غزل شمارهٔ ۲۱۱
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
محمد حسین اشراقی نوشته:
در بیت پنجم “در رهش مشعله” درست است.
—
پاسخ: نقل تصحیح قزوینی-غنی مطابق متن است، نقل شما احتمالاً از منبع دیگری است.
مصطفی علیزاده نوشته:
سلام
واج آرایی زیبای این بیت را دوست دارم
رسم عاشق کشی و شیوه ی شهر آشوبی …
مهرزاد شایان نوشته:
وزن غزل نادرست است
وزن صحیح:
فاعلاتن ، فعلاتن ، فعلاتن ، فعلات
بحر رمل مثمن مخبون مقصور
منبع شما چه بوده؟
مجید نوشته:
درود بر شما فرهیختگان ایزان زمین
این غزل ناب را استاد شجریان عزیز در دودستگاه اجرا نموده اند که با شنیدن آن به ایرانی بودن خود می بالیم