گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت

ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو

اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

شکنج طره لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است

سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی

که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز

کنار دامن من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم

به اختیار که از اختیار بیرون است

ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علی زند وکیلی » عبور از مه » تصنیف ز گریه (همایون)

سیدعبدالحسین مختاباد » شبانگاهان (بوی گل) » ساز و آواز اوج

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دانیال نوشته:

همایون شجریان ابیات اول تا هفتم این غزل رو در سوگ پرویز مشکاتیان اجرا کرده توصیه میکنم اونایی که نشنیدن حتما گوش کنن چون فوق العادست

👆☹

عمر نوشته:

اتفاقا منم بعد از شنیدن اون ساز و اواز همایون چون خیلی خوشم اومد اومدم سرچ کنم ببینم مال کیه.واقعا خیلی محشره.اونای که شجریان گوش میدن اگه گوش کنن یاد خود استاد میافتن.همین الانم دارم گوش میدن…

👆☹

ناشناس نوشته:

حتما این شعر رو با صدای همایون شجریان گوش کنید

👆☹

شکوه نوشته:

مردم چشم در معنی مردمک چشم است و در تشبیه چشم به انسانی مانند شده که از درد و رنج در خون نشسته است .جگر تفته خون را بخار کرده و در ریخت مه و بخار فرا رفته و چون باراندرگنبد سر از دیدگان فرو ریخته است البته برابر باور پیشینیان…

👆☹

شکوه نوشته:

رود اول به معنی دلبند آمده چنان که امروزه هم کاربرد دارد و به فرزندانمان رود میگوییم ولی رود دوم به معنای خود رود آمده خیلی زیباست

👆☹

شکوه نوشته:

بیخودی اینجا معنی آسیمگی دارد و شاید ناخوداکاه

👆☹

امیر نوشته:

میشه لطفا لینک اجرای اواز همایون شجریان رو اینجا بزارید؟

👆☹

سروش نوشته:

بابا به خدا این آهنگی که شما تعریفشو می کنید اول به خاطر سنتور سیامک آقایی شنیدنیه بعدش به خاطر صدای همایون

👆☹

zed نوشته:

این لینک آواز همایون شجریان با سنتور سیامک آقایی
http://www.javanemrooz.com/music/player.aspx?ID=5999

👆☹

شبرو نوشته:

شبیه غزل های سعدی شده است.

👆☹

سخن نوشته:

از آن زمان که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحونست
علاوه بر ایهامی که در رود و کنار هست، به نوعی ایهام تبادر لطیفی هم در دامن نهفته شده است. مقصود چیست؟
حافظ می گوید بعد از رفتن آن عزیز و ناپدید شدنش- به ظن قوی این غزل را در سوگ فرزندش دانسته اند- من چون کوهی شدم که دامنه اش را رودی از اشک احاطه کرده است.
با این مفهوم، حافظ علاوه بر تشبیه اغراق آمیزش به کوه، گریه ی مرد را نیز توجیه می کند.
————–
حاکم بغداد حکمی کرد و می باید شنید
تا که او باشد، نباید کرد لعنت بر یزید
صائب

👆☹

یاسر توبه بالادهی نوشته:

سلام
منم توصیه می کنم این شعر را با صدای استاد مختاباد گوش کنید و تفاوت را احساس کنید.باور کنید محشره.

👆☹

ناشناس نوشته:

این غزل بسیار زیبا را همایون شجریان به زیبایی هر چه تمام برای یادبود استاد پرویز مشکاتیان به آواز خوانده است و هم چنین سیامک آقایی بسیار دلنواز سنتور نواخته است
http://www.aparat.com/v/9pNKJ

👆☹

زهرا نوشته:

با سلام
زمشرق سَرِ کوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است
لطفاً اصلاح بفرمایید این بین نباید بصورت سوالی خوانده شود.به شرح جلالی رجوع کنید

