گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست

چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند

ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست

هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

عاشق که شد که یار به حالش نظرنکرد
ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست
در این بیت حاقظ میگوید “درد نیست وگرنه طبیب هست”
مقصود او از درد باید درد دل باشد وجای سئوال است که این چه معنائی دارد؟ در حالیکه اینهمه دردمند هست و فریاد درد دلهایشان به آسمان میرود و طبیبی پیدا نمکنند
به نظر میرسد که از لجاظ معرفت النفس اینها درد حقیقی نیست بلکه درد مجازی یادرد فرار از درد است. انسان به شدت از واقعیت احوال دل خود فرار میکند میخواهد خود را بفریبد میخواهد چیزی را انکار کند میخواهد با ایده های دروغین خویش خوش باشد و چون موفق نمیشود دردمند میگردد و فریاد اعتراضش بلند میشود
به بیان دیگر در ضمیر آدمی غولهای ترس و نگرانی نهفته است این غولها هراز گاه به بهانه های مختلف به جنبش در میآیند تا خود را نمایان سازند و اعلام کنند که سراچه دل که جای تجلی حقیقت است پر از ناهنجاریست وباید کاری کرد
ولی ما به جای آنکه بیطرفانه نگاهی به درون خود بیفکنیم و بنیاد مشکلات را در یابیم اعتراض میکنیم و از این هشدار رمیده میشویم وگرفتار درد فرار از درد میگردیم
بدیهیست این دردی نیست که طبیب دل آنرا به رسمیت بشناسد و علاجش کند
اگر کسی با عشق به حقیقت درد درون را بشناسد وجیله ای برای فرار و دگرگون ساختن آن به خرج ندهددر اینصورت به قول حافظ “طبیت هست”
لکن برای دردهای غیر اصیل ونیز”درد بی دردی” که عشق دانستن حقیقت درآن مفقوداست طبیب واقعی حضور نمیابد

مرتضی (سروده هایی در مورد ریش ) نوشته:

اسلام که به مو و سر و ریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

گر ریش بود نشان اسلام
بزغاله بود حجة الاسلام

دکتر ترابی نوشته:

ببخشید آقا مرتضی

ریش پیش از آنکه رسمی اسلامی باشد ، سنتی ایرانی است، در هیچکدام از سنگ نگاره های تخت جمشید یا بیستون ، تاق بستان…….
پادشاه یا سرباز و سرداری دیده اید که ریش نداشته باشد؟
شاه عربستان که خویش را خادم الحرمین می خواند ریش میتراشد و حتا مفتیانی نیز دیده ایم با ریش چند تیغه.
تراشیدن ریش در میهنمان از روزگار صفویان آغاز شد ( در مخالفت با عثمانیان) با آمدن نادر فروکش کرد و با ناصر الدین قاجار باز معمول شد
الناس علی دین ملوکهم کم کم مردم هم به او تاسی کردند.
و با امید بخشایش ازجسارت ریش شناختی

احسان نوشته:

سایه در جواب حافظ:
عاشق منم که یار به حالش نظر نکرد،
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

علی نوشته:

آقای…. !!!!
اگر ریش بزغاله و مرد با هم قابل قیاسه، پس کاپشنی هم که جنابعالی به تن دارید متقابلا با پالان چهارپایان…

سید نوشته:

سلام بایدشرح هر متن رو حتی المقدور از خودش بگیری والا تحمیل معنای خود بر شاعر کردیم لذا باتوجه به مصرع اول سخن از عاشق شدن وداشتن درد عشق یار است که طبیب این درد هم جز عنایت ولطف یار نخواهدبود پس حضرت حافظ می خواهد بفرماید درد عشق یار نیست که معشوق به لطف وصلش مرهم گذارد واگر عاشق هجران زده می بینی یا مدعی بی درد است ویا عاشق یاری دروغین وباطل در جوشن کبیر آمد است یاطبیب من لاطبیب له

میلاد.س نوشته:

با سلام
متاسفانه یک بیت از این غزل فروافتاده است و علامه قزوینی و استاد غنی ان را ضبط نکرده اند لیکن این بیت در بسیاری نسخ چاپی دیگر این بیت وجود دارد چنانکه اکثر نسخ خطی قدیمی نیز این بیت را ضبط کرده اند، تقاضا دارم دوستان التفات کنند و این بیت زیبا را به این غزل بیفزایند:
هرچند دورم از تو،که دور از تو کس مباد
لیکن امید وصل توام عنقریب هست

