غزل شمارهٔ ۲۶
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
بزرگمهر وزیری نوشته:
در بیت نخست «خوی» که می باید آن را «خَی» خواند به معنای عرق بدن است.
محمدرضا جهرمی زاده نوشته:
اگر تصنیف این غزل رو با آهنگسازی استاد محمدعلی کیانی نژاد و صدای خدابیامرز بسطامی نشنیده باشید نیم عمرتون بر فناست !
شادان کیوان نوشته:
زلف آشفته در بیت اول باید همچون صفات بکار رفتهُ دیگر در بیت اول مانند خوی کرده یا خندان لب، بدون کسرهُ بین خوانده شود.
افسوس در بیت دوم بمعنای تمسخر و استهزاست و این تمسخر بخاطر اینستکه معشوق انتظار ندارد که عاشق را خواب آلود ببیند.(آنچه که در بیت بعد بآن اشاره شده)
“کافر عشق” و “بادهُ مست”از آن دسته تعبیرات و استعاراتی اند که باید لختی در آنها اندیشید و به ذهن خلاق خواجه احسنت گفت.
بیت های پنجم و ششم از باور جبرانگاری خواجه نشأت گرفته اند.