غزل شمارهٔ ۲۸
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بینهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
بزرگمهر وزیری نوشته:
آصف بر پایۀ داستان های اسلامی، وزیر سلیمان بود. خاتم «جم» همان انگشتر «سلیمان» است. پس از حملۀ عرب به ایران شخصیت جم یا جمشید در برخی از موارد با سلیمان به هم آمیخت.
فرشاد موسوی نوشته:
بر خلاف اکثر نظرات جناب آقای حسینعلی حروی از شارحان بزرگ دیوان حافظ معتقدند که منظور از آصف در شعر حافظ خود حضرت سلیمان می باشد.مگر در برخی موارد معرود که خواجه با صراحت به وزیر یا شخص معینی این لقب را داده اند.
همانطور که در بیت :
زیان مور به آصف دراز گشت و رواست…
میبینیم ، زبان مور به آصف دراز گشته و بر او خورده گرفته است؛حال آنکه طبق روایات تاریخی بین مور و وزیر سلیمان(یعنی آصف)هیچگونه برخوردی نبوده است و مور فقط با جناب سلیمان مکالمه و مجادله داشته.پی نتیجه می گیریم منظور از «آصف» در این بیت و به طور کلی در دیوان حافظ «سلیمان» است. بیت دیگری از خواجه هم شاهدی بر این مدعاست:
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
به باد رفت و ازو خواجه هیچ طرف نبست
همانطور که می دانیم در اختیار داشتن باد و منطق طیر و شکوه، از مواهبی بود که خداوند متعال به حضرت سلیمان داد نه به آصف
شادان کیوان نوشته:
بیت کامل شاهد اول جناب آقای موسوی در مورد شخصیت و هویت آصف و سلیمان این است:
زبان مور بر آصف دراز گشت و رواست که خواجه خاتم جم یاوه کرد و باز نجست
اشارهُ این بیت به داستان سپردن خاتم از طرف سلیمان به آصف و ظاهر شدن دیو در هیئت سلیمان بر آصف و پس گرفتن خاتم از اوست.و اینکه با این اشتباه اصف، خاتم سلیمانی از دست میرود و چند صباحی دیو با آن خاتم کارهایی میکند که نباید و نشاید. باین ترتیب و بر اساس این داستان ، باید آصف و سلیمان دو شخصیت جدای از هم بوده باشند و اشاره به زبان درازی مور بر آصف هم احتمالا بر این محمل است که حتی مورچگان هم زبان به اعتراض بر این اشتباه آصف گشودند.
در بیت دوم مورد اشارهُ جناب موسوی هم میتوان منظور خواجه را اینگونه تعبیر کرد که دستگاهی که وزیری به جلال و شکوه حضرت آصف داشت و باد همچون اسبی راهوار در خدمت بود و پرندگان فرمان بردارش بودند، همه بباد رفت و سایر قضایا. تا نظر دیگر دوستان چه باشد.
صبح نخست در بیت ششم بمعنای صبح کاذب است .توضیح علمی پدیدهُ صبح کاذب اینستکه در مواردی این اتفاق میفتد که با جریانات جوی و صعود توده ای ازهوای گرمتر از معمول به لایه های بالایی جو، جایی که اولین اشعه های آفتاب در ساعات اولیهُ بامداد به آنجا میتابد، تغییراتی در ضریب شکست نور بصورت موضعی ، در آن لایه جو پدید میاید که باعث میشود نور آفتاب به گونه ای بتابد و آسمان منطقه ای روشن شود که هنوز موعد طبیعی و واقعیش نرسیده. با بالاتر آمدن خورشید و تغییر زاویهُ تابش آفتاب و رد شدن این تودهُ هوای گرم از مسیرنوری که بخشی از آسمان را پیش از موعد روشن کرده بود، این اثر از بین میرود و آسمانی که تا چند دقدیقهُ پیش تا حدی روشن شده بود، دوباره تاریک میشود. باین پدیده صبح کاذب یا به فرمودهُ خواجه، صبح نخست میگویند.
در بیت تخلص هم خواجه اشارهُ ظریف و ملیحی فرموده باین مطلب که : از دلبران و زیبارویان انتظار حجاب و محجوبی نداشته باشید چرا که در باغ (جهان هستی) چنین گیاهی (حجاب دلبران) نروییده است و نمیروید! پری رو تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برارد!