محدث نوشته:

جناب ف.ش و یک جناب دیگر، من هم با این عقل ناقصم میگم که منظور از درد، درد واقعیه نه درد توهمی و مجازی و سراب گونه که ۹۹ درصد ماها دردهامون این طوره چون قانون سوم! عالم ملکوت میگه اگه درد واقعی در کار باشه درمان هم دنبالش میاد. بعدش آقا احسان، با احترام به شما و آقای سایه، این شعر ایشون معنای محصّلی نداره. تو عالم خاکی نمیشه درد باشه ولی درمان نباشه. فک کنم یه جا دیدم آقای محمد اصفهانی هم این شعر حافظ رو به صورت “ای خواجه درد هست….” خونده که نادرسته. آخرش اینکه دکتر ترابی، اون پیشینه شناسی ریش هم که فرمودید جالب بود. ولی ضمن اعتقاد به ریش دراز نگاره های سنگی باستان، تا جایی که تو ذهن ضعیفم هست ایرانی ها-حالا نه همه شون- از دوران باستان ریش می تراشیدن و اول اسلام پیشوایان دینی ما از ریش تراشی و گذاشتن سیبیل-مثل علی اللهی ها- نهی کردن. نمی دونم کجا خوندم که توی هند هم که زودتر از ایران تحت تاثیر فرهنگ بی فرهنگای! فرنگ قرار گرفت ریش تراشی مذموم و زشت و قبیح بود به خاطر همین بیدل دهلوی که ریش می تراشید رو مسخره می کردن.

حسین نوشته:

اگر چه به حقیقت خداوند کسی پی نبرده ولی گمانه زنیها و جایگزینان بسیاری برای او در طول تاریخ بشر ابداع شده و همه برای شناخت خدا کنجکاو هستند و طالب
هر کسی از ظن خود خدا را میشناسد که البته مهم نیست زیرا که هدف همه انها خداست و عشق به اوست
کفر واسلام در طریقت یکیست
درد عشقی نیست مگر نه درمان در دسترس است
خداوند کمال مطلق است و کمال مطلق چاره ای جز سرریز ندارد و بخشش و دهش و رسایی ذات اوست
خداوند دریغ نمیکند ما چقدر طالبیم
به هر میزان ظرف خود را از پلیدی خالی کنی به همان میزان میتوانی از کمال خداوند بهره برداری
خداوندی در کمال که قانونی(هنجاری) کامل و بدون تغییر بر جهان حاکم کرده به نام اشا
از خداوند حکیم توقع سرکشی در امور تک تک افریدگان نمیرود بلکه باید قانونی جهان شمول و مکانیزمی کامل و ثابت بر پا کند
چنان که در گاتها امده جواب نیکی، نیکی و جواب بدی، بدی
راه در جهان یکیست و ان راه راستی
خداوندی در کمال که انسان را مختار افرید و نه برده
و او را به حال خود رها نکرد
به او وجدان عطا کرد و الگویی الهی بنام فروهر تا وجدان بتواند نیک را از بد تشخیص دهد و با هنجار اشا هماهنگ شود و رستگار شود
از بی نظمی نظم حاصل نمیشود و این نظریه اشوب خود پرستان مادی گرای غربی که هنوز هم اثبات نشده چیزی جز گمراهی بهمراه ندارد
جهان ناظمی دارد درکمال که امور در ید حکمت اوست
اگر این چنین نبود حافظ این همه فریاد سر نمیداد
خرد بزرگ افریننده -اهورا مزدا و شش امشاسپند(ویژگی اهورا مزدا)
امیدوارم چنانچه نیاکان ما بعد از ورود اعراب سعی کردند حکمت باستانی خود و این مفاهیم و تعابیر لطیف را به انحا مختلف حفظ کنند، ما هم از میراث خود نگهداری کنیم و مغلوب نظریات گمراه کننده غربی همچون تئوری اشوب و … نشویم
در بندهش امده خداوند به ایرانیان فره ازادگی عطا فرمود
این بینش و این ارزشها، حق طلبی و …از ما ملتی ساخته که از لابلای هزاران سال تاریخ با عافیت گذر کردیم و هنوز حرف برای گفتن داریم
بنامیزد
پاینده سرزمین مقدس ایران

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

آنجا که کار صومعه را جلوه می‌دهند
……… دَیرِ راهب و نام صلیب هست

ناموس: ۲۴ نسخه (۸۰۱، ۸۰۷، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۸- ۸۱۷، ۸۳۴ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه

ناقوس: ۱۴ نسخه (۸۲۷ خلخالی، ۸۲۷ کمبریج، ۸۴۳ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید

دکتر سعید حمیدیان در مفهوم این بیت حق مطلب را ادا کرده است:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=812721215503847&set=p.812721215503847&type=3&theater

38 نسخه دارای غزل ۶۴ و بیت فوق‌اند. نسخ مورخ ۸۰۳ و ۸۱۹ غزل را ندارند. ضبط نسخ ۸۴۳ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ به نظر می‌رسد که “ناموس” بوده و بعداً به “ناقوس” تغییر داده شده است. در این بررسی اختلاف نسخ صرفاً معطوفِ دو ضبط فوق است. صورت صحیح مصرع دوم همان است که در بالا آمده و در نسخۀ مورخ ۸۰۱ و ۱۹ نسخۀ دیگر مضبوط است:

۸۰۱، ۸۰۷، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۳۸-۸۱۷، ۸۳۴ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ:
« ناموس دَیرِ راهب و نام صلیب هست»

صوُر دیگر چنین‌اند:
۸۱۳: «ناموس دیر راهب و بانگ صلیب هست»
۸۲۴ : «ناموس و نام راهب و دیر و صلیب هست»

۸۲۷ خلخالی (نسخۀ اساس چاپ قزوینی- غنی)، ۸۴۳، ۸۵۸، ۸۶۶، ۸۸۹ و ۳ نسخۀ بی‌تاریخ: «ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست»

۸۲۷ کمبریج، ۸۷۴، ۸۹۸ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ: «ناقوس و دیر و راهب و نام صلیب هست»
۸۵۷: «ناقوس و دیر و راهب و بانگ صلیب هست»
۸۵۹: «ناموس و نام راهب و دیر صلیب هست»
۸۹۴: «ناقوس و دیر راهب و نام صلیب هست»
۸۹۸: «ناموس زهد راهب و نام صلیب هست»
Mohammad Hassan Sharafi’s photo.

سهیل قاسمی نوشته:

بیت اول: با این که روی تو را هیچکس ندیده، با این حال هزار مراقب داری. هنوز در غنچه هستی {شکفته نشده ای} اما صد بلبل داری که برایت می خوانند.
بیت ِ سوم: عشق وقتی عشق باشد فرقی ندارد در خرابات باشد یا در خانقاه. هر جا که عشق باشد پرتو ِ روی حبیب هست.
آنجایی ناقوس و صلیب و … قرار می دهند که بخواهند کار ِ صومعه را جلوه بدهند. (یعنی اگر عشق، عشق باشد نیازی به جلوه دادن آن نیست. به نوعی از عشق ِ خراباتی ها و عشق ِ بی ریا و بی شیله پیله ی خودش دفاع می کند که نشان ِ آن را مثل ناقوس و صلیب بر در و دیوار، عیان نکرده)

بیت پنجم: چه کسی می تواند ادعا کند که عاشق شد اما یار نظری به حال او نکرد؟ (یعنی یارو عاشق نشده!) و در مصرع بعدی به کنایه می گوید درد نیست! وگرنه طبیب هست!

بیت آخر: این همه داد و فریاد حافظ الکی که نمی تواند باشد! حتما قصه ی عجیب و غریبی دارد که این قدر در داد و فریاد است!

سولماز نوشته:

حافظ مطمئنا داره به درد عشق اشاره میکنه.(اونم با توجه به مصرع قبلش و معنای کل ابیات)
و اینکه درد واقعی و درد الکی از نظرم دسته بندیه معقولی نیست

حسین نوشته:

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست …صحبت از عاشق و معشوق هستش ارتباط انسان با خدا . چون جهان هستی بر پایه عشق بنا شده و تنها چیزی که میتونه ما رو به خدا برسونه عشق هستش اما چه عشقی ؟؟ عشقی که آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ، پس منظور شاعر درد عشقه که اگه کسی دچارش بشه طبیبش هم میاد ولی هنوز دچار اون درد نشدیم که وجود خدا رو توی وجودمون احساس کنیم بنابراین درد عشق نیست وگرنه طبیبش همیشه بوده و هست و خواهد بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام