گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

به جان او که از ملک جهان به

خدا را از طبیب من بپرسید

که آخر کی شود این ناتوان به

گلی کان پایمال سرو ما گشت

بود خاکش ز خون ارغوان به

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

که این سیب زنخ زان بوستان به

دلا دایم گدای کوی او باش

به حکم آن که دولت جاودان به

جوانا سر متاب از پند پیران

که رای پیر از بخت جوان به

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست

ز مروارید گوشم در جهان به

اگر چه زنده رود آب حیات است

ولی شیراز ما از اصفهان به

سخن اندر دهان دوست شکر

ولیکن گفته حافظ از آن به

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » طریقت عشق » تصنیف وصال

صدیق تعریف » عارف شیدا » آواز ۱ (ماهور)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

خسرو نوشته:

عــــزیزان طرح دعوی آنچنان به
کـــه از شــیراز حافظ اصفهان به
به قول خواجه شیراز ازسپاهان
به چشم من سپاهان از جهان به
بگویند اصفهان نصف جهان است
چه گویند اصفــهان از کهکشان به
اگــــر شیراز دارد تخت جمشید
نمیگویــم از آن نقش جهــــان به
میان زنــــــــده رود و آب رکنی
از آن باریـــکه جــــو رود روان به
به نیکو خلقی و مهمان نوا زی
زاهـــل اصفهان شیرازیان به
ندارد فرق شیراز و ســــپاهان
نباشد آسمــان این از آن به
نه استان خراسان بهتر از فارس
نه کردستان از آذربایجــان به
به هر جائی که دلها شاد باشد
همانا از بهشت جــاودان به
اگر مــیخانه گردد باز و بــند ند
در رنــگ و ریا بر ناکسان به
کـــنار خو برو یان با دلی شاد
صبو در دست و جام ارغوان به
اگر نامهـــربانیها شود محو
شود ایران دوباره گلستان به
به آئین من از جمع خـــدایان
خـداونی که باشد مهربان به
دریغا(خسرو) شیراز و سپاهان
کنون بر کام ( از ما بهتران) به
نشاید خرده بر حافظ بگیری
که شعر حافظ از خرد و کلان به

علی نوشته:

صائب تبریزی

«که گفته است اصفهان نصف جهان است// اگر باشد جهانی، اصفهان است»

سخندانی و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز … بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
اینم از حافظ :) بیچاره خیلی دلش میخواسته در بره :))))

شکوه نوشته:

آب در شکل اولش به معنای آب آشامیدنی بوده بعدها معنی نهر گرفته و رود مانند همین جا (آب رکنی) سپس به معنی رونق و آب وتاب و بعد به معنی آبرو مثلا بردی آبم بعد شراب (رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس..) و سپس اشک مانند دیده پر آب و و جالب اینکه بیش از ۲۰۰ترکیب از آب داریم از گلاب گرفته تا سیلاب و پایاب وهتا آب زدن سرای مغان یا در میکده و به تعبیر جناب بهاالدین خرمشاهی تحول معناشناختی در موردش رخ داده ..

لیلی نوشته:

من متوجه نشدم در بیت اول منظور حضرت حافظ چیست؟!
اگر منظور وصال است پس چرا به خداوند گفته مرا آن ده که آن به…یعنی به خدا سپرده…چون ممکن است از نظر خدا وصال بهتر نباشد..

شمس الحق نوشته:

خانم لیلی و دیگران که دایماً دم از وصال خدایتعالی میزنند یا بواقع نمیدانند خداوند چه چیز و چه کس است یا تجاهل می فرمایند . دوستان عزیز مگر خداوند نعوذ بالله روسپی خیابانیست که وصال او اینهمه آسان گرفته اید . خانم لیلی بکلی کار را تمام شده فرض کرده است و می فرماید که شاید خدا میلی به وصال نداشته باشد !! خانم محترم مگر خدایتعالی دختر همسایه است و ازآن گذشته چه کس بشما گفته که مراد حضرت حافظ از [وصال او] ، وصال خداوند سبحان است . مگر حافظ خل و چل است که چنان تمنای محالی در سر بپروراند . آری او از خدا میخواهد که مرا آن ده که آن به . کاری با این ندارم که این سخن نغز از آن چه کس است و اول بار چه کسی آن را بزبان و بقلم آورده اما این درخواستی معقول است که همه کس و من و شما هم بایستی از خداوند بخواهیم واگر بقول شما سخن از وصال کسی یا چیزی در میانست که خود عاقبت کار نمی دانیم بهتر است از خدا بخواهیم که هرچه بصلاح ما میداند آنرا برای ما مقدر فرماید و معنی بیت اول این غزل جز این نیست . رابطه انسان با خداوند خیابانی یکطرفه را مانَد و کار و بار او در این راه تنها تسبیح حق است و بس . راهی و کاری که سرانجامِ همه مخلوقات او در پهنه هستیست از انسان و حیوان و گیاه و جماد و غیر آن که در یک هارمونی عظیم و هم آواز ، همگان به ذکر و تسبیح وجود او بپردازند که خواست و مقصود او از آفرینش جهان هستی این است .

پوریا نوشته:

گویا حافظ این غزل را تحت تاثیر باباطاهر سروده است

غم عشقت ز گنج رایگان به

وصال تو ز عمر جاودان به

کفی از خاک کویت در حقیقت

خدا دونه که از ملک جهان به

مهدی نوشته:

پاسخ خانم لیلی:
حافظ گفته وصال خداوند از عمر جاودان بهتره. بعدش دعا کرده خدا چیزی رو به حافظ بده که بهتره (یعنی اشاره به همون وصال داره) و مصرع دوم دعاست برای چیزی که در مصرع اول بیان شده.

پاسخ شمس الحق:
بهتر آنچیزی که نمیدانیم را به خدا نسبت ندهیم. هر الهامی آمد به تقریر درنیاوریم که ممکن است از جانب شیطان باشد.

خداوند تبارک ونعالی خود مشتاق تر می باشد که بندگانش به وصال او نائل آیند.
مَن تَقَرَّب اِلیّ شِبراً تقرّبتُ الیهِ ذراعاً
“هر کسی یک وجب به من نزدیک شود من به او یک ذراع نزدیک می شوم.”
این اصلا خیابانی یکطرفه نیست.

لَو عَلِمَ المُدبِرون کَیفَ اشتیاقی بِهِم لَماتوا شَوقاً.
اگر کسانی که به من پشت کرده اند و روی از من برگردانبده اند بدانند که اشتیاق من نسبت به ملاقات آن ها چقدر زیاد است از اشتیاق این بشارت قالب تهی خواهند کرد.

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

درود من بر شما عزیزان
ائلا مژده می دهم که سه جلد از چهار جلد شرح سرخی بر حافظ روانة بازار شد و عزیزانی که مایلند داشته باشند با ایمیل بنده تماس بگیرند تا ترتیب دریافت داده شود . اما بعد …
انچه که دوستان در مورد این غزل نوشته اند می توان گفت هر کدام نظری است قابل احترام . بنده هم نظری دارم که امیدوارم مورد قبول واقع شود .
اول این که این غزل استقبالی است از غزل خواجه بختیار کاکی شاعر هندی ایرانی الاصل قرن ششم است . اما موضوع غزل را دقت کنیم و بنده چون بحث روی بیت اول بود بیت اول را هم توضیح می دهم بقیه باشد ان شاالله بعد از دریافت شرح ها :
=========================
غزل استقبالی است از غزل خواجه بختیار کاکی با مطلع : (دیوان خواجه بختیار – ص ۱۹۲ )
کسی را نیست چیزی خود زآن به دلی باشد بسی جــــانان از آن به
دعــــایی می کنم از روی رازی خــــداوندا مرا آن ده که آن به
یقین دارم بـه من ، بد کی پسندی که باشد مهر تــــــو از مادران به

ببر ای قطب الدین از هر چه باشد بود ذکــــر تو گفتن زآن میان به
که می بینیم مصرع دوم خواجه حافظ با مصرع چهارم خواجه بختیار کاملا یکی است .
تاریخ سرایش غزل اوایل به تخت نشستن شاه شجاع است در حدود سال ۷۶۶ و به نظر می‏رسد که بعد از قتل فجیع خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار وزیر با کفایت اوست . شان نزول غزل یکی از بزم های شاه شجاع است و حافظ غزلش را در این بزم می خواند وگاهی اشاره ای هم یه صاحب عیار می نماید . در شرح ابیات توضیح بیشتری را شاهد خواهیم بود . اما در این جا اشاره ای کوتاه نماییم که شاه محمود بعد از رسیدن به حکومت اصفهان از همان دقایق اول سر ناسازگاری با برادر خود شاه شجاع داشته است و در راستای همین ، ابتدا سعی دارد که وزیر دانشمند او قوام الدین صاحب عیار را جلب نماید و با وجود دادن وعده های فراوان مورد قبول صاحب عیار قرارنمی گردد و چون محمود از جذب او ناامید می شود دست به توطته زده و چنان می کند که مورد سوءظن شاه شجاع قرار گرفته و به قتل برسد و بعد شاه محمود سعی دارد که حافظ را نیز به دربار خود ببرد و در آن هم موفق نمی شود و ما در شرح ابیات توضیح بیشتری خواهیم داد . و فراموش نکنیم که چنین توطئه ای هم در مورد تورانشاه وزیر توسط وزیر قبلیش خواجه حسن در رابطه با شاه محمود انجام می گیرد که شاه شجاع این بار دستور می دهد هر دو را زندانی نمایند تا تحقیق کافی شود و چون معلوم می شود خواجه حسن وزیر گناهکار است در زندان به قتل می رسد و تورانشاه به صدارت باز می گردد . که خواجه غزل معروف خود را در این مورد می سراید و باز گشت خواجه تورانشاه را به صدارت تبریک می گوید .
شرح غزل ۴۱۹
بیت ۱
وصـــــال او ز عمر جاودان به
خداوندا مــرا آن ده که آن به
شرح :
در مقدمه اشاره کردیم که مصرع دوم این بیت با مصرع چهارم غزل خواجه بختیار یکی است .
اما مصرع اول خواجه بختیار با توجه به عرفانی بودن غزل خواجه بختیار متناسب تر است از خواجه حافظ چون خواجه بختیار می فرماید :
دعــــایی می کنم از روی رازی خــــداوندا مرا آن ده که آن به
خواجه بختیار رازی دارد و دعایی می نماید و در این دعا از خداوند می خواهد آن چه که صلاح می داند انجام گیرد . اما چون غزل حافظ بر مبنای بیان موضوعی از تاریخ زمانش است می فرماید:
وصـــــال او ز عمر جاودان به خداوندا مــرا آن ده که آن به
که اگر خواننده در جریان شان نزول غزل نباشد ، سخت بتواند بین دو مصرع ارتباط بر قرار نماید .
روی سخن با شاه محمود است و حافظ در رد درخواست شاه محمود که از او می خواهد به درگاه او آمده و صاحب منصب و جاهی شود می فرماید :
همراه بودن با این یار شیرین سخن یعنی شاه شجاع از داشتن عمره جاویدان در درگاه تو بهتر است و سپس رندانه سخن را به صورتی می گوید که اگر در آینده شاه محمود بر شیراز مسلط شد ( که می بینیم در سال ۶۶۵ این اتفاق می افتد ) جای گریزی باشد و می فرماید خداوندا هر چه را که تو برای من صلاح می دانی آن بهترین است و آن را به من ارزانی دار.یعنی به شاه محمود می گوید خداوند هر چه بخواهد آن خواهد شد . .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

با عرض پوزش از دوستان از غلط های تایپی که یک مورد آن مهم است و آن تاریخ سرایش غزل است بع سال ۷۶۱ که اشتباها سال ۷۶۶ درج شده است و عمر که عمره ضبط شده است . با پوزش

شمس شیرازی نوشته:

جناب سرخی،
متاسفانه سرکار خواجه را تاحد یک به اصطلاح امروزیان فعال!! سیاسی فرصت طلب پایین آورده اید.
( این نگرش گویا از مقدمه شاملو بر حافظ شاملو !!!
آغاز شده باشد )

مهرداد نوشته:

تمام ایران سرای من است

کمال نوشته:

روح حافظ شادبااین غزلش
بهی ایران بقول فردوسی (روحش شاد)
سرای منست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام