گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا می‌بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می‌بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم

کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید

که من او را ز محبان شما می‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۱۴۲ » (سه گاه) (۲۷:۴۱ - ۲۸:۳۱) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اکبر سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در خرابات مغان نور خدا می بینم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۲۱ » (ماهور) (۰۴:۰۱ - ۰۵:۳۷) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سرایندگان اشعار متن برنامه: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در خرابات مغان نور خدا می بینم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۰۸ » (نوا) (۰۳:۵۴ - ۰۵:۲۱) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اکبر سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در خرابات مغان نور خدا می بینم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ba arze salam dar bazi az kotobe ghadimi mesrae dovom az beite dovom be ein surat mibashad: خانه می بینی و من خوان خدا می بینم
tashakor va sepas

مشیری نوشته:

بیت ۱ مصرع ۱ : در خرابات مغان نور خدا میبینم . توضیح= در این جهان نور معرفت و دانایی را میبینم . نور دراینجا به معنای ( حکمت والاى موجود است )

بیت ۱ مصرع ۲ : این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم . توضیح = امری عجیب است این نور (در بالا معنا ذکر شده ) و اینکه منشاً آن نیز عجیب است ” شاعر منشا را از مکان نور میداند و حتى این نور بسیار متفاوت است و بافکار عامه مغایر میباشد ”
*توجه - أهمیت این بیت بسیار زیاد میباشد و مسیر طرز فکر کردن در مورد این غزل را نیز تغییر میدهد .
الباقی را از دوستان خواهشمندیم تکمیل نمایند البته با ملاحظه به مطلع شعر

علیرضا نوشته:

دوستان
به نظر شما در بیت چهارم کلمه “نظر” میتونه ایهام یا ایهام تناسب داشته باشه؟

شهریار70 نوشته:

علیرضا جان نظر در چه معناهایی به نظرت دو معنا می‌تواند داشته باشد؟
من چیز خاصی از آن درک نمی‌کنم.
در بیت سوم چندین ایهام وجود دارد :

۱/ نافه گشایی —> ایهام تناسب
اول.بوی خوش منتشر شونده از نافه‌ی آهو
دوم. در معنای گره‌های زلف که به علت وجود زلف به ذهن می‌آید.

۲/فکر دور است –> ایهام
اول.فکر دور از ذهن
دوم. فکر درازی زلف یار

۳/خطا –> ایهام تداعی
به یادآورنده‌ی ختا و ایهام تناسب آن با نافه

در ضمن این غزل در دیوانهای دیگری به جز دیوان استاد غنی ۲ بیت دیگر در انتهایش نیز دارد

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مساله بی‌چون‌وچرا می‌بینم

کیست دردی‌کش این میـــکده یا رب که درش
قبله‌ی حاجت و محراب دعا می‌بینم

شمس الحق نوشته:

جناب علیرضا
با کمال احترام واژه [نظر] در کل به جهت آنکه دومعنی از آن میتواند فهم شود ممکن است ایهام فرض شود که یکی دید وچشم است و دیگری فکر وعقیده ، ولی در اینجا چنین ایهامی دیده نمیشود مگر آنکه فرض کنیم شاعر هر دو معنی را در ذهن داشته یعنی از چشم شما می بینم ودیگری اینکه از نظرگاه وعقیده شما می بینم ، اما ایهام تناسب هنگامی رخ میدهد که دو کلمه وجود داشته باشد که بظاهر مثل همنند ولی معانی دوگانه ای دارند مثل نی و نی که اولی بکسر نون وبمعنی آن ساز مشهورست و دومی بسکون نون به معنی نَه ونفی چیزی که به انگلبسی میشود :
NO
اما دراینجا که یک کلمه نظر بیش نیست وایهام تناسب منتفی است . امیدوارم مورد قبول حضرتتان واقع شده باشد .

اینجانب نوشته:

با سپاس از آقای شمس الحق نظر در این بیت ایهامی ندارد .برای ایهام تناسب هم نیاز به دو کلمه است اما نی و نی مثال صحیحی نیست. نی با نی به علت اختلاف در حرکت جناس ناقص دارد اما ایهام تناسب زمانی است که دو کلمه با هم مراعات النظیر داشته باشند اما در معنی ایهامی یکی از آنها نه در معنی مورد نظر در بیت یا عبارت خاص. مثلا اگر در مصراع شور شیرین منما تا نکنی فرهادم کلمه شور با شیرین ایهام تناسب دارد چون این دو کلمه در متن به معنی شوق و نام خاص به کار رفته و تناسبشان در معنی دوم یعنی نام مزه هاست

همان حافظ پرست نوشته:

معنیش خیلی ساده است ، اونموقع هم یه عده احمق بودن که به زور میخواستن مردم رو به بهشت ببرن و احتمالا زیاد به حافظم گیر میدادن این شعر رو دقیقا برا اونا نوشته که من خدا رو تو میخونه (از نوع واقعیش نه اسلامیش) پیدا کردم و هرشب میرم اونجا جهت مراسم دعا و این چیزها .
تازه شحنه معروفی که در خیلی از اشعار حافظ هست تو این شعر بهش اشاره میشه که :
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌بینم

این بیت رو کاملا زمینی معنی کنید تا حساب کار دستتون بیاد

شمس الحق نوشته:

امیدوارم خانم یا آقای محترمی که آخرین کامنت با شماره ۷ را مرقوم فرموده اند از عرایض حقیر رنجشی حاصل نکنند ، چرا که مخاطب این یاداشت دوستان عزیزی هستند که نثرشان مشابه نوشتۀ ایشانست و بنظر می رسد که مشغول انجام یک مکالمه تلفنی با دوست بسیار صمیمی خود هستند و نه اظهار نظر در یک سایت ادبی که محل برخورد آراء ادیبان و روشنفکران و دوستداران ادبیات فاخر این ملک است که در جهان یگانه است و بی بدیل و این حاشیه و نظر ایشان تا ابد برای تعداد بیشمار دیگری از علاقمندان ادبیات ، حتی نسل های بعدی و ای بسا فرزندان و نوادگان ایشان باقی می ماند . من زمان نسبتاً درازی از وطن دور بوده ام و با خود گفتم که شاید در طی این سالها اینگونه نوشتن در میان جوانان به اصطلاح باب و مد شده است که بجای اینکه بنویسند فی المثل ” آن موقع هم یک عده احمق بودند” مرقوم فرمایند : “اونموقع هم یه عده احمق بودن ” و یا بجای ” میخواستند مردم را به بهشت ببرند ” بنویسند :” میخواستن مردم رو به بهشت ببرن ” یا بجای ” برای آنها نوشته ” بنویسند ” برا اونا نوشته ” و بجای ” میخانه میروم آنجا ” مرقوم می فرمایند : ” میخونه میرم اونجا ” و … ، اما با نگاهی به روزنامه و مجلات و کتب چاپ شده مشاهده کردم که چنین فرضی باطل است و نثر مورد استفاده مردم ایران همانست که بود و تغییری نکرده است ، پس به عنوان معلم سالخورده ای که عمر خود را در آموختن ادبیات فارسی به بیگانگان صرف کرده است ، از جوانان که فرزندان عزیز منند استدعا میکنم از این رویه دست بردارند و حال که در حواشی آثار بزرگانی که همه جهان آرزوی داشتن یکی از ایشان را دارند و نمی یابند ، قلم میزنند ، این یکی دو سطر حاشیه خود را بگونه ای بنویسند که در خور آثار آن بزرگان باشد . پرگویی حقیر را ببخشید ، دست و قلمتان را می بوسم .

موعود نوشته:

بنظرم در مصرع دوم بیت دوم بعد از خانه دوم ویرگول گذاشته شود و خوانده شود بهتر است:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید

چطور دوستی شعر به این عظمت و زیبایی رو زمینی میکنند و ازش رد میشن راحت .
شاید البته تقصیر ادبیات و زبان صوفیانه باشه که خودش رو پنهان کرده پشت رمز و راز.
بهر حال اندکی اشنایی با زبان تصوف و ارباب طریقت بد نیست تا از اکثر اشعار این بزرگان فیض برد.

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

گمنام نوشته:

بیت اول:
از نظر من «در خرابات مغان»، کتاب «اوستا» است. چرایی این نظر را پس از خواندن اوستا و تاریخ زرتشتیان میتوان فهمید.

بیت دوم:
ملک الحاج فقط «خانه ی خدا» را میتواند ببیند ولی انسان فرزانه و رشن بین «خانه» را خود خدا می بیند.

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

سعید نوشته:

در مورد نظر دوست گمنام در مورد بیت دوم: به نظر من خانه خدا در مصرع دوم ترکیب اضافی است، یعنی تو خانه میبینی و من خدای خانه را، نه اینکه من خانه را خدا میبینم.

سمانه ، م نوشته:

آفرین سعید خان
خدای خانه
به نکته ی خوبی اشاره کردید :
خدا به مانای صاحب بسیار به کار رفته
مثل کدخدا : به مانای صاحب خانه
که ” کَد“ نیز به معنی خانه استفاده شده ، چون : کد بانو یعنی بانوی خانه ، آتشکده ، خانه ی آتش ، دانشکده { اولین بار توسط ملک الشعرای بهار به کار رفت } خانه ی دانش.
که خانه نیز گاه به مانای اتاق است
چون : آشپز خانه : اتاق آشپزی ، مهمان خانه اتاق میهمان ،،،
این رشته سر دراز دارد
شاد زی بر دوام

Parham نوشته:

مغ به معنی روحانی زرتشتی است. خرابات مغان کنایه از میخانه زرتشتیان دارد. در مصرع دوم این بیت حافظ به مخاطب خودش میگه ببین نور خدا را در کجا دیدم. در ذره ذره جهان نور خدا را میشود دید حتی در میخانه زرتشتیان

امیر نوشته:

دوستان تنها کسی میتونه معنی اشعار حافظ بفهمه که خودش دقیقا لمس کرده باشه امیدوارم ما هم مثل اون بشیم

مجتبی نوشته:

 
به نام خدای رحمان وعلی اعلی

در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
مغان در اصل قبیله ای است که از قوم ماد بودند ومقام روحانیت منحصرا فقط به آنان تعلق داشت
وخرابات به معنای توحید محض بدون چیز دیگری و خرابات مغان روی هم رفته به معنای جایگاه خاص مردان الهی یا قبیله ای که منحصرا توحید کامل یا همان توحید ذات پروردگارکه در دست این گروه میباشد مورد نظر است و منظور در اینجااز قبیله ی خاص و منحصر همان پیغمبر اسلام صلوات الله علیه و پشت سرمحمد مصطفی صلوات الله علیه یعنی باب العلم علم اصلی توحید ذات پروردگار ونور ذاتیه پروردگار یعنی اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب با حضرت سیده نساء العالمین فاطمه اطهر دخت رسول خدا سلام الله علیها و آقا امام حسن و امام حسین علیهما السلام و از نسل آقا اباعبدالله الحسین جناب امام سجادتا مهدی موعود علیهم السلام یعنی نه فرزند گرامی حسین که همان قوم منحصری هستند که اصل روحانیت و توحید محض خدای یکتا به تمام مراتب در دست این بزرگواران میباشداین معنای خرابات مغان و نور خدا میباشدکه خداوند رحمان مودت و دوستی این خاندان رادر قرآن مجید در سوره شوری آیه ۲۳ فرموده اند و بر همه واجب گردانیده اند .
ومنظور حافظ از مصرع این عجب بین به معنای لطف بزرگ و بی نهایت خداوند تبارک و تعالی را مطرح میکند که حافظ شیرازی میفرماید که نگاه کن وببین که این نور ذاتیه پروردگار که بی نهایت است واصلا این نور انتها ندارد اصل و ریشه و سرمنشاء آن از معدن خزائن خداوند میباشد که همان چهارده نور پاک صلوات الله علیهم اجمعین میباشدکه بنده ی حافظ شیرازی این نور بی انتها را از این قوم میبینم و نه کس دیگر.
و همچنین جناب حافظ شیرازی
در بیت دوم از غزل ۳۵۷ می فرماید
که ای حجاج بیت الله الحرام ،
که خداوند توفیق زیارت خانه خودش را به شما داده است بر ما فخر فروشی نکنید
که بگوید که خدا بزرگترین توفیق را به ما داده است
هرچند که زیارت خانه خدا مخصوصا حج تمتع توفیق بزرگی از طرف خداوند متعال به هر کسی که زیارت خانه خدا نصیبش میشود دلالت دارد
ولی با این حال جناب حافظ میفرماید که ای زیارت کنندگان خانه خدا
بر من احساس برتری نکنید، که تو توفیق دیدن خانه خدا و زیارت خانه خدا را پیدا کرده اید ولی من خانه ای دیده ام که ظهور تجلی نور خدا با تمام مراتبش بر آن خانه و اهل آن خانه تجلی کرده است
وهمراه اهل آن خانه است و آن خانه ، خانه امام الموحدین علی ابن ابیطالب علیه السلام
و سیده نساءالعالمین فاطمه زهرا سلام الله علیها
و جناب آقا امام حسن و آقا اباعبدالله الحسین علیهما السلام می باشد
که خداوند رحمان در قرآن در سوره نور آیه ۳۶ فرموده است:
(این نور در خانه هایی است که خدا اذن داده شان و منزلت و قدر و عظمت آنها رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود همواره در خانه ها صبح و شام او را تسبیح می گویند)
در روایت از معصومین در مورد این آیه سوال شده است
که فرموده اند منظور این آیه اهل بیت پیغمبر یعنی خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام علی ابن ابیطالب علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما سلام می باشد ،که نور ذاتیه خداوند رحمان به تمام مراتب بر اهل این خانه تجلی کرده است
و همراه آنهاست و در اختیار آنهاست.
و به هر کس که می‌خواهند این خانواده عظیم شان ، عنایت می‌کنند.
و این مطلب که جناب حافظ اشاره داده اند در اصل اشاره فرموده اند به بیت اول
و اول مصرع اول منظور همان(( خرابات مغان))
یعنی قوم برگزیده خداوند که همان اهل بیت طبق آیه قرآن است که روحانیت و مقام معنویت مختص و منحصر به این خاندان است و این خاندان به اذن پروردگار به هر شخصی که به این خاندان متصل شود و متوسل شود
این خاندان اهل بیت پیغمبر اجازه دارند به اذن پروردگار رب الارباب اجازه دارند
که به دیگران بدهند و جناب حافظ شیرازی این قدرت را
و این نور خدا را در اهل بیت و همراه اهل بیت دید
و از آن بزرگواران طلب کرد و اهل بیت هم به جناب حافظ نظر کردند و جناب حافظ نور خدا را با چشم دل در وسعت و ظرفیت خودش به عنایت چهارده معصوم
علیهم السلام مشاهده کرد
و مقام و ملکه جناب حافظ شد
از این رو در جای دیگر از اشعارش در غزل ۲۹۶ فرمودند که:( حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف)
منظور اینجا از (خاندان ) دوازده نور پاک که همان معصومین علیهم السلام می باشد.
و شه نجف هم خود مولی الموحدین اسد الله الغالب علی بن ابیطالب می باشد
و در جای دیگری هم فرموده است یعنی در غزل ۳۱۹ فرموده است که:
(هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم)
که من هر چه دارم از قرآن دارم و هر چه می‌گویم از قرآن می گویم.
و منظور دیگر جناب حافظ از این دو مصرع این است که
شعرهای من تفسیری بر قرآن و اهل بیت پیغمبر است و نه چیز دیگری؛ و هر کس به غیر از قرآن و اهل بیت و طریق الی الله تفسیر زند، سخت در اشتباه است.
و تفسیر کننده ی این شعر یعنی غریب الله
این مطلب را گفته اند: کسی که نورحقیقی اهل بیت را ببیند در اصل همان نور خدا دیده چون نور خدا با نور علی و محمد و فاطمه
و فرزندان علی و فاطمه تا مهدی موعود صلوات الله علیهم اجمعین
یک نور واحد و جدا ناشدنی است.
یعنی نورعلی همان نور خدا ست
والسلام
متن از غریب الله

حسین نوشته:

از این همه آسمان و ریسمان بافیِ این آقا حالم بد شد

مجتبی نوشته:

جناب حسین آقا شعر جناب حافظ را با خود جناب حافظ تفسیر زده اند جناب غریب الله این کجاش اسمان و ریسمان بافی است یه خورده لطف کن مطالعاتت رو بیشتر کن تا بیشتر درک کنی یعنی اینقدر ظرفیت ندارید که طاقت خوندن یک نظر رو ندارید و حالت رو بد می کنه؟!!!پس با این روحیه ضعیف که شما دارید چه طور زندگی می کنید ؟!!!نکند اگر اگر در تفسیر اشعار جناب حافظ عشق زمینی و می و باده وشهوترانی تفسیر کنند لابد درست است واسمان و ریسمان بافی نیست دیگر؟!!! حالا تفسیر حافظ به حافظ زدن و تفسیر به اهل بیت کردن شد اسمان و ریسمان بافی!!!؟ خوب برادر من خود جناب حافظ صراحتا داره میگه :(حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف )از آقا امیر المومنین و خاندان پیغمبر خدا اسم اوردن به این صریحی و واضحی اونوقت شما ان قلت میزنی شما انگار از خود حافظ حافظ شناس ترید !!
عجبا!!
کمی از آقای امیر یاد بگیر که نوشته:(دوستان تنها کسی میتونه معنی اشعار حافظ بفهمه که خودش دقیقا لمس کرده باشه امیدوارم ما هم مثل اون بشیم)در آخر به شما حسین آقا توصیه برادرانه میکنم که بدون غرض چند بار دیگر اون تفسیر رو بخون که به نظرم به حال هممون مفید وکارساز وگره گشا است وعجیب تفسیر و بلند تفسیری بر این شعر حافظ است که من تا کنون به این دقیقی و جامعی ومغز مطلب را گفتن ندیده ام ودر آخر مولانا فرمود:
مه فشاند نور،سگ عوعو کند هرکسی بر طینت خود میتند
یا همان
هرکسی کودور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

حسین نوشته:

آقا مجتبی
این غزل ابداً ربطی به خاندان نبوت ندارد و جوابی ست به خواجوی کرمانی در مقابل غزل :
ساکن دیری و از کعبه نشان می پرسی
در خرابات مغانی و خدا می طلبی
از چون شمایی جز توهین انتظاری نیست.
البته که باید مطالعه کنم ولی گمان میکنم شما هرچه که مطالعه کنید در نظرتان تغییری حاصل نشود.

مجتبی نوشته:

جناب حسین آقا جان برادر بنده میگویم جناب غریب الله دلیل از خود حافظ و قران و روایت آورده که منظور ؛خاندان نبوت هست شما میگویید نیست خوب دلیل باید بیاورید که نیست که شما میگویید منظور خاندان نبوت ابدا نیست این گفته شما دلیل میخواهد که نیاوردید یعنی شما اگر ادله دارید از خود حافظ و قران و روایت ادله بیاورید که حافظ منظورش این نبوده است و منظورش جواب گویی به خواجوی کرمانی بوده است دلیل شما چیست براین مطلب ؟
فرضا که جواب خواجوی کرمانی را هم که گفته باشد؛- برای چه آدم جواب کسی را میدهد برای اینکه بگوئید حرف من کاملتر ودرست تر است -خوب جناب حافظ هم بر فرض که میگویید جواب فلانی را داده برای چه داده؟برای اینکه بگوئید حرف من بهتر و کاملتر است یعنی در خانه خاندان نبوت برو که اصل واساس آنجاست وجای دیگری نرو ودر خانه دیگری نرو وباز این که شد حرف جناب غریب الله شد که این.حسین اقا

امیر حسین نوشته:

دوستان
در بیت اخر اشتباهی وجود دارد
*دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان خدا میبینم *
متاسفانه در دیوان خواجه دست ها برده شده
هر شخصی حافظی به سلیقه ی شخصی
ساخته در صورتی که مهم نیت خود حافظ از معانیه

کاظم نوشته:

آقا مجتبی عزیز فکر کنم کاری از توضیح دادن به شما سخت تر نباشه چون نتیجه تون رو گرفتید اما من سعی خودمو میکنم
خرابات مغان به معنای میخوانه زرتشتیان است و چون هم محل میخوارگی و گناه و هم از آن کفار است محلی پست به حساب می آید حضرت حافظ میفرمایند نور خدا را از پسترین جای جهان میبینند حال بنده دو برداشت دارم یکی اینکه میخواهند بفرمایند که نور خداوند همه جا هست و برداشت دوم که محتمل تر میدانمش این است که به دلیل اینکه در میان گناه کاران غرور و ادعای دیندیداری کمتری وجود دارد جلوه های خداوند نیز بیشتر است در مصرع دوم میگویند که این تضاد که میبینند به نظر عجیب است

کانال رسمی گنجور در تلگرام