غزل شمارهٔ ۲۱
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
شادان کیوان نوشته:
“برخاست” های بکار رفته در ردیف این غزل هر کدام به یک معنی هستند. در بیت اول بمعنای رخت بر بستن، در بیت دوم و سوم بمعنای دچار شدن ، در بیت چهارم بمعنای اقدام کردن، در بیت پنجم و هفتم بمعنای بلند شدن و بهوا برخاستن و در بیت ششم بمعنای (ناز) کردن و (افاده) فروختن.
در توضیح بیت سوم اشاره به نقش شمع در ادبیات شعرای پیشین ما خالی از لطف نیست. اولا فتیلهُ شمع زبان شمع شناخته شده و چون با سوختن و آب شدن شمع سر فتیله را میچینند که از بلندی شعله آن بکاهند، اینکار را شعرا دز قالب زبان درازی شمع و لزوم بریدن زبان آن آورده اند و خواجه در جایی شمع را “شوخ سر بریده که بند زبان ندارد” نامیده .
پرش هایی که گهگاه بواسظهُ اختلال در سوختن آن پدید میاید را خندهُ شمع نامیده و اکثرا (مثل همین غزل) آنرا مستوجب خسارت و غرامت (که همان سوختن و آب شدن است)دانسته اند.
اینکه پروانه ها یا شب پره هایی کورکورانه بدور روشنایی شمع گشته و درنهایت به آتش شمع سوخته اند هم بحساب سنگدلی شمع گذاشته شده و آب شدن و خاموش شدن شمع را در نهایت تقاص خون پروانه دانسته اند.(دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند) اینها همه تعبیرات و سخن آرایی های زیبایی هستند که به شیرینی و زیبایی ادبیات کهن ما کمک کرده اند.
ایهام ظریفی هم در بیت چهارم بین “هواداری “و باد بهاری (که خود از جنس “هوا”ست) برقرار است.
خسرو یاوری نوشته:
۱- بیت سوم مصرع اول رخ خندان صحیح است نه لب خندان ۲ - بیت ششم مصرع دوم حرف از اضافه چاپ شده است. ۳- بیت آخری اصلا چاپ نشده :
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرمن سالوس و کرامت برخاست
متشکرم