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
********************************
********************************
از آن ……………………. برفت رودِ عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
زمان که ز چنگم: ۱۸ نسخه (۸۰۷، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۱۰ نسخۀ متأخّر یا بی تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال
دَمی که ز چشمم: ۲ نسخه (۸۲۷، ۸۷۴؟) قزوینی- غنی، سایه، خُرّمشاهی- جاوید
نفَس که ز چنگم: ۷ نسخه (۸۴۳ و ۶ نسخۀ متأخّر یا بی تاریخ)
زمان که ز چشمم: ۸ (۸۰۳ و ۷ نسخۀ متأخر یا بی تاریخ)
غزل ۵۵ در ۳۷ نسخه آمده است. نسخه های مورخ ۸۱۹ و ۸۷۵ بیت فوق و نسخۀ مورخ ۸۰۱ خودِ غزل را ندارند.
*****************************************
*****************************************

👆☹

شهریار شهر سنگستان نوشته:

بله با آگاهی جمعی می شود تمام زور و ثروت را به زیر کشید و سپس عده ای دیگر را به رو کشید. در طول تاریخ کلا کار ملت شریف ما زیر و رو کشی بوده و هست و خواهد بود.

👆☹

سعید.الف نوشته:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو، بی چشم مست میگونت ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کوی ی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن زمان که ز چنگم برفت رود عزیز کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

این تصحیح دکتر ناتل خانلری ست تمام توضیحاتی که دوستان در بالا دادند همه صحیح بود ولی شما هیچ در نظر نگرفتید
بنده در حال نوشتن نقدی هستم که باید شعر صحیح رو پیدا کنم اما زیاد در گنجور غلط پیدا کردم ..
دوست عزیز شما از کتاب علامه قزوینی این اشعار خواجه رو آوردید که به تأیید خیلی از حافظ شناسان زیاد غلط وارد کتابش شده چون اصل بر قدیمی ترین نسخه بوده ملاک کار غنی و قزوینی اینه که زیاد غلط وارد کتاب شده تصحیح انتقادی اقای خانلری رو میشه مرجع قرار داد
همچینن دیشب برای یک گروه در تلگرام از گنجور شما داستان رستم و اسفندیار رو کپی کردم مجبور شدم چند تا از ابیات الحاقی رو حذف کنم و پست رو ادیت کنم لطفا ملاک کار برای شاهنامه رو هم تصحیح انتقادی استاد خالقی مطلق رو قرار بدید اگر وقت کردم زیر همون شعر بیت های الحاقی و کلمه های غلط رو براتون ذکر می کنم

👆☹

سعید.الف نوشته:

############
#######

سعید.الف

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو، بی چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن زمان که ز چنگم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

این تصحیح دکتر ناتل خانلری ست تمام توضیحاتی که دوستان در بالا دادند همه صحیح بود ولی شما هیچ در نظر نگرفتید
بنده در حال نوشتن نقدی هستم که باید شعر صحیح رو پیدا کنم اما زیاد در گنجور غلط پیدا کردم ..
دوست عزیز شما از کتاب علامه قزوینی این اشعار خواجه رو آوردید که به تأیید خیلی از حافظ شناسان زیاد غلط وارد کتابش شده چون اصل بر قدیمی ترین نسخه بوده ملاک کار غنی و قزوینی اینه که زیاد غلط وارد کتاب شده تصحیح انتقادی اقای خانلری رو میشه مرجع قرار داد
همچینن دیشب برای یک گروه در تلگرام از گنجور شما داستان رستم و اسفندیار رو کپی کردم مجبور شدم چند تا از ابیات الحاقی رو حذف کنم و پست رو ادیت کنم لطفا ملاک کار برای شاهنامه هم تصحیح انتقادی استاد خالقی مطلق رو قرار بدید اگر وقت کردم زیر همون شعر بیت های الحاقی و کلمه های غلط رو براتون ذکر می کنم
پایدار برقرار و مانا باشید

👆☹

نادر.. نوشته:

حکایت لب “شیرین” کلام فرهاد است
شکنج طره “لیلی” مقام مجنون است..
طرفه شاهکاریست!!..

👆☹

نادر.. نوشته:

ز بی خودی طلب یار می‌کند حافظ….

👆☹

امید نوشته:

لطفا معنی بیت ۳ و مصرع اول بیت ۶ رو توضیح بدید

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

امید جان
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
می گوید : آن زمانی خوشبخت و سعادتمند هستم که آفتاب روی زیبای تو بر سر کوی من طلوع کند ، { گذری به کوچه ی ما کنی }
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
ای ساق مجلس ، دوری دیگر بیا ، جامی لبریز کن ، تا جانم از جور گردون خلاص شود
زنده باشی

👆☹

رضا نوشته:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
مردم چشمم: مردمکِ چشمانم، ضمن آنکه چشم ها به مردمی تشبیه شده که درفراق معشوق ازاندوه وغم درخون دل نشسته وبه اصطلاح خونین دل اَند.
معنی بیت: ازبس که درفقدان وفراق توگریه وزاری کرده ام مردمک چشمانم سرخ وخونین شده است. ببین که ازاشتیاق تو حال وروز چشمان من چگونه هست. ویامردمی که عاشق توهستندچه حال وروز غم انگیزی دارند.
مردم ِچشمم به خون آغشته شد
درکجا این ظلم برانسان کنند؟
به یادِ لَعلِ تو و چشم مست میگونت
زجام غم می لعلی که می‌خورم خون است
لعل تو: لبِ سرخ رنگِ چون گوهر
مست ِ میگون: چشم خمارین وسرخ شده ازشدّت مستی
می‌لعل: شراب قرمزهمانندِ گوهر
معنی بیت: به یاد لبهای سرخ رنگِ چون گوهرنابِ تو وبه یادچشم های خمارین وسرخ شده ازشدّتِ مستی ات خونین دلم. ازجام ِغم واندوه، شرابی که دراین حسرتِ آزارنده،می نوشم مثل خون است.
“مثل خون است” هم اشاره به رنگِ سرخ شراب(خون انگور) است وهم رساننده ی این نکته هست که شرابی که شاعرمی خورد باعث نشاط وشادمانی نمی شود بلکه به اندوه وملالت وحسرت او افزوده می شود.
من که ازآتش دل چون خُم می درجوشم
مُهربرلب زده خون می خورم وخاموشم
ز مشرق ِ سر کو آفتابِ طَلعت تو
اگرطلوع کند طالعم همایون است
سرکو: سرکوی
طَلعت: چهره، ، دیدار ،برآمدن، دمیدن، طلوع کردن ، دیدن،
طالع همایون: اقبال نیک ومبارک، بختِ خجسته ومیمون
معنی بیت: اگرروزی فرارسد که من شاهدِ تابش ِ آفتابِ رخسارتو ازسمتِ شرق کوی، همانجاکه خورشید می تابد باشم آن روزمی توانم ادّعاکنم که سعادتمندم وصاحب خجسته ترین طالع اَم.
کوپیک صبح تاگِله های شب فراق
باآن خجسته طالع فرخنده پی کنم
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طُرّه ی لیلی مَقام مجنون است
شکنج: چین و شکن، پیچ و خم.
طُرّه: زلف،آن بخش اززلف که برپیشانی ریزند.
مَقام یامُقام هردوصحیح است امّابهتراست مَقام خوانده شود تا درکنارمَجنون آهنگی خوش تولید گردد. به معنی جا ومکانِ اقامت
مضمون پردازی درمورد فرهاد وشیرین ویالیلی ومجنون، که اغلب شاعران اززوایای مختلف بدان پرداخته وهمه ی گفتنیها راگفته اند بسیارسخت است. ضمن آنکه ظرفیّت وفضای کمتر ازیک بیت نیز کارراسخت تر وعرصه رابرشاعرتنگ ترمی نماید. امّا می بینیم که حضرت حافظ چگونه به مددِ نبوغ اعجاب انگیز خود، درهرمصرع ازیک بیت، مضمون به این زیبایی درمورد شیرین وفرهاد ولیلی ومجنون خَلق کرده است.
این بیت بسیارپرمایه ونغزاست ومعنای فراگیردارد. یعنی روایتی ازاشتیاق وحال وروز همه ی عاشقانست. می خواهد بگوید همه ی عاشقان درهمه ی دوره ها،عملکردشان وجهِ مشترک مشخصّی داشته ودارند. خوروخواب عاشقان، سخنان عاشقان، فکروخیال عاشقان درهمه حال فقط درارتباط بامعشوقشان رقم می خورد وبه چیزدیگری غیرازاو نمی اندیشند،همه ی عاشقان دراین خصیصه مشترکند.
معنی بیت: سخنان فرهاد رااگرگوش کنی همه اش درباره ی لبِ معشوق(شیرین) است ومجنون را اگرمی خواهی پیداکنی درمیان پیچاپیچ گیسوی لیلی بجوی، اقامتگاهِ دایمی اودرآنجاست.
زحسرت لب شیرین هنوزمی بینم
که لاله می دمد ازخون دیده ی فرهاد
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
دلم به جو: جویای حال دلم باش،به دل من توجّه وعنایت کن
سرودلجوی: سرودلخواه، سروی که انگیزاننده ی دل است.
کلام ِموزون : صحبت هایی که دارای موسیقی وآهنگ است.شعر، سخنان ِ احساس انگیز، پرمایه ی وآهنگ دار
معنی بیت: ای محبوب که قدوقامت تو همانندِ سروِ دلکش ودل انگیزاست، عنایتی کن وازسرمِهرجویای حال دلم باش. بامن سخن بگوکه سخنانت لطیف و احساس انگیزوروح نوازاست.
کنون که چشمه ی قنداست لَعلِ نوشینت
سخن بگوی وزطوطی شکر دریغ مَدار
ز دورباده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم ازجوردورگردون است
دور باده: چرخش ِ جام باده درمحفل میگساری
به جان راحتی رسان: به جانم آرامش ببخش
دورگردون: گردش روزگار
معنی بیت: ای ساقی وای گرداننده ی جام باده، جامی آرامبخش برای من برسان که ناراحتی ورنجش خاطرمن ازبیدادِ روزگار وچرخ گردون است. حافظ خوش ذوق می خواهد رنجی که ازگردش روزگار پدیدآمده را با گردش ِ جام باده خنثی نماید!
زچشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روزاخترمی شمارم
از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
رود عزیز: فرزند عزیز، پسر دلبند. باتوجّه به این بیت احتمالاً حافظ این غزل را درسوگ فرزند ازدست رفته سروده است.
معنی بیت: ازآن هنگامی که فرزند دلبندم ازپیش چشمم نهان گردید(دارفانی راواع گفت) ازبس که گریه می کنم واشگ می ریزم کنارم همچون رودخروشان جیحون است.
حافظ دراینجا خودراهمانندِ کوهی درمقابل بیداد چرخ فلک تصوّرنموده است. کوهی که ازفشار رنج وناراحتی آب شده ورودخانه ای به عظمتِ جیحون دردامنه ی آن شکل گرفته است.
ای نسیم منزل لیلی خداراتابه کی
رَبع رابرهم زنم اَطلال راجیحون کنم
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
معنی بیت: کنترل حالم ازدست من خارج شده ونمی توانم آرام بگیرم. بااین دردِ داغ فرزند که بردل دارم چگونه می توانم شادی کنم وبخندم.
حافظ زغم ازگریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه ی سور نمانده است.
ز بیخودی طلبِ یار می‌کند حافظ
چو مُفلسی که طلبکارگنج قارون است

بی‌خودی: ازشدّتِ اشتیاق وعلاقه متوهّم وازخودبیخودشدن، ناهشیاری وآشفته حالی.
مُفلس: بی چیزو تهی دست،فقیر و وَرشکسته که همه چیزازدست داده باشد.
معنی بیت: حافظ ازشدّتِ شیفتگی وشیدایی،هذیان می گوید وبااین وضع نامساعدی که دارد طالبِ وصال یاراست! مثل این است که فقیرتهیدستی درآرزوی گنج قارون بوده باشد! درخواستی که در اثرتوهّم وهذیان است وشدنی نیست.
من گدا وتمنّای وصل اوهیهات
مگربه خواب ببینم خیال منظردوست

👆☹

مهدیکو نوشته:

در گویش بختیاری که از ریشه پهلوی است هم امروزه کلمه رود به معنی دلبند کاربرد دارد و معمولا خطاب به کسی که خیلی عزیز است میگویند رودم (یعنی دلبند من)
در بیت مذکور رود دوم هم به معنای رودخانه به کار برده شده.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام