اوج، فرود)

محمدرضا شجریان » چهره به چهره » ساز و آواز (درآمد نوا، گردانیه، نغمه)

احمد شاملو » غزلیات حافظ » حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

غلط املائی در مصرع دوم بیت ششم:
“کاتش” ، نه “کتش”
با تشکر.

پاسخ: تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

در برخی متون این بیت هم آمده:
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
صوفی به جام می زد و وز غم کران گرفت

حسن نوشته:

با سلام خدمت همه دوستداران حضرت حافظ، می خواستم اینو یادآور بشم که این غزل زیبارو استاد شجریان در آلبوم ( جان عشاق ) همراه با تکنوازی ( سه تار ) داریوش پیرنیاکان اجرا کردن که خالی از لطف نیست که همه دوستان اونو گوش بدن و از آنجا که استاد این عزل رو از روی نسخه اصلی خونده تفاوت هایی هم دارد. ممنون

ناشناس نوشته:

این شعر در تمجید از پیامبر هست، به خصوص بیت اول که دقیقا به یک حدیث اشاره دارد

iman نوشته:

با درود
در آلبوم چهره به چهره استاد شجریان هم این شعر زیبا رو با تکنوازی آقای لطفی میتونین گوش کنید و لذت ببرید بسیار زیباست

بی نام نوشته:

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

چه قــدر حافظ ظرافت به کار برده. چه صحنه سازی فوق العاده ای کرده، چه مقامی به “انسان” به “ساقی” (در نماد معشوق) داده … یعنی همه چیز تو ای. چه قدر عالی با یکی دو کلمه کل حال و احوال مورد نظرش رو بیان می کنه: خرمنم بسوخت، می تونست بگه توجه م جلب شد و … ولی میگه بسوخت، یعنی خواست و نیاز و تعلق بسیار زیاد.

فکر میکنم در کارهایی که آقای لطفی و شجریان با هم انجام داده اند (از جمله همین جشن هنری که به نام چهره به چهره منــتشر شده) انتخاب اشعار با سایه بوده. چون اغلب شعرهایی ست بسیار پر محتوا که به دقت و ریز بیــنی سایه خیلی می خوره، هر چند خود سایه مستقیم نشنیدم این رو بگه. علاوه بر زیبایی ساز لطفی و آواز شجریان و کار عالی سایر اعضا اشعار، بسیار بر زیبایی کار افزوده.

کمال نوشته:

باسلام به دوستان شعردوست ،فالی راجهت این غزل انتخاب کردم که عیناآنرادراینجامیآورم:
شماانسانی هستیدکه دارای فضایل وصفات
خوب اخلاقی هستید،اماسعی کنیداز،،،،،،،،،،،،،
فردگرایی دوری کنیدوبه اتحادودرجمع ،،،،،،،
بودن اهمیت بیشتری دهید،ازغیبت و،،،،،،،،،،،،
دورویی وسخن چینی بپرهیزید،به آرزوی،،،
خودمیرسیدمشروط براینکه شادمان و،،،،،،،
خوشروباشیدودیگرآنکه بااهل تجربه ،،،،،،،،،
مشورت کنید.
شب خوش

هادی نوشته:

آلبوم چهره به چهره را باید هر روز شنید. این محمد رضا لطفی عجب اعجوبه ای بود خدایش بیامرزد. حتم دارم الان در جمع بهشتیان یا ملایک مشغول نواختن ساز بی بدیل خود است. بهشت برین جایش باد.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
***************************************
***************************************
آن روز ……… ساغر مَی خرمنم بسوخت
کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

عشقِ: ۱۸ نسخه (۷۹۲؟، ۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸{عشق خرمن و مَی}، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴ و ۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ؛ ۱ نسخۀ بسیار متأخّر :«عشق ساغر و مَی») خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

شوقِ: ۲۱ نسخه (۸۰۷، ۸۲۱ و ۸۲۳{و ۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ: «شوق آتش مَی»}، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۴ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

عیشِ: ۱ نسخۀ متأخّر (۸۴۹)

۴۱ نسخه غزل ۸۷ را دارند و نسخۀ ۸۰۷ بیت فوق را ندارد. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخه های مورخ ۸۱۹ و ۸۲۲ خود غزل را ندارند.
***************************************
***************************************

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

غزل بسیار عجیبی است ! از این که ارادت به خواجه شیراز و استادش (رحمه الله علیهم )دارم به دلیل “عاشقانگی ” آنهاست ! حافظ و سعدی خیلی عاشق “جمال “اند!

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

غزل بسیار عجیبی است ! از این که ارادت به خواجه شیراز و استادش (رحمه الله علیهم )دارم به دلیل “عاشقانگی ” آنهاست ! حافظ و سعدی خیلی عاشق “جمال “اند! حتی دراین غزل هم همان اول به ذات جلاله می گوید: حسن ات به اتفاق ملاحت جهان گرفت؟!! جهان از قدرت “جلالی و جبروتی “خدا وند نظم یافته است ، اما خواجه (ره) با تمام جسارت می گوید: حسن ات ! آن صفت “جمالیه” ! با چه چیزی ؟ به اتفاق “ملاحت” یک صفت “کمالی و کمالیه”! یعنی حسن تو {زیبایی آفرینش ات}با کمال “علم ات” جهان هستی را پدید آورد و “جهانگیر” شد ! نه با “حشمت جلال و جبروتت” و این درست همان تفاوتی است که “عارف” با “دیگران ” دارد! /آری به اتفاق “عالم کثرت) جهان می توان گرفت ! وقتی از عالم “وحدت” این حسن تکثیر پیدا کرد و به عالم “کثرت” رسید ؛ اتفاق “هستی” نمود پیداکرد

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
تمام ابیات این غزل عالی است! اما این بیت دارای مفهومی بلنداست و رسیدن به نقطه “وحدت” از کثرت و تفرقه است! چون عارف وقتی به “کمال” می رسد که نه درعالم “جمع ” باشد و نه “تفرقه” بلکه واصل به “وحدت” شود و ازفنا به “بقا” برسد ! البته در”عرفان شیعی” چنین است ، نه “طریقت های دیگر” ! آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت!
استادسیدعلی اصغرموسوی

بابک نوشته:

استاد موسوى گرامى،
خودمانیم این” عرفان شیعى” هم از آن صیغه هاى با حال ولى بسیار بسیار متاخر است ها…
در عرفان تمامى تلاش سالک بر آنست که خود را از تمامى قید و بندها رها کند مگر خود خدا، یعنى که فقط خدا و دیگر هیچ…
نمونه هایى از عطار:
زکفر و دین و ز نیک و بد و ز علم و عمل
برون گذر که برون زین بسى مقامات است…
اگر دمى به مقامات عاشقى برسى
شود یقینت که جز عاشقى خرافات است… (آیا این همان نیست که حافظ گوید؟)
مقام عاشق از دو کون برونست…(و این؟)
لب دریا کفر است و دریا جمله دیندارى
ولیکن گوهر دریا وراى کفر و دین باشد…(و این؟)
عطار
ولى در مذاهب که شیعه نیز از آنان مستثنى نیست تمامى نه تنها نشسته بر باورهاست که در قید و بند آنان گرفتار…

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

گر دمى به مقامات عاشقى برسى
شود یقینت که جز عاشقى خرافات است… (آیا این همان نیست که حافظ گوید؟)
مقام عاشق از دو کون برونست…(و این؟)
لب دریا کفر است و دریا جمله دیندارى
ولیکن گوهر دریا وراى کفر و دین باشد…(و این؟)
عطار
—-
سلام و درود برجناب بابک عزیز. موضوع عرفان “شیعی” اگر با ذات عرفان برگردد “بالذات ” شیعی است ، چون مولا علی( ع) خود حقیقت تشیع است!
…واما درباره ایاتی که مرقوم کرده اید! بحث ابیات روی “تکوین” است !رهایی از قیود تکوینی ، نه رسیدن به مرحله تقرب! رهاشدن به معنای قرب نیست! و حالت “جمع” به “تفرقه” رسیدن هم کارهرکس نیست ؟!! چون کسانی که “فنی” فی الله شدند تا به “باقی بالله” شوند ! به عدد انگشتان درعالم نمی رسد! یکی از ایشان :حضرت امام حسین (ع) یا مثلا حضرت یحیی بن ذکریا(ع) است! اقطاب تصوف شاید درشعر جان فدا کنند! اما درایشان هم یک نفر همچون “حسین بن منصور حلاج” (ره) دیده شده است!! الباقی که فقط رجزش را خوانده اند! منظور من ازتشریح ابیات عرفانی خواجه (ره)بسیاربالااز مراتب “سلوک” است، چراکه سلوک برای “مبتدیان” است و رندان فارغ ازمنیت ، دوراز یار نیستند که بخواهند سیر من الحق الی الحق کنند؟! خود درجوارحق اند و جزوی از حق ! آیینه ی حق نمایند! موضوع برداشت من :قلندران جبروتی و لاهوتی است ! نه “تازه کاران ” گم گشته درمسیرهای فریبنده ی ناسوت!
… و این که اگر اجازه بروز به “عرفان حقیقی تشیع” داده می شد! این همه تعدد “فرق” اصلا وجود نداشت، چرا که در پیشگاه خورشید، فقط آیینه خورشید است که می درخشد! {مدعی خواست که آید به تماشاگه راز// دست غیب آمده برسینه ی نامحرم زد} یا علی مدد!

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

…واما درباره ابیاتی که مرقوم کرده اید! بحث ابیات شما روی “تکوین” است و رهایی از قیود تکوینی ، دلیل رسیدن به مرحله تقرب نیست! چرا که رهاشدن به معنای قرب نیست! و حالت “جمع” به “تفرقه” رسیدن هم کارهرکس نیست ؟!! چون کسانی که “فانی” فی الله شدند تا به “باقی بالله” شوند ! به عدد انگشتان دست هم درعالم نمی رسد! یکی از ایشان :حضرت امام حسین (ع) و یا مثلا حضرت یحیی بن ذکریا(ع) است! چون از “کثرت ” فانی شده و به مقام ” وحدت” رسیده اند و باقی به قرب الی الله شده اند. “کل من علیها فان” همان جدا شدن ارواج جبروتی از عالم امکان است که یک جنبه اش “تکوین ” است! و “یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام” همان مقام و حدت و “تفرقه” است که مقام “خاصان و مقربان” است ! کسانی که مستغرق درآیینه”جمال” و فانی در برق غیرت”جلال” و مادام متنعم از شهود “کمال” هستند!
… جسارت شد! یا حق !

کامران امینى نوشته:

با درود ، این غزل معروف را استاد ادیب خوانساری در سال ١٣٢٧ با ارکستر طاطایی در دستگاه سه گاه به زیبایی هرچه تمامتر اجرا کرده اند که الهام بخش بسیاری از خوانندگان بعدی شد و اخیرا در آلبوم موسیقی مجموعه آثار ١ و ٢ استاد ادیب خوانساری به همراه آثار دیگر ایشان منتشر شده است،

فرهاد نوشته:

این شعر را استاد شجریان در بزم خصوصی همراه با استاد پرویز یاحقی در شور سال ۵۸ اجرا کرده اند.توصیه میکنم حتما گوش کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام