گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصه فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که دردانه‌ای چنین نازک

در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدعیان

شعر رندانه گفتنم هوس است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادان کیوان نوشته:

این غزل را من با اجازهُ اساتید، رندانه ترین غزل خواجه میدانم. علیرغم آنکه در اکثر غزلیات خواجه ردی و نشانی از عرفان دیده میشود این عزل صرفا رندانه است و رندانه. البته توجه میفرمایید که رندی و رندانگی دز مرام و مسلک خواحه با آنچه که امطوزه مصطلح است، متفاوت است.
در بیت سوم میخوانیم که شاعر هوس خوابیدن با معشوق را تا “روز” دارد نه تا “صبح” چرا که همگان تا صبح میخوابند. مومنین هم صبح زود برای ادای فریضه برمیخیزند. اما رند است و خراباتی که تا روز میخوابد. در بیت بعدی که شاه بیت این غزل رندانه است، شاعر هوس سفتن دزدانه ای نازک و آن هم در شبی تار (تاریک) را دارد. دردانه در اینجا ایهام دارد هم بمعنای دانهُ در و جواهر است و هم همانی که امروز هم بمعنای عزیز دردانه بکار میبریم. . سفتن هم بمعنای سوراخ کردن است که شخص گوهری دانهُ در را سوراخ میکند تا رشته ای از آن بگذراند و گردن بندی بسازد. حال ببینید چه ایهام رندانه است بین عملی که گوهری با دانهُ درش میکند و هوسی که شاعر رند ما در شب تار دارد!
لابته در مقطع غزل هم خواجه خود به رندانه بودن این شعر اعتراف میفرماید.

شادان کیوان نوشته:

۱/این غزل را من با اجازهُ اساتید، رندانه ترین غزل خواجه میدانم. علیرغم آنکه در اکثر غزلیات خواجه ردی و نشانی از عرفان دیده میشود این عزل صرفا رندانه است و رندانه. البته توجه میفرمایید که رندی و رندانگی دز مرام و مسلک خواحه با آنچه که امروزه مصطلح است، متفاوت است.
در بیت سوم میخوانیم که شاعر هوس خوابیدن با معشوق را تا “روز” دارد نه تا “صبح” چرا که همگان تا صبح میخوابند. مومنین هم صبح زود برای ادای فریضه برمیخیزند. اما رند است و خراباتی که تا “روز” میخوابد. در بیت بعدی که شاه بیت این غزل رندانه است، شاعر هوس سفتن دردانه ای نازک و آن هم در شبی تار (تاریک) را دارد. دردانه در اینجا ایهام دارد هم بمعنای دانهُ در و جواهر است و هم همانی که امروز هم بمعنای عزیز دردانه بکار میبریم. . سفتن هم بمعنای سوراخ کردن است که شخص گوهری دانهُ در را سوراخ میکند تا رشته ای از آن بگذراند و گردن بندی بسازد. حال ببینید چه ایهام رندانه است بین عملی که گوهری با دانهُ درش میکند که قاعدتا در روشنایی روز اینکار را میکند و هوسی که شاعر رند ما در شب تار دارد!
البته در مقطع غزل هم خواجه خود به رندانه بودن این شعر اعتراف میفرماید

مهراد نوشته:

دوستان عزیز بنده نیز نگاهی را که به مطلب دارم با شما در میان می گذارم:
ابتدا توجه تان را به کاربرد عبارت، در جایی دیگر جلب می کنم که قطعا از آن آگاهید و هدفم تمرکز بر بار خاص معنایی این “در سفتن ” چالشی است:
غزل گفتی و در سفتی ،بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

در این بیت می بینیم که با توجه به قراین و در کار نبودن نیمه شب و سایر اسباب برداشت های شوخی گونه و شبه رندانه ، برای تاکید بر میزان ظرافت و نغز بودن سخن ، تشبیه به حرفه ی بسیار ظریف و دقیقی چون سفتن در یا سوراخ کردن مروارید که نیاز مند ذوق و هنر و ظرافت و دقت است ، صورت گرفته .

حالا با اجازه تان برگردیم سر غزل حاضر و عرض بنده که معتقدم دلایلی در دست است که صرف نظر از جایز یا ناجایز بودن طرح برداشت شیطنت آمیزمان ، این برداشت را به فرض وارد بودن، به دورترین حاشیه ها می راند.
همانطور که می بینیم در سایر ابیات صحبت از یک سری امیال محال یا غیر معمول است و اگر بر این منوال به بیت بنگریم خواهیم دید که برای سفتن به معنای نزدیکی با معشوقه ، شب تار نه تنها باری از عدم امکان ندارد که شرایط را بسیار هم مهیا توصیف می کند ، اما با پیش زمینه ای که در فوق به آن اشاره کردم وقتی به این بیت می نگریم ، می بینیم که چون صحبت از ظرافت و نازکی دانه ی دُر و تاریکی شب به میان می آید و با توجه به روند شعر که آرزوهای بعیدی را مطرح می کند ، آدرس خیلی دقیقی برای رسیدن به این معنا بدست می دهد که : شاعر می خواهد کاری چنان ظریف و دقیق را در تاریکی شب انجام دهد . درست به همان محالی که برای پنهان داشتن قصه ی فاش این معشوق از رقیبان و عشاق دیگر در نظر دارد .
و دلیل دیگری که بر مدعای خود دارم این که حافظ خوش سخن باریک بین و نغز اندیش ، چرا باید برای تمثیل از چنان پدیده ای از چنین کنایه ی زمختی بهره گرفته باشد . بعضا در فیلم های طنز و بی پروای آن طرفی با چنین الفاظی ـ آن هم در قالب شوخی و کنایه ـ روبرو می شویم . با نگاهی به زیبایی تمثیل ها و استعارات و کنایه های حافظ ، بعید می نماید که ناگهان در جایی برای طنازی یا نکته گویی، از در آمیختن با جانان به سوراخ کردن وی تعبیر کند !!! کما اینکه نه تنها حافظ بلکه سایر ادبای پیشین، در عین حفظ زیبایی و دلنوازی کلام، مطلقا از سخن گفتن در چنین حیطه ها یی ، آنجا که لازم دانسته اند ، در نمانده اند .
اما از همه اینها که بگذریم گاهی تعابیری شبهه انگیز بر پیکر ادبیات درخشانمان خودنمایی می کنند و همین حضور رازگونه شان به زیبایی این ادبیات می افزاید . صد البته که در دایره ی گمان های گوناگون برخی از برخی دیگر خیلی به ذهن نزدیک تر می نمایند و به نظر بنده نهایتا تمام این مباحثات حد اکثر می تواند یکی از تعابیر را بیش از دیگران موجه جلوه دهد و یقینی در کار نخواهد بود. خوب است که به چنین گنجینه هایی که در اختیار داریم لااقل با قدری زیبا اندیشیِ استقراضی از خود آفرینندگانشان بنگریم تا کمتر پیش آید که اجحافی در حق اندیشه ی والای آن بزرگان صورت گیرد.

مژده نوشته:

دکتر الهی قمشه ای در کتاب مجموعه مقالاتشون اینطور میگن:
این دردانه ای که لسان الغیب آرزوی سفتن آن را میبرد، درّ معنی وعشق وحقایق الهیه است نه چیز دیگر:
وه که دردانه ای چنین نازک
درشب تار سفتنم هوس است
چون او غواص دریای حقیقت و عرفان است و درّ او عشق است:
عشق دُردانه است و من غواص و دریا میکده
سرفرو بردم در آنجا تا کجا سر برکنم

راسا نوشته:

اگر دقت کرده باشید در مصرع دوم بیت اول حافظ از دل سخن میگوید از صحبت با خود بحث می کند از شب قدر بحث به میان می آود و دردانه او با کمی تامل چیزی جز دل حافظ نیست که قصد دارد دلش را باز کند درد دل کند در شب قدر عین همه شما در تنهایی خودش عین شما و دقیقا بعد از شب قدر آدمی وقتی با خودش با خدایش صادقانه روبه رو می شود روز بعداز آن احساس گشایش و راحتی به او دست می دهد به طور کلی یک احساس سبکی که حافظ بیچاره با رندی تمام از آن سخن به میان می آورد ولی به طور کلی رندی حافظ است که این حق را به هر کس می دهد تا مطالبش را هر طور که دوست دارد برداشت کند. به اندازه مغزهایمان دقیقا نه کمتر نه بیشتر

ابراهیم خضرایی نوشته:

آنان که ز حکمت در معنی سفتند
در ذات خدا بسی سخنها گفتند
سر رشته اسرار ندانست کسی
اول زنخی زدند و اخر خفتند
خیام نیز سفتن دُر معنی را به معنای بدست آوردن کشف و شهود حکمت الهی آورده است و اگر خواجه حافظ نیز اشارتی به سفتن دردانه ای چنین نازک کرده اند این نشان از ظرافت علومی الهی دارد که در سفتن آن اجتهاد میکنند در اینجا با اشاره به سوره قدر از قرآن مجید که میفرماید ، سلام حی حتی مطلع الفجر .و یاد کردن شب قدر شب زنده داری و احیای و بیدار بودن شب قدر را به خوابیدن با معشوق با آرایۀ کلامی بسیار زیبا در آمیخته است تا بیان مقام عشق و عاشقی را نیز با مناسک مذهبی پیوند داده باشد . هر چند باور هر کسی درخور قالب فکری خویش است به قول مولانا
هر کسی از ذن خود شد یار من .
از درون من نجست اسرار من

ابراهیم خضرایی نوشته:

خواجه با عنایت به سوره قدر سروده است .
شبی که به گفته خواجه عزیز و شریف است .لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾ شب قدری چنین عزیز و شریف و تو چه دانی که شب قدر چیست و چه آگاهی از آن داری ؟وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾
شبی که برای بندگان هر چیزی را مقدر میکنند و بی شک به گفته خداوند که میگوید ” ادعونی استجب لکم ” هر کسی آنچه را در آرزوی آن است برایش مقدر میشود و به همین جهت است که این شبها را احیا میدارند ، حال مراد عاشق چیست ؟ وصل و حضور در پیشگاه معشوق پس عاشق را مژده وصل مقدر میکنند و اینجاست که چون کلام خدا غلط نمیشود خواجه از آرزوی وصل و حضور سخن میگوید و آنچه که به یقین میخواهد که دانستن اسرار و سفتن دُر معنی و دانش الهی است هوس میکند .
اما شب قدر شب احیا و بیدار ماندن است.و سخن خواجه خفتن است ، مگر برای عاشق آرزویی بالاتر از وصل معشوق وجود دارد ؟ و می بینیم وصل و حضور را با آرایه های کلامی بسیار زیبا چنان ادغام کرده است که بهترین کلام و آرزوی عاشقانه را رندوار تصور کنند .سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾آن شب تا صبح صلح و سلام است .
آنان که ز حکمت دُر معنی سفتند
در ذات خدا بسی سخنها گفتند
سر رشته اسرار ندانست کسی
اول زنخی زدند و اخر خفتند
خیام
سفتن دُر به معنی اجتهاد در کسب حکمت و اسرار الهی است و این کار را مانند سوراخ کردن مروارید که در زمان خود کاری بسیار ظریف بوده تشبیه کرده اند که باید با دقت و ظرافت از بین آن رد شویم و کار ظریف مستلزم نور است و چگونه در شب تار و دردانه ای چنین نازک سفتن صورت میپذیرد این خود از مقدرات شب قدر است و کسب فیض با عنایت خود او صورت خواهد پذیرفت و هر حکمت الهی که کسب می کنیم در نخی کرده و جمع آوری میشود و آنگاه که همه گرد آمد به زیور و آویزی گرانبها که باعث فخر صاحب آن است بدل گشته ، و چه بهتر که دردانه ای نازک باشد که اسرار ظریف و معانی عمیق را در خود دارد ..

یه خواننده نوشته:

من سر رشته ای تو ادبیات ندارم، بخاطر همین در حدی نیستم که بخوام حرف کسی رو نقد کنم! چیز هایی که میگم فقط نظر شخصیمه.
حافظ بخاطر مهارتش تو شعر معروفه حتی تو جهان،
بخاطر همین فکر نمیکنم منظورش از این شعر، مسائل مادی(!) باشه که دوستان عرض کردند.چون بنظرم اگه با این دید نگاه کنین یه شعر معمولی میشه که شاید سرودنش برای شاعر های دیگه هم کاری نداشته باشه!! بنظرم خیلی چیز های مهم تری میخواد بگه! اصلا بنظرم رندانگیش همینه که راحت نمیشه حرفش رو فهمید!
اما جدا از همه اینا، اصلا بنظرم شعر برای همین چالش هاست.برای اینه که ذهن خواننده رو درگیر کنه.برای اینه که هرکی یه برداشتی کنه…اگه دقت هم کنین شعر هایی که بیشتر آدم رو به چالش می کشن جذاب ترن.

خاطرات پراکنده - گروه حال نوشته:

[…] “حال” دل با تو گفتنم هوس است… […]

حال در آستانه ی انتشار سراب - گروه حال نوشته:

[…] “حال” دل با تو گفتنم هوس است… […]

فرهاد نوشته:

شب قدر را همه تا صبح بیدار میمانند، جناب حافظ میخواهند تا صبح در کنار دردانه شان بخوابند! حتمن این هم از کرامات عارفانه شان است - قابل توجه آنها که حافظ را عارف میخوانند

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
بدون شک این غزل حافظ در پاسخ غزل عماد است که چنین سروده :
وصف حس تو گفتنم هوس است
در مدح تو سفتنم هوس است
هوس شادیم نماندو لیک
غم دل با تو گفتنم هوس است

سهیل قاسمی نوشته:

باد صبا به غنچه می وزد و باعث می شود که غنچه در سحرگاهان بشکفد. می گوید ای صبا امشب به من یاری کن که دلم می خواهد فردا بشکفم

یدی نوشته:

دوستان،
در مصرع سوم کلمه خام بایستی خامم باشد!
با سپاس، یدی

هادی نوشته:

بنده هم تخصصی در ادبیات یا نقد ادبی ندارم و صرفاً نظر شخصی خودم را عرض میکنم:

به نظر من تا جایی که هدف از شعر انتقال اطلاعات واقعی (مثل آموزش چیزی یا روایت تاریخی و غیره) است، کنکاش برای درک منظور واقعی شاعر مهم و تعیین کننده است. اما میدانیم که تنزل شعر به چنین مقامی اجحاف بزرگی است و از ارزش شعر به مرور زمان می کاهد. شعر جوششی است از درون شاعر و از اعماق ضمیر پنهان او که با هنرمندی (یا بهتر بگویم امانت داری) شاعر با واژگان نمود بیرونی و شکل زبان تکلم پیدا کرده است. شعر هدف ندارد، اما جاذبه خاصی دارد. شوری است که مسری است، بیمار میکند. همچون یک تابلوی نقاشی است که نمیدانیم چرا اما غمگین/شاد مان میکند. اینکه هدف شاعر از نقاشی حس درونی اش با رنگ واژگان چه بوده اهمیتی ندارد. اینکه حافظ دلش میخواسته تا صبح اجتهاد کند، به درک معانی برسد، با معشوقش باشد یا هر برداشت دیگری چه کمکی میکند؟! خوب دلش میخواسته که میخواسته، خوش به حالش! با پیش داوری نباید به شعر نگریست. اینکه از ابتدا بگوییم که همه شعرهای حافظ عرفانی است و منظورش باید خدا و عرفان و … باشد، پس هر جا که چنین چیزی نبود مشکل از نفهم بودن من است و باید بگردم تا معنی درست آن را پیدا کنم مثل جست و جو برای کشف جنس رنگ است تا قلقلک داده شدن با خود نقش. لذت شعر خواندن در تداعی معانی مختلف است که به کمک آرایه های ادبی و موسیقی شعر در ذهن اتفاق می افتد. لزومی هم ندارد ما همه معانی تداعی شده را بفهمیم که اگر سعی در چینن کاری کنیم هم بیهوده تلاش کرده ایم. قطعاً هم معانی تداعی شده شخص به شخص متفاوت است و چه بسا با پیش داوری به شعر نگاه کردن باعث توجه کمتر به تأثیری میشود که شعر درون هر فرد میگذارد.

با احترام به همه اساتید و بزرگواران

هادی نوشته:

برای من سفتن در تداعی کننده حل یک معادله ریاضی پیچیده است که مدتهاست با آن دست و پنجه نرم میکنم. خیلی شبها چون فکرم مشغول آن است تا صبح خوابم نمیبرد اما همان کوتاه مدتی که نزدیکی صبح میخوابم و بیدار میشوم بعضاً به محض بیدار شدن راه حلی به ذهنم میرسد و خوشحال میشوم که نخوابیدم و به مسئله ام فکر کردم! حال دیگران میخواهند بگویند این دیوانه است و واقعاً تا ظهر بگیرند و بخوابند، اهمیتی ندارد، آنها نمیفهمند که دنیای ما بر اساس ریاضی کار میکند و خود ریاضی و فهم آن و مو به مو کشف ظرائف آن چه شیرینی نابی دارد.

رضا نوشته:

حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
این غزل ،همانگونه که خودِ خواجه عزیز نیز درمقطع غزل اشاره کرده ازرندانه ترین غزل های حافظ به شمار می رود.
وقتی شاعر،اساس وبنیان ِغزلی اینچنینی راتعمّداً رندانه وچند وجهی،پی ریزی می کند،روشن است که قصد دارد مطلبی رابیان نماید که به هردلیلی نمی تواند به صراحت بیان کرد. چون درجامعه ای نفس می کشد که افراطیّون ِدینی حاکمیّت دارند، براساس تجربیّاتِ تلخی که ازمتعصّبین ِ یکسویه نگردارد،احتمال می دهد که گفتارش دردسر دیگری رارقم زند واوراگرفتارسازد. خاصّه اینکه چیزی را که قصدِ بازگوییِ آن رادارد،عواطف واحساساتِ شخصیست وآنقدرارزش ندارد که درقبالِ بیان آن تاوان سختی رابپردازد. امّا چه کند شاعراست وطبع درون می جوشد ودلش می خواهد آن را درقالبِ غزلی به دوستارانش هدیه کند. بنابراین سعی می کند حرفِ دلش را درلفّافه ی تمثیلات وکنایه وایهام به پیچد وبیان کند تا درصورتِ تحریک شدن ِ افراطیّون وتنگ شدنِ عرصه، توانسته باشد گفتارخودرا بااستناد به وجهِ دیگر معنا توجیه کند وخودراازشرّمتعصّبین برهاند. وگر نه اگرشرایط مساعد ووفق مُراد می بود که شاعرنیازی به درپرده سخن گقتن نداشت.
آنها که اصراردارند ازاین غزل رندانه برداشت عارفانه کنند،براین عقیده اند که حافظ دراین غزل دریکی ازشبهای قدر، باخدارازونیازمی کند! وآنجا که می فرماید: “باتو تاروزخفتنم هوس است” منظورش این است که شب رابه یاد تو زنده داری کرده وبه عبادت پرداخته ام وحالا که خسته وبی خواب شده ام دوست دارم درخواب نیز باتووبایادِ توبوده باشم!!! اگرحافظ حقیقتاّ چنین آرزویی داشته ومنظورش این بوده، چه نیازی داشته این مطلب را رندانه بگوید؟ این آرزو وخواسته، به کجای افراطیّون ،زاهدان وعابدان برمی خورده که آن رابرنتابند.!؟
اگرحافظ درزمان حاکمیّتِ رژیمی ضدِّ دینی، چنین شعری می سرود،شایدپذیرش این تعابیرآسان ترمی شد. امّا یادمان باشد که حاکمیّتِ جامعه دردستِ متشرعیّن وزاهدان بوده وبنظرنمی رسد که آنها باچنین آرزوهایی مخالف بوده باشند، زیرا اینکه حافظ درشبِ قدری باخداوند درد دل کند یانکند برای آنها خطر وضرری واردنمی کرد. بنابراین حافظ به راحتی می توانسته عواطف واحساساتِ درونی را ساخته وپرداخته کرده ودرقالبِ غزلی به مراتب بهترازاین بیان کند. نتیجتاًاگرچنین نکرده وشعررندانه سروده، مطمئناً بازی دیگری درسرداشته وخواسته چیزی بگوید که به مذاق افراطیّون زیادخوشآیندنبوده است. ازهمین رو حرفهای خودرا درلفّافه پیچیده وغزلی رندانه، خطاب به معشوق سروده وتقدیم دوستاران خود کرده است.
معنی بیت: ای محبوب ومعشوق من، هوس کرده ام احوالاتِ دل خودرا باتوبازگوکنم، ازاشتیاق وعلاقه ام بگویم، با توازبی تابی ها وبی قراری هایم بگویم ومتقابلاً ازاحوالاتِ دلِ توباخبرشوم، توازخودت بگویی ومن سراپاگوش باشم وبشنوم. (تاکی باید درحسرت گفت وشنید با تو درآتش حرمان واشتیاق بسوزم وبسازم)
مگردیوانه خواهم شد دراین سودا که شب تاروز
سخن با ماه می گویم پری درخواب می بینم
طَمع خام بین که قصّه ی فاش
از رقیبان نُهفتنم هوس است !
این بیت نیزدلیلی روشن وقانع کننده، برای این ادّعاست که غزل معنای عرفانی ندارد. چراکه هیچ دلیلی ندارد کسی رابطه ی خود باخدا را ازدیگران پنهان سازد. این موضوع یک مسئله ی کاملاً شخصی هست وبه هیچ کس ارتباطی نداردکه دیگری چگونه رابطه ای باخدای خویش دارد. تنها عشق های زمینی هستند که عاشق مواظبت می کند تا عشق خودراپنهان سازد. ضمن آنکه، خداوند نگاهبان و مراقب ندارد که کسی بخواهد عشقش را ازمراقبین مخفی نگاهدارد.
طمع خام: توقع بی مورد و نابجا.
قصّه ی فاش: راز آشکار شده.
رقیبان: مراقبین و نگاهبانان
معنی بیت: قصّه ی دلداگی ودل سپردگی من به تو، برمَلا وآشکارشده وهمگان براین موضوع آگاه و واقف هستند. توقّع بی مورد ونابجای مرا ببین که چه ساده لوحانه قصد دارم مراقبین توازعشق من باخبر نشوند! (درحالی که تمام مردم شهر ازاین قضیّه اطلاع دارند! راست گفته اند که عشق وسُرفه را نمی توان پنهان داشت!)
همه کارم زخودکامی به بدنامی کشیدآخر
نهان کی مانَد آن رازی کزوسازند محفلها
شب قدری چنین عزیزوشریف
با توتا روزخفتنم هوس است
شب قدر: شبی ازشبهای نیمه ی سوّم ماه رمضان که گویند در آن شب تمام قرآن یکجا بر پیامبراسلام نازل گردیده است.
آنها که گمان می کنند این غزل زبانحال شاعر درشب قدر بوده، سخت دراشتباهند! دراین غزل،منظورازشب قدر، آن شبی نیست قرآن نازل شده است. برای حافظ، هرشبی را که بامعشوق سپری کرده باشد،شب قدراست وبه همان میزان شریف وعزیزاست.
معنی بیت: درشبِ شریف وعزیزی که با توبوده باشم، هوس آن دارم که تا دلِ روز درآغوش یکدیگربخوابیم وساعاتِ بیشتری را درهمآغوشی باتوبگذرانم.
چوپیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم درآغوش
وَه که دُردانه‌ای چنین نازک
درشبِ تارسُفتنم هوس است
دُردانه : دلبرظریف ونازپرورده، نازنین
سُفتن: سوراخ کردن
معنی بیت: وای…شگفتا که چه چیزی هوس کرده ام!سُفتن ِ گوهری ناب! دراین شبِ تاریک، هوس ِ کامجویی… ازپیکر لطیفِ دلبری نازپرورده وظریف را درسرمی پرورانم!! (فوت وفن کار راچنانکه من دانم وشما وچند رند دیگر….)
به کام وآرزوی دل چودارم خلوتی حاصل
چه فکرازخُبثِ بدگویان میان انجمن دارم
ای صبا امشبم مَدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
شکفتن: شادی ازروی توفیق وموفقیت ِ اَمری خاص
معنی بیت: ای بادِ صبا امشب هوای مرا داشته باش ومرا یاری کن، به من دلگرمی بده که شب بسیارمهمّی درپیش دارم. توکه باپیچیدن به لابلای غنچه ها، آنهارا درشکوفندگی کمک می کنی، به همان سیاق به من نیزیاری برسان تاشرمسار نباشم! می خواهم فردا که صبح بردمید من نیزشکوفایی راتجربه کنم، هوس شکفتن دارم!
خون شددلم به یادتوهرگه که درچمن
بندِ قبای غنچه ی گل می گشاد باد
از برای شرف به نوکِ مژه
خاک راهِ تورُفتنم هوس است
رُفتن: جارو کردن
معنی بیت: برای آنکه کسبِ شرافت وغرور وافتخارکنم،آرزو دارم که خاکِ راهِ تورابا مژگانم جارو کنم.
گرچنین جلوه کندمُغبچه ی باده فروش
خاکروبِ درمیخانه کنم مژگان را
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است
به رغم: برخلافِ میل، به کوری چشم،.
مدّعیان: دراینجاادّعا کنندگان درعرصه ی شاعری که بی مایه وتوخالی هستند و برای خودمزیّتی قائلند.
رندانه: چند وجهی، ایهام‌دار وزیرکانه.
حافظ مثل همیشه، دربیتِ پایانی ، خودرا ازچشم دیگران می بیند.
معنی بیت: برخلافِ میل بی مایگانی که هیچ هنری ندارند ومزّیتی هم برخودقائلند، هوس کرده ام همانندِ حافظ شعر رندانه وچندمعنا وایهام داربسرایم بی آنکه ادّعایی داشته باشم وبی آنکه به تصوّرات وبرداشت های دیگران به ویژه بدگویان وکینه توزان اهمیّتی دهم.
همیشه پیشه ی من عاشقیّ ورندی بود
دگربکوشم ومشغول کارخودباشم

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
شب قدرى چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
سوال ؛ چرا حافظ ارزوى خواب در شب قدر تا روز را مى کند مگر نه این است که شرافت شب قدر تا انجایى است که شب را زنده مى مانند وبه عبادت مشغول مى شوند تا مقدراتشان به نیکى نوشته شود
توضیح بیت :با توجه به ابیات قبلى حافظ شب قدر را وصال یار (معشوقه نهانى خویش )مى داند و رندانه بر سنن و اداب ظاهرى و شریعت مابانه متحجرین مى تازد و مى گوید اکنون که وصال براى من حاصل شده است به جاى انکه مشغول پرداختن به غیر باشم و دنبال مقدرات باشم بهتر است این لحظه وصال را با تو به خواب ببرم و با تو تا روز همراه باشم (بر عکس دیگران که شب قدر به جاى انکه تو را بخواهند دنبال مقدراتشان هستند من تو را مى خواهم و با تو تا روز مى خواهم خوش باشم
واین سنت شکنى و رندانگى تاجایى پیش مى رود که حافظ از عبارت
(در ظریف سفتن )در شب تاریک مدد مى گیرد که اوج کامیابى در صورت عشق زمینى مى باشد ولى حافظ رندانه اوج کامیابى ووصال با معشوق نهانى خویش را به تصویر مى کشد که همان جلوه و اشراق دل خود به تجلى محبوب ازلى مى باشد که در نتیجه ان حافظ به ظریف ترین معانى عشق تصرف پیدا کرده است ولى نمى خواهد نامحرمان از این کامیابى او مطلع گردن و با بهره گیرى از صورت ظاهرى عبارت (در سفتن)انها را از خود و معانى زیبایى که به ان دسترسى پیدا کرده دور مى کند بد نیست بدانیم عبارت (در سفتن در گنجینه معشوق )را نظامى در کتاب هفت پیکر خود در داستان کنیز اقلیم اول بهرام گور در گنبد سیاه گون به مفهوم اوج کام گیرى عاشق استفاده مى کند که گویى حافظ صورت عبارت را از انجا تضمین کرده است
درود بى پایان بر جویندگان و پویندگان راستى

محمد نوشته:

سلام ، با کسب اجازه از تمامی بزرگوران در عرصه عشق و عرفان ، درک و برداشت و در نهایت قضاوت ، ماهیت واقیعی اون فرده ، در حد تفکر ، اعتقاد و اونچه در بتن حقیقت و انتخاب باور داره . این غزل حضرت حافظ میتونه به رندانه ترین شکل ممکن عشق را تفسیر کرده باشه در قالب به تصویر کشیدن هوس .

کانال رسمی گنجور در تلگرام